ایالات متحده آمریکا پس از جنگ سرد به عنوان تنها هژمون نظام بین الملل خود را متعهد به تأمین امنیت مناطق مختلف دنیا می دید. یکی از این مناطق که بیش از هر جای دیگر مورد توجه امنیتی، سیاسی، اقتصادی و در یک کلام توجه همه جانبه ایالات متحده قرار دارد، منطقه خاورمیانه است. منطقه خاورمیانه به دلایل ژئوپلیتیکی مختلف مانند ذخایر عظیم نفتی و گازی، بی ثباتی های پی در پی، اسلام سیاسی و ... یکی از مناطق استراتژیک مهم دنیا تلقی می شود که تأمین امنیت آن نقشی اساسی در سیاست خارجی ایالات متحده پیدا کرده است. اما آنچه در مورد تحرکات امنیتی آمریکا در منطقه خاورمیانه قابل توجه است، رویکرد تکروی و یکجانبه گرایی و غیر مشورتی این کشور با قدرت های مختلف جهانی و منطقه ای است، که به سیاست «یکجانبه گرایی» ایالات متحده معروف گردیده است. پژوهش حاضر در صدد تحلیل ژئوپلیتیکی این سیاست از منظر رویکرد سازه انگاری است. این پژوهش که به شیوه ای توصیفی- تحلیلی نگاشته شده است در صدد پاسخگویی به این سوال است که از منظر سازه انگاری چه عواملی ژئوپلیتیکی سبب شکل گیری سیاست یکجانبه گرایی ایالات متحده در خاورمیانه گردیده است؟
عراق پس از فروپاشی رژیم بعث وارد ساختار جدید سیستم حکمرانی و تقسیم قدرت بین بلوک های قومی- مذهبی شد و کردها با توجه به فرصت پیش آمده توانستند مطالبات خود را در سیستم جدید عراق قانونی کنند و حکومت اقلیم کردستان را تشکیل دهند. کردها با توجه به شکاف های هویتی با جهان عرب و وزن ژئوپلیتیکی بالا به سیاست های غیرهمسو با حکومت مرکزی در زمینه های اقتصادی، سیاسی، امنیتی و همچنین رفراندوم و حرکت به سوی استقلال روی آوردند و این وضعیت موجب به وجود آمدن چالش های متعددی بین اقلیم کردستان و حکومت مرکزی شد. این پژوهش از نوع کاربردی بوده و با استفاده از روش توصیفی- تحلیلی و منابع کتابخانه ای- اینترنتی به جمع آوری داده های مورد بحث پرداخته است. در این مقاله ابتدا به بررسی و تبیین چالش های بین اقلیم کردستان و حکومت مرکزی عراق پرداخته شده و سپس با استفاده از داده های به دست آمده تأثیر این چالش ها بر آینده سیاسی عراق بررسی شده است. نتایج تحقیق نشان می دهد که بین اقلیم کردستان عراق و حکومت مرکزی چالش های متعدد ساختاری و کارکردی شامل شکاف هویتی، فروش مستقیم نفت و سیاست های اقتصادی، قدرت نظامی، روابط خارجی و قلمروخواهی در مناطق کردنشین خارج از اقلیم کردستان وجود دارد که اگر این چالش ها به صورت قانونی و با تفاهم بین طرفین حل وفصل نشوند، آینده سیاسی عراق و اقلیم کردستان با خطر مواجه شده و بحران در آن کشور تشدید می شود.
عملیات انتحاری که در طی آن فرد از وجود خود به عنوان ابزاری برای کشتن دیگران استفاده می کند از سال 2003 به بعد به شکل گسترده ای باعث ناامنی و قتل هزاران انسان در عراق شده است. در صحنه سیاسی عراق سه گفتمان اسلام سیاسی مردم سالار ، اسلام گرایان سلفی(تکفیری) و سکولاریسم (لیبرال دموکراسی) به رقابت با یکدیگر برخاسته و هر کدام تلاش می کنند نشانه «عملیات انتحاری» را به نحوی معنا کرده و مورد ارزیابی و تفسیر قرار دهند که باعث تثبیت گفتمان آنها شود و به همین دلیل این نشانه در گفتمان های مذکور معانی بسیار متعارضی پیدا کرده است به نحوی که درگفتمان اسلام سلفی به عنوان امری مقدس تحت عنوان «عملیات شهادت طلبانه » و در گفتمان اسلام سیاسی مردم سالار به مثابه دالی مشروط بین «عملیات شهادت طلبانه» و «عملیات انتحاری» و در گفتمان سکولاریسم به عنوان اقدامی غیر انسانی و «تروریستی» از آن یاد می شود.
مقاله حاضر میزان گسترش چنین عملیاتی در عراق را مرتبط با میزان توانایی گروههای سلفی در هژمونیک ساختن احساس محرومیت و عقلانی جلوه عملیات انتحاری برای مخاطبین خود می داند. چنانچه رقبای این گفتمان بویژه اسلام سیاسی مردم سالار در بی اعتبار ساختن دال های اسلام سلفی سهل انگاری نمایند نه تنها در عراق بلکه در دیگر کشورهای مجاور به ویژه ایران ، عملیات انتحاری افزایش خواهد یافت و مانع از تحقق امنیت پایدار در منطقه خواهد شد.
این مقاله با بهره مندی از الگوی گفتمان و با تاکید بر دیدگاه لاکلا و موفه ، شناخت و تجزیه و تحلیل جریانهای سیاسی را در چارچوب منازعات گفتمانی و در ظرف زمانی و مکانی خاص خود می داند.