قطر از جمله دولت های کوچکی است که با سرمایه گذاری در حوزه قدرت نرم و ابزارهای ارائه آن از جمله تأسیس شبکه الجزیره درصدد افزایش ضریب امنیتی خود برآمد. مقاله حاضر درصدد پاسخ گویی به این پرسش است که راهبردهای شبکه الجزیره در تقویت قدرت نرم دولت قطر چه نقشی ایفا کرده است؟ فرضیه نگارندگان این است که شبکه الجزیره با در اختیار گرفتن جریان اطلاع رسانی در جنگ های آمریکا علیه افغانستان و عراق و جنگ اسرائیل علیه فلسطین، انگاره سازی معکوس در تحولات پیش از سال 2011 جهان عرب و انگیزه سازی برای معترضان در کشورهای عربی پس از سال 2011، شهرت و اعتبار کشور کوچک قطر در سطوح منطقه ای و جهانی را افزایش داده و ضریب امنیتی آن را تقویت کرده است. در این مقاله از روش توصیفی- تحلیلی برای تحلیل عملکرد شبکه الجزیره قطر بهره گرفته شده است.
تهدیدات معاصر بسیار متفاوت از گونه های سنتی آن بوده و صرف اتکاء به نظریات و الگوهای «تحلیلی- برآوردی» سنتی دیگر جوابگوی ارزیابی تهدیدات نوین نیست. متناسب با تحول رخ داده در ماهیت، ابعاد و روش های عملیاتی شدن تهدیدات، لازم است چارچوب های تحلیلی و الگو های ارزیابی پیشرفته تری در حوزه تهدیدات طراحی و عرضه شود. این پژوهش که در بحث ارزیابی تهدیدات، افق های تازه پیش روی را مورد توجه قرار داده و در نخستین گام، «مطالعات آینده نگرانه» را با عطف توجه به مطالعات دفاعی-امنیتی و ملاحظات مربوط به «تهدید شناسی» در دستور کار خود قرار داده است که ماحصل آن ارائه الگویی با عنوان "روش تحلیل کالبدی تهدید" است که با استفاده از روش شاخص سازی کیوی/کامپنهود، در قالب سه بُعد (سخت، نیمه سخت و نرم)، 4مولفه (رهیافتی، رفتاری، ساختاری و ابزاری)، 8 شاخص کلان (نوع تهدید، اندازه تهدید، گستره تهدید، زمان تهدید، عمق تهدید، تکرار تهدید، دامنه تهدید و مکان تهدید)، 24 شاخص پایه و 120 زیرشاخص مرتبط، شدت تهدیدات هوشمند را مورد ارزیابی کمّی و کیفی قرار می دهد. به لحاظ روش شناسی این پژوهش با رویکردی هنجاری و روش آمیخته صورت گرفته است. ابزار گردآوری دانش های صریح، مکتوبات و وب کاوی بوده و ابزار گردآوری دانش های ضمنی پرسش نامه های توزیعی می باشد. جهت صحه گذاری و راستی آزمایی داده ها از ابزار مصاحبه، مذاکره با خبرگان و بررسی روایی (اعتبار) و پایایی (قابلیت اعتماد) پرسش نامه به منظور اطمینان از منطبق بودن سوالات پرسش نامه با اهداف تحقیق و قابلیت تکرارپذیری آن استفاده شده است.
روابط بین الملل کلاسیک منافع ملی را هدایت کننده سیاست خارجی کشورها می داند. این ایده به علت ریشه داشتن در فلسفه ی سیاسی هابز و نظریه ی دولت- ملت، متضمن اصول و مقتضای کنش خاصی در سیاست خارجی است. اصالت مفهوم منافع ملی در سیاست خارجی کشورها موجب نهادینه شدن یک فردگرایی کلان در روابط واحدهای سیاسی و تشدید غیریت سازی و دشمن انگاری در تعاملات روزمره جهانی و هدایت حیات جمعی انسان به سمت تشکیل جزیره های جدای از هم و درنتیجه بی توجهی به سعادت یکدیگر می شود. این پژوهش در نظر دارد با نقد و بررسی ایده منافع ملی در ساحت اندیشه سیاسی اسلامی، اثبات نماید که مفهوم منافع ملی، چه به لحاظ ارکان و اجزای آن و چه از جهت غایت و کار ویژه اش، دارای تمایز بنیادین با اندیشه سیاسی اسلامی است و بر این اساس مبانی اندیشه دینی مبین رویکردی به مفهوم منافع در صورت بندی سیاست خارجی است که می توان آن را منافع انسانی نامید.