جنگ ایران و عراق یکی از بزرگ ترین و طولانی ترین جنگ های قرن بیستم به شمار می رود. در این جنگ که در ساختار دو قطبی نظام بین الملل رخ داد، قدرت های منطقه ای و فرا منطقه ای جهانی نقش داشتند. از جمله قدرت های فرا منطقه ای که نقش مداخله گرایانه فعال و تهاجمی در این جنگ داشت، آمریکا بود. آمریکا به دلیل اختلافات سیاسی و ایدئولوژیکی با ایران که در پی وقوع انقلاب اسلامی ایران شروع شد، عراق را در ابعاد مختلف مورد حمایت قرار داده و با روش ها و استراتژی های مختلف به محدودسازی سیاسی و نظامی ایران پرداخت. این مقاله به بررسی و واکاوی نقش آمریکا در جنگ ایران و عراق می پردازد. سؤال اصلی مقاله این است که نقش ایالات متحده آمریکا در جنگ ایران و عراق چگونه بود؟ پاسخ به این سؤال ضرورت انجام این پژوهش را می طلبد. در این نوشتار، روش تحقیق مورد نظر، روش توصیفی و تحلیلی است و برای جمع آوری داده ها از روش کتابخانه ای بهره برده و در نهایت به تجزیه وتحلیل داده ها به روش کیفی به منظور توصیف و تحلیل جایگاه و نقش آمریکا در جنگ ایران و عراق پرداخته ایم. نتیجه این نوشتار مبتنی بر این موضوع است که جنگ ایران و عراق زاییده شرایط جنگ سرد بوده و ایالات متحده آمریکا نقش بسیار مهم و تعیین کننده ای در شروع جنگ و تداوم روند آن داشته است.
نویسنده مقاله ضمن بررسى معانى سنت در بستر تغییرات تاریخى و فرهنگى، به نشانههاى ظهور و افول سنن اشاره کرده و جایگاه سنت و کارائى آن را در تمدنهاى جدید به بحث پرداخته است.
جنبش های اخیر در منطقه خاورمیانه و شمال افریقا که از تونس آغاز شد، تاکنون باعث تغییر رژیم سیاسی در چند کشور عربی شده است. در این راستا و با آغاز تحولات، هریک از بازیگران تأثیرگذار منطقه ای و فرامنطقه ای نیز براساس منافع و راهبرد های خود جهت گیری های مختلفی را در تعامل با این رخداد ها اتخاذ کرده اند. مقاله پیش رو این پرسش را مطرح می کند که دو دولت مهم منطقه، یعنی جمهوری اسلامی ایران و ترکیه براساس چه شاخص ها و اهدافی، به اقداماتشان در رابطه با تحولات در سه کشور تونس، مصر و لیبی (که وقوع انقلاب در آنها باعث تغییر رژیم شد) سازمان داده اند؟ در یک بررسی مقایسه ای فرضیه مقاله این است که دولت جمهوری اسلامی ایران بر پایه شاخص ها و اهدافی مانند مخالفت با سلطه ایالات متحده بر منطقه، ضدیت با اسرائیل، حمایت از آرمان فلسطین و تلاش برای روی کارآمدن دولت های اسلام گرای متمایل به خود در منطقه در جهت همگرایی بیشتر با دولت ایران در اتخاذ سیاست های منطقه ای و بین المللی و ساخت منطقه ای نوین، به تعامل با تحولات مورد نظر پرداخته است. دولت ترکیه نیز براساس شاخص ها و اهدافی همچون حفظ و افزایش منافع اقتصادی، مدل سازی از سیستم سیاسی اش در منطقه و هماهنگ با این دو تدبیر شکل دادن به همگرایی و اتحاد سیاسی گسترده منطقه ای با محوریت خود و با هدف نهاییِ تبدیل شدن به هژمون منطقه مذکور و ساخت منطقه ای نوین به اتخاذ سیاست های عملی در رابطه با این مسئله مبادرت نموده است.
این مقاله ضمن تبیین فرایند تاریخی عضویت ناظر جمهوری اسلامی ایران در اتحادیه افریقا، بر این باور است که اقدام مذکور، دارای فواید و پیامدهای مثبتی در سطوح تحلیل درون قاره ای، بین قاره ای و فراقاره ای است و موجبات ارتقای سطوح همکاری و افزایش هماهنگی مواضع در عرصه های منطقه ای و بین المللی را فراهم می سازد. عضویت ناظر ایران در اتحادیه افریقا در سطح تحلیل درون قاره ای می تواند قاره سیاه را در دستیابی به اهدافی از قبیل ارتقای صلح، امنیت، ثبات، توسعه، بهداشت،...