هندوستان به عنوان دومین کشور پرجمعیت جهان با رشد اقتصادی شش درصدی طی سال های پایانی قرن بیستم، به عنوان یک قدرت نوظهور مطرح بوده و پیش بینی می شود تا سال 2025 در جایگاه چهارمین قدرت اقتصادی جهان قرار گیرد. توسعه قدرت نظامی به همراه جهش چشمگیر در قدرت نرم افزاری این کشور به ویژه در صنایع فضایی و ورود به عرصه فناوری هسته ای، جایگاه ویژه ای را در معادلات امنیت منطقه ای و بین الملل برای هند فراهم ساخته است. از سوی دیگر، جمهوری اسلامی ایران در چهارچوب سیاست های کلان نظام و بر اساس سند چشم انداز 1404 به دنبال دستیابی به جایگاه برتر منطقه است . تحولات اخیر منطقه به ویژه موج بیداری اسلامی در خاورمیانه و شمال افریقا از یک سو و تقابل دیرینه ایران و امریکا، نگاه ایران به منطقه آسیای جنوب شرقی، نفوذ عمیق امریکا و اسرائیل در منطقه به ویژه در شبه قاره هند و نوع بازی ایران و هند در حوزه های همکاری یا رقابت، عرصه های همگرایی و واگرایی متنوعی ر ا برای این تعاملات دو و چندجانبه فراهم ساخته است. در این مقال تلاش می شود ضمن بررسی عوامل تأثیرگذار بر شکل و محتوای این تعاملات، راهبردهایی در راستای منافع و امنیت ملی ایران ارائه شود.
با امضای قرارداد گلستان و ترکمانچای ، ایران بخشهای پهناوری از خاک خود به همراه شیعیان را از دست داد.از سویی دولت مرکزی روسیه می کوشید همه نهادهای مذهبی را در آذربایجان سازماندهی نموده و زیرکنترل خود درآورد.
از نظر نویسنده، نظریههایى که نسبت میان نوگرایى و توسعه را با عرفى شدن یک نسبت تام و مثبت قلمداد مىکنند، درست نیستند. یکى از پیشفرضهاى اثباتنشده این طرز تلقىها، معادل گرفتن دین با سنت و گذشتهگرایى ادیان و نفى نگاه به آینده است. نویسنده بر این باور است که بسیارى از ادیان، به ویژه اسلام، علاوه بر نگاه به گذشته، آرمان بلندى را در آینده جستوجو مىکنند.
به جز آن دسته از نظریاتى که عرفى شدن را در اهتمام به امر دنیا و اعتماد به توانایىهاى انسان جستهاند و برجسته کردهاند، دسته دیگرى از نظریهپردازان، این فرایند را در پیوند با تغییرات اجتماعى، توسعه و پیشرفت انسانى، نو شدن و مدرنیته یافتهاند.
پیشفرض نخست این دسته از تئورىها بر این پایه قرار دارد که اصولاً ادیان به واسطه تعلق روحى و معرفتى به مبدأ آغازین خویش در یک گذشته تاریخى یا اسطورهاى و همچنین تمایل به مطلقانگارى آموزهها و تقدسبخشى به خاطرات خود از آن عصر زرین که اینک به یک سنت متصلب بدل شده است، آمادگى و رغبت کمى براى تغییر، پیشرفت و نوسازى دارند. براى این اندیشمندان، واژه «دین و دیندارى» تداعىکننده مفاهیمى چون «سنت»، «محافظهکارى»، «تصلب» و «جمود» مىباشد. همین تداعى معانى نه چندان دقیق، موجب نتیجهگیرىهاى سهلانگارانهاى در پیوند زدن مفهوم عرفى شدن به نوگرایى و توسعه گردیده است.
مدعاى ما این است که اولاً بىمیلى، بلکه مخالفت با تغییر و توسعه و نوسازى را نمىتوان بهراحتى به تمامى ادیان و مشخصاً به دین اسلام نسبت داد و ثانیاً نمىتوان و نباید نسبت میان نوگرایى و توسعه با عرفى شدن را لزوماً یک نسبت تام و همواره مثبت قلمداد کرد. نوسازى و توسعه اگرچه براى همگان از مضمونى عام و مشترک برخوردار است، اما در مقام تحقق و در مرحله تبدیل شدن به ایدهها و برنامههاى راهبردى، مصادیقى بهشدت متنوع و بهکلى متمایز پیدا کرده است و در قالب الگوها و مدلهایى بس متفاوت عرضه شده است؛ لذا بر اساس نتایج حاصل از یک الگوى مشخص نمىتوان حکم قاطعى درباره نسبت آن با عرفى شدن صادر کرد.
طی این گفتار ، در دفاع از دو مدعا استدلال خواهم کرد . نخست ، تاکید خواهم نمود که رویکرد توانمندی گرای آمارتیا سن به فلسفه اخلاق اجتماعی و توسعه بین الملل مستلزم آن است که مردم سالاری را عبارت از شور و مشورت ، همچنین مساوات ( fair ) و انتخابات آزاد بدانیم. به ویژه بر آنم که مفروضات تجویزی سن ( به ویژه آنجا که مفاهیم کردار ، توانمندی و عملکردها را درک می کند و آنها را به کار می برد ) این امکان را برای وی فراهم می آورد که اهمیت چند بعدی مردم سالاری را دریابد . بر این اساس ، شور و مشورت مردم سالارانه و تصمیم گیری مردم سالارانه نه تنها مطلوب ، بلکه بر اساس دیدگاه تجویزی او ضروری است ...
نقش آموزه های دینی در سلامت انتخابات، براساس آرای امام راحل و مقام معظم رهبری که شرکت در انتخابات را فریضه دانسته و مصلحت نظام و بالندگی آن را در انتخابات سالم و آزاد می دانند، حداقل در سه محور، بسیار برجسته و قابل رصد است که عبارتند از: اصلاح دیدگاه و نگرش سازی، حاکمیت اخلاق و نظام ارزشی و طراحی نظام ارتباطی کارآمد.
آموزه های دینی در بعد نگرش سازی، حضور در انتخابات را از جنس تکلیف دینی و فریضه جلوه می دهد نه به عنوان ابزار قدرت؛ در بعد حاکمیت اخلاق و نظام ارزشی، مقولات اعتمادسازی و اثبات قابلیت ارزشی به معنای شایستگی حرفه ای و صلاحیت اخلاقی را پیشنهاد می دهد. در بعد نظام ارتباطی کارآمد، حضور دین و آموزه های آن، منجر به تعامل معقول، تأثیرگذاری معنوی، مصلحت محوری و تعالی معنوی می شود که در امر انتخابات، ارکان عقلانی محسوب می شوند. برآیند حضور دین در ابعاد مذکور، تضمین سلامت انتخابات است.
در یک دوره از روابط پرتنش ایران و ایالات متحده، «سیاست مهاردوگانه» محور اصلی رویکرد آمریکا را نسبت به ایران تشکیل می داد. در این بررسی، یکی از صاحبنظران مهم این زمینه، پیشینه شکلگیری این دیدگاه را از منظر طرف های اصلی درگیر در شکل دادن به سیاست های خارجی واشنگتن بیان کرده است.