ناحیه گستره جغرافیایی می باشد که به واسطه برخی عوامل زیستی و جغرافیایی دارای وسعت، کارکردی و شخصیتی است که آن را از نواحی پیرامونی متمایز می سازد. همه دولت ها به نوعی ناهمگون بوده و از نواحی فرهنگی مختلفی تشکل یافته اند. حکومت در مقام کارگزار دولت بر ان بوده که با تاکید بر مشترکات عینی و ذهنی نواحی مختلف،هویت ملی را ساخته و تقویت نماید. ایران نیز کشور ...
هدف از این نوشتار بررسی مقایسه ای دیپلماسی هسته ای ایران در دوران ریاست جمهوری محمد خاتمی در قالب دیپلماسی دور اول و محمود احمدی نژاد در قالب دیپلماسی دور دوم است. با توجه به اینکه دور دوم دیپلماسی هنوز به پایان نرسیده است روند این دیپلماسی تا پایان قطعنامه 1747 شورای امنیت علیه ایران مورد بررسی قرار می گیرد.این مقاله با مفروض گرفتن گسست رادیکال و پرمخاطره سیاست خارجی جمهوری اسلامی در زمینه مسایل هسته ای در دور دوم نسبت به دور اول، در پی پاسخ به این سوال اساسی است که الگوی رفتاری حاکم بر سیاست خارجی دولت نهم در حوزه دیپلماسی هسته ای چیست که منجر به گسست فوق شده است؟نویسنده بر این باور است که الگوی رفتاری حاکم بر سیاست خارجی دولت نهم در حوزه مسایل هسته ای، مبتنی بر انطباق تهاجمی است. در این الگو محیط در جهت خواست بازیگر تغییر می کند که این الگوی رفتاری بیش از آنکه تابع قدرت و امکانات ایران و شرایط بین المللی باشد، تابع ویژگی های شخصیتی و روانی رییس جمهور و ناشی از باورها و آرمان های خود اوست. در راستای این مطالب، مقاله به سه بخش تقسیم می شود. در بخش نخست ضمن بررسی فضای سیاسی دور اول، به چگونگی و چرایی اتخاذ دیپلماسی هسته ای دولت محمد خاتمی پرداخته می شود و سپس با تجزیه و تحلیل دیپلماسی مذکور محاسن و معایب آن نیز ارایه می شود. در بخش دوم فضای سیاسی دور دوم و شرایط حاکم بر محیط داخلی و بین المللی بررسی می شود؛ به توصیف چگونگی و چرایی دیپلماسی هسته ای دولت / احمدی نژاد تا پایان قطعنامه 1747 پرداخته می شود و سپس محاسن و معایب این دیپلماسی ارایه می شود. در بخش سوم که در واقع مهم ترین بخش مقاله است، این دو دیپلماسی به لحاظ امنیتی - سیاسی و حقوقی - فنی و در قالب دو جدول جداگانه با هم مقایسه می شوند. با آنکه در مقالات و نوشته های فراوانی به طور جداگانه این دو دیپلماسی مورد بررسی قرار گرفته اند اما آنچه این نوشتار را از سایر نوشته ها متمایز می سازد بررسی مقایسه ای دو دیپلماسی اشاره شده به طور هم زمان و در یک نوشتار است.
پادشاهان قاجار به دلیل دیدگاه عشیره ای و قبیله ای ، به تحولات بین المللی اهمیت نمی دادند.قدرتهای اروپایی به ویژه انگلیس با سوء استفاده از ناآگاهی دولت قاجار از تحولات جهانی، خواهان گسترش قلمرو خود در ایران و نفوذ در میان دولتمردان قاجار و تحمیل قراردادهای استعماری بودند.
در بررسی آراء عزیز نسفی یکی از مهم ترین موارد بررسی وجوه سیاسی در اندیشه عرفانی وی است. این مقاله به بررسی آراء شیخ عزیز نسفی (تولد احتمالی در 596 هـ .ق) یکی از عرفا و فلاسفه قرن هفتم هجری می پردازد که بسیار بر فکر فلسفی ایران مؤثر بود و به ویژه در تلفیق عرفان و فلسفه در ایران کوشید. این مقاله نشان می دهد که چگونه در ایران تفکر عزیز نسفی منجر به تأسیس اندیشه سیاسی بر مبنای اندیشه عرفانی شد. چنین می نماید که این جریان در ایران تداوم یافت و به جریانی مسلط تبدیل شد. اندیشه سیاسی نسفی را می توان اندیشه سیاسی عرفانی نامید و بدین ترتیب مقاله حاضر به بررسی وجوه تأثیرپذیری اندیشه سیاسی ایرانی از آراء عرفانی نسفی پیرامون امر سیاست می پردازد.
اگر رویکردهای اصلی به حوزه دین و عمل اجتماعی را به دو دسته اصلی عرفی گرا و شریعت گرا تقسیم نماییم، آن گاه می توان رمضان البوطی را از جمله اندیشمندان بنام اهل سنت در حوزه شریعت گرایی و نقد عرفی گرایی معرفی کرد. در مقاله حاضر نویسنده با رجوع به منابع و متون منتشر شده به قلم بوطی، به بیان بنیادهای نظری و عملی اندیشه وی ـ که بر دینی کردن حیات اجتماعی انسان استوار است ـ پرداخته است. در این باره از اصولی چون عدالت خواهی، نفی سکولاریسم، نوگرایی دینی و بازگشت به اسلام اصیل به عنوان ارکان نظری؛ و از محافظه کاری، داشتن نگرش معطوف به قدرت، اصلاح طلبی و مصلحت گرایی به عنوان اصول سیاست عملی رمضان البوطی سخن گفته شده است.
در این مقاله، به ترتیبات و الگوهای امنیتی در خلیج فارس، از آغاز شکل گیری این مجموعه امنیتی و اضلاع سه گانه آن توجه شده و ضمن اشاره به ناکافی بودن نظریههای وابستگی و امپریالیسم برای توضیح این ترتیبات، ضرورت توجه به دوآلیسم برخاس ته از الهامات واقعگرایی و لیبرالیسم مورد تاکید قرار گرفته است. در این راستا نویسنده به رویکرد دو قدرت مداخله گر انگلیس و آمریکا در تنظیم ترتیبات امنیتی خلیج فارس پرداخته و اختلاف و تعارضات ادراکی بازیگران از ترتیبات امنیتی مورد نظر را بررسی کرده است. فرصتها و امکانات موجود ایران برای ایجاد تکامل در این ترتیبات، مبحث پایانی مقاله را تشکیل میدهد .
جغرافیای انتخابات یکی از جستارهای نسبتاً دیرپای دانش جغرافیای سیاسی است که به واکاوی تعامل فضا، مکان، فرایندهای انتخاباتی، تنوع تصمیمات و نتایج آراء رایدهندگان نواحی مختلف، اثرگذاری تفاوتهای فضایی در رفتار سیاسی و شکلگیری حوزههای انتخاباتی میپردازد.پیشنیاز انتخابات و تعیین نمایندگان مردم، تقسیم سرزمین به حوزههای انتخاباتی با مرزهای مشخص و متناسب با ویژگیهای جغرافیایی، پذیرش عمومی و قوانین انتخاباتی است. این محدودههای جغرافیایی در مقام بستری برای انتخاب نمایندگان در سطوح مختلف محلی، ناحیهای و ملی، تاثیر قطعی بر ترکیب و کارکرد نهادهای سیاسی حکومت دارد. از اینرو، ناحیهبندی سرزمین به حوزههای انتخاباتی، بر پایه شماری از شناسههای جمعیتی، فرهنگی، سرزمینی و بهرهگیری از سامانه اطلاعات جغرافیایی، کانون توجه جغرافیای انتخابات است.
نظریه انتخاب عمومی از جمله نظریه های حوزه اقتصاد سیاسی است که بحث از دولت را نه در عرصه جست و جوی خاستگاه این نهاد و ریشه های آن، بلکه در میدان عملکردهای دولت و توان آن از دو نگاه واقعی و صوری، مورد کند و کاو قرار میدهد. نقطه تمرکز این بحث، انسان اقتصادی یعنی انسانی از منظر دانش اقتصادی است که موجودی منطقی و ناظر به منافع خویش بر پایه تحلیل هزینه – فایده می باشد نظریه انتخاب عمومی نگاهی به کاردکردهای این انسان در چارچوبی دولتی – دیوانی دارد .
نویسنده در این مقاله این فرضیه را مورد بررسی قرار می دهد که از نظر برخی از متفکران مسلمان هر نظام سیاسی توسط عده ای از صالحان ارزش گرا، ساده زیست، با صداقت، با شجاعت دارای همبستگی در زمان پیری و فرتوتی نظام سیاسی پیشین شکل می گیرد، اما این مصلحان خود پس از پیروزی به فساد قدرت آلوده می گردند و به واسطه زمینه های روانشناختی و جامعه شناختی به سیاست های استبدادی و تجمل گرایی و تن آسایی روی می آورند و به همین علت دولت آنان نیز به پیری و فرتوتی می رسد و توسط صالحان دیگری سرنگون می شوند.
در این جستار تاریخی به علل ظهور ، زمینه ها، دلایل و نتایج قیام ایلام و همچنین نقش رهبران آن در ایجاد اتحاد و همدلی در میان ایلات و طوایف پشتکوه اشاره شده است. روش پژوهش در این مقاله عموماً مبتنی بر منابع و مآخذ معتبر و اسناد مرکز مطالعات تاریخ دیپلماسی وابسته به امور خارجه و مصاحبه با کهنسالان و حاضران در قیام و تحلیل و واکاوی آنها توسط نگارنده است.
رابطه سنت و تجدد از مباحثی است که پرداختن به آن تقریباً در همه حوزه های معرفتی انسان عصر جدید و نیز در شیوه مواجهه فرهنگ و تمدن غرب با فرهنگها و تمدنهای دیگر، گریزناپذیر است. در این مقاله، پس از تعریف اصطلاحات سنت، تجدد، پساتجدد و ویژگیهای انسان سنت گرا، تجددگرا و پساتجددگرا به این مهم پرداخته می شود که از نظر متفکر بزرگ، شهید مطهری، عدم تفکیک اجزای سنت و سرایت تقدسِ بخشی از آن به بخشهای دیگر، علت العلل چالش بین سنت و تجدد در فرهنگ و تمدن مغرب زمین بوده است. این چالش؛ حوالت تاریخی هر فرهنگ وتمدنی نیست. در عالم غرب حوادثی رخ داد که این نگرش به عالم و آدم، حاصل آن بود. راه برون رفت از این چالش نیز تفکیک اجزای مقدس و غیرمقدس سنت و توجه به ساحتهای مختلف وجودی انسان است. سنت، به مفهوم خاص آن (سنت حکمی)، بنیانی مرصوص برای هر فرهنگ و تمدنی است. همچنین، به این مهم پرداخته می شود که انسان پساتجددگرا، اگرچه بسیاری از مبانی فکری انسان متجدد را به نقد کشیده است، اما به دلیل غفلت از علل ایجاد بحرانهای فراروی انسان متجدد، به بیراهه رفته و با افتادن در دام شکاکیت و نسبی گرایی، از آرامش ناشی از علم حقیقی و بنیانهای استوار سنت محروم مانده است .