سرزمین حاصلخیز، پرآب و استراتژیک جولان، تنها سرزمین باقیمانده در محدوده فراتر از خط سبز (مرزهای 1948) است که همچنان در اشغال رژیم صهیونیستی است. این سرزمین در سال 1967 به اشغال رژیم صهیونیستی درآمد و نبرد 1973 نیز در آزادسازی آن توفیق چندانی نداشت. از آن روز تا کنون، عقبنشینی از این ارتفاعات، مساله مشترک سوریه و رژیم صهیونیستی شده است. در این مقاله، جایگاه جولان در امنیت اسرائیل در سه مؤلفه موقعیت استراتژیک نظامی، منابع آبی و جمعیت مورد بررسی قرار گرفته است. هدف از این تحقیق، شناخت جایگاه این مؤلفهها در امنیت اسرائیل است. آیا عقبنشینی از جولان، همچون سه توافقنامه رژیم صهیونیستی با مصر، حکومت خودگردان فلسطین و اردن، میتواند امنیت رژیم صهیونیستی را تامین کند یا برجستگیهای این سرزمین، هرگونه عقبنشینی را برای امنیت رژیم صهیونیستی پر هزینه و گرانبها خواهد کرد؟
بمبئی از شهرهای بسیار مهم بندری و تجاری ایالت مهار اشترای هند است. این شهر در قرن سوم قبل از میلاد جزء امپراطوری ماوریا بود. اکبرشاه، پادشاه مغولی هند بخش شمالی آن را ضمیمه ی قلمرو خود کرد. در سال 1534م پرتقالی ها آن را به تصرف خود درآوردند و در سال 1661م آن را به انگلستان واگذار نمودند. این شهر در فاصله ی سال های 1668ـ 1858م مرکز اصلی شرکت هند شرقی بریتانیا بود. آثار فراوانی از دوره ی حکومت مسلمانان و سپس حکومت انگلیسی ها در بمبئی به یادگار مانده که آن را مورد توجه گردش گرانِ سراسر جهان قرار داده است. وجود پارسیان هند و جایگاه آنان در شهر بمبئی نیز از مطالب مهم و قابل بررسی در این شهر می باشد.
با توجه به روند پر شتاب تغییرات و تحولات در محیط منطقه ای و بین المللی در زمان کنونی، کشورها و مدیران سیاسی آنها، باید خود را برای ایجاد تغییرات لازم در نگرش ها و دکترین های روابط خارجی خود آماده کنند. عدم توجه به این واقعیت و در نتیجه کاهش محسوس در موفقیت های جمهوری اسلامی ایران در سیاست منطقه ای خود در سال های گذشته و پیشنهاد برای تغییر آن، نقطه تمرکز این مقاله است. باور ما در این مقاله این است که جمهوری اسلامی ایران باید جغرافیای تمرکز سیاست خارجی خود را از کشورهای عربی خاورمیانه به عنوان منطقه نفوذ خود به کشورهای شرقی و شمال شرقی خود تغییر دهد. این مقاله باور دارد که با این تغییر نه تنها تعارض های منطقه ای ایران کاهش پیدا می کند، بلکه ایران می تواند با افزایش نفوذ خود در شرق از حمایت قدرت های بزرگی چون ایالات متحده، اروپا و حتی قدرت های منطقه ای چون عربستان سعودی بهره مند باشد. نویسنده با استفاده از نظریه های واقع گرایانه در حوزه عملکرد سیاست خارجی در جهت تامین منافع ملی با استناد به تداوم تعارض میان حوزه های نفوذ ایران و کشورهای عربی در منطقه، استدلال می کند که که تغییر در تمرکز منطقه ای روابط خارجی ایران از غرب (منظور خاورمیانه عربی) به شرق در هر دو امتداد آن یعنی شبه قاره و آسیای مرکزی نه تنها کمک به راهگشایی در بن بست های سیاست خارجی می کند، بلکه می- تواند جایگاهی معتبرتر و بالاتر را برای ایران در سطح جهانی به ارمغان بیاورد.