بعد از فروپاشی اتحاد شوروی، آمریکا که خود را در عرصه جهان بی رقیب می دید خواهان ایفای نقشی فعال و مؤثر در کشورهای استقلال یافته از اتحاد شوروی بود و تمایل این کشورها به ویژه جمهوری آذربایجان به غرب - به خصوص به آمریکا- این نفوذ را آسان تر می کرد. در اندیشه نخبگان سیاست خارجی آمریکا این فکر پیدا شده بود که با تجزیه اتحاد شوروی و خروج جهان از نظام دو قطبی، این کشور قادر است برای اولین بار حضور سیاسی خود را در کشورهای نو استقلال تا مرزهای چین حاکم کرده و با این حضور سیاسی در ابعاد دیگر نیز به موفقیت هایی برسد. در بین کشورهای منطقه قفقاز، حضور آمریکا در جمهوری آذربایجان بر روابط ایران با این جمهوری – مانند انتقال انرژی، تعیین رژیم حقوقی دریای خزر، مباحث امنیتی- تأثیر منفی داشته است. در این نوشتار کوشش شده است تا به بررسی منافع ایران در منطقه قفقاز (مطاالعه موردی آذربایجان) پرداخته شود و دلایل عدم موفقیت ایران به عنوان یکی از مهمترین همسایگان را دریافت. این مقاله دلیل این حضور و ایجاد موانع در موفقیت ایران در دستیابی به هدف های خود در منطقه قفقاز را بر اساس تضاد موجود بین ایران با آمریکا، قابل فهم می داند.
ملت و دولت ایران در زمان دکتر مصدق، همدل و همسو خواستار ملی شدن نفت بودند، اما دولت عراق در ابن باره با مردم عراق همسو نبود. از این رو مردم عراق و به ویژه روشنفکران، حمایت آشکار خویش را از اقدامات ملت و دولت ایران در این نهضت ضد استعماری اعلام نمودند و به انتقاد از دولتمردان عراق پرداختند.
هدف پژوهش حاضر بررسی جوانب نظری چالش های ایجاد شده پس از فروپاشی خلافت عثمانی در سال 1924میلادی و سنخ شناسی انواع تفکرات مطرح شده درباره خلافت اسلامی در سه قالب «سنت گرا»، «نوگرا» و «تجددگرا» بود. در این راستا اندیشه های سیاسی برجسته ترین نمایندگان هر یک از سه طیف، یعنی: رشید رضا، حسن البنا و علی عبدالرازق پیرامون سیاست و خلافت مورد بررسی قرار گرفت. روش پژوهش توصیفی – تحلیلی بوده و اطلاعات به شیوه کتابخانه ای گردآوری شدند. نتایج نشان داد، متفکران مسلمان دیدگاه واحدی در مورد مساله ی «خلافت» ندارند. وجه مشترک دیدگاه عموم متفکران این است که خلافت در جهان اسلام، شکلی از حکومت برای حفاظت از احکام شریعت بوده است. سنت گرایان و نوگرایان بر این عقیده اند که مشکلات انسان را می توان با رجوع به متون مقدس حل نمود؛ اما علی عبدالرازق، معتقد به توانمندی عقل بشری برای فهم جهان و مدیریت امور فردی و جمعی زندگی است. در این زمینه بین او و نوگرایانی مانند حسن البناء اشتراک نظر وجود دارد. تجددگرایان بیش تر به جدایی دولت از دین و تز دنیوی گری اعتقاد دارند. اجماع بر ایده ی لزوم دخالت دین در سیاست، دو نحله ی سنت گرا و نوگرا را به لزوم احیای خلافت هدایت کرده است. دو گرایش فکری سنتی و نوگرا، وحدت بین مسلمین را شرط لازم خلافت می دانند.
برآمدن ناگهانی جمهوری های خودمختار در آذربایجان و کردستان ایران در پایان جنگ جهانی دوم یکی از مهم ترین تحولات سیاسی ایران معاصر بوده است. این نوشتار ریشه های شکل گیری و اصلاحات مورد نظر فرقه دموکرات آذربایجان را بررسی می کند. درباره اصلاحات فرقه، دیدگاه های گوناگونی وجود دارد. درحالی که طرفداران فرقه آن را اقدامی مستقل و مثبت در نظر می گیرند، مخالفان بر فرمایشی بودن آن تأکید دارند. هدف این نوشتار، بررسی ماهیت این اصلاحات و آشکارکردن مستقل یا وابسته بودن آن ها است. گرچه درباره نقش اتحاد شوروی در روی کارآمدن فرقه دموکرات، مطالعاتی صورت گرفته است؛ اما به جایگاه اصلاحات مورد ادعای فرقه در سیاست های اتحاد شوروی و ارتباط آن با برنامه های این کشور اشاره ای نشده است. تمرکز اصلی این نوشتار بر ارتباط میان اصلاحات و برنامه های اتحاد شوروی با توجه به اسناد انتشاریافته پس از فروپاشی اتحاد شوروی، به ویژه فرمان های سه گانه استالین در سال 1324 است. تطابق برنامه اصلاحات فرقه و اسناد تازه منتشر شده، نشان می دهد که اصلاحات مورد نظر، بخشی از راهبرد اتحاد شوروی برای مشروعیت بخشی به اقدام های فرقه و تقویت حضور خود در ایران بوده است.