مناقشه هسته ای ایران با غرب و ابعاد گوناگون آن، به اصلی ترین موضوع سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در سال های اخیر تبدیل شده و منافع ملی جمهوری اسلامی ایران را در وجوه گوناگون تحت تأثیر قرار داده است. در این میان نوع مواجهه دولت ایالات متحده به عنوان هژمون سیستم بین المللی فعلی با این موضوع، از اهمیت ویژه ای برخوردار است. بر این اساس، هم زمان با آغاز طرح موضوع هسته ای ایران در مجامع بین المللی، دولت آمریکا بحران آفرینی در این موضوع را در دستور کار قرار داده است. بررسی چرایی و چگونگی بحران آفرینی، پرسش اصلی این مقاله است. در پاسخ به این پرسش ضمن بررسی راهبردی ترین منافع اقتصادی و سیاسی آمریکا از بحران هسته ای ایران در سطح منطقه غرب آسیا، نقش اساسی رسانه های آمریکایی در ساخت و سپس تداوم مناقشه هسته ای ایران را مورد توجه و تحقیق قرار داده ایم.
مسجد از همان آغاز به بخش اجتناب ناپذیر زندگی مسلمانان مبدل گشت و چنین کارکردی را در دوره های تاریخی بعدی ادامه داد، موضوعی که آثار مستقل اندکی را به خود اختصاص داده است. از این رو، پی بردن به نقش همه جانبه آن به ویژه در حوادث مهمی چون انقلاب اسلامی، بررسی بیشتری را می طلبد. بنابراین همچنان با این سؤال مواجهیم که: مسجد در بسیج سیاسی منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی از چه کارکردهایی برخوردار بوده است؟ احتمالاً قدمت، اعتبار و تناسب مسجد با فرهنگ و اعتقادات اجتماعی، آن را به عنوان سازمان انقلابی مطرح ساخت به گونه ای که در مقایسه با سازمان ها و نهاد های مدنی مدرن، گوی سبقت را از آنان ربود. هدف مقاله ضمن نشان دادن اهمیت بی بدیل مسجد، اشاره بر نهادینگی مسجد در حوادث تاریخی به خصوص در جامعه شیعی است. دسترسی به این هدف تنها در پرتو روشی توصیفی تحلیلی میسر است. تأکید بر ضرورت ایفای نقش مسجد در پاسداشت تحولاتی که خود پدید آورده است از یافته های نوشتار حاضر است.
جنبش ملی شدن صنعت نفت ایران با توان عظیم خود، موجب به راه افتادن موج بزرگی از جنبشها و مبارزات آزادی خواهانه و استقلال طلبانه در خارج از مرزهای ایران، یعنی در پهنه ای گسترده از خاورمیانه گشته و منافع استعمار انگلیس به طور ویژه و روابط استعماری را به طور کلی به چالش طلبید.
اروپا بعنوان یک واحد یکپارچه ی سیاسی پس از دوران جنگ سرد و بر مبنای تکثر فرهنگی شکل گرفت. با گذشت سالها از شکل گیری اتحادیه اروپا، چیستی عامل انسجام کشورهایی با فرهنگ ها، زبان ها و قومیت های متفاوت محور نظر ورزی ها قرار گرفت. از سوی دیگر مسلمانان در اروپا از نظر فرهنگی و قومیتی پراکنده و مهاجرانی از کشورهای مختلف آسیا و افریقا هستند. با وجود این تکثر در فرهنگ اسلامی و غربی، به سبب: (1) فعالیت های گروه های افراطی مسلمان عمدتاً پس از یازدهم سپتامبر و (2) تفاوت در شیوه ی زندگی و نمادهای دینی مسلمانان؛ پرسش از سازگاری اسلام با فرهنگ سکولار غرب ایجاد شد. این پرسش نگاهی ذات گرا نسبت به این دو فرهنگ (اسلامی و سکولار) را باعث شده است. بر طبق این نگاه، هر یک از این فرهنگ ها بصورت یک ذات یکپارچه در برابر دیگری تصویر می شود در حالی که در عمل این گونه نیستند. در این مقاله ابتدا استدلال می شود که سیاست یکسان سازی فرهنگی بخصوص در فرانسه که لائیسیته بر آن حاکم است باعث شده فرهنگ سکولار بعنوان عامل انسجام فرهنگ غرب مطرح و در نتیجه فرهنگ اسلامی به صورت یک عنصر ناسازگار در آن تصویر شود. مقایسه سیاست یکسان سازی فرهنگی با جریان های افراطی اسلام گرا روشن می سازد که نقطه مشترک هر دو، جداسازی دین از فرهنگ است. همین نقطه ی مشترک عامل ایجاد تنش میان دو فرهنگ غربی و اسلامی و شکل گیری دیدگاه های ذات گرایانه نسبت به فرهنگ اسلامی و فرهنگ غربی است. در بخش آخر زمینه ها و شرایط شکل گیری این دیدگاه ذات گرایانه بخصوص با تأکید بر نقش رسانه در بازنمایی هویت مورد توجه قرار خواهد گرفت.
آیا رسانه های ارتباط جمعی بویژه فناوریهای نوین ارتباطی در به وجود آمدن جریانات سیاسی نرم و بدون خشونت که معروف به انقلابهای رنگین هستند، نقش به خصوصی داشته اند؟ مقاله حاضر ضمن تشریح کوتاه وقایع چند کشور اروپای شرقی و انقلابهای نرم آنها، ویژگیهای مشترک رخدادهای پیش آمده، جهانی شدن (که یکی از مولفه های آن بوجود آمدن رسانه های نوین است) و کاربرد فناوریهای نوین ارتباطی اطلاعاتی بویژه اینترنت توسط نخبگان، احزاب، جنبشهای مردمی، نهادهای مدنی و بنیادها به این نتیجه می رسد که رسانه ها در افزایش آگاهی و مشارکت سیاسی مردم، رهبری افکار عمومی، به صحنه آوردن توده ها و تضعیف موقعیت حکومتهای اقتدارگرا نقش فعالی دارند و می توانند جنبشهای مردمی را رهبری کنند، بطوری که نظام جامعه ای را بدون بکاربردن ابزارهای قهرآمیز و با استفاده از «روشهای مسالمت آمیز» و «نافرمانی مدنی» تغییر دهند.
جمهوری اسلامی ایران و عربستان سعودی، دو کشور اثرگذار در منطقه فرعی خلیج فارس هستند که شعاع نفوذشان همه منطقه خاورمیانه بزرگ را دربرمی گیرد. روابط میان دو کشور در یک دهه گذشته، بسیار پرتنش بوده و در این مدت تغییر مقامات سیاسی دو کشور نیز نتوانسته این روابط را بهبود بخشد. علت این تنش ها به منابع رفتار سیاست خارجی دو کشور، سابقه تاریخی هر یک و همچنین تعارض منافع آنها در منطقه خلیج فارس و خاورمیانه بازمی گردد. بیشترین فضای رقابت دو کشور در سه کشور بحرانی عراق، سوریه و یمن است. براین اساس، دورنمای روابط دو کشور تابع رفتار آنها در منطقه و در برخورد با این سه کشور می باشد. سه سناریو مطرح در سیاست خارجی دو کشور در منطقه قابل طرح است: تلاش برای دولت سازی، کوشش برای حفظ سازه سیاسی کشورهای در حال فروپاشی و در نهایت، تداوم روند کنونی که ممکن است به تجزیه این سه کشور بحرانی بینجامد. این مقاله ضمن بررسی این سناریوها و پیشران ها، سدکننده ها و کارت های شگفتی ساز آن، بهترین سناریو را برای دو کشور، سناریوی دوم می داند که با منافع ملی دو کشور، و تاریخچه و وضعیت عمومی منطقه سازگار است.