مقاله حاضر به دنبال تبیین نسبت فرهنگ و امنیت نظام جمهوری اسلامی ایران است. مسئله اصلی نویسنده آن است که فرهنگ چگونه در شکل گیری امنیت نظام های سیاسی نقش آفرینی می کند. نویسنده در پاسخ به این سؤال مدعی است فرهنگ کنش گر نیست و تأثیر آن بر امنیت از ره گذر گفتمان ها و نسل های انسانی حاصل می شود. بر اساس چارچوب نظری ارائه شده در این مقاله، امنیت نظام سیاسی اساساً محصول سازگاری میان گفتمان های فرهنگی حاکم بر دولت، نسل زنده و نسل های پیشین است و ناسازگاری میان این سه گفتمان نیز منشأ ناامنی و بی ثباتی معرفی می شود. نویسنده بر آن است که این چارچوب نظری به خوبی امنیت نظام جمهوری اسلامی ایران را تبیین می کند و بر این اساس، پیشنهاد های سیاست گذارانه ای در حوزه امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران ارائه کرده است.
This paper will examine regionalism and anti-regionalism trends in the Middle East after the Arab uprisings. The implementation of Trump policies in the region, the rise and fall of ISIS, the decline of the Arab uprisings, the convergence and divergence trends in the Middle East, especially among its three major actors Iran, Saudi Arabia and Turkey, have caused particular complexities. All this, has made it impossible to speak of the regional order in the Middle East, and the two processes of regionalism and anti-regionalism in the region are simultaneously emerging. The paper will explore these opposing trends in terms of recent developments and will essentially emphasize how these two opposite processes will reproduce each other in terms joint and divided security concerns? And why regionalism has not ever been fully evolved in the Middle East? It seems that the multiplicity of influential factors and the complexity of the existing relations have made very difficult the possibility of convergence and specifically regionalism in the Middle East.
درخصوص چگونگی برقراری صلح، به عنوان یکی از مطالبات همیشگی جوامع بشری، نظریات گوناگونی مطرح شده است که ازنظر خاستگاه تاریخی، آن ها را می توان در دو قالب کلاسیک و مدرن دسته بندی کرد. ازطرفی، صلح پژوهان معاصر، با نقد انتزاعی و فردی بودن تأکید رویکرد کلاسیک بر آرامش درون و نیز انفعالی و ناکافی بودن تأکید رویکرد مدرن بر صِرف نبود جنگ، تلاش فعالانه برای تحقق صلح را مورد توجه قرار داده اند. دراین بین، یوهان گالتونگ، صلح پژوه پرآوازه نروژی، کوشیده است ضمن اشاره به موانع ساختاری، وجه ایجابی تحقق صلح در جوامع انسانی را با مطرح کردن ایده صلح مثبت پررنگ سازد. از این ایده برای تقویت مبانی نظری حوزه امنیت و صلح می توان استفاده کرد؛ ازاین رو، در مقاله حاضر، نخست، آثار گالتونگ را- با محوریت مفهوم صلح مثبت- به روش اسنادی واکاوی کرده و سپس کوشیده ایم با روش قیاسی، داده های به دست آمده را تجزیه وتحلیل و مؤلفه های مفهومی و کلیدی تحقق صلح مثبت را استخراج کنیم. در پایان نیز مدلی مفهومی پیشنهاد می شود که آن را می توان برای بررسی وجود زمینه های فکری تحقق صلح مثبت در اندیشه اندیشمندان گوناگون به کار گرفت. بر اساس یافته های پژوهش، چنانچه نفیِ تضادهای ساختاری ای چون استثمار، استعمار، تبعیض و فقر (در وجه سلبی) با همکاری، برابری سیاسی و عدالت اقتصادی (در وجه ایجابی) همراه شود و سمت وسوی این وضعیت در راستای ایجاد هماهنگی مثبت و احساس همدلی در جامعه باشد، آن گاه صلح مثبت محقق خواهد شد.
بررسی ادبیات نظری موجود در حوزه سیاست خارجی نشان می دهد که اغلب مطالعات انجام شده بر یکی از عوامل هویت، قدرت و یا امنیت در شکل دهی به تصمیمات و رفتارهای سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران تأکید کرده اند. از این رو مقاله حاضر در راستای برطرف کردن خلأهای تحقیقی موجود یک چارچوب نظری جدید را ارائه می دهد. در این چارچوب نظری ادعای اصلی مقاله این است که هر سه عامل هویت، قدرت و امنیت به صورت تعاملی و همبسته نقش تعیین کننده ای در تمامی تصمیمات سیاست خارجی ج.ا.ایران ایفا می کنند اما نوع و نحوه ارتباط آن ها در گذر زمان و موقعیت های مختلف، نتیجه ملاحظات و اولویت هایی است که در تصمیم گیری سیاست خارجی رقم خورده است. مفروض این مقاله این است که هیچ یک از مفاهیم هویت، قدرت و امنیت به تنهایی شکل دهنده سیاست خارجی نیست، بلکه در موقعیت های مختلف هریک از آن ها می تواند منبع و ابزار یا هدف باشد که برخورداری از هر یک از آنها به مثابه ابزار برای رسیدن به دو دیگر به مثابه هدف لازم است. با توجه به ادعا و مفروض فوق این سؤال مطرح می شود که که چگونه عوامل هویت، قدرت و امنیت در شکل دهی به سیاست خارجی ج.ا.ایران در گذر زمان و در موقعیت های مختلف نمود و استمرار یافته اند؟ فرضیه مقاله در پاسخ به این پرسش عبارت است از این که سیاست خارجی ج.ا.ایران برآمده از تعامل دائمی، همزمان و در حال تغییر هویت، قدرت و امنیت است که نوع و نحوه ارتباط و ترتیب اهمیت اثرگذاری آن ها تابع نظام اعتقادی و سیاسی داخلی و موقعیت بین المللی کشور است. در راستای غنای نظری ادبیات موجود تلاش مقاله حاضر بر آن است که چارچوب نظری خود را برای فهم و تبیین سیاست خارجی ج.ا.ایران ارائه دهد.
وقوع جنگ جهانی دوم و اشغال ایران به بهانه حضور نیروهای آلمانی، پیامدهای ناگواری داشت. پایان دولت رضاشاهی به معنای شروع دوره جدیدی بود که در آن دیگر از اقتدار مطلق خبری نبود. وخیم تر شدن شرایط کشور، متفکران ایرانی را به تأمل درباره ایران برای دوران پسارضاشاه برانگیخت. یکی از آن ها احمد کسروی بود. او باتوجه به حضور چندین ساله اش در عرصه سیاست ایران و تجربه های زیسته اش، به بازسازی نظریه دولت در دوران پس از رضاشاه دست یازید. از این رو پرسش این مقاله، چیستی مختصات دولت پسارضاشاهی در اندیشه کسروی است. برای پاسخ به این پرسش با استفاده از روش تحلیل محتوای کیفی، نوشته های کسروی در بازه زمانی 1321 تا 1324 مورد بررسی قرار گرفته است. یافته های تحقیق نشان می دهد که کسروی با در نظر گرفتن شرایط موجود با رویکردی واقع گرایانه، دولتی نخبه گرا را بر گزیده و با یادآوری آنچه در مشروطه و دوره رضاشاه روی داده بود بی طرفی در روابط خارجی، شکل دهی به ارتشی مستقل، تلاش برای آگاه سازی مردم و در نظر گرفتن شرایط فرهنگی ایران در قانونگذاری را از وظایف این دولت نخبه گرا می داند.
فضای مجازی، عرصه های تازه ای را برای زندگی بشر به وجود آورده است، به گونه ای که با قبلش مقایسه پذیر نیست(تاریخچه)، اما همچنان تأثر و تأثیر پدیده های نوینی مانند اسلام سیاسیِ برآمده از انقلاب اسلامی در فضای مجازی با منطق متفاوت، ابهام های فراوانی را برمی انگیزاند(مسئله). درباره آینده اسلام سیاسی، پژوهش های گوناگونی با دو گرایش بدبینانه و خوشبینانه صورت گرفته، اما درباره سرنوشتش در فضای مجازی، اثر چشم گیری وجود ندارد (پیشینه). حال سؤال این است که در چنین وضعیتی، اسلام سیاسی در مقام دین، فرهنگ و هویت متفاوت چه سرنوشتی خواهد داشت (سؤال). به نظر می رسد اسلام سیاسی ایران، با وجود استیلای غرب در فضای مجازیِ چندلایه و متکثر، می تواند بر مبنای ظرفیت های عقلانی اعتقادی اش، به پدیده ای جهان شمول تر تبدیل شود (فرضیه)، بنابراین، مقصود، معرفی ظرفیت های چنین اسلامی در فضای ارتباطی جدید است (هدف). شیوه پژوهش در این مقاله، تحلیل منطقی (اصل موضوعی) است که براساس آن در قالب گزاره ها و احکام علمی مبتنی بر سه ویژگی سازگاری، استقلال و تمامیت بررسی می شود (روش). انقلاب اسلامی می تواند با بازسازی مفهومی اش در وضعیت سیال و متکثر فضای مجازی، تولید پیام و بازتکثیر آن و گفت وگو انتقادی اصلاحی با دیگری، در برابر استیلای فرهنگی فراروایت غرب مقاومت نماید، و مخاطبان جهانی جدیدی بیابد (یافته).
انتصاب مدیران با ویژ گی های هواداری سیاسی به مدیریت سازمان های دولتی مزایا و معایبی برای سیاست گذاران به همراه دارد. انتصاب مدیران اداری و اجرایی برای تضمین تعهد سیاسی به راهبردها برای افزایش کارآمدی نظام اجرایی از یک سو و بروز سیاست زدگی جهنده و درنتیجه کاهش کارآمدی نظام اجرایی از سوی دیگر، تناقض نماهایی جدی را در اداره امور اجرایی به نمایش می گذارد. در این پژوهش که به صورت استقرایی و بر اساس روش داده بنیاد با استفاده از ابزار مصاحبه و اسناد ثانویه به انجام رسیده است، تلاش می شود رابطه تعهد سیاسی کارکنان نظام اجرایی و کارآمدی نظام سیاسی محور بررسی قرار گیرد و پیامدهای منفی سیاست زدگی بر کارآمدی نظام اجرایی کشف و شناسایی شود. سؤال اصلی که در این پژوهش به آن پرداخته می شود این است که «پیامدهای سیاست زدگی نظام اجرایی کشور بر کارآمدی آن چه می باشد؟» پیش از این می بایست به این سؤال پرداخته شود که «چگونه انتصاب سیاسی بر کارآمدی نظام سیاسی تأثیر می گذارد؟»
در کشورهای دنیا با توجه به شرایط فرهنگی و سوابق تاریخی خود، انواع مختلفی از نظام های حکومتی وجود دارد. در نظام هایی که اصل تفکیک قوا برقرار است، معمولاً انتخاب مجریان با رأی مردم انجام می گیرد. ولی در نظام های پارلمانی، این قوه مقننه است که مجریان را انتخاب و بر کار آنها نظارت می کند. نظام نیمه ریاستی نیمه پارلمانی جمهوری اسلامی ایران نیز که بعد از بازنگری قانون اساسی سال1368 شروع بکار کرد، بعد از گذشت نزدیک به سه دهه از عمر خود، همانند تمام ساختارهای حکومتی موجود در دنیا، نقاط قوت و ضعف خود را آشکار نموده است. لذا با عنایت به این موضوع که نظام نیمه ریاستی نیمه پارلمانی کنونی در برخی مواقع با مشکلاتی مواجه بوده، چند سال است که موضوع پارلمانی شدن جمهوری اسلامی ایران به بحثی جدی میان صاحبنظران تبدیل گشته است؛ بطوری که عده ای از آنها عمل کردن به قوانین موجود و اصلاح رفتارهای شخصی را دلیلی برای برون رفت از این مشکلات عنوان کرده اند و دسته ای دیگر تغییر ساختار و حرکت به سمت نظام پارلمانی را مطلوب می دانند. لذا در این نوشتار برآنیم تا با ذکر ادله موافقین و مخالفین و نقد و تحلیل آنها به بیان خصوصیات نظام پارلمانی مذکور بپردازیم و ضمن بیان آسیب ها و موانع این تغییر وضعیت، اثبات نماییم که این امر موجب همگنی بیشتر در ساختار نظام شده و توازن قدرت را به نحو مطلوب تر به ارمغان می آورد.
تحولات سیاسی اجتماعی ایران در دهه 40 شمسی در تاریخ معاصر کشورمان نقط? عطف به حساب می آید. برای تسریع روند نوسازی، محمدرضاشاه با تکیه بر ارتش و ساواک تمام مخالفان این روند را سرکوب کرد. با کنار رفتن این مخالفان که عمدتاً معتقد به عمل سیاسی در چارچوب قانون اساسی مشروطه بودند، مخالفان جدید به صحنه آمدند که متناسب با فضای سرکوب و خفقان، استراتژی مقاومت مسلحانه انقلابی را برگزیدند و به مقاومت علیه دولت پرداختند. نقش نهضت آزادی به عنوان یک تشکل فکری-سیاسی در این تغییر و تحولات که در نهایت به انقلاب اسلامی 1357 منتهی شد، مشهود است. این تشکل با قرار گرفتن به عنوان نیرویی واسط بین نیروهای ملی و مذهبی و همچنین فراهم کردن بستری مناسب برای تکوین سازمان مجاهدین خلق، نقشی مؤثر در ایجاد، گسترش و به ثمر نشستن موج انقلابی دهه های 40 و 50 ش داشته است.
در یکی دو دهه اخیر بنیاد گرایی و فرقه گرایی مذهبی در جنوب آسیا از جمله پاکستان از رشدی چشم گیر برخوردار بوده است؛ به طوری که این کشور امروزه به مرکز بنیادگرایی و افراطی گری در آسیا شهره است. یکی از جلوه های افراطی گری در پاکستان، شکل گیری گروهی است که به اصطلاح طالبان پاکستان یا تحریک طالبان پاکستان نامیده می شود.این گروه به لحاظ ریشه ها، ایدئولوژی و جهت گیری عینی پیچیدگی خاص دارد و با القاعده و طالبان افغانستان از منظر تشکیلاتی و فکری گره خورده است. بر همین اساس، مقاله حاضر استدلال می کند، عوامل و بسترهای بوجود آورنده طالبان پاکستان و ساختار داخلی و عملیاتی این گروه که در جستار پیش رو تجزیه و تحلیل می شود؛می تواند در آینده نظم و امنیت داخلی پاکستان و به تبع آن بر کل منطقه تاثیر گذار باشد و آن را به چالش بکشد
با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، کشورهای منطقه، از ایجاد قدرتی بر اساس آموزه های اسلامی به وحشت افتادند؛ به این دلیل در اقدام مشترک و با پشتیبانی دولت های غربی اقدام به توطئه ای علیه ایران نمودند. با وقوع جنگ تحمیلی، جریان ها و احزاب سیاسی داخل کشور باید موضع خود را با جنگ مشخص می کردند. یکی از جریان های مهم کشور در آن زمان نهضت آزادی است که تبیین دیدگاه ها و عملکرد این جریان در جنگ، از اهمیت خاصی برخوردار است. بنابراین محور اصلی این پژوهش، بررسی مواضع نهضت آزادی در جنگ تحمیلی و نحوه رویارویی و مواجهه این جریان با رهبران نظام جمهوری اسلامی است. یافته های تحقیق حاکی از آن است که نهضت آزادی در روند فعالیت هایش در جنگ تحمیلی، به ایده صلح طلبی تأکید داشته و جهت پیشبرد چنین ایده ای با بیان عواملی موهوم از رخداد جنگ، به تحریف شعارها پرداخته و در نهایت با توهین به حضرت امام، اصل ولایت فقیه را انکار نموده است. در مقابل هجمه این جریان نیز رهبران نظام در مورد جنگ، نظراتی را از عملکرد خود ارائه کردند که در این مقاله بیان شده است.