استضعاف و استکبار ازجمله روابط اجتماعی است که در آن، طرفِ غالب، دیگری را در ضعف نگه می دارد. قرآن کریم نیز این رابطه را به صورت گسترده ای مورد توجه قرار داده است. پدیده استضعاف در کاربرد قرآنی در بیشتر موارد در برابر نوعی برتری طلبی (استکبار) نمایان می شود. در روایت قرآنی، استکبار با سرپیچی شیطان از فرمان الهی آغاز شده و به همراه قدرت در میان جامعه انسانی گسترش یافت. نظر به پپامدهای دوقطبی شدن جامعه به استضعاف و استکبار، مقابله با استکبار با شیوه های خردمندانه و گوناگون سرلوحه برنامه های انبیا در آیات قرآنی است. ازاین رو، شناخت نشانه های مستکبران و آثار و پیامدهای آن برای مقابله و مبارزه با این خوی و خصلت نابودگر و استضعاف زدایی از جامعه از منابع معرفتی مفید و سازنده است. تدبر در آیات قرآن و روایات و سیره معصومانعلیهم السلام و استفاده از نص و ظهور آیات با اتکا به دیدگاه مفسران، به شیوه توصیفی تحلیلی، شیوه های مقابله با استکبار را در مذاکره، مدارا، دشمنی، ارعاب، برخورد شدید و استضعاف زدایی از جامعه اسلامی روایت می کند. اتخاذ رویکرد مناسب در مقابله با استکبار با هدف مقاوم سازی جامعه از درون، عمده ترین هدف سامان یابی نوشتار حاضر است.
یکی از پرسش های مطرح در محافل علمی، چگونگی توانمندی امام در به چالش کشیدن اندیشه های سیاسی سکولار حاکم در عصر مدرنیته و گفتمان سازی پارادایم ولایت فقیه، و به کرسی نشاندن آن در ایران است. پاسخ به آن، رهاوردی است در توانمندسازی پیروان مکتب امام خمینی(ره) در تشریح ابعاد سیاسی، اجتماعی دین مبین اسلام، با شیوه امام، که توانست شبهات احتمالی را پاسخگو باشند. این پژوهش، به تبیین تحلیل کلامی و عقلانیت امام پرداخته، نتیجه به دست آمده حاکی است که امام تنها با اتخاذ رویکرد کلامی در اندیشه های سیاسی، توانست نظریة توأمانی دین اسلام با سیاست و ولایت فقیه را نزد صاحب نظران مخالف مطرح نموده و با تشکیل حکومت اسلامی، به گفتمان سازی پارادایم ولایت فقیه جامة عمل بپوشاند و دست استبداد و استعمار را از این سرزمین قطع نمایند.
بی تردید، کشورهای عربی خاورمیانه و به ویژه عراق، درحالی که به لحاظ معادن نفت،گاز و دیگر ثروت های خدادادی در زمرة کشورهای بسیار غنی جهان به شمار می روند، از نظر اقتصادی و صنعتی، اوضاعی بسیار عقب مانده و بحرانی دارند. به نظر می رسد این عقب ماندگی ها و نابسامانی های اقتصادی و اجتماعی، یکی از مهمّ ترین عوامل بروز جنبش ها و خیزش های فراگیر اجتماعی و مردمی در این کشورهاست. بدیهی است که خود این عقب ماندگی های گوناگون نیز، ناشی از ساختار قدرت استبدادی و حکومت مطلقة سیاسی در این جوامع است؛ بنابراین، ساختار قدرت متصلّب و استبدادی، همچنین ریشه دار بودن سنّت در خاورمیانة عربی، بحران های عمیق و در نتیجه، پیامدهای ویرانگری را در عرصه های گوناگون زندگی مردم به وجودآورده است. شناخت این پیامدها و ریشه های مخرّب آن، می تواند برای دوستداران ادب سیاسی بسیار سودمند باشد. این پژوهش، با روش توصیفی – تحلیلی و بر پایة تأمّل در آخرین دیوان احمد مطر، می کوشد تا ویرانگرترین پیامدهای استبداد؛ یعنی نهادینه شدن ترس و اندوه در جامعه، گسترش انفعال و یأس اجتماعی در مردم، ترویج نفاق و دروغ، انحراف زبان، بحران هویّت و در نتیجه عقب ماندگی اقتصادی و علمی و در نهایت، فروپاشی اجتماعی و فرهنگی جامعة عرب را از منظر شعر او مورد بررسی و تحلیل قرار دهد. بدیهی است که دستاورد این نوشتار، موجب ارتقا و افزایش سطح آگاهی ع لاقه مندان به ادب سیاسی نسبت به ساختار قدرت مطلقة سیاسی در جامعة عرب و پیامدهای مهمّ آن از منظر شعر احمد مطرخواهد شد.
پژوهش حاضر می کوشد چگونگی حضور شخصیّت اسطوره ایِ «عولیس» و شیوه های فراخوانی و به کارگیری آن را از سوی سه شاعر مهمّ معاصر عربی، همچون محمود درویش (1941-2008) محمّد عمران (1962-1983) و یوسف الخال (1917-1987) مورد بررسی و نقد قرار دهد؛ بدین جهت که نامبردگان برای القای مفاهیم مورد نظر خود به مخاطب از این چهره اسطوری بهره ها بردند و کوشیدند با کمک آن، رمزگونه به ترسیم دغدغه های شخصی و غیر شخصی بپردازند. چنین استنباط می شود که این شاعران از اسطورة یاد شده خوانش سیاسی- اجتماعی داشته اند و با الهام گیری از تجربه های سنّتی وی، در پی رسیدن به «پنه لوپة» معاصر خویش، یعنی سرزمین غصب شدة کشورشان هستند. «عولیس» در شعر آنان شخصیّتی میهن خواه و پر دغدغه ای است که از دردی مشترک می نالد و همچون پیش، تلاش و انتظار در دستور کار خود دارد. از سویی دیگر آنان به کمک این اسطوره، سعی داشتند اوضاع نابسامان سیاسی و اجتماعی کشورهای عربی را به چالش بکشانند و در همان حال که کوشیدند با بیان سمبولیک، ادبیّت متن شعری خود را دو چندان کنند.
مسئله اصلی این است که از نظر فلسفه سیاسی اسلامی و متون دینی اسلام چه مسائلی به عنوان مبانی مشروعیت حکومت اسلامی و الزام سیاسی شهروندان تعریف میشود؟ روش بحث عمدتا استدلالی (فلسفی کلامی) و استنادات به آیات قرآن است. مشروعیت و الزام سیاسی در یک ارتباط نزدیک بوده، و مشروعیت فرض پیشین الزام سیاسی به حساب میآید. از نظر اسلام، ولایت الهی منشأ و اساس مشروعیت حکومت است. ولایت الهی به حکم «شکر منعم» از ناحیه خداوند و انبیای الهی و امامان معصوم ضرورت اطاعت دارد. ولایت فقهای عادل، مشروعیت و لزوم اطاعت آنان نیز در همین زمینه قابل فهم است.
حکیمان مشّایی معتقدند نفس انسانی روحانیةالحدوث و البقاء است. در قبال این نظریه، صدرالمتألّهین معتقد است که نفس جسمانیةالحدوث و روحانیةالبقاء است. عمده دلیل روی آوردن ملّاصدرا به این نظریه، اشکال هایی است که به نظریه روحانیةالحدوث وارد کرده است. این مقاله معانی حدوث جسمانی نفس را با استفاده از عبارات ملّاصدرا تبیین نموده، روشن می کند که عبارات ملاصدرا در این باره یکسان نیست. سپس اشکال های ملّاصدرا بر نظریه روحانیةالحدوث را بیان کرده است؛ و در پایان به دفاع از مشّاء به اشکال های ملّاصدرا پاسخ داده است.
«لقاء الله» منتهای حرکت آدمی، و روح همه تعالیم و معارف الهی است. اما به رغم اشباع این بحث از نظر کلامی، در باب مراد از «لقاء الله» در آیات قرآن، میان مفسران شیعه که همگی پیرو یک مکتب کلامی هستند، اختلاف نظر دیده می شود و آراء ایشان به 3 دسته قابل تقسیم است: مَجاز بودن «لقاء الله»، شهود باطنی یا علم حضوری در آخرت (با سکوت نسبت به شهود باطنی در دنیا)، و شهود باطنی یا علم حضوری در دنیا. اختلاف آراء بین مفسران بزرگ شیعه، بهترین دلیل بر لزوم بررسی آیات و روایات برای دست یافتن به وحدت نظر می باشد؛ زیرا این اختلاف، منتهای حرکت آدمی را در هاله ای از ابهام فرو برده است.
در این مقاله، با مسلم گرفتن عدم امکان رؤیت جسمانی باریتعالی، فارغ از بحث های کلامی، به اختلاف دیدگاه های شیعه امامیه که بازتاب آن در تفسیر آیات لقاء الله بوده، پرداخته شده تا مفهوم حقیقی «لقاء الله» در قرآن کریم روشن گردد.
نجات بخشی ادیان اصطلاحی است غالباً ناظر به معنای رستگاری اخروی؛ سخن بر سر آن است که از نظر ادیان آسمانی چه کسانی می توانند از آتش دوزخ رهیده، اجازه ورود به بهشت را کسب نمایند. آیا این ادیان تنها پیروان خود را اهل سعادت و بهشت می دانند یا برای پیروان دیگر ادیان نیز سهمی از بهشت قایل اند؟ از گذشته های دور رویکرد پیروان هر یک از ادیان در این مسئله عموماً رویکردی منحصرگرایانه بوده است؛ ارباب ادیان، هر یک، تنها پیروان خود را شایسته نجات دانسته و برای دیگران سرانجامی دوزخی ترسیم نموده اند. این نوشتار، نخست، نجات بخشی را از دریچه باور زرتشتیان، یهودیان، مسیحیان و مسلمانان بررسی نموده، سپس، به طور ویژه دیدگاه مکتب تشیع را در این باره به بحث گذاشته است. روش تحقیق در این نوشتار توصیفی- تحلیلی و روش گردآوری اطلاعات کتابخانه ای و اسنادی است.