ازآنجاکه جمهوری اسلامی ایران مبتنی بر ارزش های اسلامی است، قوانین حکومتی باید بر اساس ضوابط شرعی و بر مبنای سیره معصومان علیهم السلام تدوین شوند. یکی از منابع اصلی برای الگوبرداری، سیره حکومتی امیر مؤمنان علیه السلام می باشد، مطالعه سیره حکومتی ایشان، نشان می دهد که حضرت به هیچ وجه حاضر به نادیده گرفتن ایده آل ها، احکام و قوانین شریعت نبوده اند، حتی اگر منجر به تضعیف قدرت و حکومت شود. اما تتبع در ابواب فقهی مثل «باب تزاحم» یا «احکام ثانویه»، نشان می دهد که طبق ضوابط شناخته شدة فقهی، گاهی برای حفظ حکومت، ترک یک حکم شرعی، مجاز، قلمداد می شود. با توجه به این نکته، رفتار آرمانی امیر مؤمنان علیه السلام، با ضوابط فقهی چگونه قابل توجیه است. هدف این مقاله، این است که با بررسی تک تک این نمونه ها نشان دهد که رفتارهای حضرت تعارضی با ضوابط فقهی نداشته و بر همان اساس، قابل تحلیل می باشد.
در اسلام نماز یکی از شاخص ترین آیین هاست. اولین جزء نماز اراده و قصد است. در جامعه شناسی کارکردی نیز به قصد و هدفی که از اعمال کنش ها در نظر گرفته می شود، قصد یا نیت گفته می شود و به چنین کنشی، کنش هدفمند اطلاق می گردد که کارکرد های خاصی را به دنبال دارد. آثاری که در نیت نمازگذار مطرح بوده اند، کارکرد آشکار و آنچه از ابتدا در نیت او مطرح نبوده است، کارکرد پنهان نام دارند. از کارکردهای آشکار نماز می توان به ابراز بندگی و انجام امر الهی، افزایش درجه خلوص، دور شدن از بدی ها و… اشاره کرد. در این پژوهش سعی شده است تا برخی کارکردهای پنهان نماز با هدف شناسایی کارکردهای اجتماعی و فرهنگی نماز به عنوان بزرگ ترین عبادت و مهم ترین سفارش انبیاء و شناخت اهمیت نماز به عنوان کنش فردی و جمعی که روح انضباط را در انسان تقویت می کند، معرفی شوند. این پژوهش بر اساس مطالعات کتابخانه ای و با روش توصیفی – تحلیلی صورت گرفته است. و اطلاعات مورد نیاز از کتاب ها و مقالات صاحب نظران گردآوری، استخراج و سپس در چارچوب نظریه کارکردگرایی تحلیل شده است. و در نتیجه ملاحظه شد که اعتقادات دینی باعث انسجام و همبستگی گروهی، احساس مسئولیت، اعتماد و هویت اجتماعی و همچنین بازدارندگی از اعمال خلاف،آرامش و پیشرفت اجتماعی می شود. بنابراین اعتقادات دینی دسترسی به اهداف مشترک را تسهیل می کند که می توان از آن به عنوان یک سرمایة اجتماعی معنوی نام برد.
حل نزاع ها و تعارض های اخلاقی از اهداف هر نظریه اخلاقی است که به نوعی بر وجود عناصر مطلق در احکام اخلاقی اصرار می ورزد. نظریه های وظیفه گرایانه در اخلاق از آن رو که به وجود احکام مطلق و وظایف مستقل از فاعل اصرار دارند بیش از دیگر نظریه ها درپی حل چنین نزاع هایی هستند. سنت های مختلف فلسفی اعم از قاره ای و تحلیلی با روش های خاص خود به دنبال حل این معضل هستند. موریس ماندلباوم فیلسوف تحلیلی امریکایی از منظر تجربه پدیدارشناسی اخلاقی با طرح یک نظام اخلاقی مستقل و تبیین این نظام، هدف عملی فلسفه خود را حل تعارض های اخلاقی می داند. خاستگاه این تعارض ها از نظر وی عوامل شناختی ای هستند که بر نحوه شکل گیری حکم اخلاقی تأثیر می گذارند. هر چند همواره نمی توان بر این عوامل فائق آمد، ولی می توان اصولی را برشمرد که اگر چه مطلق نیستند، در بسیاری موارد به شیوه ای پدیدارشناختی راهگشا هستند. از این منظر «اصل اولویت واقعیت ها»، «اصل جهان شمولی» و «اصل غائیت»، مجموعه اصولی هستند که هنگام تغایر و اختلاف اخلاقی به کار می آیند. با توجه به این اصول قصد داریم در واقع فراتر از نظریه هنجاری خاص ملاکی برای حل اختلاف نظرهای اخلاقی ارائه کنیم و این اصول را با توجه به باورها و امور واقعی ای که احکام اخلاقی ناگزیر از آنها برمی خیزند، موجه سازیم. در این مقاله پس از توضیح اجمالی راه حل های رایج به ویژه در سنت وظیفه گرایانه، به ارزیابی راه حل های ماندلباوم خواهیم پرداخت.
نظریه انسان کامل در عرفان اسلامی و یهود برگرفته از متون مقدس (قرآن و تورات) و سنت های آن دو بوده است و تاریخی به بلندای تاریخ ادیان به صورت عام و تاریخ اسلام به صورت خاص دارد. پس از توحید و معرفهالله، هیچ موضوعی به قدر و منزلت انسان شناسی مدنظر ادیان الهی نبوده است؛ زیرا انسان کامل و آدم قادمون مظهر اتمّ و جلوه اعظم الله و یهوه، جامع اسما، صفات و سفیروت، آغاز و فرجام هستی و قرآن و تورات ناطق است. در میان ادیان الهی، اسلام و یهود و در میان اندیشمندان، عارفان و حکیمان اسلامی و یهودی هردو دین، ابن عربی و دلئون بیش از دیگران به این مهم عنایت داشته اند. مقاله حاضر پژوهشی در این زمینه است.