این مقاله با هدف تبیین دنیاگرایی ـ به عنوان یک آسیب فرهنگی ـ از دیدگاه قرآن کریم به رشتة تحریر در آمده تا برنامه ریزان فرهنگی بر اساس آن به بررسی وضعیت موجود و برنامه ریزی برای دستیابی به وضعیت مطلوب بپردازد. پس از یادکرد برخی از مبانی مهندسی فرهنگ، نخست به تفاوت «دنیاداری» و «دنیاگرایی» اشاره شده و سپس «دنیاداری» و «دنیاگرایی» در سه لایة «نگرش»، «ارزش» و «رفتار» از دیدگاه قرآن کریم به همراه شاخص های قرآنی دنیاگرایی گزارش شده است. نویسنده معتقد است اگر در جامعه ای نگرش دنیاگرایانه گسترش یابد، این نگرش اغلب سبب ترویج ارزش های دنیاگرایانه و در نهایت رفتار دنیاگرایانه خواهد شد، که این گونه رفتارها نیز به نوبة خود به تعمیق نگرش دنیاگرایی در جامعه منجر می گردد.
امثال وحکم هر ملتی نشانگر غنای فرهنگی آن است وبررسی آن می تواند به شناخت شاخصههای فرهنگی آن ملت کمک شایانی کند. از آنجا که امثال وحکم رایج در هر قومی دارای اهداف اخلاقی و تربیتی میباشد، امثال وحکم در قرآن نیز حاوی آموزههای اخلاقی و پندهای فردی و اجتماعی است و به دلیل مشخصههای خاص خود، بسیار تأثیرگذارتر از کلام عادی عمل میکند؛ لذا بخش قابل توجهی از آیات قرآن به امثال قرآنی اختصاص یافته است.
در این مقاله برآنیم تا با بررسی یکی از جنبه های اعجاز در قرآن یعنی امثال قرآنی، اولا به شناخت بیشتر این دسته از آیات و هدف از نزول آنها کمک کنیم و ثانیاً با روشنتر کردن افقی از آفاق این کلام الهی، جلوهای دیگر از جلوههای هنر زیبا شناسی در قرآن را به نمایش بگذاریم.
این مقاله برای روشن تر شدن موضوع امثال در قرآن ابتدا به بررسی تاریخ مطالعة امثال، معنای مَثَل در لفظ و اصطلاح، خصائص مَثَل ملی و سپس به بررسی امثال قرآنی، تفاوت بین آنها و مَثَلهای ملی وخصایص مَثَلهای قرآنی و موضوعات امثال در قرآن میپردازد.
این مقاله شامل ملاحظاتی انتقادی در مورد دیدگاه رایجی است که مدعی است، از طریق در نظر گرفتن شکافی عمیق بین علم سنتی و نوین می تواند تبیینی از توسعه نیافتگی ارایه دهد. این ملاحظات انتقادی شامل روان شناسی گرایی، معضلات تاریخ نگاری، تلقی پوزیتیویستی از علم و التزام آن به نوعی تکنوکراسی است. در این مقاله به بررسی این مساله که چگونه ترکیبی از این معضلات موجب ارایه یک تبیین نامناسب و ناموجه از رابطه علم، سنت و توسعه می شود، پرداخته می شود.
انسان که به زیباترین شکل خلق شده است، ویژگیهایی دارد که نسبت به سایر مخلوقات الهی، به عنوان موجودی برتر شناخته میشود. این موجود، علاوه بر برخورداری از اختیار و اراده، که او را در میان خلایق الهی ممتاز کرده است، از نظر صورت و سیرت نیز بر دیگران برتری دارد. برخورداری از هدایت تکوینی و تشریعی، هدایت باطنی و درونی، چشم، گوش، و قلب باطنی از ویژگیهای انسان است.
علی علیهالسلام مولای موحدان، انسان را برخوردار از حیات انسانی میداند که میتواند در پرتو آن، همه امکانات، ظرفیتها و توانمندیهای خود را در مسیر هدایت و انجام وظایف دینی و الهی خویش به کار گیرد تا به موجودی کامل نائل آید.
انسانی برخوردار از حیات انسانی است که همه فضایل و کمالات انسانی او به منصه ظهور رسیده و او از آنها بهرهمند شود. اما همین انسان دارای حیات حیوانی نیز هست. در این صورت رشد صفات و ویژگیهای حیات حیوانی او، بسان موجودی بیروح و مرده خواهد بود. همچون سایر حیوانات، بلکه به مراتب بدتر از آنها خواهد بود.