آیات اول تا هفتم سورة بقره بیانگر وضع و وصف متقین و کافران در برابرهدایتگری قرآن است. این مقاله در تفسیر آیات یادشده است. شیوة تفسیر مبتنیبر معناشناسی مفردات و جملات آیات، تأمل در ظاهر و سیاق آنها، هره گیری ازقراین لفظی و عقلی و تکیه بر زبان قرآن، لحن آیات، اصطلاحات و تعالیم قرآنی است، و حاصل تفسیر عبارت است از:آیة اول: نظریه های مختلفی در معنای حروف مقطعه و امکان درک آنها مطرح است که هیچ کدام بر دیگری رجحان ندارد؛آیة دوم: «ذلک» اشاره به دور و برای تعظیم امر قرآن، و «الکتاب» به معنای مکتوب شأنی، یعنی نوشتنی، و منظور از آن قرآن است. «لاریب فیه» یعنی قرآن فی حد ذاته نقصی ندارد که باعث شک در آن شود. منظور از تقوا در «هدی للمتقین»، تقوای فطری است که شرط هدایتیابی به وسیلة قرآن میباشد. صفات دیگر (ایمان به غیب، اقامة نماز، انفاق و…) از تقوای فطری نشئت گرفته و در شرایط مساعد فعلیت مییابند، و همین سر التفات از وصف مفرد «متقین» به جملات وصفیه در آیات بعدی است؛
فلسفه با ورود خود به عالم اسلام، دست خوش تغییر و تحوّل و تکامل گردید و پس از آن، بر عرصه های گوناگون فرهنگ و تمدن اسلامی تأثیر گذاشت. ازجمله نقش های فلسفه در تمدن اسلامی را می توان نیازمندی تمدن به فلسفه در تمییز حقیقت از غیرحقیقت، تأثیر فلسفه در دین، تأثیر فلسفه در اخلاق، تأثیر فلسفه در سیاست و تبیین مدینة فاضله و تأثیر فلسفه در کلام دانست. در این نوشتار، پس از معناشناسی فرهنگ، تمدن، دین، اخلاق و سیاست، به سیر اجمالی فلسفه در عالم اسلام اشاره شده،و در ادامه به تبیین نقش فلسفه در تمدن اسلامی پرداخته شده است.
یکی از مسائل مهم و ضروری برای مشاوران، آگاهی از فنون گوناگون مشاوره و یادگیری آنها میباشد. تنوع مشکلات و روحیات مراجعان به قدری است که مشاور هرچه با فنون بیشتری آشنا باشد و تجربه افزون تری در به کارگیری آنها کسب کند، باز هم از یادگیری فنون جدید بینیاز نخواهد بود.
مقاله حاضر سعی بر آن دارد تا با گردآوری برخی از مؤثرترین فنون مشاوره، در معرفی و شناساندن آنها گامی کوچک بردارد. از این رو، برای دستیابی به این هدف، از روش توصیفی برای ارائه مطالب بهره جسته است. پس از بررسیها، حدود چهارده فن در زمینه ارتباطات مشاوره ای و مصاحبه های مشاوره ای، گردآوری شد که میتوانند در انجام هرچه بهتر گفت وگوها به کمک مشاوران بیایند.
مطالعه تطبیقی، عملی برای مقایسه میان مشابهت ها و تفاوت هایِ طرفین یا طرف های تطبیق است و یکی از فوائد آن، گره گشایی از نقاط مبهم و دست یابی به مطالبی نو است. محل زایمان مریم(س)، یکی از این مسائل است که بررسی تطبیقی آن، از فایده مزبور مستثنی نیست. بر این پایه، پِژوهش حاضر با بهره-گیری از روش تطبیقی و تحلیل داده های بدست آمده، به مقایسه میان دو روایتِ قرآنی و انجیلی از محل زایمان مریم پرداخته و از گذرگاه این مقایسه، نقطه اشتراکی را، در «تولد مسیح در روستای بیت لحم» عنوان می کند. اما درباره نقاط افتراقی بیان می دارد که از نگاه اناجیل، این زایمان در آخور یا یک غار، و با همراهی یوسف نجار اتفاق افتاده اما از نگاه قرآن، مریم(ع) در هنگام زایمان تنها بوده و دقیقا در زیر یا کنار خرمابُنی، مسیح(ع) را به دنیا آورده است. با این حال، -در رابطه با نقاط اشتراکی-می توان«زایمان در یک غار و کنار نخلِ خرمایی» را نیز از اناجیل و تفاسیر قرآن برداشت کرد. و در تحلیل پیوند میان این زایمان با درخت نخل می توان به نکات ذیل رسید: 1- خرما دادنِ نخلِ خشک، باردار شدن خارق العاده مریم را تأیید می کند. 2- خرمابُن، درختی پاک است و زایمان مریم در زیر آن، افتراءزدائی از اوست. 3- این زایمان، عروج عیسی(ع) را نشان می دهد چرا که نخل، نماد عروج است. 4- خرما برای نفساء، غذایی مفید و انرژی بخش است.
در قرن هفتم که با پیدایش فتنه مغول حوادث ناگوارى به وقوع پیوست و خسارت هاى جبران ناپذیرى بر ملت و کشور ایران وارد آمد و حتى مراکز علم و ادب و فرهنگ از آسیب و گزند در امان نماند، بازار شعر دربارى از رونق افتاد و شاعران از قیود خشک و دست وپاگیر ادبیات دربارى آزاد شدند و به امور ذوقى و ابتکار در شعر روى آوردند و در نتیجه، اشعارى که بیشتر جنبه ذوقى و عرفانى داشت، رواج یافت. در این دوران پرماجراى ناسازگار به احوال علوم و ادبیات، تصوف که مسلکى مبتنى بر عشق و شور و وجد و حال بود، بیش از هر زمان مورد توجه اصحاب ذوق و اندیشه قرار گرفت و سرآمد شاعران پارسى گوى مولانا جلال الدین با سرودن مثنوى معنوى شعر صوفیانه را به ذروه اعتلاى خود رسانید و در باریکى اندیشه و رسایى مقصود و لطافت معنى و شیوایى بیان گوى سبقت از همگنان ربود. وى با مشرب عرفانى خاص و دست مایه اى عظیم از وعظ و حکمت و تذکیر توانست این منظومه بدیع و بى بدیل را پدید آورد که در واقع، دریایى زخّار از مواعظ و حکم و آداب و معارف قرآنى است و شاید در دنیا کمتر کتابى را بتوان یافت که در آن، این همه نکات لطیف ذوق انگیز و مضامین تازه دلاویز و قصص زیباى عبرت آمیز فراهم آمده باشد و بى جهت نیست که عارف و ادیب نامى عبدالرحمن جامى در وصف آن گفت:
فلسفه بردهدارى در نظام حقوقى اسلام پرسشى است که از دیرباز مطرح بوده و در سالهاى اخیر بویژه در پایگاههاى اینترنتى که بر ضد دین و حکومت اسلامى فعالیت دارند، به صورت جدىتر مطرح گردیده است . مقاله حاضر در صدد آن است تا ضمن بررسى این مساله، اثبات نماید که پذیرش نظام بردهدارى در آغاز ظهور اسلام، به دلیل تحمیل شرایط زمانى خاص آن دوره بود که بردهدارى در تمامى جوامع بشرى آن روز رایج و ریشهدار بود . از این رو اسلام به جاى مقابله یکباره با نظامى ناعادلانه که در تاریخ بشریت ریشه دوانده بود، به مبارزه تدریجى با آن برخاست و با وضع مقررات و دستورهاى حکیمانه، به دفاع از حقوق بردگان اهتمام ورزید و نظامى عادلانه را در این خصوص حکمفرما ساخت و در نهایت، این مقررات از مهمترین عواملى بود که موجب گردید تا نظام بردهدارى ریشهکن شود . رفتار عادلانه و شایسته مسلمانان با بردگان - که ناشى از دستورها و توصیههاى دین اسلام در این باره بود - و نیز شواهد تاریخى بسیارى مؤید این ادعاست .
جایگاهی که در معارف اسلامی اعم از قرآن و سنت و تحلیل های اندیشمندان و فیلسوفان مسلمان، برای تربیت بدنی در نظر گرفته می شود، فلسفه تربیت بدنی در مبانی اسلامی را سامان می بخشد. هر کدام از مکتب های فکریِ غرب برای تربیت بدنی هدف و فلسفه ای خاص در نظر گرفته اند و با توجه به رکن های فلسفه خود به تبیین جایگاه این مسئله پرداخته اند. مهم ترین مقوم این نظریه پردازی ها این است که نقش تربیت بدنی در زندگی انسان، با تکیه بر نظریه ای فلسفی شکل می گیرد و از نظم و پیوستگی قابل توجهی برخوردار است. اما در مکتب فکری اسلام تا به امروز چنین اقدامی صورت نپذیرفته است. تا کنون جز پژوهش هایی پراکنده در دست نداریم که به بیان برخی کارکردهای ورزش می پردازد که در تأمین هدف زندگی انسان نقش آفرینی می کند. بنابراین ضروری می نماید در این حوزه نظریه پردازی پرداخته شود و بنیانی پدید آید که بتوان با تکیه بر آن به تشریح کارکردهای تربیت بدنی در زندگی الاهی انسان پرداخت. محور تشکیل دهنده نظریه این پژوهش را این مطلب تشکیل می دهد که با توجه به منابع اسلامی، در تربیت بدنی لازم است فرایندی آموزشی، تربیتی صورت پذیرد که به واسطه کسب و پردازش مهارت های حرکتی و دانش علمی، ذهن و جسم انسان را درگیر فعالیت کند و موجبات تسلط روح بر نفس را فراهم آورد و منجر به پرورش و رشد استعدادهای جسمانی و نفسانی او شود و فرد را در راه رسیدن به کمالِ مطلوب خود یاری کند.
روایات دینى از منابع اصلى دانشهاى دینى به شمار مىروند و از آنجا که بسیارى از این دانشها از دادههاى عقلى نیز بهره مىجویند، زمینههاى تعارض و کشاکش فراوانى بین آنها در طول تاریخ دانشهاى اسلامى شکل گرفته است که در مجموعه نسبتا وسیعى از اندیشهها و نظریههاى حدیثى، فقهى، کلامى، فلسفى و ... بازتاب یافته است. در این مقاله سعى شده است گزارشى تاریخى از جریان کشاکش عقل و نقل با تکیه بر مقوله نقد خردگراى احادیث عرضه شود و زوایاى گوناگون این موضوع، تبیین شده و جایگاه مکاتب مختلف اسلامى در طیف تعارض عقل و نقل روشن گردد.
هر امروزه بشر هر تعریفی که از توسعه داشته باشد، برای رسیدن به آن تمامی تلاش ها بر دوش انسان هایی است که باید بار این قافله را به سر منزل مقصود برسانند. از آن جایی که در جهان معاصر، نهاد آموزش و پرورش مسئولیت تربیت نیروی انسانی در جامعه را بر عهده دارد، پس بنیان توسعه در گرو تربیت نیروی انسانی توسعه مند است. در گذشته پیشگامان و اندیشمندان بر این باور بودند که توسعه یعنی ایجاد و گسترش منابع مادی و کالبدی و بر بسترسازی فراگیر و گسترش همه جانبه منابع مادی تاکید داشتند. در حالی که امروزه از آموزش و پرورش به عنوان سرمایه گذاری بنیادی یاد می کنند. شواهد نشان داده است در جوامعی که تغییرات و اصلاحات آموزشی با تغییرات اجتماعی و اقتصادی همراه بوده است، آموزش و پرورش برنامه ریزی شده به موفقیت بیش تری نایل شده است. در این نوشتار سعی شده است نقش آموزش و پرورش در توسعه اجتماعی و فرهنگی را مورد بررسی قرار داده و بازگو کند.
در طرح نامه حاضر سعى شده است محورهایى که نشان دهنده گستره و قلمرو فقه سیاسى است بر شمرده شوند. جایگاه فقه سیاسى در منظومه و مجموعه دانشهاى سیاسى، مبادى، مبانى و منابع فقه سیاسى، تاریخ فقه سیاسى، روششناسى فقه سیاسى، چالشهاى فقه سیاسى، وضعیت کنونى فقه سیاسى، مکاتب و ادوار فقه سیاسى، مسائل فقه سیاسى، جامعهشناسى فقه سیاسى، موانع و الزامات گسترش فقه سیاسى و بایستههاى پژوهشى در این حوزه به عنوان مهمترین محورهاى شایسته طرح در درس فقه سیاسى پیشنهاد شده است.
مفهوم ذمه و عهده یکی از زیرمجموعه های بسیار مهم بحث تعهدات در فقه شیعه را تشکیل می دهد. کاربرد این دو واژه در متون فقهی، هم در ابواب عبادی و هم در ابواب معاملی (اعم از معاملات به معنای خاص، و ضمان قهری) بسیار شایع است. برخی از فقهای معاصر کوشیده اند تفاوت این دو واژه را به تقابل بین دو واژه عین و دین مرتبط سازند و ذمه و عهده را به ترتیب به عنوان ظرف دین و عین مطرح کنند. این مقاله در صدد بررسی صحت و سقم این نظریه است. به نظر نگارنده، تقابل ذمه و عهده در واقع به تقابل حکم تکلیفی و حکم وضعی باز می گردد: عهده ظرفی برای احکام تکلیفی و ذمه ظرفی برای حکم وضعیِ دین است.