راه ابریشم نوین یا ابتکار کمربند و جاده بلندپروازانه ترین کلان پروژه در زمانه کنونی به شمار می آید که نمود و نماد اعمال قدرت چین در ورای مرزهای خود است. از سوی دیگر٬ هندوستان چندی است که در واکنش کوشیده است تا با کلان استراتژی نوین خود٬ مائوسام٬ به مهار کلان پروژه چینی بپردازند. برای رقابت با ابتکار کمربند و جاده٬ این استراتژی هندی بر دو جاده کتان و جاده کالادان استوار است. از این دریچه٬ اقیانوس هند نقطه ثقل رقابت میان جاده دریایی راه ابریشم نوین و کلان استراتژی مائوسام است. نوشته پیشِ رو به تبیین پرسش اساسی خود درباره تاثیر کلان استراتژی مائوسام بر منافع ملی ایران می پردازد. "عوامل شکل گیری کلان استراتژی مائوسام چیست؟" این پرسش بنیادین و محوری نوشته پیش روست که خوانشی تحلیلی از تاثیر حضور هند در غرب آسیا و مشخصا ایران را نمایان می سازد. فرضیه نوشته هم بر این استدلال استوار است که مائوسام یک نوع راهبرد مهارِ مهار است. نوشته با ذکر جزییات کنشگری ویژه هند در واکنش به چین و خط مشی های آن در محیط پیرامونی ایران بیان می کند. همچنین٬ دامنه و گستره سیاست های دهلی در این منطقه مورد بررسی قرار خواهند گرفت. مهم تر این که نوشته نشان می دهد که جاده کتان هند بیشترین وابستگی را به بندر چابهار داشته و این بندر ژئواستراتژیک دروازه ورود هند به اوراسیاست. امری که نمایانگر تاثیر ژئوپولیتیکی مائوسام بر منافع ملی ایران از طریق آماده کردن بستر راهبردی برای پذیرش ایران به عنوان چهارراه دالان های نوپدید بین المللی خواهد بود.
مسئله اتحاد عاقل و معقول یکی از مباحث مهم در فلسفه اسلامی است. سابقه این اصل در فلسفه اسلامی به ترجمه کتاب اثولوجیا بازمیگردد و صدرالمتألهین آن را بمدد اصول فلسفی خود همچون اصالت وجود، تشکیک وجود و حرکت جوهری نفس تبیین کرده است. ملاصدرا حصول علم برای نفس را مانند پیدایش صورتهای جسمانی برای ماده میداند؛ نفس با صور علمی خود متحد میگردد، آنچنانکه ماده و صورت با یکدیگر متحدند. او با اثبات اتحاد عاقل و معقول، نظریه جدیدی در وجودشناسی، انسان شناسی و معرفت شناسی عرضه کرد و از این رهگذر برای معضلات و پرسشهای فراروی فیلسوفان مسلمان، پاسخهای جدیدی فراهم آورد. در پرتو این اصل است که وی تبیین فلسفی نوینی از مسائلی چون استکمال و اشتداد وجودی نفس، تجسم اعمال، عقل بسیط، تجرد فوق عقلی نفس، اتحاد نفس با عقل فعال و مسائل مربوط به وجود ذهنی ارائه میدهد.
واژه تازی از جمله واژه هایی است که به مرور زمان معنی دیگری کسب کرده،معنیی کاملاً متضاد با معنی اول آن.این واژه که در آغاز و در طول حیات 1300 ساله یا بیشتر خود، بار معنایی مثبت داشته و در حقیقت یک واژه ادبی بوده که بیشتر شعرا و ادبا آن را به کار می برده اند، در صد سال اخیر و به ویژه در هفتاد سال گذشته به موازات رشد گرایشات ناسیونالیستی، توسط نویسندگان و شعرای ناسیونالیست برای تحقیر و توهین به کار رفته و بار معنایی آن منفی شده است.از آنجایی که این بار معنایی باعث رنجش و آزردگی خاطر بسیاری از هم وطنان خوزستانی شده، در این نوشتار به اصل و منشأ این واژه می پردازیم و نشان می دهیم این واژه از کجا نشأت کرفته است.همچنین نشان می دهیم که این واژه نزد شاعران پارسی گوی از رودکی تا ملک الشعرای بهار و نثرنویسان از بیهقی تا قبل از میرزا فتحعلی آخوندزاده به چه معنایی به کار می رفته و در این یک صد سال اخیر چگونه بار معنایی آن تغییر کرده است؟
در زمینه حروف مقطعه قرآنی (حروف بخش بخش شده در اوایل 29 سوره قرآن کریم) از دیرباز تاکنون نظرات و تفاسیر مختلفی وجود داشته که یکی از جدیدترین آن ها، نظر سعد عبدالمطلب است. او پژوهشگری مصری است که در کتابش، هیروگلیف در قرآن، بر این ادعا تأکید دارد که توانسته است با استفاده از «هیروگلیف» (زبان مصری باستان)، حروف مقطعه قرآن را رمزگشایی کند. این مقاله درابتدا نظرات گوناگون درباره حروف مقطعه را بررسی می کند و پس از معرفی هیروگلیف، به جست وجوی میزان صحت و سقم نظر نویسنده درزمینه رمزگشایی حروف مقطعه با استفاده از هیروگلیف می پردازد. سپس نظر نویسنده و نتایج به دست آمده از آن با نظرات دیگر متخصصان در این زمینه مقایسه می شود تا میزان توانایی مدعی مذکور در این باب مورد بحث و بررسی قرار گیرد و وجوه اختلاف نظر در این خصوص نیز بیان گردد.
آیا انسان ها ماهیتی ثابت و مشترک دارند یا اینکه هر کدام از آنها از ابتدا یا در ادامه زندگی، ماهیتی متفاوت می یابند؟ مقاله حاضر، پاسخ این پرسش را در میان آرای صدرالمتألهین جستجو می کند. در حکمت متعالیه، انسان ها افزون بر برخی تفاوت های پیشینی، در ادامه زندگی، تفاوت های اساسیِ پسینی می یابند و ماهیت های متفاوت از هم رقم می زنند؛ ولی این امر، منافاتی با اشتراکاتِ ذاتیِ بالقوه و بالفعل آنها ندارد. ازجمله مشترکاتِ ذاتیِ انسان ها، فطرت توحیدی است و همه انسان ها با وجود تفاوت هایِ گاه جدی، از فطرت توحیدی برخوردارند. در همین راستا می توان آموزه ها و توصیه های فرازمانی و فرامکانی داشت.
نظریه های اخلاقی قراردادگرایی و سودگرایی از جمله مکاتب اخلاقی اند که بر بنیان و پایه ی امور کاملا فرضی و توافقی شکل می گیرند، سودگرایی رایج بر بیشترین سود بیشترین مردمان تاکید دارد و قراردادگرایی بر محور قرارداد، تعهد و بر پایه ی رضایت طرفین استوار است، به خاطر داشتن چنین ماهیتی، دو نظریه ی اخلاقی موصوف، با چالش های جدی مواجه اند که از این میان بیشترین چالش متوجه نظریه ی اخلاقی سودگرایان است، اما قراردادگرایی سودگرای پارفیت به دنبال اخلاق عقلانی و رفتار اخلاقی است که متکی بر مبانی معقول، قواعد اصول اخلاقی عام ، اصول ناظر به پیامدهای خوب حداکثری، عقلانی بودن مبانی اخلاقی، سازگاری درونی باورهای اخلاقی، انواع دلائل، از قبیل «قوی ترین دلائل بی طرفانه »، «دلائل کافی » و خود متناقض نبودن دلایل اخلاقی که شرط اساسی آراء اخلاقی است، باشد. نظریه ی اخلاقی او دلیل محور و به دنبال اخلاق معقول و عینیت ارزش ها وگزاره های اخلاقی است. پارفیت امکان سازگار شدن قراردادگرایی و سودگرایی را از طریق مبانی عقلانی می داند و این پتانسیل را در برخی از صورت بندی های اخلاقی عقلانی کانتی می یابد، از این رو می کوشد از طریق این صورت بندی چنین سازگاری را که مبتنی بر اصول عقلانی است، شکل دهد. ضمن این که نظریه ی اخلاقی پارفیت موضعی است در مقابل ناشناخت گرایان ، شکاکان اخلاقی، نیهیلیسم اخلاقی و خطا باورانی نظیر مکی که احکام اخلاقی و باورهای اخلاق را انکار می نمایند.
با پیشرفت دانش بشری، انسان توانست در مقام خلیفه الهی دست به تسخیر طبیعت بزند. نمونه بارز آن موفقیت در علم بیوتکنولوژی برای تغییر ژن گیاهان و موجودات است. مقاله حاضر که به روش توصیفی - تحلیلی سامان یافته است با هدف بررسی تراریخته از منظر آیات قرآن به نقد و بررسی دیدگاه موافقان و مخالفان میپردازد و در پاسخ به این پرسش است که آیا محصولات تراریخته از منظر قرآن قابل استفادهاند یا خیر و دیدگاه معتدلی ارائه میکند. یافتههای پژوهش پیشِ رو بیانگر آن است که عمدهترین دلیلی قرآنی که مخالفان تولید تراریخته به آن استناد کردهاند، تمسک به آیه 119 سوره نساء و آیه30 سوره اسراء است. آنان چنین عملی را مغایر با قوانین آفرینش الهی و کرامت انسان تلقی کردهاند. برخی دیگر در مقابل دیدگاه مخالفان به آیاتی چون جواز تسخیر بشر در کائنات و جانشینی وی از طرف خداوند در زمین تمسک جستهاند. این مقاله با ارائه نظری بینابین با عنایت به مقتضیات زمان و ضروریات زیستی انسان در جهان معاصر، بهکارگیری این محصولات جدید را امری اجتنابناپذیر میداند؛ البته مشروط بر اینکه ضرر و خطر استفاده از این محصولات آشکار و مسلم نباشد و شرایط مجاز مصرف آن بر شرایط رعایت اصل احتیاط ترجیح نداشته باشد.
این مقاله به این پرسش پاسخ می دهد که آیا عرفان شیعه امکان تحقق دارد یا نه. می توان از سه معنای عرفان شیعه بحث کرد: عرفان شیعه به معنای عرفان شیعیان؛ عرفان شیعه به معنای مجموعه ای از تفاسیر شیعی از انگاره های عرفانی یا علم عرفان شیعی؛ عرفان شیعه به معنای وجدانیات و یافته های معنوی منطبق بر ذهنیت شیعی. دو معنای نخستِ عرفان شیعه محقق است. به گواه تاریخ، شیعیان زیادی اهل سلوک معنوی، مشاهدات، مکاشفات و نیز آثاری درباره ابعاد علمی عرفان بوده اند. تفسیر آموزه ها و تجربیات عرفانی بر مبنای معتقدات شیعه نیز محقق است؛ به ویژه در مسئله ولایت و خاتمیت آن (در طول تاریخ مجموعه های فراوانی از این مباحثات را در نصوص و آثار می توان یافت). بحث درباره معنای سوم عرفان شیعه (تجربه عرفانی شیعی) منوط به موضع گیری ذات گرایانه یا ساخت گرایانه درباره ماهیت تجربه عرفانی است.
آیه 40 سوره توبه معروف به آیه غار به علت اشتمال آن نسبت به قضیه مصاحبت ابوبکر با پیامبر (ص) در غار میان مفسران امامیه و اهل تسنن مورد بحث بوده است. هدف از این نوشتار، تحلیل و تبیین ادله تفسیری فریقین و داوری بین آن ها با تأکید بر مناظره منقول از شیخ مفید می باشد که براساس گردآوری اطلاعات کتابخانه ای از تفاسیر شیعه و اهل تسنن و برخی کتب کلامی مرتبط و روشب توصیفی _ تحلیلی آن ها به گونه تطبیقی و توجه به اشتراک ها و افتراق ها و سپس قضاوت بین دلایل انجام گرفته است. استفضال برای ابوبکر توسط مفسران عامه با ایرادهایی مواجه است؛ مانند مصداقیّت عبدالله بن بکر به جای او؛ روایت عایشه در عدم نزول آیه درباره او و خاندانش مگر حادثه افک؛ حضور ابوبکر در نماز جماعت سالم بن حذیفه در قبا هم زمان با وقوع حادثه غار. با لحاظ ادبیات مناظره علمای شیعه در مقام تفسیر یا جدل با مخالفان، دیده می شود که اولاً، منطق بر این استدلال ها حکم فرماست؛ ثانیاً، ادب مناظره نیز رعایت شده است؛ درصورتی که در این میان برخی مفسران اهل تسنن با تعصّب به تفسیر این آیه پرداخته اند.
اسلام دینی همه جانبه نگر است که تمام جنبه های فردی و اجتماعی زندگی انسان ها را در نظر دارد. قلمرو قواعد و آموزه های اسلامی متوقف بر امور فردی نیست. توجه به شؤون اجتماعی از اهمّ مسائل مورد توجه آیین اسلام است. برقراری وفاق و همبستگی در امت اسلامی و ایجاد پیوند میان افراد و جامعه از مهم ترین مسایل مورد توجه در آموزه های دین اسلام است. در این آموزه ها به منظور تقویت پیوند اجتماعی در جامعه و پایبندی افراد به قیود اجتماعی که به نظر هیرشی (از نظریه پردازان کنترل اجتماعی در حوزه جرم شناسی) علت همنوایی و عامل اصلی کنترل رفتارهای فرد است، راه کارهای متعددی پیش بینی شده است که یکی از مهم ترین آن ها تعاون و حمایت می باشد. در این نوشتار با بررسی موضوع تعاون و حمایت در قرآن، به بحث در مورد تأثیر آن در کنترل رفتارهای فرد در یک جامعه اسلامی خواهیم پرداخت. در خصوص کنترل اجتماعی در آموزه های اسلام بیش تر به موضوع امر به معروف و نهی از منکر پرداخته شده و نقش تعاون و حمایت در کنترل اجتماعی مطابق آیات قرآن و روایات مورد بررسی قرار نگرفته است.
فریب های نفس عبارت اند از حیله گری هایی که نفس در حق خود انجام می دهد و باعث دور شدن انسان از فضای واقعیت شده، واقعیات را در درون خود، طور دیگری جلوه می دهد. این فریب کاری معضل بزرگ انسان در سلوک فردی و اجتماعی انسان است. هدف پژوهش کمک به حل این معضل بزرگ از طریق شناخت دقیق انواع این فریب ها و راهیابی به راهکارهای کارآمد برای مقابله با تک تک آن هاست. به همین جهت از روش تحلیلی و برداشت فقهی از منابع قرآنی و روایی استفاده شده است. نتایج پژوهش نشان داد فریب های نفس در بدی ها و خوبی ها شکل های گوناگونی مانند تسویل، مبادرت، وسوسه، تسویف و استصعاب به خود می گیرند که می توان راهکارهایی بینشی(شناخت خدا، شناخت نفس اماره)، گرایشی(تقویت محبت به خدا و اولیاء او، کم کردن محبت و وابستگی به دنیا، ترس از خدا) و عملی(یادآوری مستمر، مخالفت عملی با خواسته های نفس، نیرنگ با نفس و یاری گرفتن از خدا) را برای مقابله با آن ها تجویز کرد.
مسئله نبوت پس از اصل توحید، جایگاه ویژه ای در اندیشه دینی دارد. در این پژوهش، به روش کتابخانه ای به مقایسه دیدگاه شیخ طوسی و ملاصدرا در فلسفه نبوت پرداخته شده است تا از این رهگذر، نقش فلسفه در تبیین نبوت به عنوان یکی از اصول اعتقادی روشن شود. هر دو متفکر با تبعیت از عقل، به ضرورت وجود نبی معتقدند؛ با این تفاوت که شیخ، آن را به وسیله قاعده لطف اثبات می کند؛ اما صدرا به چهار جهت هستی شناسی، معرفت شناسی، بعد اجتماعی و زیبایی شناسی به نبوت توجه می کند و ضرورت آن را به اثبات می رساند. اگرچه هر دو به رهبری و اداره جامعه توسط نبی معتقدند، در نظر شیخ طوسی، این نقش نبی یک رسالت و وظیفه عمومی نیست و تنها برخی انبیا چنین موقعیتی دارند. این تفاوت ها ناشی از اختلاف آنها در مبانی و روش است که از اهم مبانی می توان به تفاوت انسان شناسی آنها اشاره کرد. همچنین، عقل در نگاه شیخ طوسی، بیشتر ناظر به عقل عملی است و در حیطه نظر تنها در استدلال کارآیی دارد؛ اما عقل نظری در نظر صدرا مشتمل بر مراتبی است که از استدلال آغاز و به مقامِ بی انتهای شهود ختم می شود.
وضع و تدوین قوانین و مقررات متعدد منطبق با موازین اخلاقی همگی ناشی از شناخت و احترام به وجود کرامت ذاتی برای افراد می باشد. کرامت ذاتی انسان ایجاب می نماید که در فرآیند رسیدگی های کیفری الزاماتی در راستای حفظ و رعایت این شاخصه جهت حمایت از حقوق طرفین خصوصاً متهمین پیش بینی گردد. فرض بی گناهی یا اصل برائت، اصل حاکمیت قانون، اصل پاسخگویی و جلوگیری از انحراف دادرسی و اشتباهات قضایی را می توان در زمره مهم ترین مبانی اخلاقی نظارت قضایی قلمداد نمود. در این راستا رعایت حقوق شهروندی، در بعد داخلی و بین المللی که نمود آن در قانون آئین دادرسی کیفری مصوب 1392 متجلی گردیده، منجر شده، نظارت قضایی برعملکرد مقامات قضایی در فرآیند تعقیب و تحقیق بدین لحاظ که با حقوق اساسی افراد در ارتباط می باشد موردتوجه خاص مقنن قرارگیرد.ب اشناسایی قانون در دادرسی های کیفری و به تبع آن مسولیت و پاسخگو بودن مقامات قضایی مرتبط از تعدی و نقض حقوق افراد خصوصاً متهمین جلوگیری به عمل می آید؛ با این اوصاف نگارندگان در این مقاله با روش تحلیلی – توصیفی به واکاوی تعیین فلسفه و مبانی اخلاقی وجودی تأسیس حقوقی نظارت قضایی در نظام-های دادرسی کیفری نوین می باشند.
این مقاله به ویژگى شیعیان در مشاهده فراسوى جهان مى پردازد. به اجمال مى توان فهمید که ممکن است انسان در همین سراى دنیا بهشت و جهنم را مشاهده و درک کند، چنان که رسول اکرم صلى الله علیه و آله، در شب معراج بهشت و جهنم را مشاهده کرده و این معنا اختصاص به حضرات معصومان علیهم السلام دارد. گاهى نیز ممکن است برخى مؤمنان بهشت و جهنم را به صورت مکاشفه ببینند، شبیه آنچه عرفا ادعا مى کنند. همچنین ممکن است درک بهشت و جهنم به این معنا باشد که مؤمنان چنان بر بهشت و جهنم تمرکز یافته و همه فکر و ذکرشان شده است که گویا این تمرکز آنان را از غیر آخرت بازداشته است؛ گویى بهشت و جهنم را مى بینند.
آنچه از ما انسان هاى عادى ساخته است اینکه چنان فکر و ذهن خود را بر امور آخرت متمرکز کنیم که بهشت و جهنم را باور کنیم؛ گویى آن را مى بینیم. بهترین راه تحصیل این حالت، انس انسان با قرآن است و تدبر و تأمل در معانى و مفاهیم قرآنى است. به گونه اى که به هنگام قرائت قرآن در آیات مربوط به بهشت و جهنم و رحمت، چنان در آن تدبر کنیم که گویى مخاطب آیات قرآن خود ما هستیم.
آسیب رساندن به تمامیت جسمانی یا معنوی اشخاص، در شرایط خاصی، پیامدهای مدنی و گاه کیفری می تواند درپی داشته باشد. امروزه با تحولات علمی، مصادیق تازه ای از این نوع خسارت ها آشکار شده که در گذشته وجود نداشته است؛ یکی از این مصادیق، آلوده کردن دیگری با خون آلوده است. هم اکنون بسیاری از خطرناک ترین و مهلک ترین بیماری ها با این روش منتقل می شوند. نظر به اینکه گونه هایی از این موضوع، جنبه های کیفری و جرم شناختی دارند، این نوشتار با رویکرد کیفری تدوین شده است. بنابراین، پرسش اصلی مقاله این است: احکام تکلیفی و وضعی، و نیز حدود مسئولیت کیفری فرد انتقال دهنده چیست؟ براساس دستاوردهای این تحقیق، انتقال عمدی خون آلوده به خود یا دیگری، بدون غرض عقلایی، حرام است. ازنظر مسئولیت کیفری نیز چنانچه این انتقال به آسیب و فوت انتقال گیرنده منجر شود، مرتکب، مستحق مجازاتی است که براساس شرایط، متفاوت خواهد بود؛ درحالی که انتقال غیرعمدی، تنها مستلزم پرداخت خسارت (دیه یا ارش و هزینه های درمان) است.
مطابق تبصره ماده 1130 قانون مدنی، ترک زندگی خانوادگی توسط زوج، با شرایطی، از مصادیق عسروحرج محسوب می شود و به زوجه حق طلاق می دهد. اما به نظر می رسد قبل از ایجاد حق طلاق برای زوجه، با توجه به وجود حق وطی برای او، زوج در رها کردن غیرموجه زندگی خانوادگی گنهکار و ناشز محسوب می شود و زوجه می تواند اجبار او به رعایت حق وطی را از حاکم بخواهد. پژوهش حاضر با هدف «بررسی حکم تکلیفی ترک غیرموجه زندگی خانوادگی توسط زوج با تکیه بر حق وطی زوجه در فقه مذاهب خمسه» و با روش توصیفی تحلیلی، ازطریقِ مطالعه کتب فقهیِ مذاهب خمسه صورت گرفته است و در پایانِ پژوهش این نتیجه به دست آمده است که در فقه مذاهب خمسه، درباره میزان حق وطی زوجه اختلاف نظر وجود دارد. در فقه حنفی حق وطی زوجه یک بار در کل دوران زوجیت است، گرچه ازلحاظِ تکلیفی بر زوج واجب است که مباشرت (وطی) به معروف داشته باشد. پس اگرچه زوج در ترک مباشرت گنهکار است، اما نمی توان او را بر ادای آن اجبار کرد. در فقه شافعی، زوجه هیچ گونه حقی بر وطی ندارد و درنتیجه زوج از این نظر آزاد است. در فقه مالکی، زوجه یک بار در هر چهار شب حق دارد و زوج را به همین مقدار می توان اجبار کرد. مشهور فقهای شیعی و حنابله قائل به وجود حق وطی به میزان یک بار در هر چهار ماه هستند که در این پژوهش مستندِ آنان تضعیف شده است و نظریه إعفاف جنسی زوجه توسط زوج (حق مباشرت براساس نیاز معقول و معروف زوجه) تثبیت شده است. درنتیجه، زوج موظف است به مباشرت مورد نیاز و معقول زوجه توجه کند و درصورت ترک غیرموجه آن گنهکار محسوب می شود و بر آن اجبار می گردد.
درباره نزول قرآن در ماه رمضان، از دیر زمان دانشمندان اسلامی نظریات مختلفی ابراز کرده اند. اما به نظر می رسد هیچ کدام از آنها متکی به دلایل محکم نباشد و در طی مقاله به اجمال مورد بررسی قرار گرفته است. به نظر می رسد آیات حاکی از نزول قرآن در ماه رمضان و شب قدر ناظر به یک سنت لایتغیر الهی است و آن عبارتست از این که هر امر محکم، ذی شأن و هر حادثه مهمی در شب قدر، تقدیر، اندازه گیری و تصویب می شود. زیرا شب قدر شب حکم است. آنگاه در زمان و مکان مقدر به منصّه ظهور و بروز می رسد، ازاین رو قرآن کریم که نسخه حکیمانه و محکم هدایت بشر الی الابد است در شب قدر، نزول و بروزش در مدت رسالت پیامبر$ تقدیر و تصویب شده است. لذا «در شب قدر امر خدا بر این قرار گرفته که قرآن را به صورت تدریجی (برای هدایت مردم) بر قلب پیامبر حضرت محمد بن عبدالله صلوات ا...علیه و آله نازل کند». دلایل قرآنی و روایی بر این نظر دلالت دارد و تفصیل آن در مقاله بیان شده است.
مسئله وحی را می توان با دو رویکرد هستی شناختی و معرفت شناختی بررسی کرد. در این نوشتار به بررسی رویکرد هستی شناختی به وحی و کیفیت نزول آن از دید ملاصدرا پرداخته شده است. یافته تحقیق حاکی از آن است که از دید ملاصدرا وحی ابتدا به صورت حقیقتی عقلی است که در تنزلات بعدی به صورت مثالی و حسی ظاهر می شود. در این مراتب سه گانه، وحی با مراتب نفس نبی همراه است و در حیطه وجودی وی تحقق می یابد. بنابراین در همه مراتبِ نزول وحی، گستره وجودی پیامبر ظرف تحقق حقایق وحیانی است، و نقش جبرئیل بعنوان فرشته حامل وحی و یکی از ظهورات انسان کامل، در تنزّل آن معانی معقول و بسیط به مراتب پایین تر است.