اعتقاد به حصول ماهیت اشیاء در ذهن، در بحث وجود ذهنی، سبب طرح اشکالات متعددی در این زمینه گردیده است که از آن جمله می توان به اتصاف ذهن به امور متضاد، اتصاف ذهن به لوازم ماهیت و مهم تر از همه اجتماع دو مقوله اشاره کرد. اندیشمندان زیادی در پی پاسخ به این اشکالات برآمده اند. یکی از این پاسخ ها متعلق به فاضل قوشچی در شرح بر تجرید الاعتقاد است. وی می کوشد با بیان تمایز بین دو امر حاصل در ذهن و قایم به ذهن این مشکلات را حل نماید که سبب شکل گیری دیدگاهی جدید در مورد وجود ذهنی گردیده است. دو موضع در باب دیدگاه وی مطرح شده است: جوادی آملی دیدگاه وی را تا حدی متمایز از نظر ملاصدرا بیان می کند ولی در عین حال با تمایز بین چهار امرِ وجود علم، ماهیت علم، وجود ذهنی معلوم و ماهیت معلوم، آن را قابل پذیرش می داند. حسن زاده آملی دیدگاه قوشچی را با دیدگاه ملاصدرا یکی دانسته و اختلاف آن ها را تنها در تعبیر می داند و دلیل اشکال ملاصدرا بر وی را عدم بیان تعبیر صحیح قوشچی مطرح می کند. در این پژوهش با بازخوانی نظریه فاضل و پذیرش هر دو تفسیر ارائه شده، دیدگاه وی را زمینه ساز شکل گیری نظرات بعدی معرفی می نماییم. این تحقیق نشان می دهد دیدگاه قوشچی قابلیت پاسخ به شبهات مطروحه در بحث وجود ذهنی را دارد و می توان آن را بر دیدگاه های متأخرین تطبیق کرد.
فیزیک کوانتوم بر مبناى اصل عدم تعین و پیش بینى ناپذیرى در حوزه اتمى بنا شده است. پس از ظهور این فیزیک، برخى تلاش کردند تا برخى لوازم فلسفى و دینى را از این فیزیک استفاده کنند. بى پایه شدن اصالت واقع، از بین رفتن اعتبار اصل علیت و از بین رفتن اعتبار اصل سنخیت، از جمله لوازم فلسفى اى هستند که از این فیزیک گرفته شده اند. واضح است که این لوازم فلسفى بر برخى از اعتقادات دینى نیز اثرگذارند. علاوه بر این لوازم فلسفى، برخى نتیجه این فیزیک را بى اعتبار شدن برهان نظم و بعضى دیگر این فیزیک را راهى جدید براى اثبات خداوند دانسته اند. همچنین فیلسوفان مؤمن و خداباور نتایجى دینى نظیر اثبات اختیار آزاد و اثبات مشیت و قیومیت خداوند را از این فیزیک اخذ کرده اند. در این مقاله ضمن بررسى این لوازم، این نتیجه پذیرفته شده است که این فیزیک هیچ لازمه خاص فلسفى یا دینى اى ندارد.
قرآن کریم در آیایی نظیر آیه: « مَن کَانَ یُر ِیدُ العزهَ فَللِّه العزَّهُ جَمیعاً » به بیان عزت و سرچشمه آن می پردازد. یکی از مصادیق آسیب ها در آیات قرآنی ناظر به عزت، آسیب های عزتمندی با رویکرد اعتقادی است. این نوع از عزتمندی انسان، در برجسته ترین حوزه اعتقادی؛ یعنی مبدأشناسی قابل طرح و پیگیری است؛ چراکه در آیات ناظر به عزت، به این آسیب ها و رفع آنها به جهت عدم خدشه دار شدن عزت انسانی، اشاره های بسیاری شده است. با تأمل در این آیات، معلوم می شود که انسان با نبود باور به مبدأ یا اعتقاد به همتا داشتن پروردگار متعال، با آسیب های دنیوی گوناگونی چون: آلودگی به نفاق و دورویی، وابستگی و دلبستگی به دشمن، ناامیدی به نصرت الهی و ... مواجه می گردد. این پژوهش با روش توصیفی و تحلیلی، به دنبال تبیین، تحلیل و تفسیر این آیات است تا با بیان آسیب های مذکور، زمینه بسیاری از تحولات اجتماعی و فرهنگی در عرصه زندگی دنیوی و اصلاح امور اخروی انسان فراهم گردد.
از لات، عُزّی و منات در قرآن، یک بار در آیات سوره نجم یاد شده است: «أَفَرَءَیْتُمُ اللَّاتَ وَ الْعُزَّی / وَ مَنَوه الثَّالِثَه الْأُخْرَی» [النجم: 20-19]. از آنجا که این الهگان دارای کارکرد ثبوتی در نظام توحیدی قرآن نبوده اند عملاً زمینه ای برای تداوم و بسط نیافته اند. نوشتار حاضر با کاوش در دیرینه این الهگان و بازسازی کارکردهای کهن شان می کوشد بافت معنایی آیات قرآنی مرتبط با آن ها را تبیین کند. پرسش اصلی در پژوهش حاضر این است: ایزدبانوان (لات، عُزّی و منات)، در دوره های مختلف تاریخی چه کارکردهایی داشتند و هر یک از این ها در کاربردهای قرآنی تا چه حد بازتاب پیدا کرده اند. مطالعات درباره جنبه های نمادشناسی لات، عُزّی و منات نشان می دهد که این الهگان در فرهنگ عربی نه فقط به مثابه خدایگان رجا و امید که به عنوان الهگان خوف هم تقدیس می شدند. در مجموع می توان با تکیه بر مستندات تاریخی ادعا کرد که در ترکیب آیات سوره نجم، به این خصلت های دوگانه تلویحاً اشاره شده و تماماً به الله، خدای یکتای اسلام بازگردانده شده اند.