مقاله حاضر روش های شوشتری در شناسایی و تصحیح تحریف های راه یافته در تنقیح المقال علامه مامقانی را که قاموس الرجال تعلیقی بر آن است مورد بررسی قرار داده و با ذکر مثال هایی به دسته بندی آن ها اقدام کرده است. روش شوشتری برای کشف و اصلاح این تحریف ها شامل دو مرحله است: در مرحله اول با کمک معیارهایی همچون اختلاف نقل ها، ناهماهنگی در طبقه راویان و تطابق نداشتن متن حدیث با قواعد عربی و نگارشی، احتمال وقوع تحریف را بیان می کند، سپس برای شناسایی عبارت صحیح از راهکارهایی همچون مقابله نقل کتب مختلف، ترجیح نقل برخی از آن ها و نیز رجوع به نسخه های صحیح تر و اصل کتاب ها، طبقه شناسی راویان، علم نسب شناسی، توجه به ذکر یا اسقاط نام راوی در رجال و اخبار، توحید یا تعدد عناوین، تفرّد یا اتفاق نقل ها استفاده می کند، البته گاهی از چندین روش در کنار هم بهره می گیرد یا معیار یک روش را با راهکار روش دیگر به صورت ترکیبی به کار می گیرد. وی بیش از سایر روش ها از روش مقابله و مقایسه نقل های مختلف استفاده کرده است. تحریف هایی که شوشتری در قاموس الرجال به اصلاح آن ها پرداخته، از نظر حجم و تعداد می توان در سه دسته قرار داد: تحریف هایی که توسط مامقانی رخ داده، تحریف هایی که در روایات کشی موجود است و تحریف سایر کتاب ها که البته برطرف ساختن همه این تحریف ها تأثیری در داوری های رجالی نداشته و تنها رفع برخی از آن ها برای داوری صحیح رجالی ضرورت داشته است.
مسئله بسیار مهم تأثیرات معرفتی گناه که امروزه در حوزه معرفت شناسی معاصر مجال طرح یافته است می تواند از جنبه های گوناگون بررسی شود. یکی از این جنبه ها مربوط به تأثیرات واقعی گناه در عامل کسب معرفت، و دیگری مربوط به ارتباطی است که انسان با خداوند به منزله افاضه کننده معرفت دارد. در این مقاله جنبه نخست را به روش تحلیلی، آن هم از دید غزالی، دنبال می کنیم. این تأثیر هم تأثیری بنیادین در غایت و کارکرد عقل است و هم تأثیر در فرآیند و فرآورده کسب معرفت. ما در این جا تنها به تأثیر گناه در غایت و کارکرد عقل، در سه حیث تأثیر در غایت وجودی عقل، تأثیر در چگونگی روی کردن عقل به حقایق، و تأثیر در احساس و اراده ناظر به درک و دریافت حقیقت می پردازیم. تأثیر گناه در فرآیند معرفت و فرآورده آن محل بحث این مقاله نخواهد بود.
عارفان در مسیرسلوک الی الله، منازل و مقاماتی را پشت سر می نهند که فهم آنها برای غیر اهل عرفان، خالی از صعوبت نیست. به همین دلیل اغلب متفکران می کوشند تا با تکیه بر مبانی فکری و نظری خویش، تبیین (explanation) یا توضیحی فهم پذیر از حالات و تجربه های عرفانی به دست دهند. اما توفیق این تبیین ها کاملا تحت تأثیر قوت و توانمندی مبانی مذکور قرار دارد. یکی از مقامات عرفانی که فهم خردپسند آن برای غیر اهل عرفان بسیار دشوار بوده و به همین دلیل نظریه های مختلفی در تبیین آن مطرح شده است، مقام یا حال «فنا» است. دستاوردهای مختلف علمی و فلسفی، دستمایه های درخوری برای تبیین فنا در اختیار می نهند که در جای خود ارزشمندند, اما این نوشتار کوشیده است تا نشان دهد تنها تبیین موفق در این مسئله، تبیینی است که بر پایهٴ اصول حکمت متعالیه و عرفان نظری ارائه شده است.
بلاغیان سنتی ما همواره تأکید کرده اند که ترکیب ها و ساختارهای کلام بلیغ ارزش زیباشناختی و معناشناختی دارد. در متن قرآن کریم آرایش اجزای جمله با مهندسی خاصی صورت پذیرفته و ترکیب های زیبا و معناداری پدید آمده است. یکی از این آرایش های زیبا و معنادار آن است که جزئی از جمله در میان دو جزء دیگر قرار گرفته است. یکی دیگر از این آرایش ها نیز آن است که در جایی که انتظار ذکر جزئی در بین دو جزء دیگر داریم، این جزء ذکر نشود. مفسران و معربان، این اسلوب ها را با «حذف» و «تقدیر» معنا کرده اند، اما علامه طباطبایی بر آن است که تقدیرگرایی، افزون بر آنکه بخشی از معنای آیه را پنهان می کند، زیبایی شگفت آور آیه را نیز از بین می برد. وی با نگاه ویژه ای که به این اسلوب دارد، آن را معنادار و پدیدآورندة زیبایی منحصربه فردی یافته است. قاعده انگاری این نگاه ویژه با مشکلاتی روبه رو است که در این مقاله آن اشکال ها بررسی و جایگاه تفسیری و ارزش زیبایی شناختی این نگاه به مثابة قاعده ای فراگیر اثبات شده است.