اهداف: پیش بینی تفکر خودکشی بر پایه سوگیری توجه در جمعیت بالینی و غیربالینی هدف پژوهش حاضر بود. مواد و روش ها: شرکت کننده ها 120 نفر (77 زن و 43 مرد، دامنه سنی 40-18 سال) به صورت هدفمند در قالب سه گروه بالینی خودکشی، بالینی غیرخودکشی و غیربالینی انتخاب شدند (هر گروه 40 نفر) و در سنجش های آزمون استروپ خودکشی (SST) و مقیاس افکار خودکشی بک (BSS) شرکت کردند. سه شاخص سوگیری توجه متشکل از زمان واکنش، تداخل زمان و نسبت تداخل محاسبه شد و داده ها با استفاده از آزمون تی جفت شده، ضریب همبستگی پیرسون و مدل رگرسیون چندگانه در سطح اطمینان 95 درصد تحلیل شدند. یافته ها: بین میانگین زمان واکنش در انواع استروپ (مثبت، منفی و خودکشی) در مقایسه با استروپ خنثی تفاوت معنادار مشاهده نشد (0/05>P). تفکر خودکشی تنها با زمان واکنش کل نمونه در استروپ هیجانی مثبت (0/001 >r=32/0 ، P)، استروپ هیجانی منفی (0/01>r=0/27 ، P) و استروپ خودکشی (0/01 >r=0/28 ، P) و با تداخل زمان گروه غیربالینی در استروپ خودکشی (0/05 >r=0/33 ، P) همبستگی معنادار داشت و در باقی موارد، روابط بین متغیرها از لحاظ آماری معنادار نبودند (0/05 >P). تحلیل رگرسیون بر اساس داده های کل نمونه نشان داد که سن (253/0- = β)، جنسیت (0/233=β)، داشتن شرایط بالینی (0/242= β) و اقدام اخیر به خودکشی (0/424 = β) با تبیین 44 درصد از تغییرات، تعیین کننده های معنادار تفکر خودکشی هستند و شاخص های مربوط به سوگیری توجه نقشی در پیش بینی تفکر خودکشی نداشتند (0/05 >P). نتیجه گیری: به نظر می رسد که بروز سوگیری توجه در قبال اطلاعات مرتبط با خودکشی تابع شرایط بالینی نبوده و همبستگی سوگیری توجه و تفکر خودکشی از الگوی معینی تبعیت نمی کنند. عواملی نظیر سن، جنسیت، شرایط بالینی و سوابق رفتارهای خودکشی گرایانه گذشته تعیین کننده های مهم تفکر خودکشی به شمار می روند، اما شاخص های سوگیری توجه ممکن است نقش تعیین کننده ای در پیش بینی تفکر خودکشی نداشته باشند.
هدف : هدف این پژوهش بررسی پیامدهای روان شناختی ناباروری بر زنان نابارور بود. روش : پژوهش حاضر با استفاده از رویکرد کیفی و روش نظریه زمینه ای انجام شد. نمونه در این مطالعه 21 نفر از زنان نابارور بودند که با استفاده از نمونه گیری هدفمند انتخاب و مطالعه شدند. فرایند نمونه گیری نظری تا اشباع داده ها ادامه یافت. ابزار اصلی این مطالعه مصاحبه بود و اطلاعات جمع آوری و تحلیل داده ها به شیو ه کدگذاری باز، محوری و انتخابی انجام شد. یافته ها : یافته های پژوهش حاضر نشان داد پیامدهای روان شناختی ناباروری به ترتیب عبارتند از: 1.درماندگی درمانی 2.احساس پوچی 3.خودسرزنشگری 4.برون ریزی هیجانات شدید منفی 5.اختلالات روان شناختی 6.مصرف داروی اعصاب 7.افکار خودکشی 8. انزواطلبی 9.مشاجره با همسر به خاطر احساس تنهایی 10.خانه های سوت و کور. به نظر می رسد زنان نابارور وضعیت روان شناختی نامساعدی را تجربه می کنند. نتیجه گیری : یافته ها شامل 6 مقوله اصلی و یک مقوله هسته تحت عنوان زایش ناتوانی شد. زایش ناتوانی اشاره به این مفهوم دارد که زنانی که تجربه ناباروری دارند به مرور زمان و به دلیل مواجهه با پیامدهای ناباروری ممکن است در بقیه جنبه های زندگی خود نیز احساس ناتوانی داشته باشند. تبیین نتایج به طورکلی نشان دهنده وجود «زایش ناتوانی» و احساس پوچی در جامعه هدف بوده است که نهایتاً منجر به اختلالات روان شناختی، مصرف داروهای روانپزشکی و خانه های سوت و کور می شود.
هدف: هدف پژوهش حاضر تعیین مولفه های احساس تنهایی نوجوانان دختر بر اساس تجارب زیسته ی آنان بود. روش: پژوهش حاضر، از نوع کیفی بود و جهت اجرای آن از روش پدیدارشناسی استفاده شد. نمونه گیری به صورت هدفمند بود، به این صورت که پرسشنامه ی احساس تنهایی UCLA بر روی نوجوانان دختر با میانگین سنی 16 سال اجرا شد و 30 نفر از افرادی که نمرات بالاتر از برش در احساس تنهایی داشتند به عنوان جامعه پژوهش انتخاب شدند. ابزار اصلی پژوهش مصاحبه بود، پس از 15 مصاحبه و کدگذاری با استفاده از نظریه ی زمینه ای، داده ها به اشباع رسید. یافته ها: نتایج پژوهش حاضر نشان داد که مولفه های احساس تنهایی نوجوانان دختر به ترتیب عبارتند از: 1. احساس تنهایی خانوادگی 2. احساس تنهایی ارتباطی/ اجتماعی3. احساس تنهایی هیجانی/ فردی. با توجه به نتایج مصاحبه و بررسی عمیق تجارب دختران نوجوان از احساس تنهایی، به نظر می رسد آنان بیشتر از احساس تنهایی در محیط خانواده مثل احساس طرد شدن، شنیده نشدن، سرزنش شدن و همچنین عدم اعتماد خانواده به آنان رنج می برند. در ارتباطات و محیط اجتماعی، احساس عمیق برآورده نشدن نیاز به همدم، هم صحبت، همراه و حامی دارند، از احساس عدم اشتراک با دیگران رنج می برند، از برقراری ارتباط با دیگران ناتوان هستند و در جمع احساس تنهایی می کنند. همچنین به لحاظ هیجانی و فردی احساساتی چون بی اعتمادی به دیگران، نا امیدی و تسلیم شدن در برابر تنهایی را تجربه می کنند و از ابراز احساسات خود ناتوان هستند. نتیجه گیری: احساس تنهایی خانوادگی، بخش مهمی از احساس تنهایی نوجوانان دختر را شکل می دهد و پس از آن به ترتیب عامل ارتباطی/ اجتماعی و هیجانی/ فردی. با توجه به اینکه این پژوهش در بافت فرهنگی کشور ایران صورت گرفته است، به منظور پیشگیری و یا درمان احساس تنهایی نوجوانان دختر، ضروری به نظر می رسد که این مولفه ها در مداخلات درمانی و برنامه های آموزشی مورد توجه قرار گیرد.
پژوهش حاضر با هدف مقایسه کارکردهای اجرایی و تکانش گری هیجانی بزرگسالان مبتلا به اختلال بیش فعالی/نارسایی توجه و بهنجار انجام شد. روش پژوهش حاضر از نوع پس رویدادی یا علّی – مقایسه ای است. جامعه آماری پژوهش، مراجعه کنندگان به مرکز مشاوره و روان درمانی شهر تبریز بودند. نمونه پژوهش شامل 60 نفر (30 بزرگسال مبتلا به اختلال بیش فعالی/نارسایی توجه و 30 بزرگسال بهنجار) بود که با روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه تشخیصی کوتاه اختلال بیش فعالی و نارسایی توجه بزرگسالان کانرز، پرسشنامه تکانشگری هیجانی، آزمون دسته بندی کارتهای ویسکانسین، آزمون تصاویر هندسی آندره ری و آزمون ان بک استفاده شد. برای تجزیه و تحلیل داده ها از تحلیل واریانس چند متغیری استفاده شد . یافته های پژوهش بیانگر این بود که نمرات کارکردهای اجرایی در حیطه های برنامه ریزی، بازداری و حافظه کاری در بزرگسالان بهنجار به طور معناداری بالاتر از بزرگسالان مبتلا به اختلال بیش فعالی/نارسایی توجه بود. همچنین یافته های پژوهش حاضر بیانگر این بود که نمرات تکانش گری هیجانی در مؤلفه های قصد قبلی، پشتکار و اضطرار در بزرگسالان بهنجار به طور معناداری پایین تر از بزرگسالان مبتلا به اختلال بیش فعالی/نارسایی توجه بود. اما در مولفه هیجان خواهی تفاوت معناداری بین دو گروه وجود نداشت. بر اساس یافته های این پژوهش می توان نتیجه گرفت که بزرگسالان مبتلا به اختلال بیش فعالی/نارسایی توجه در مقایسه با بزرگسالان بهنجار در زمینه کارکردهای اجرایی (برنامه ریزی، بازداری و حافظه کاری) و تکانش گری هیجانی ( قصد قبلی، پشتکار و اضطرار ) نقص بیشتری دارند، ولی در مولفه هیجان خواهی تفاوتی بین دو گروه وجود ندارد. تلویحات یافته های پژوهش از لحاظ نظری و عملی بحث شد.
زمینه و هدف: دوزبانگی عبارت از حالتی است که فرد به زبان دیگری غیر از زبان مادری خود آموزش می بیند و این خود مشکلاتی را برای اقلیت های زبانی به خصوص در تحصیل فراهم می کند. پژوهش حاضر با هدف مقایسه هوش هیجانی دانش آموزان یک زبانه ( فارس ) و دوزبانه ( فارس- بلوچ ) و نقش آن در نگرش نسبت به یادگیری زبان انگلیسی انجام شد. روش: طرح پژوهش توصیفی، از نوع علی- مقایسه ای است. جامعه آماری شامل تمامی دانش آموزان دوره دوم متوسطه شهر چابهار در سال تحصیلی 93-1392 بود که به صورت نمونه گیری طبقه ای 240 دانش آموز (120 فارس و 120 بلوچ) انتخاب شده و پرسشنامه های هوش هیجانی (شات و همکاران، 1998) و نگرش و انگیزش یادگیری زبان انگلیسی (گاردنر، 1985) را تکمیل کردند. تحلیل داده ها با استفاده از آزمون های تی گروه های مستقل، تحلیل واریانس چندمتغیره و تحلیل رگرسیون چندگانه استفاده شد. یافته ها: نتایج نشان داد که دانش آموزان دوزبانه در مقایسه با دانش آموزان یک زبانه از تنظیم هیجانی بالاتری برخوردارند. بین نگرش نسبت به یادگیری زبان انگلیسی در دانش آموزان یک زبانه و دوزبانه تفاوت معناداری مشاهده نشد. همچنین بین هوش هیجانی دانش آموزان یک زبانه و دو زبانه تفاوت معناداری مشاهده نشد (0/01 > p ). نتیجه گیری: نگرش نسبت به زبان انگلیسی پیش بینی کننده موفقیت تحصیلی دانش آموزان است اما متغیر هوش هیجانی پیش بینی کننده موفقیت تحصیلی در درس زبان انگلیسی نیست؛ در نتیجه تغییر نگرش های دانش آموزان فارسی زبان نسبت به اهمیت و ضرورت یادگیری زبان انگلیسی می تواند مفید باشد.
زمینه و هدف: روش یادگیری مشارکتی به عنوان راهبرد آموزشی مؤثر مورد تأکید پژوهشگران قرار گرفته است اما پژوهش های کیفی اندکی در مورد نتایج حاصل از بکارگیری آن وجود دارد. بنابراین بررسی تجربه یادگیری مشارکتی در دانش آموزان می تواند در شناخت راه کارهای افزایش بهره وری و کارآیی این روش مؤثر باشد. هدف از این مطالعه، تبیین تجارب دانش آموزان از یادگیری مشارکتی جیگ ساو بود. روش: در این مطالعه کیفی 17 نفر از دانش آموزان دوره متوسطه که درس روان شناسی را به روش جیگ ساو آموزش دیده بودند، شرکت داشتند. شیوه جمع آوری اطلاعات به صورت مصاحبه ساختارنایافته و نیمه ساختار بود. هم زمان با پیاده سازی متن مصاحبه، تجزیه و تحلیل داده ها، استخراج و طبقه بندی درون مایه ها انجام شد. یافته ها: داده های پژوهش با روش هفت مرحله ای کلایزی (1987) تجزیه و تحلیل شد. مضمون های اصلی استخراج شده از تحلیل داده ها شامل 5 مضمون انگیزش درونی، مهارت های اجتماعی، یادگیری، عوامل تسهیل کننده، و عوامل بازدارنده بودند. نتیجه گیری: درون مایه های اصلی استخراج شده از تحلیل داده ها نشان داد که روش یادگیری مشارکتی جیگ ساو به عنوان یک روش یادگیری فعال، از انگیزش درونی، یادگیری عمیق و مهارت های اجتماعی دانش آموزان حمایت می کند. همچنین در این روش، محیط از آزادی عمل دانش آموزان حمایت کرده و یادگیری آنها را تسهیل می کند. بر اساس دیدگاه دانش آموزان، وجود بی نظمی، فقدان انگیزش، و ناآشنایی با این روش از جمله عواملی هستند که اثربخشی این شیوه را کاهش می دهند.
مقدمه: استرس و اضطراب عملکرد شناختی تکالیف درگیر در حافظه فعال را تخریب کرده، اثرات کاهشی بر ظرفیت حافظه فعال داشته و از کارایی آن می کاهد. یکی از رویکردهای درمانی جدید که اثربخشی آن در کاهش استرس و اضطراب قابل بررسی است، توان بخشی شناختی و تلاش جهت ترمیم نقایص شناختی است. پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی درمان توان بخشی شناختی در کنترل استرس و اضطراب دانش آموزان دختر دوره دوم دبیرستان شهر تهران انجام شده است. روش کار: روش پژوهش نیمه تجربی با طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل و پیگیری بود. جامعه پژوهش متشکل از دانش آموزان دختر با نشانه های اضطراب و استرس که در مقطع دوره دوم دبیرستان شهر تهران در سال تحصیلی 1398-1397 مشغول به تحصیل بودند، بود. نمونه پژوهش شامل 30 دانش آموز دختر بود که به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب و در دو گروه آزمایش و کنترل قرار گرفتند. گروه آزمایش توسط نرم افزار توان بخشی شناختی Captainchr('39')s Log در 8 جلسه 90 دقیقه ای به صورت فردی مورد مداخله قرار گرفتند، در صورتی که هیچ مداخله ای روی گروه کنترل انجام نگرفت. ابزار پژوهش پرسشنامه DASS-21 بود که دو گروه، در سه مرحله آن را تکمیل نمودند. داده ها با استفاده از آزمون تحلیل کوواریانس چند متغیری و به وسیله نرم افزار SPSS-22 تجزیه و تحلیل شدند. یافته ها: نتایج پژوهش نشان داد که درمان توان بخشی شناختی حافظه فعال تأثیر معناداری در کاهش استرس و اضطراب دانش آموزان در مرحله پس آزمون و پیگیری دارد. نتیجه گیری: بر اساس یافته های پژوهش حاضر می توان نتیجه گرفت که درمان توان بخشی شناختی حافظه فعال در کاهش استرس و اضطراب دانش آموزان دختر مؤثر است، در نتیجه می توان جهت کاهش استرس و اضطراب آنها از این مداخله سود جست.
هدف: هدف پژوهش حاضر آزمون رابطه علّی حمایت ادراک شده با پریشانی روان شناختی و آمادگی به اعتیاد، با مطالعه نقش میانجی گر احساس تنهایی در دانش آموزان مناطق محروم شهرستان قم بود. روش: شرکت کنندگان پژوهش 225 دانش آموز مقطع متوسطه دوم بودند که به روش نمونه گیری خوشه ای تصادفی چندمرحله ای انتخاب شدند. ابزار اندازه گیری پژوهش شامل پرسش نامه های حمایت ادارک شده، پریشانی روان شناختی، احساس تنهایی و آمادگی به اعتیاد بود. آزمون مسیرهای مستقیم و غیرمستقیم مدل پژوهش، به ترتیب، با استفاده از روش های تحلیل مسیر و آزمون بوت استرپ انجام گرفت. یافته ها: یافته ها نشان داد که حمایت ادارک شده، پیشایند و پریشانی روان شناختی و آمادگی به اعتیاد، پیامد احساس تنهایی در دانش آموزان هستند. همچنین، یافته ها نشان داد که احساس تنهایی، میانجی گر معنا دار رابطه حمایت ادارک شده با پریشانی روان شناختی و آمادگی به اعتیاد است. نتیجه گیری: یافته های این تحقیق می تواند برای مشاوران، برنامه ریزان دولتی، متخصصین تعلیم و تربیت در حل مشکلات دانش آموزان کمک کننده باشد.
هوش موفق ترکیبی از توانایی های تحلیلی، خلاق و عملی است که به افراد برای سازگاری، انتخاب و تغییر محیط بمنظور رسیدن به اهداف خود در زندگی، با توجه به بافت فرهنگی–اجتماعی کمک می کند. هدف از این پژوهش، تعیین اثربخشی آموزش هوش موفق بر انگیزه پیشرفت تحصیلی و خودکارآمدی معلم در دانشجو معلمان پسر دانشگاه فرهنگیان، مرکز آموزش عالی امام جعفر صادق (ع) بهبهان است. به همین منظور، با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی ساده تعداد 50 دانشجو انتخاب و به صورت تصادفی ساده به دو گروه 25 نفری به عنوان گروه آزمایشی و گروه گواه تقسیم شدند و گروه آزمایشی، مورد آموزش بسته آموزشی هوش موفق مدل استرنبرگ قرار گرفت. هر دو گروه در پیش آزمون و پس آزمون به وسیله پرسش نامه های انگیزه پیشرفت تحصیلی و خودکارآمدی معلم مورد سنجش قرار گرفتند. در تحلیل داده ها از روش تحلیل کوواریانس چند متغیری استفاده شد. یافته ها نشان دادند، آموزش مؤلفه های هوش موفق توانسته است انگیزه پیشرفت تحصیلی و خودکارآمدی معلم را در دانشجویان افزایش دهد. هم چنین، انگیزه درونی تحصیلی دانشجویان با آموزش مؤلفه های هوش موفق، افزایش یافته است، ولی نتوانسته است انگیزه بیرونی را افزایش دهد. نتایج این پژوهش مدیران دانشگاهی را به این نکته رهنمون می سازد که آموزش مؤلفه های هوش موفق و تدریس بر اساس این رویکرد در دانشگاه، باعث افزایش انگیزه پیشرفت تحصیلی می شود و بویژه در دانشگاه فرهنگیان با افزایش انگیزه درونی و خودکارآمدی تدریس، به بهبود صلاحیت حرفه ای دانشجو معلمان می انجامد.
ولع مصرف شاخصی روان شناختی می باشد که نقشی حائز اهمیت در پیامد درمانی ایفا می نماید و تعاملی پویا با مولفه های سلامت روان دارد. هدف پژوهش حاضر، مقایسه شاخص های ولع مصرف و بهزیستی روانی در بیماران تحت درمان با نگهدارنده متادون و مصرف کنندگان هروئین بود. روش پژوهش علی مقایسه ای بود. 30 مرد مصرف کننده فعال هروئین و 50 بیمار تحت درمان نگهدارنده با متادون به دو روش گلوله برفی و هدفمند انتخاب شدند. داده ها از طریق دو پرسشنامه بهزیستی روانی و ولع مصرف جمع آوری و به کمک آزمون های تی و تحلیل واریانس چند متغیری تحلیل شدند. نتایج نشان داد که شاخص بهزیستی روانی در دو گروه تحت درمان متادون و مصرف کنندگان فعال، در هر سه مولفه هیجانی، روان شناختی و اجتماعی تفاوت معناداری را نشان می دهد. نتایج حاکی از اهمیت فرایند بهبودی و پرهیز از مواد در ارتقاء بهزیستی روانی و کاهش تنش ناشی از ولع مصرف بود.
هدف: هدف پژوهش حاضر تعیین رابطه صفات شخصیتی مادران با کمال گرایی دختران نوجوان آن ها بود. روش: روش پژوهش توصیفی از نوع همبستگی و جامعه آماری کلیه دانش آموزان دختر مقطع متوسطه استان البرز به تعداد 49999 نفر بود. با استفاده از جدول کرجسی-مورگان 1970 تعداد 380 نفر از میان آن ها به صورت نمونه گیری تصادفی خوشه ای انتخاب شد. جهت جمع آوری داده ها از پرسشنامه صفات شخصیتی نئو مک کری و کاستا 1985 برای مادران و از پرسشنامه کمال گرایی هیل، هولزمن، فیور، کیبلر، وی سنت و کندی (2004) برای دختران شان و برای تحلیل داده ها از روش همبستگی و تحلیل رگرسیون استفاده شد. یافته ها: یافته ها نشان داد، روابط مادران و دختران در فرایندی دو سویه باهم در تعاملند. روان رنجورخویی با کمال گرایی غیرانطباقی دختران رابطه مثبت و گشودگی در برابر تجربیات با این نوع کمال گرایی رابطه منفی داشت. همچنین مسئولیت پذیری و برون گرایی با کمال گرایی انطباقی رابطه مثبت و روان رنجورخویی با این نوع کمال گرایی رابطه منفی داشت. نتیجه گیری: از آن جا که روان رنجوری و گشودگی در برابر تجارب قادر به پیش بینی کمال گرایی غیرانطباقی دختران است، با اندکی تفکر و تامل در کیفیت این روابط می توان به نقش حساس مادر در ارتباط با فرزندان پی برد. بنابراین مادران با آموزش مناسب می توانند از بروز کمال گرایی غیر انطباقی فرزندان شان جلوگیری کنند.
زمینه: شرم و احساس گناه به عنوان هیجان هایی منفی و سازش نایافته با بروز مشکلات روانشناختی در نوجوانان، از جمله افسردگی و خودکشی، اضطراب اجتماعی، اختلال دوقطبی و سطح پایین شفقت به خود در ارتباط است. با این حال، علی رغم اهمیت این هیجانات در نوجوانان، در زمینه بررسی ویژگی های روانسنجی مقیاسی معتبر برای اندازه گیری شرم و گناه بین نوجوانان ایرانی شکاف تحقیقاتی وجود دارد. هدف: بررسی ویژگی های روان سنجی نسخه فارسی مقیاس تجربه شرم و احساس گناه (GSES؛ مالیناکووا و همکاران، 2019) در نوجوانان شهر تهران بود. روش: این پژوهش از نظر هدف، کاربردی، و از حیث نوع گردآوری اطلاعات، پیمایشی و از نظر روش شناسی، آزمون سازی است که در قالب یک طرح پژوهشی همبستگی انجام گرفته است. نمونه پژوهش حاضر، 2291 نوجوان 12 تا ۱۸ سال بودند که از طریق نمونه گیری تصادفی خوشه ای چندمرحله ای، انتخاب شدند. برای تعیین روایی سازه از روش تحلیل عاملی تأییدی و به منظور آزمون تغییرناپذیری مقیاس با توجه به جنسیت، از روش تحلیلی چندگروهی استفاده شد. یافته ها: نتایج تحلیل عاملی تأییدی، وجود دو عامل شرم و احساس گناه را تأیید کرد و نشان دهنده برازش مطلوب داده ها در گروه دختران و پسران بود. تحلیل چندگروهی نیز هم ارزی ضرایب مسیر و مقادیر خطا را را در هر دو گروه نشان داد (0/05 P>). قابلیت اعتماد ابزار با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ، امگای مک دونالد و قابلیت اعتماد مرکب تأیید شد (0/7 ≥, ω, CRα). نتایج نشان داد که این مقیاس از روایی صوری، محتوا، سازه، همگرا و واگرای مناسبی برخوردار است. بررسی متغیرهای جمعیت شناختی نشان داد که با افزایش سن، احساس شرم و گناه در نوجوانان افزایش می یابد (0/01 >P). نتیجه گیری: نتایج پژوهش حاضر نشان داد که نسخه فارسی مقیاس تجربه شرم و گناه دارای ویژگی های روانسنجی مطلوبی بوده و ابزاری ساده، مختصر و قابل اعتماد جهت ارزیابی هیجان های شرم و احساس گناه در نوجوانان ایرانی است.
مقدمه : در آغاز قرن بیست و یکم، جهانی شدن به عنوان یکی از مهم ترین بحث های علمی جامعه بشری سبب شد تا شهرها در فضای رقابتی شدید برای کسب منافع اقتصادی قرار بگیرند. برای حضور مؤثر در این رقابت، شهرها باید دارای برندهایی به عنوان پارادایم جدید بازاریابی شهری باشند و به جذب سرمایه بپردازند. یکی از راه های شناسایی این برندها، بهره مندی از تصاویر ذهنی ساکنین شهر است. روش : پژوهش حاضر که از نظر هدف کاربردی و از لحاظ روش کیفی است، درصدد است با استفاده از تصویر ذهنی فعلی شهروندان "دِنا"ی شهر مشهد و مؤلفه های قابل برند شدن آن به عنوان دومین کلان شهر مذهبی جهان را شناسایی کند و با شناسایی قسمت های فراموش شده آن راهکارهایی برای استفاده از حداکثر توان شهر ارائه کند. با استفاده از نمونه گیری هدفمند از شهروندان مشهد که در انتها تعداد آنها به 400 نفر رسید و توزیع آنها در مناطق 13گانه نیز رعایت شد، خواسته شد تا تصویر ذهنی خود را از شهر مشهد ترسیم و پنج نقطه از به یادماندنی ترین نقاط شهر را به ترتیب اولویت ذکر کنند. یافته ها: یافته ها نشان داد، مهم ترین عناصر یا برندهای شهر مشهد حرم رضوی، پارک ملت، میدان شهدا، کوهسنگی و وکیل آباد است. دِنای شهر عمدتاً به فضای اطراف حرم رضوی و مسیرهای منتهی به آن محدود شده است. درصد قابل توجهی از محدوده هویتی و قدیمی شهر نظیر بولوار شهید قرنی، فردوسی، معلم و عبدالمطلب به عنوان فضاهای گمشده در تصورات ذهنی شهروندان و دِنای شهر جایگاه مناسب نداشت. در صورت برندسازی آنها می توان منافع اقتصادی بسیار برای شهر و شهروندان ایجاد کرد. نتیجه گیری : نتایج نشان داد استفاده از ادراک و تصورات ذهنی ساکنین از شهر، نقش موثر در شناسایی فضاهای گمشده و ایجاد برندسازی در عرصه ملی و فراملی دارد که باید به صورت ویژه مورد توجه قرار گیرد.
اهداف پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش واسطه ای شفقت به خود در رابطه بین روابط ابژه و شدت نشانه های افسردگی انجام شده است. مواد و روش ها نمونه پژوهش شامل ۲۴۵ دانشجوی مرد و زن، ساکن در خوابگاه های دانشگاه علوم پزشکی ایران در سال تحصیلی ۹۷-۹۶ بود. دامنه سنی آن ها بین ۱۸ تا ۴۱ سال و روش نمونه گیری خوشه ای دومرحله ای بود. آزمودنی ها به پرسش نامه های روابط موضوعی بل ، فرم بلند پرسش نامه شفقت به خود نف و فرم کوتاه افسردگی بک پاسخ دادند. داده های گرد آوری شده، با استفاده از آزمون همبستگی پیرسون، مدل یابی معادلات ساختاری از نوع تحلیل مسیر و آزمون بوت استروپ توسط نسخه ۲۰ نرم افزار SPSS، نسخه ۸/۸ MPLUS و نسخه LISREL ۵/۱ تجزیه و تحلیل شد. یافته ها ارزیابی مدل فرضی پژوهش نشان داد این مدل برازش مطلوب دارد. نتایج نشان داد در مدل برازش یافته، شفقت به خود نقش واسطه ای در رابطه بین روابط ابژه و شدت نشانه های افسردگی ایفا می کند. نتیجه گیری پژوهش حاضر نشان می دهد بخشی از رابطه بین روابط ابژه و شدت نشانه های افسردگی به واسطه کاهش در شفقت به خود تبیین می شود. این یافته ها به درمانگران کمک می کند درک صحیح تری از سبب شناسی افسردگی داشته باشند.
مقدمه: خشم، هیجانی است که به دلیل اثرات اجتماعی آن و نیز نقش آن در بیماری های قلبی عروقی همواره مورد توجه است. هدف از پژوهش حاضر، بررسی اثربخشی بسته آموزشی رشد عزت نفس بهینه بر خشم و نشخوار خشم بود. این بسته آموزشی بر اساس نظریه کرنیس و با استفاده از تکنیک های ذهن آگاهی طراحی شد. روش: این پژوهش از نوع آزمایشی بر اساس طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه پژوهش، دانشجویان دانشگاه شیراز، شیوه نمونه گیری به صورت هدفمند و شرکت کنندگان شامل 50 نفر از دانشجویانی بود که برای همکاری در پژوهش اعلام آمادگی کرده بودند که به تصادف در دو گروه 25 نفره (گروه کنترل و گروه آزمایشی) قرار گرفتند. ابزار مورد استفاده، پرسشنامه های نشخوار خشم ARS و سیاهه چندبعدی خشم MAI بودند که در مراحل پیش آزمون و پس آزمون توسط شرکت کنندگان تکمیل گردیدند. گروه آزمایشی به مدت 8 جلسه تحت آموزش قرار گرفتند. گروه کنترل، آموزشی دریافت نکردند. یافته ها : تحلیل کواریانس چندمتغیره نشان داد پس از اجرای بسته آموزشی، تفاوت معناداری در ابعاد نشخوار خشم شامل افکار خشمناک پس از رویداد، افکار انتقام، خاطرات خشم برانگیز و درک علت ها و نیز ابعاد خشم شامل برانگیختگی خشم، موقعیت های خشم برانگیز و خشم درونی شده در گروه آزمایشی نسبت به گروه کنترل ایجاد شد.. نتیجه گیری : این بسته آموزشی می تواند با ایجاد آگاهی نسبت به خویشتن، رشد پردازش شناختی بدون سوگیری، شکل دهی رفتار برخاسته از ارزش های فرد و کمک به برقراری رابطه ای اصیل ، فرد را در جهت اصالت خویشتن سوق دهد که پیامد آن دست یابی به عزت نفس ایمن و نهایتاً، کاهش خشم و نشخوار خشم است.