هدف: هدف این پژوهش بررسی کمال گرایی و صفات شخصیت وسواسی ـ اجباری در افراد مبتلا به اختلال وسواسی ـ اجباری و نقش الگوهای رفتار والدینی در آن است. فرض براین بود که بیماران وارسی کننده در متغیرهای مذکور به صورت معنادار با سایر گروههای پژوهش دارای تفاوت هستند.
روش: برای این منظور 60 مورد مبتلا به اختلال وسواسی ـ اجباری (30 نفر شستشو کننده و 30 نفر وارسی کننده) و60 نفر به عنوان گروه کنترل (30 نفر مضطرب و 30 نفر بهنجار) انتخاب شدند.
گروه مبتلا به اختلال وسواسی ـ اجباری از طریق تشخیص روانپزشک و یا روانشناسی بالینی انتخاب شدند و برای تایید تشخیص با آنها مصاحبه تشخیصی بر اساس ملاکهای DSM-IV صورت گرفت و نوع برجسته افکار و اعمال وسواسی آنها با پرسشنامه وسواسی ـ اجباری مادزلی (MOCI) تعیین شد. میزان کمال گرایی، نوع صفات پژوهش شد. میزان کمال گرایی، نوع صفات پژوهش شخصیتی و الگوهای رفتار والدینی گروهها از طریق پرسشنامه های مربوط مورد بررسی واقع گشت.
یافته ها: یافته های پژوهش نشان داد گروه وارسی کننده، والدین خود را بیشتر از سه گروه دیگر کمال گرا درک کرده بودند. همچنین گروه وارسی کننده در مقایسه با سه گروه دیگر از میزان کمال گرایی بیشتری برخوردار بودند و در نهایت آنها صفات شخصیتی وسواسی ـ اجباری را در مقایسه با سه گروه دیگر به نحو معناداری از خود نشان دادند.
نتیجه: نوع وارسی اختلال وسواسی ـ اجباری، شکل ویژه ای از این اختلال است که از سیمایه شناختی و عوامل سبب ساز ویژه ای برخوردار است. همچنین این یافته ها از عقیده ناهمگن بودن طیف مشکلات وسواسی ـ اجباری حمایت می کند.
"در این پژوهش ،اثربخشی روش شناختی-رفتاری فوردایس در مقابل روش آموزش مهارت های اجتماعی در افزایش میزان شادی دانش آموزان سال دوم دبیرستان شهر اصفهان بررسی شد. نمونه 120 دانش آموز بود که تصادفی گزیده و به گروه های آزمایشی و کنترل گمارده شدند. در این پژوهش شش گروه وجود داشت: چهار گروه آزمایش و دو گروه کنترل و هر گروه با 20 دانش آموز، دو گروه...
"
در این پژوهش رابطه سبک های مقابله با رضایت زناشویی و سلامت روانی مورد بررسی قرار گرفت. هدف اصلی پژوهش حاضر، تبیین رضایت زناشویی و سلامت روانی بر حسب سبک های مقابله کارآمد (مساله مدار، هیجان مدار مثبت) و ناکارآمد (هیجان مدار منفی) در گروهی از دانشجویان متاهل بود. دویست و هفتاد و شش آزمودنی (138 زوج) ساکن در خوابگاه های متاهلین دانشگاه تهران در این پژوهش شرکت کردند. از آزمودنیها خواسته شد مقیاس سبک های مقابله (کارور، شیر و وینتراب، 1989)، پرسشنامه وضعیت زناشویی گلومبوک – راست (راست، بنان، کرو و گلومبوک، 1988) و مقیاس سلامت روانی (ویت و ویر، 1983؛ ترجمه بشارت، 1384) را تکمیل کنند. برای تحلیل داده های پژوهش از شاخص ها و روشهای آماری شامل فراوانی، درصد، میانگین، انحراف معیار، ضرایب همبستگی و تحلیل رگرسیون استفاده شد. نتایج پژوهش نشان داد که بین سبک های مقابله کارآمد با رضایت زناشویی و بهزیستی روانشناختی همبستگی مثبت معنی دار و با درماندگی روانشناختی همبستگی منفی معنی دار وجود دارد، و بین سبک مقابله ناکارآمد با رضایت زناشویی و بهزیستی روانشناختی همبستگی منفی معنی دار و با درماندگی روانشناختی همبستگی مثبت معنی دار وجود دارد. سبک های مقابله کارآمد و ناکارآمد می توانند واریانس متغیرهای رضایت زناشویی، بهزیستی روانشناختی و درماندگی روانشناختی را به صورت معنی دار تبیین کنند؛ یعنی سبک های مقابله کارآمد با افزایش رضایت زناشویی و بهزیستی روانشناختی و کاهش درماندگی روانشناختی در زوجین مطابقت می کنند و سبک مقابله ناکارآمد، با کاهش رضایت زناشویی و بهزیستی روانشناختی و افزایش درماندگی روانشناختی زوجین همراه است.
"پژوهش حاضر، به منظور بررسی نقش تئوری ذهن و همدلی گرم در پیش بینی رفتارهای پرخاشگری ارتباطی، آشکار و جامعه پسند دانش آموزان دختر و پسر انجام شده است. به این منظور، 188 دانش آموز پایه چهارم، پنجم و اول راهنمایی به شیوه خوشه ای تصادفی از مدارس عادی شهر شیراز انتخاب شدند. در این مطالعه، برای سنجش تئوری ذهن، از آزمون پیشرفته تئوری ذهن هپی، و به منظور ارزیابی همدلی گرم، از شاخص همدلی بریانت استفاده شد. از مقیاس گزینش همسالان کریک و گروت پیتر نیز برای محاسبه نرمه هر آزمودنی در رفتارهای پرخاشگری ارتباطی، آشکار و جامعه پسند استفاده گردید. برای تحلیل داده ها از روش آماری تحلیل رگرسیون و همبستگی پیرسون استفاده شد و نتایج زیر به دست آمد: الف) همبستگی بین تئوری ذهن و همدلی گرم هر دو با رفتارهای پرخاشگری ارتباطی، آشکار و جامعه پسند، معنادار بود. ب) تئوری ذهن و همدلی گرم قادر به پیش بینی رفتارهای پرخاشگری ارتباطی و جامعه پسند بودند و همدلی گرم، پیش بینی کننده رفتار پرخاشگری آشکار بود. ج) همدلی گرم نسبت به تئوری ذهن از قدرت پیش بینی کنندگی بیشتری برای انواع رفتارهای اجتماعی مذکور برخوردار بود.
"
این مقاله خلاصه ای از نتایج پژوهشی است که با هدف بررسی رابطه بین رضایت شغلی و تعهد سازمانی معلمان مقطع ابتدائی آموزش و پرورش شهر اسفراین در سال تحصیلی 85-1384 صورت پذیرفته است. در این مطالعه به دو ضرورت عامل انسانی که امروزه از جمله مسائل مهمی در علم مدیریت به شمار میرود. یعنی رضایت شغلی و تعهد سازمانی پرداخته شده است که از مقاله های مهم در اثربخشی سازمانی به شمار میروند. هدف از انجام چنین پژوهشی این است که رابطهی بین دو متغیر مطرح شده را تبیین و به شناسایی موانع و ارائه راهکارهایی در جهت افزایش میزان رضایت شغلی و تعهد سازمانی به منظور کمک به اثربخش و نظام آموزش بیانجامد. روش پژوهش حاضر زمینهیابی- همبستگی میباشد که محقق در شرایطی کاملاً طبیعی به مشاهده و گردآوری اطلاعات و سپس به بررسی رابطه بین متغیرها پرداخته است. جامعه آماری کلیه معلمین رسمی شاغل در مدارس دولتی و غیردولتی شهر اسفراین میباشند. که نمونه ای به حجم 157 نفر با روش تصادفی طبقه ای-خوشه ای از این جامعه انتخاب گردید. منظور گردآوری اطلاعات مورد نیاز از پرسشنامه هویتی به همراه رضایت شغلی با ضریت اعتبار 76/0 و پرسشنامه تعهد سازمانی با ضریب اعتبار 7/0 وروایی محتوای بالا استفاده شده است. و به منظور توصیف فرضیات این پژوهش از جداول توزیع فراوانی و محاسبه شاخص های آماری میانگین، انحراف استاندارد، نمودارهای مربوطه (آمار توصیفی) و به منظور استنباط نتایج از آزمونهای آماری همبستگی گشتاوری پیرسون، ماتریس همبستگی، محاسبات رگرسیون، آزمون فریدمن، آزمون تفاوت میانگین های دو گروه مستقل و تحلیل واریانس یکطرفه (آمار استنباطی) استفاده شده است. نتایج بیانگر این است که بین رضایت شغلی با تعهد سازمانی در سطح اطمینان بالاتر از 99 درصد رابطه وجود دارد. میزان رضایت شغلی معلمان در این پژوهش کمتر از متوسط (38/2) و میزان تعهد سازمانی آنان نیز کمتر از متوسط (34/2) میباشد. بیشترین میزان رضایت معلمان از نوع کار و همکاران و کمترین میزان معلمان مربوط به حقوق و ارتقاء میباشد. سایر نتایج در متن مقاله خواهد آمد.
پژوهش حاضر به منظور بررسی راهبردهای مقابله ای و سلامت روان در مادران کودکان اتیستیک صورت گرفت. آزمودنی ها شامل 40 مادر کودک اتیستیک بودند که به روش نمونه گیری در دسترس از مرکز ساماندهی، درمان و توانبخشی کودکان اتیسم انتخاب شده بودند. از آزمون SCL-90-R جهت بررسی علائم روانی و از چک لیست راهبردهای مقابله ای کارور به منظور سنجش راهبردهای مقابله ای استفاده گردید. نتایج نشان داد که 5/27% مادران گروه نمونه براساس معیارهای SCL-90-R دارای علائم روانی بودند. علاوه بر این، مشخص گردید که میان راهبردهای مقابله ای متمرکز بر حل مسئله و هیجانی با سلامت روان ارتباط معناداری وجود ندارد، اما بین راهبردهای مقابله ای کمتر مفید و غیرمؤثر با سلامت روان رابطه معناداری وجود دارد.
در این پژوهش، کارایی بازی درمانی رفتاری شناختی روی پرخاشگری کودکان پسر 11-8 ساله مبتلا به اختلال سلوک، ساکن در مراکز بهزیستی شهر تهران مورد بررسی قرار گرفت. نمونه این پژوهش 24 نفر بود که از میان 75 کودک ساکن 3 مرکز بهزیستی، پس از تکمیل پرسشنامه CSI-4 توسط مربیان انتخاب و در دو گروه آزمایشی و کنترل جایگزین شدند. سپس چک لیست پرخاشگری توسط مربیان در هر دوگروه تکمیل شد و جلسات بازی درمانی رفتاری شناختی به مدت 5 هفته و در 10 جلسه روی گروه آزمایشی توسط درمانگر و دو کمک درمانگر که از کودکان نرمال ساکن همان مراکز بودندانجام گرفت. پس از اتمام جلسات درمان، دوباره چک لیست پرخاشگری در هر دو گروه کنترل و آزمایشی توسط همان مربیان تکمیل شد و نتایج توسط آزمون «تی» برای گروه های مستقل مورد مقایسه قرار گرفت.نتایج نشان داد که تفاوت معناداری بین دو گروه در تفاضل نمرات پیش آزمون– پس آزمون پرخاشگری به نفع گروه آزمایشی وجوددارد.
هدف: هدف از این تحقیق بررسی تاثیر آموزش مهارت های زندگی بر میزان فشار روانی مادران کودکان عقب مانده ذهنی و عادی شهرستان مبارکه در استان اصفهان بود. روش: جامعه آماری این پژوهش شامل 465 مادر دارای کودک عقب مانده ذهنی بود که فرزندان آنها در بهزیستی دارای پرونده و نیز 13426 مادر دارای فرزند عادی بود که از جامعه اول 60 نفر به صورت تصادفی ساده انتخاب شدند. همچنین با مراجعه به اداره ثبت احوال 60 نفر از مادران دارای کودک سالم به صورت تصادفی ساده انتخاب شدند. ابزار جمع آوری داده ها، پرسشنامه سنجش فشار روانی فرم فردریک، مجموعه آموزش مهارت های زندگی طراحی شده در یونیسف و پرسشنامه جمعیت شناسی محقق ساخته بود. در چارچوب روش نیمه تجربی 120 نفر از مادران دارای فرزند عقب مانده ذهنی تربیت پذیر و حمایتی تحت پوشش بهزیستی و مادران دارای فرزند سالم که به صورت تصادفی از جامعه آماری انتخاب شده بودند، پس از انجام پیش آزمون به صورت تصادفی به دو گروه 60 نفری (شامل 30 نفر از مادران کودکان عقب مانده ذهنی و 30 نفر از مادران کودکان عادی) آزمایش و کنترل تقسیم شدند. گروه آزمایش در 10 مرحله (در طول 32 جلسه) آموزش مهارت های زندگی طراحی شده در یونیسف شرکت کردند. مادران گروه کنترل هیچ گونه آموزشی دریافت نکردند. یافته ها: نتایج تحلیل کوواریانس نشان داد که تفاوت بین نمرات باقی مانده گروه آزمایش و گروه کنترل معنی دار است (P<0.0001). بنابراین تاثیر آموزش مهارت های زندگی بر میزان فشار روانی مادران گروه آزمایش تحقیق تایید شد. اما تفاوت میزان فشار روانی مادران دارای فرزند عقب مانده ذهنی و فرزند عادی و تفاوت مادران دارای پسر و دختر عقب مانده ذهنی مورد تایید قرار نگرفت. همچنین تعامل بین عضویت گروهی و نوع مادر (عقب مانده ذهنی و عادی) و جنسیت فرزند معنی دار نبود. نتیجه گیری: آموزش مهارت های زندگی به مادران کودکان عقب مانده ذهنی میزان فشارروانی آنها را کاهش می دهد.
هدف: پژوهش حاضر برای برسی تاثیر ورزش صبحگاهی در کاهش پرخاشگری کودکان کم توان ذهنی آموزش پذیر انجام شده است. روش: به منظور انتخاب نمونه های مورد مطالعه یک آموزشگاه به شیوه در دسترس انتخاب و دانش آموزان آن با استفاده از آزمون پرخاشگری زاهدی فر مورد غربال گری قرار گرفتند. بدین وسیله 14 دانش آموز کم توان ذهنی آموزش پذیر پرخاشگر 17-9 ساله انتخاب و به صورت تصادفی به دو گروه آزمایش و کنترل تقسیم شدند. پژوهش به نتیجه نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل همراه با پیگیری انجام شد. برای تحلیل داده ها از روش اندازه گیری مکرر استفاده شد. یافته ها: نتایج نشان دادند که اجرای برنامه ورزش صبحگاهی به طور معناداری پرخاشگری آزمودنی ها را کاهش داده است و بعد از یک ماه پیگیری نیز آشکار شد که نتایج به دست آمده پایدار مانده اند. نتیجه گیری: ورزش صبحگاهی در مدارس کودکان کم توان ذهنی، پرخاشگری آنها را کاهش می دهد.
"
به منظور بررسی رابطه بین زمان واکنش، هوش و سطح اضطراب، 36 دانشجـوی زن و 29 دانشجوی مرد دانشگاه تهـران به آزمون زمان واکنش (داندرز، 1968)، مقیاس اضطراب کتل و آزمون ماتریسهای پیشرونده ریون پاسخ دادند. نتایج نشان دادند که بین زمان واکنش سـاده و هوش (002/0 = P و 373/0- = r) و بیـن هوش و اضطراب آشکار (038/0 = P و 257/0- = r) و اضطراب کل (022/0 = P و 284/0- = r) رابطه منفی وجود دارد. بررسی زمان واکنش انتخابی نشان داد که نتایج مردان به طور معناداری از زنان برتر بود. با این وجود، بین هوش و سطح اضطراب در دو جنس تفاوت معنادار وجود نداشت. همچنین، همبستگی بین زمان واکنش و اضطراب معنادار نبود.
"