مقدمه: هدف این پژوهش بررسی تاثیر آموزش شناختی رفتاری رفتار مادرانه بر تغییر رفتار مادرانه و دلبستگی ناایمن کودک بود.
روش: روش این پژوهش شبه آزمایشی بود و در آن از طرح پیش آزمون- پس آزمون با گروه آزمایش و گواه استفاده شد. جامعه پژوهش شامل مادران ساکن شهر اصفهان بود که دارای یک فرزند حداقل 1 ساله و حد اکثر 5 ساله با سبک دلبستگی ناایمن بودند. نمونه شامل 40 زوج مادر- کودک بود که به صورت تصادفی به گروه های آزمایشی و گواه گماشته شدند. ابزار جمع آوری داده ها شامل دو پرسشنامه کیو- ست دلبستگی (آ.کیو.اس) و مقیاس درجه بندی رفتار مادرانه بود. پیش آزمون جهت سنجش رفتار مادرانه و میزان امنیت دلبستگی کودک برای هر دو گروه آزمایش و گواه اجرا شد. سپس 12 جلسه هفتگی آموزش شناختی رفتاری رفتار مادرانه برای مادران گروه آزمایش برگزار گردید. یک هفته پس از پایان جلسات، پس آزمون برای هر دو گروه اجرا شد.
یافته ها: نتایج تحلیل کواریانس نشان داد که پس از آموزش شناختی رفتاری، بین نمرات ابعاد اصلی رفتار مادرانه و نمره دلبستگی ایمن گروه آزمایش و گواه تفاوت معنی داری وجود دارد و میزان رفتار مادرانه و امنیت دلبستگی کودک در گروه آزمایش افزایش داشته است.
نتیجه گیری: آموزش شناختی رفتاری رفتار مادرانه بر بهبود رفتار مادرانه و افزایش نمره دلبستگی ایمن کودکان موثر بود.
این پژوهش به بررسی نقش مذهب بر کاهش علائم اختلال وسواس می پردازد. برای انجام پژوهش حاضر طرح آزمایشی، پیش آزمون ‐ پس آزمون با گروه کنترل مورد استفاده قرار گرفت. بدین منظور سی نفر از بیماران مبتلا به اختلال وسواس در شهر مشهد به صورت تصادفی در دسترس انتخاب و در دو گروه، آزمایش (پانزده نفر) و کنترل (پانزده نفر) جایگزین شدند. آزمودنی ها به وسیله پرسشنامه ییل براون در پیش آزمون و پس آزمون مورد ارزیابی قرار گرفتند. تعداد دوازده جلسه درمان اسلامی برای گروه آزمایش انجام گرفت. جلسات درمانی یک بار در هفته و هر جلسه به مدت یک ساعت و درمجموع دوازده جلسه برگزار شد. تحلیل نتایج با استفاده از روش تحلیل واریانس چندمتغیّری (مانوا) نشان داد که درمان اسلامی در کاهش علائم اختلال وسواس مؤثر است.
پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه بین ساختار انگیزشی و رضایت زناشویی انجام گرفت. ساختار اگیزشی مجموعه مولفه هایی است که موفقیت افراد را در دستیابی به اهداف متعدد زندگی، از جمله در حیطه خانوادگی، تعیین می کند. شرکت کنندگان (تعداد = 122، 79% زن) با استفاده از روش نمونه گیری غیر تصادفی از میان دانشجویان متأهل دانشگاه فردوسی انتخاب شدند و پرسشنامه های اهداف شخصی (PCI) و رضایت زناشویی را کامل کردند. برای خلاصه کردن داده های حاصل از PCI از روش تحلیل مؤلفه اصلی (PCA) استفاده شد. بر اساس الگوی بارهای عاملی، شاخص انگیزش انطباقی محاسبه شد. برای آزمون روابط بین رضایت زناشویی کلی و مؤلفه های آن با انگیزش انطباقی از روش تحلیل رگرسیون سلسله مراتبی استفاده شد. نتایج نشان داد که بعد از کنترل اثر سن، جنسیت، سال های تأهل، تعداد فرزند، سن و شغل همسر، افزایش در انگیزشی انطباقی، افزایش در رضایت زناشویی کلی و مؤلفه های آن را پیش بینی می کند. ساختار انگیزشی انطباقی، 8/6 درصد از تغییر در واریانس نمره کلی رضایت زناشویی، 7/6 درصد از تغییر در واریانس جاذبه، 1/3 درصد از تغییر در واریانس تفاهم، 5/3 درصد از تغییر در واریانس طرز تلفی و 4/10 درصد از تغییر در واریانس سرمایه گذاری را پیش بینی کرد. نتیجه آن که به نظر می رسد که سطح کلی موفقیت در دستیابی به اهداف در حیطه های مختلف زندگی می تواند عامل مهمی در تعیین رضایت زناشویی باشد. نتایج در ارتباط با سودمندی مشاوره انگیزشی برای ارتقاء رضایت زناشویی مورد بحث قرار گرفته است.
هدف از پژوهش حاضر تبیین نقش واسطه گری خودکارآمدی بین متغیرهای سبک های یادگیری و انگیزش پیشرفت بود. جامعه ی آماری کلیه دختران دبیرستانی شهرستان ابرکوه را در بر گرفت. نمونه آماری شامل 200 دانش آموز دختر رشته ی انسانی بود. روش نمونه گیری مورد استفاده در این پژوهش خوشه ای چند مرحله ای بود. ابزار مورد استفاده شامل پرسشنامه انگیزش پیشرفت و پرسشنامه خودکارآمدی و پرسشنامه سبک های یادگیری می باشد.داده ها به شیوه ی آماری تحلیل مسیر مورد تحلیل قرار گرفت. نتایج تحلیل حاکی از آن بود که خودکارآمدی نقش واسطه گری معناداری برای متغیر سبک های یادگیری همگرا و واگرا و متغیر انگیزش پیشرفت ایفا می کند و سبک های یادگیری جذب کننده و انطباق یابنده با خودکارامدی و انگیزش پیشرفت رابطه معناداری ندارد.
هدف پژوهش حاضر بررسی اختلالات شخصیت در مردان همسرآزار شهر تبریز می باشد. پژوهش، توصیفی و از نوع پس رویدادی است. 100 مرد (50 مرد همسرآزار و 50 مرد غیرهمسرآزار) از طریق نمونه گیری در دسترس در این پژوهش شرکت کردند و پرسشنامه بالینی چندمحوری میلون (MCMI-III) را تکمیل نمودند. به منظور مقایسه میانگین نمرات مردان همسرآزار و غیرهمسرآزار در مقیاس های MCMI-III از تحلیل واریانس چندمتغیری استفاده شد. نتایج نشان دادند که بین میانگین نمرات دو گروه مردان همسرآزار / غیرهمسرآزار در خرده مقیاس های شخـصیت دوری گزین، افـسرده و وابـستـه از خرده مقیاس الگوهای بالینی شخصیت؛ بین میانگین دو گـروه مـردان همسـرآزار/-غیرهمسرآزار در خرده مقیاس های شخصیت اسکیزوتایپـال و پارانوئید از مقیاس الگوهای بالینی شدید شخصیت؛ بین میانگین نمرات دو گروه مردانهمسرآزار/ غیرهمسرآزار در خرده مقیاس های اختلال افسرده خویی و وابستگی به مواد و اختلال استرس پس از ضربه از مقیاس نشانگان بالینی؛ بین میانگین نمرات دو گروه مـردان (همسرآزار / غیرهمسرآزار) در هـر سـه خرده مقیاس اختلال تفکر، اختلال افسردگی اساسی و اختلال هذیانی از مقیاس نشانگان بالینی شدید، تفاوت معناداری وجود دارد. با توجه به بالاتر بودن میانگین نمرات مردان همسرآزار در بیشتر خرده مقیاس ها نتایج و پیامدهای پژوهش در مقاله تشریح و تبیین می شوند.
اهداف: تعیین نیازهای آموزشی، اولین گام برنامه ریزی آموزشی و نخستین عامل ایجاد تضمین کیفیت و اثربخشی کارکرد آموزش است. برخورداری ماماها از دانش لازم و کافی و افزایش توانایی آنان در تصمیم گیری ها منجر به بهبود عملکرد آنان خواهد شد. این مطالعه با هدف تعیین نیازهای آموزشی دانش آموختگان مامایی شاغل در مراکز بهداشتی و درمانی استان چهارمحال و بختیاری انجام شد.
روشها: این پژوهش توصیفی- تحلیلی در سال 1388 روی 280 ماما و 50 نفر مسئول شاغل در مراکز بهداشتی و درمانی استان چهارمحال و بختیاری که با روش سرشماری انتخاب شدند، انجام شد. دادهها با استفاده از پرسشنامه محققساخته شامل سه بخش اطلاعات فردی، نیازهای آموزشی حیطههای تخصصی و غیرتخصصی و اولویت آموزشی جمعآوری و سپس با نرم افزار SPSS 15 و آزمونهای آماری توصیفی و آزمون T دانشجویی، مجذورکای و آنالیز واریانس یکطرفه تحلیل شد.
یافتهها: تفاوت آماری معنی داری بین میانگین نمرات نیازهای آموزشی از دیدگاه مسئولان و ماماها در حیطه های تخصصی و غیرتخصصی وجود نداشت
(0/05 >p ). بین میانگین نمرات نیازهای آموزشی در حیطه های بارداری و زایمان (002/0= p )، بهداشت مادر و کودک (038/0= p ) و نوزادان (025/0= p ) با محل کار تفاوت معنیداری وجود داشت. همچنین بین میانگین نمرات نیازهای آموزشی در حیطه غیرتخصصی با مدرک تحصیلی، اختلاف معنی دار بود (025/0= p ) .
نتیجهگیری: برگزاری دوره های آموزشی در خصوص زبان انگلیسی، کاربرد تکنولوژی اطلاعات در مامایی (IT) ، احیا، روش تحقیق، احکام شرعی و قانونی، خونریزی های غیرطبیعی رحمی، اختلالات فشار خون در بارداری، دارودرمانی در نوزادان و عفونت های شایع زنان به عنوان اولویت های آموزش، ضروری بهنظر میرسد.
مقدمه: ارتقای مراقبت های بهداشتی مستلزم توانایی پرستاران در ارایه مراقبت های موثر، صحیح و مطمئن، مطابق با نیازهای مراقبتی بیماران و هماهنگ با سایر کارکنان بهداشتی است. مهم تر اینکه پرستاران باید برای دستیابی به پیامدهای مطلوب مراقبت های بهداشتی، متفکرانی نقاد، حل کنندگان مساله و تصمیم گیرندگانی موثر باشند. در نتیجه، تفکر به صورت انتقادی، به طور وسیع در اهداف اساسی آموزش پرستاری گنجانده شده است. بنابراین، مدرسان پرستاری برای آماده کردن فارغ التحصیلانی که قادر به تفکر نقادانه و حل مساله در بسیاری از مراکز بالینی باشند، تحت فشار قرار دارند. به منظور بهبود یادگیری معنی دار، استفاده از روش های تدریس فعال به جای استناد به روش های سنتی که قدرت حفظ کردن را افزایش می دهند مورد نیاز است. این مطالعه در صدد ارایه روش های جایگزین است.
نتیجه گیری: نقشه کشی مفهومی از روش های نوین تدریس است که اولین بار در سال 1984 توسط نواک و گوین برای تسهیل فرآیند یادگیری معنی دار معرفی شد. نقشه کشی مفهومی دیاگرامی است که مجموعه ای از مفاهیم و معانی را در چارچوب منظم و سلسله مراتبی منطبق بر ساختار و یادگیری مغز انسان با ایجاد ارتباط های منطقی بین آنها، در کنار هم در سطوح مختلف قرار می دهد. بنابراین نقشه کشی مفهومی روش تدریس فعالی است که می تواند به مدرسان پرستاری برای آماده کردن فارغ التحصیلانی دارای توانایی تفکر نقادانه در محیط های پیچیده مراقبت های بهداشتی کمک کند. از نقشه های مفهومی می توان برای توسعه مهارت های تفکر انتقادی دانشجویان، ارایه مراقبت های بیمارمحور و جامعه نگر، آماده کردن دانشجو برای انجام امور بالینی، برقرای ارتباط بین نظریه و بالین استفاده کرد.
اهداف: مراقبت مبتنی بر شواهد، فرآیندی است که طی آن پرستار می تواند با استفاده از شواهد به دست آمده از تحقیقات موجود، مهارت بالینی خود و شرایط بیمار، تصمیمات بالینی مناسب را اتخاذ نماید. امروزه آموزش مبتنی بر شواهد نیز با هدف استفاده جدی، صریح و عقلانی از بهترین شواهد رایج به منظور تصمیم گیری، در آموزش رشته پرستاری مورد توجه قرار گرفته است. این مطالعه با هدف ارزیابی تاثیر آموزش بالینی به روش مبتنی بر شواهد، بر کیفیت مراقبت بالینی بیماران انجام شد.
روش ها: در این مطالعه نیمه تجربی که در سال 1389 در جامعه آماری دانشجویان رشته پرستاری انجام شد، 40 دانشجوی ترم هفتم رشته پرستاری با نمونه گیری مبتنی بر هدف وارد مطالعه شدند. دو گروه براساس مراقبت های معمول سنتی و دو گروه براساس مراقبت مبتنی بر شواهد به طور یکسان توسط یک مربی عضو هیات علمی تحت مداخله آموزشی قرار گرفتند و هر گروه یک هفته کارآموزی را گذراندند. داده ها پس از جمع آوری، با استفاده از نرم افزار SPSS 16 با آزمون های آماری مجذور کای، T مستقل و T زوجی تجزیه و تحلیل شد.
یافته ها: میانگین نمرات حیطه های مراقبت از بیماران در دانشجویان گروه مبتنی بر شواهد 0/6 ± 0/80 و در گروه سنتی 5/4 ± 67/73 بود. میانگین سطح آگاهی در گروه مبتنی بر شواهد قبل و بعد از مطالعه به ترتیب 47/15 ± 45/58 و 91/10 ± 8/71 و در گروه سنتی به ترتیب 8/15 ± 05/59 و 89/13 ± 8/67 بود.
نتیجه گیری: به کارگیری آموزش مبتنی بر شواهد در مراقبت های بالینی پرستاری نه تنها به اندازه آموزش سنتی موثر است، بلکه موجب ارتقای دانش، مهارت ها و مراقبت های با کیفیت بالا می شود.
زمینه و هدف: درد یک تجربه ادراکی پیچیده و با دخالت ساز و کارهای روان شناختی است که باعث اختلال در عملکرد فرد می شود. هدف اصلی این پژوهش تحلیل رابطه بین عوامل شناختی و هیجانی با درد مزمن زنان مبتلا به کمردرد شهر اصفهان بود.
مواد و روش ها: این مطالعه از نوع مقطعی بوده، جامعه آماری آن کلیه زنان مبتلا به کمردرد مزمن که در تابستان 1390 به کلینیکهای خصوصی، بیمارستان ها و مطب های خصوصی شهر اصفهان مراجعه کردند، را شامل می شد. تعداد 50 نفر از زنان مبتلا به کمردرد مزمن به روش تصادفی ساده انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل پرسش نامه جمعیت شناختی، پرسش نامه غربالگری چند بعدی درد، مقیاس باورهای اجتناب- ترس، مقیاس فاجعه آفرینی درد و مقیاس بالینی (بیمارستانی) اضطراب بود. داده های حاصل از پرسش نامه های پژوهش با استفاده از ضریب همبستگی Pearson، رگرسیون Stepwise و Hierarchical مورد تحلیل قرار گرفت.
یافته ها: بین درد با باورهای ترس- اجتناب و فاجعه آفرینی درد و اضطراب رابطه مثبت وجود داشت و نتایج رگرسیون گام به گام نشان داد که باورهای ترس- اجتناب و فاجعه آفرینی 6/45 درصد از واریانس درد را تبیین می کنند. همچنین نتایج رگرسیون سلسله مراتبی تعدیلی مؤید نقش تعدیلی شغل در رابطه بین اضطراب با درد بود.
نتیجه گیری: نتایج پژوهش حاضر بیانگر این است که بر حسب باورهای ترس- اجتناب و فاجعه آفرینی می توان درد مزمن زنان مبتلا به کمردرد را پیش بینی نمود و با توجه به نقش تعدیل کنندگی شغل در رابطه بین کمردرد با اضطراب، می توان با کاهش فشارهای شغلی، اضطراب و در نتیجه درد را کاهش داد.
زمینه و هدف: لوپوس اریتماتوز سیستمیک (SLE)، اختلال مزمن خود ایمنی میباشد که اغلب با سطوح بالایی از درد و نقص در سیستم های مختلف، میزان بالایی از استرس را در بیماران مبتلا ایجاد میکند. هدف این پژوهش، بررسی اثربخشی درمان گروهی مدیریت استرس با رویکرد شناختی- رفتاری بر میزان استرس بیماران زن مبتلا به لوپوس بود.
مواد و روش ها: این پژوهش به روش آزمایشی با پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری با گروه شاهد انجام شده است. نمونه شامل 24 بیمار زن با حداقل سن 18 سال، با تشخیص SLE بود که به صورت تصادفی انتخاب و در دو گروه آزمایش و شاهد قرار گرفتند. همه افراد پرسش نامه استرس ادراک شده Cohen را قبل و بعد از مداخله و همچنین در مرحله پیگیری تکمیل کردند.
درمان شناختی- رفتاری مدیریت استرس طی هشت جلسه بر روی گروه آزمایش انجام شد و در این فاصله، هر دو گروه، درمان های معمول پزشکی را نیز دریافت کردند. داده ها با استفاده از آزمون تحلیل کوواریانس مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
یافته ها: میانگین نمرات استرس در گروه آزمایش به طور معنیداری نسبت به گروه شاهد کاهش پیدا کرد (001/0 > P).
نتیجه گیری: نتایج حاکی از اثربخشی درمان گروهی مدیریت استرس با رویکرد شناختی- رفتاری بر کاهش میزان استرس بیماران زن مبتلا به SLE بود.
هدف پژوهش حاضر تعیین رابطه سخت روئی با میزان کمرویی در دانشجویان است. روش پژوهش از نوع همبستگی است. با استفاده از روش نمونه گیری چندمرحله ای 300 نفر از دانشجویان دوره کارشناسی دانشگاه صنعتی شریف در سال تحصیلی 1388 انتخاب شدند و به پرسشنامه سخت روئی کوباسا (1979) و پرسشنامة کمرویی زیمباردو (1990) پاسخ دادند. یافته ها نشان داد 3/14 درصد از دانشجویان از نظر کمرویی در سطح پایین تر از متوسط و 70 درصد از آنان در سطح متوسط، 7/15 درصد از دانشجویان در سطح بالاتر از متوسط بوده که این وضعیت مخاطره آمیز است. رابطه بین ویژگی های سخت روئی دانشجویان با میزان کمرویی آنان منفی و معکوس بود. از روی نمرات سخت روئی میتوان میزان کمرویی دانشجویان را پیش-بینی کرد و میزان قدرت پیش بینی مؤلفة کنترل بیشتر از مؤلفه های چالش و تعهد در سخت روئی است. نتایج نشان داد سخت روئی به عنوان یک تعدیل گر کمرویی عمل می کند و دانشجویان با سخت روئی در سطح بالا کمرویی کمتری را تجـــربه می کنند. این یافته می تواند راهگشای سیاستگذاری-های مناسب در زمینه آسیب های روانی از کمرویی و ارائه برنامه-های پیشگیرانه و برنامه های مرتبط با ارتقاء سخت روئی در دانشجویان باشد.