هدف از پژوهش حاضر، شناخت رابطه عملکرد خانواده و سبک های هویت در دانش آموزان دختردبیرستانی شهرکرج است. بدین منظور نمونه آماری پژوهش، شامل 300 نفر از دانش آموزان دختر مقطع متوسطه دوم ناحیه 3 شهر کرج که در سال تحصیلی 93-94 مشغول به تحصیل بودند، و به روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای مرحله ای انتخاب شدند. جهت جمع آوری اطلاعات از پرسشنامه سبک هویت برزونسکی( ISI ) و پرسشنامه عملکرد خانواده بلوم( FFS ) استفاده شده است. نتایج پژوهش نشان می دهند که میان دو متغیر عملکرد خانواده و سبکهای هویت به جز در سبک هویت سردرگم یا اجتنابی رابطه معنادار و مثبت وجود دارد، در این خصوص نتایج تحلیل رگرسیون نشان داد که 10 درصد از سبک هویت اطلاعاتی دانش آموزان را با توجه به کارکردهای خانواده می توان پیش بینی نمود. کارکرد خانواده برای پیش بینی سبک هویت اطلاعاتی در سه خرده مقیاس سازماندهی و گرایش فرهنگی وگرایش ذوقی وسرگرمی معنادار شد.
مقدمه: افسردگی و اضطراب از مهمترین اولویت های بهداشتی در دنیای امروز هستند. هدف از این پژوهش بررسی رابطه تنظیم هیجانی با افسردگی و اضطراب: نقش واسطه ای ذهن آگاهی بود. روش بررسی: طرح مطالعه حاضر توصیفی و از نوع مطالعات همبستگی بود که از میان همه دانشجویان دختر و پسر دانشگاه در شهرستان مهدیشهر تعداد 350 نفر با روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. از همه شرکت کنندگان خواسته شد پرسشنامه تنظیم شناختی هیجان گارنفسکی و همکاران، پرسشنامه پنج وجهی ذهن آگاهی بائر و همکاران و مقیاس افسردگی و اضطراب بک را تکمیل کنند. یافته ها: برای تحلیل داده ها از همبستگی پیرسون، معادلات ساختاری با استفاده از نرم افزار AMOS استفاده شد. نتایج معادلات ساختاری نشان داد مسیر مستقیم معناداری از تنظیم هیجانی بر افسردگی و اضطراب برقرار می باشد که به ترتیب با ضریب مسیر 53/0 و 63/0 درصد گزارش شده است. همچنین مسیر غیر مستقیم معناداری نیز از تنظیم هیجانی بر افسردگی و اضطراب به واسطه ذهن آگاهی با ضریب مسیر 14/0 درصد برقرار می باشد. نتیجه گیری: می توان نتیجه گرفت که تنظیم هیجانی در دانشجویان دانشگاه با افسردگی و اضطراب رابطه دارد این در حالی است که ذهن آگاهی میانجی این رابطه می باشد. بنابراین آموزش ذهن آگاهی و آموزش مهارت ها تنظیم هیجانی برای توسعه و ترویج سلامت روانشناختی دانشجویان پیشنهاد می گردد.
زمینه و هدف: خودکشی یکی از معضلات امروزه است که همواره یک متغیر روان شناختی در آن درگیر است. از آنجاییکه یکی از جمعیت هایی که بیشترین توجه را در این زمینه به خود جلب کرده جمعیت بیماران روانپزشکی است، پرداختن به این مسئله و بررسی ارتباط آن با متغیرهای مربوطه در این بیماران اهمیت خاصی دارد. هدف این مطالعه بررسی ارتباط خودکشی با متغیرهای جمعیت شناختی و تعداد دفعات بستری، تشخیص روان پزشکی و همچنین طول مدت بستری است مواد و روش ها : تمامی بیمارانی که شرایط ورود به تحقیق را داشتند و رضایت آگاهانه برای شرکت در تحقیق را پر کرده بودند (152 نفر) پرسشنامه ها و سایر اطلاعات مربوطه را تکمیل کردند. سپس با مراجعه به پرونده بیماران و تعیین تشخیص روانپزشکی , وسایر اطلاعات لازم اخذ گردید. علاوه بر داده های جمعیت شناختی و تشخیص و سایر اطلاعات لازم از بیماران و پرونده پزشکی آنان، از پرسشنامه افکار خودکشی بک نیز استفاده شد. برای تحلیل نتایج با استفاده از نسخه 20 نرم افزار Spss ، و از روش های ضریب همبستگی پیرسون، t مستقل، و تحلیل واریانس یک طرفه استفاده گردید. یافته ها : هیچ یک از متغیرهای سن، جنس، شغل، و وضعیت تأهل ارتباط معنی داری با خودکشی را نشان نداند. همینطور متغیرهای تشخیص روانپزشکی، طول مدت و همچنین تعداد دفعات بستری در بیمارستان روانپزشکی هیچکدام ارتباط معنی داری با خودکشی نداشتند. نتیجه گیری : توزیع خودکشی در بیماران گروه نمونه تابع هیچ یک از مؤلفه های جمعیت شناختی و همینطور تشخیص روانپزشکی و تعداد و طول مدت بستری نبود. در این زمینه متغیرهای شناختی ممکن است دخیل باشند که برای روشن شدن بیشتر به مطالعات دیگری نیاز است.
زمینه و هدف: اختلالات یادگیری یکی از مشکلات عمده در اختلالات روانشناختی می باشد. پژوهش حاضر با هدف اثربخشی درمان توانبخشی نوروسایکولوژیکی بر بهبود عملکرد حل مساله در افراد مبتلا به ناتوانی یادگیری ریاضی انجام شد. مواد و روشها: طرح پژوهش حاضر به صورت نیمه آزمایشی با دو گروه آزمودنی بود. بدین صورت که یک گروه 10 نفره شامل افراد مبتلا به اختلال یادگیری ریاضی و 10 نفر نیز شامل گروه کنترل بود. یعنی افرادی که مبتلا به ناتوانی یادگیری هستند اما مداخله ای برای آنها صورت نگرفت. ابزار پژوهش شامل برنامه کامپیوتری توانبخشی نوروسایکولوژیکی و آزمون برج لندن بود. تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه 19 و با استفاده از تحلیل کوواریانس چند متغیره انجام شد. یافته ها: تحلیل داده ها نشان داد که بین میانگین نمره های پیش آزمون و پس آزمون گروه آزمایش و کنترل تفاوت معنی داری وجود داشت (P<0/01) ، به نحوی که توانبخشی نوروسایکولوژیکی باعث بهبود عملکرد حل مساله در افراد مبتلا به ناتوانی یادگیری ریاضی شده است. نتیجه گیری: با توجه به تاثیرات مثبت این روش بر بهبود عملکرد حل مساله افراد مبتلا به ناتوانی یادگیری ریاضی، این مطالعه نشان داد که توانبخشی نوروسایکولوژیکی می تواند به عنوان یک روش برای دستیابی به عملکرد بهینه در افرادی که اختلال یادگیری ریاضی دارند مورد استفاده قرار بگیرد.
مقدمه : انگیزش پیشرفت حالتی از یادگیری شخصیتی است که افراد را ترغیب می کند برای موفقیت، خشنودی و استانداردهای شخصی عالی تلاش کند . هدف : هدف از پژوهش حاضر بررسی نقش واسطه ای هوش هیجانی در رابطه بین جوعاطفی خانواده و انگیزش پیشرفت بود . روش : پژوهش حاضر توصیفی از نوع همبستگی است . جامعه آماری پژوهش نیز شامل دانش آموزان دختر مدارس دولتی دوره دوم متوسطه منطقه 3 شهر تهران بود که از این بین، 330 نفر به روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای به عنوان نمونه پژوهش انتخاب و به پرسشنامه هوش هیجانی بار - آن (1980) ، پرسشنامه جوعاطفی خانواده هیل برن (1964) و پرسشنامه انگیزه پیشرفت هرمنس (1970) پاسخ گفتند. به منظور تجزیه و تحلیل داده ها از آزمون های ضریب همبستگی پیرسون و تحلیل مسیر استفاده شد . یافته ها : نتایج آزمون تحلیل مسیر نتایج نشان داد که مدل مورد استفاده پژوهش از برازش مطلوبی برخوردار است. نتایج مدل نیز نشان داد که جو عاطفی خانواده با هوش هیجانی و انگیزش پیشرفت رابطه مثبت مستقیم (P<0/01) دارد . هوش هیجانی با انگیزش پیشرفت رابطه مستقیم (P<0/01) دارد . در نهایت نتایج نشان داد که هوش هیجانی در رابطه بین جوعاطفی خانواده و انگیزش پیشرفت نقش واسطه ای (P<0/05) دارد . نتیجه گیری : نتایج این پژوهش شواهدی فراهم می آورد که هوش هیجانی و جو عاطفی خانواده قادر به پیش بینی انگیزش پیشرفت بوده است و این یافته می تواند گامی در جهت شناخت بیشتر ماهیت انگیزش پیشرفت محسوب شود . کلید واژه ها: هوش هیجانی، جو عاطفی خانواده، انگیزش پیشرفت
هدف از پژوهش حاضر پیش بینی خودکار آمدی تحصیلی دانش آموزان دوره دوم متوسطه مشگین شهر بر اساس نمره ذهن آگاهی، هیجانات منفی بود. این مطالعه از نوع توصیفی به روش همبستگی است. جامعه ی آماری شامل تمامی دانش آموزان متوسطه دوره دوم مشگین شهر در سال 1395 (8160N= ) بودند که از میان آنان که میان آنان 131 نفر پسر و 65 نفر دختر به روش خوشه ای چندمرحله ای به عنوان نمونه انتخاب شدند. برای تعیین حجم نمونه ی آماری از فرمول مورگان استفاده شد. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه های استاندارد پرسشنامه ذهن آگاهی براون، خودکارآمدی عمومی شرر و هیجانات منفی (نئو) استفاده شد. برای کشف روابط داده ها از آزمون رگرسیون چند متغیره و ضریب همبستگی استفاده شد. نتایج به دست آمده نشان داد که ذهن آگاهی و هیجانات منفی می توانند به طور معنی داری خودکار آمدی تحصیلی دانش آموزان را پیش بینی کند. بین ذهن آگاهی با خودکار آمدی تحصیلی دانش آموزان رابطه معنادار وجود دارد. هیجانات منفی با خودکار آمدی تحصیلی دانش آموزان رابطه ی منفی معنادار وجود دارد؛ یعنی با افزایش هیجانات منفی، خودکار آمدی تحصیلی دانش آموزان کاهش می یابند.
خستگی مزمن شامل شکایات گوناگون جسمی، مزاجی و عصبی روانی می باشد که می تواند روی فعالیت و کارکرد کارکنان بیمارستان بر اساس نوع شخصیت و صفات آن ها تأثیر بگذارد. هدف از انجام پژوهش حاضر تعیین رابطه ی عامل های شخصیتی و خستگی مزمن در کارکنان بیمارستان کلیوی تبریز می باشد. روش بررسی پژوهش حاضر در چهارچوب یک طرح همبستگی انجام گردید. نمونه ی پژوهش 100 نفر از کارکنان بیمارستان کلیوی بودند که با روش نمونه گیری تصادفی انتخاب شدند و پرسشنامه خستگی مزمن جیسون و پرسشنامه 5 عامل شخصیتی نئو را تکمیل نمودند. برای تحلیل داده ها از آزمون های آماری (ضریب همبستگی و تحلیل رگرسیون) استفاده گردید. نتایج نشان داد که ابعاد شخصیتی روان رنجوری، برون گرایی، دلپذیر بودن و باوجدان بودن و تجربه پذیری رابطه ی همبستگی مثبت معناداری با خستگی مزمن دادند. از طرفی دیگر بین تجربه پذیری و دلپذیری باوجدان بودن رابطه ی معناداری دیده نشد. از مباحث فوق می توان نتیجه گرفت که صفات شخصیتی و سندرم خستگی مزمن می تواند از عوامل مؤثر در کارکرد کارکنان مراکز بهداشتی باشد. لذا با توجه به این شاخص ها، داشتن و اجرای برنامه آموزشی و تفریحی و رفاه کارکنان و با بالا بردن انگیزه در کارکنان مذکور می توان در عملکرد کارکنان تأثیرگذار باشد.
هدف از این مطالعه، بررسی نقش عواطف استرس، اضطراب و افسردگی و ترس از درد در پیش بینی ناتوانی حرکتی، در بیماران با درد مزمن در ناحیه ستون فقرات بود. نمونه پژوهش شامل ۵۳ نفر (۴۱ زن و ۱۲ مرد) مبتلا به درد مزمن ناحیه ستون فقرات بودند که به صورت دردسترس از میان بیمارانی که در فاصله ۳ ماه به کلینیک مراجعه کردند، انتخاب شدند و به صورت داوطلبانه در مطالعه شرکت کردند. پرسشنامه مقیاس افسردگی اضطراب و استرس، پرسشنامه ناتوانی درد، مقیاس نشانگان اضطراب و درد، و پرسشنامه ترس از درد توسط شرکت کنندگان تکمیل شد. داده های به دست آمده در پژوهش، با استفاده از روش های آماری ضریب همبستگی و رگرسیون، مورد آزمون قرار گرفتند. بر اساس نتایج یافته های حاصل از ضرایب همبستگی، از بین زیرمقیاس های افسردگی، اضطراب و استرس، افسردگی بیشترین میزان همبستگی را با ناتوانی حرکتی داشت. همچنین از بین زیرمقیاس های آزمون نشانگان اضطراب و درد، به ویژه بعد فرار- اجتناب، همبستگی مثبت و معناداری با متغیر ناتوانی حرکتی داشت. یافته ها نشان داد که مؤلفه افسردگی ۲۸درصد و مؤلفه فرار- اجتناب ۳۶درصد از واریانس ناتوانی حرکتی را تبیین می کند.نتایج نشان داد به نظر می رسداگرچه درد ممکن است در ابتدابه عنوان یک مشکل مربوط به سلامت جسمانی در نظر گرفته شود، با این حال مؤلفه های روانشناختی مثل افسردگی، اضطراب و استرس می توانند نقش مهمی را حداقل در حفظ شرایط درد مزمن ایفاکنند که این مساله باید در مداخلات توانبخشی مورد توجه قرار بگیرد
هدف این پژوهش بررسی نقشِ متغیرهای انگیزشیِ خود کم اظهاریِ تحصیلی، رفتارهای ایذائی و ناامیدی تحصیلی در رفتار تقلبی دانشجویان بود. جامعه آماری کلیه دانشجویان دانشگاه شهید مدنی آذربایجان به تعداد 6000 نفر، و نمونه آماری404 نفر از دانشجویان بودند که به شیوه تصادفی طبقه ای انتخاب گردیدند. ابزار اندازه گیری عبارت بود از مقیاسهای الگوهای یادگیری سازگارانه (PALS) میجلی وهمکاران. پایائی ابزارهای اندازه گیری در زیرمقیاسهای مختلف متفاوت بود ولی در مجموع همه آنها در سطح قابل قبول بودند. داده های جمع آوری شده با استفاده از نرم افزارSPSS.v. 16، با روش رگرسیون چند گانه به روش گام به گام مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. متغییرهایِ مستقل درمجموع توانستند 384 % ازکل واریانسِ متغییر وابستهِ تقلب تحصیلی را تبیین کنند. ازبین متغیرهای پیش بین، متغییرِ رفتارهای ایذائی بیشترین سهم معنی دار، ناامیدی تحصیلی دررتبه دوم، و بالاخره خود کم اظهاری تحصیلی کمترین سهم معنی دار را در پیش بینی رفتارهای تقلب تحصیلی دانشجویان داشتند(p</01). میتوان نتیجه گرفت که درصورت وجود رفتارهای ایذائی، ناامیدی تحصیلی و خصلت خودکم اظهای تحصیلی درکلاس درس، احتمال دست زدن به تقلب تحصیلی از سوی دانشجویان افزایش خواهد یافت.
هدف: هدف از انجام این پژوهش تمرکز بر اضطراب مرگ با دو رویکرد طرحواره درمانی و معنا درمانی در درمان خودبیمارپنداری بود. روش: روش پژوهش حاضر آزمایشی از نوع پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل بود و جامعه آماری پژوهش شامل کلیه افراد مبتلا به خودبیمارپنداری همبود با اضطراب مرگ بود که تعداد ۲۸ نفر به صورت تصادفی انتخاب و به صورت تصادفی در سه گروه آزمایش ۱، آزمایشی ۲ و گروه کنترل قرار گرفتند. گروه آزمایشی ۱ به مدت ۲۰ جلسه تحت مداخله طرحواره درمانی و گروه آزمایشی ۲ به مدت ۱۰ جلسه تحت مداخله با رویکرد معنا درمانی قرار گرفتند. به منظور جمع آوری اطلاعات دو آزمون اضطراب مرگ تمپلر و مقیاس نگرش به بیماری کلنر در سه مرحله پیش آزمون، پس آزمون و پی گیری روی آزمودنی ها اجرا شدند. به منظور تجزیه و تحلیل اطلاعات از آزمون تحلیل واریانس آمیخته و آزمون تعقیبی استفاده شد. یافته ها: نتایج این پژوهش حاکی از آن بود که طرحواره درمانی و معنا درمانی هر دو به طور معنی داری باعث کاهش خودبیمارپنداری و اضطراب مرگ می شوند. این پژوهش دو نتیجه مهم در بر داشت. اول اینکه مشخص شد طرحواره درمانی در درمان خودبیمارپنداری که اختلالی مقاوم به درمان محسوب می شود اثربخشی بالایی دارد. دوم اینکه مشخص شد تمرکز بر اضطراب مرگ در درمان خودبیمارپنداری باعث بهبود معنی دار این بیماران می شود.
با توجه به عوامل استرس زایی که خاص محیط های بیمارستانی است و ارتباط دایم کارکنان این محیط ها، انتظار می رود شاغلین بخش درمانی در مقایسه با بخش غیر درمانی سلامت روان نامطلوب تری داشته باشند. هدف از پژوهش حاضر مقایسه رضایت زناشویی و سلامت روانی کارکنان زن و مرد بخش های درمانی و غیر درمانی بیمارستان بزرگ نفت اهواز بود. طرح پژوهش از نوع علی- مقایسه ای از نوع پس رویدادی بود. نمونه این پژوهش مشتمل بر 300 نفر از کارکنان زن و مرد بخش های درمانی و غیر درمانی بیمارستان بزرگ نفت اهواز در سال 1395 که برای انتخاب آنها از روش نمونه گیری دردسترس استفاده شده است. ابزارهای مورد استفاده پرسشنامه رضایتمندی زناشویی انریچ و پرسشنامه سلامت روان بود. برای تحلیل داده ها از آزمون تحلیل واریانس چند متغیری استفاده شد. نتایج نشان داد که بین کارکنان بخش های درمانی و بخش های غیر درمانی از نظر مؤلفه ی رضایت زناشویی (01/0>p و 97/5= F) تفاوت معنی داری وجود دارد اما تفاوت معنی داری از نظر سلامت روان (05/0<p و 10/0= F) بین دو گروه وجود ندارد. با توجه به پژوهش حاضر بین دو نمونه کارکنان بخش های درمانی و بخش های غیر درمانی در مؤلفه ی رضایت زناشویی تفاوت معنی دار وجود دارد اما تفاوت معنی داری از نظر سلامت روان بین دو گروه وجود ندارد. از نتایج پژوهش حاضر می توان با شناخت عوامل رضایت زناشویی و سلامت روانی کارکنان به آنها برای راهبردهای لازم در افزایش رضایت زناشویی و سلامت روانی کارکنان کمک کرد.
پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی آموزش مهارت های ارتباطی بین فردی بر میزان اضطراب کارکنان بانک انجام شد. طرح پژوهش حاضر از نوع نیمه آزمایشی و با طرح پیش آزمون– پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه پژوهش شامل کلیه کارمندان بانک غرب شهر تهران مشغول به کار در سال 1395، بودند. حجم نمونه 30 نفر (15 نفر در هر گروه) بودند که با روش نمونه گیری به صورت در دسترس انتخاب شدند و قبل و بعد از انجام پژوهش با پرسشنامه های DASS-21 مورد آزمون قرار گرفتند. تعداد 10 جلسه آموزش مهارت های ارتباطی بر روی گروه آزمایش انجام شد. برای تجزیه و تحلیل اطلاعات از روش تحلیل کوواریانس چند متغیری انجام شد. نتایج نشان داد آموزش مهارت های ارتباطی، اضطراب را در کارکنان بانک کاهش می دهد (01/0>p). بنابراین می توان نتیجه گرفت که آموزش های مهارت های ارتباطی، می تواند در کاهش اضطراب موثر باشد.
مقدمه: نتایج تحقیقات نشان می دهد که رفتارهای منفی در محیط کار پیامدهای فردی و سازمانی متعددی را به دنبال دارد. بر این اساس، پژوهش حاضر با هدف تعیین رابطه ی ادراک بی عدالتی سازمانی با بی نزاکتی در محیط کار و با میانجیگری خشم انجام شد.
روش: پژوهش حاضر توصیفی از نوع همبستگی و جامعه ی آماری این پژوهش شامل کلیه ی کارکنان اداره کل آموزش وپرورش استان اصفهان و نواحی شش گانه ی آن به تعداد 862 نفر بودند که از بین آن ها 218 نفر به صورت طبقه ای در دسترس (سهل الوصول) انتخاب شدند. ابزارهای تحقیق شامل پرسشنامه ی ادراک بی عدالتی سازمانی نیهوف و مورمن (1993)، پرسشنامه ی خشم در محیط کار ون الدران، میس و کومپرو (1997) و پرسشنامه ی بی نزاکتی در محیط کار بلو و اندرسون (2005) بود. تجزیه وتحلیل داده ها با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون و الگوسازی معادلات ساختاری انجام گرفته است.
یافته ها: نتایج نشان داد که رابطه ی بین ادراک بی عدالتی تعاملی با خشم و بی نزاکتی، و رابطه ی خشم با بی نزاکتی در سطح (01/0p
مقدمه: پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه بین نوع دوستی و همدلی با گرایش به معنویت دانشجویان انجام شد.
روش: روش پژوهش، توصیفی از نوع همبستگی است. جامعه ی آماری کلیه دانشجویان دانشکده ی روان شناسی دانشگاه آزاد تهران مرکز است. حجم نمونه بر اساس جدول مورگان تعداد 385 نفر (102 نفر مرد و 283 نفر زن) و روش نمونه گیری، در دسترس است. ابزار گردآوری داده ها شامل مقیاس خود گزارش دهی نوع دوستی راشتون و همکاران (1981)، مقیاس همدلی مهرابیان و اپستین (1972) و پرسش نامه ی گرایش به معنویت روبرت کلونینگر (2003) است. تجزیه وتحلیل آماری یافته ها با همبستگی و رگرسیون چند متغیره انجام شد.
یافته ها: نتایج پژوهش حاکی از آن است که بین نوع دوستی و گرایش به معنویت (۱۳۹/۰= r و ۰۰۶/۰= sig) و بین همدلی و گرایش به معنویت (۴۱۲/۰=r و ۰۰۰/۰ sig=) رابطه ی معنادار وجود دارد. کلیه ی ابعاد همدلی با متغیر نوع دوستی و گرایش به معنویت رابطه ی معنادار داشتند. ضریب رگرسیون نشان داد که نوع دوستی می تواند پیش بینی کننده ی مثبت و معنادار گرایش به معنویت باشد. همچنین متغیر همدلی و مؤلفه های همدلی مشارکتی، مؤلفه همدلی نسبت به دیگران نیز پیش بینی کننده ی معنادار گرایش به معنویت بودند. در بررسی مدل مفهومی پژوهش هم شاخص های برازندگی، برازش مدل و ارتباط بین این متغیرها را تأیید نمود.
نتیجه گیری: بر اساس نتایج به دست آمده افزایش حس نوع دوستی، همدلی و گرایش به معنویت در بین جوانان از امور ضروری است و ﻫﺮﮔﻮﻧﻪ ﺑﻬﺒﻮد در ﻣﻌﻨﻮﯾﺖ، می تواند ﺑﻬﺒﻮد در ارزش های نوع دوستانه را به دنبال داشته باشد.
مقدمه: پژوهش حاضر با هدف پیش بینی میزان هویت گرایی ملی و دینی بر اساس سبک های هویتی در قومیت های ایرانی انجام شد.
روش: جامعه ی پژوهش را کلیه دانشجویان در حال تحصیل دانشگاه کردستان تشکیل دادند. نمونه ی پژوهش شامل 400 نفر از دانشجویان با قومیت های مختلف فارس، کرد، آذری و لر دانشگاه کردستان بود. افراد مورد پژوهش مقیاس های هویت گرایی ملی و دینی (لطف آبادی، 1383) و سبک های هویت (برزونسکی، 1989) را تکمیل نمودند.
یافته ها: یافته ها نشان داد سبک های هویتی اطلاعاتی و هنجاری و تعهد با هویت ملی همبستگی مثبت معنادار دارند و سبک سردرگمی همبستگی منفی معناداری با هویت گرایی ملی دارد. سبک هویتی اطلاعاتی همبستگی منفی معنا داری با هویت دینی دارد و سبک هویت هنجاری همبستگی مثبت معنا داری با هویت دینی دارد رابطه بین سبک های سردرگمی و تعهد معنادار نشد نتایج تحلیل واریانس دوراهه نشان داد تفاوت بین قومیت ها ازلحاظ میزان هویت گرایی ملی معنا دار است اما بین قومیت های مختلف ایرانی ازلحاظ هویت دینی تفاوت معناداری وجود نداشت.
نتیجه گیری: با توجه به اینکه یافته ها حاکی از تفاوت میزان هویت گرایی قومیت های ایرانی دارد، می توان از یافته ها برای تدوین برنامه هایی جهت افزایش هویت گرایی ملی استفاده کرد
مقدمه: هدف پژوهش حاضر تعیین تفاوت های جنسیتی در استفاده از شبکه های اجتماعی و ارتباط آن با عملکرد تحصیلی در میان دانش آموزان مقطع دبیرستان منطقه 5 تهران در سال تحصیلی 95-94 می باشد. روش: این پژوهش به روش توصیفی و از نوع پیمایشی است. جامعه آماری پژوهش حاضر، شامل کلیه دانش آموزان مقطع دبیرستان منطقه 5 تهران در سال تحصیلی 95-1394 می باشد. نمونه آماری، شامل 372 نفر از دانش آموزان هستند که (172 پسر و 200 دختر) به صورت تصادفی طبقه ای انتخاب شده اند. همچنین به منظور جمع آوری داده ها، از پرسش نامه محقق ساخته که دارای ویژگی های فنی (روایی محتوایی و پایایی، 86/0) مناسبی بوده برای اندازه گیری میزان استفاده دانش آموزان از شبکه های اجتماعی استفاده گردیده و از نمرات پایان ترم دوم تحصیلی 95-1394 برای عملکرد تحصیلی دانش آموزان استفاده شد، سپس از طریق نرم افزار SPSS مورد تحلیل قرار گرفت. یافته ها: نتایج نشان داد که میزان استفاده از شبکه های اجتماعی در بین دانش آموزان زیاد بوده و این مسئله سبب افت تحصیلی دانش آموزان شده است. تفاوت معناداری بین دختران و پسران در میزان استفاده و انگیزه استفاده از این گونه شبکه ها وجود داشت. همچنین، شبکه اجتماعی تلگرام بیشترین محبوبیت را در بین دانش آموزان داشته است.
مقدمه : پژوهش حاضر به بررسی نقش واسطه ای هوش فرهنگی در رابطه بین ویژگی های شخصیتی با مهارت های اجتماعی و پیشرفت تحصیلی دانشجویان دانشگاه های شمال خوزستان پرداخته است. روش : روش پژوهش نیز توصیفی از نوع همبستگی از طریق الگویابی معادلات ساختاری (SEM) و تحلیل مسیر بوده است. حجم نمونه مورد مطالعه در این پژوهش 375 نفر بودند که از بین جامعه دانشجویان دانشگاه های شمال خوزستان با روش نمونه گیری چند مرحله ای انتخاب شدند. برای سنجش متغییرهای مورد مطالعه از پرسش نامه های هوش فرهنگی (انگ و همکاران، 2004)، ویژگی های شخصیتیNEO (کاستا و مک کری، 1985) مهارت های اجتماعی ماگر (1972) و معدل کل برای پیشرفت تحصیلی استفاده شد. تحلیل داده ها توسط روش آماری معادلات ساختاری انجام گرفت. جهت آزمودن اثرهای مستقیم، یک الگوی پیشنهادی ارائه شد که با حذف مسیرهای غیر معنی دار و ارائه الگوی نهایی برازش خوبی حاصل گردید. همچنین جهت آزمودن اثرهای واسطه ای نیز روش بوت استراپ مورد استفاده قرار گرفت. یافته ها : یافته ها بیانگر این بود که ویژگی های شخصیتی برون گرایی، گشودگی و وجدانی بودن به جز توافق پذیری از طریق هوش فرهنگی بر مهارت اجتماعی و پیشرفت تحصیلی اثر غیرمستقیم مثبت داشتند. ویژگی شخصیتی روان رنجوری به واسطه هوش فرهنگی بر مهارت اجتماعی و پیشرفت تحصیلی اثر غیرمستقیم منفی داشت. نتیجه گیری : براساس یافته های این پژوهش، ویژگی های شخصیتی به واسطه هوش فرهنگی بر پیشرفت تحصیلی و مهارت های اجتماعی دانشجویان، اثرگذار هستند. بنابراین پیشنهاد می شود که نظام های آموزشی مانند دانشگاه ها به منظور طراحی و برنامه ریزی جهت پیشرفت تحصیلی و ارتقای مهارتهای اجتماعی دانشجویان، ابعاد روانی شخصیت و هوش فرهنگی فراگیران را سنجش کنند. در این راستا برگزاری همایش ها، سمینارها، کارگاه ها و برنامه هایی همچون بازدید و گردش علمی و فرهنگی، پژوهش، و مسابقات و ارائه فعالیت های گروهی پیشنهاد می شود.
مقدمه: هدف این پژوهش مقایسه ابعاد روانشناختی از جمله حمایت اجتماعی ادراک شده، کیفیت زندگی و تاب آوری در زنان و مردان مرتکب قتل عمدی نسبت به زنان و مردان عادی بود.
روش: روش این پژوهش از نوع علی مقایسه ایی است. جامعه آماری آن شامل دو گروه بود. یک گروه زنان و مردان مرتکب قتل عمد ساکن در زندان های استان گیلان در سال 94-95 و گروه دوم زنان و مردان عادی که هیچ گونه سابقه کیفری نداشتند. نمونه پژوهش شامل 140 نفر(70 زن و مرد مرتکب قتل عمد و 70 زن و مرد عادی) که به شیوه نمونه گیری غیرتصادفی و دردسترس انتخاب و با استفاده از پرسشنامه های حمایت اجتماعی ادراک شده چند بعدی، کیفیت زندگی سازمان جهانی بهداشت و تاب آوری کانر و دیوید سون مورد بررسی قرار گرفتند. جهت تحلیل داده ها از شیوه های آمار توصیفی(میانگین و انحراف استاندارد) و آمار استنباطی( تحلیل واریانس تک متغیری و چند متغیری)استفاده شد. کلیه تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار SPSS-ver20 انجام شد.
نتایج: نتایج این پژوهش نشان داد که در میزان کیفیت زندگی و ابعاد آن و نمره تاب وری بین دو گروه تفاوت معنی داری وجود دارد و مقایسه میانگین ها حاکی از بالا بودن آن ها در افراد عادی نسبت به مجرمین قتل عمد بود. اما در بعد حمایت اجتماعی ادراک شده تنها در بعد حمایت افراد مهم بین دو گروه تفاوت معنی دار مشاهده شد و تفاوت در سایر ابعاد معنی دار نبود. با توجه به یافته های این پژوهش می توان بیان کرد که ابعاد روانشناختی از جمله کیفیت زندگی، تاب آوری و حمایت اجتماعی ادراک شده بین دو گروه از افراد مرتکب قتل عمد و عادی تفاوت دارد و این ابعاد می تواند در اجرای حکم های کیفری و پیشگیری از چنین مواردی مورد توجه قرار گیرد.