نیاز سنجی مطالعه ای است که طی آن اطلاعاتی برای برآورد نیازهای یک گروه، جامعه یا سازمان جمع آوری می شود و نیازسنجی آموزشی می تواند به برنامه ریزی درسی، شناسایی مشکلات افراد، اندازه گیری یادگیری فراگیران، پاسخگو کردن، بهبود فعالیت ها یا ارایه بازخورد به افراد و مداخله آموزشی کمک کند. دراین تحقیق، با استفاده از برخی تکنیک های عمده نیازسنجی یعنی تکنیک دلفای، مصاحبه چهره به چهره و بارشی مغزی و انتخاب نمونه هایی از جامعه آموزشیاران، کارشناسان و نو سوادان تلاش شد تا تنوع نیازهای آموزشی نوسودان در ابعاد فرهنگی و اجتماعی مشخص شود. در مجموع، 46 نیاز فرهنگی و 54 نیاز اجتماعی از سوی گروه های مختلفی مطرح شد. تحلیل اولویت بندی آموزشیاران، کارشناسان و سوادآموزان از نیازهای فرهنگی و اجتماعی نشان داد که بین نظر این سه گروه تفاوت معنی داری وجود دارد.
آقای دکتر فکوهی در مقدمه ی کتاب «اسطوره شناسی سیاسی» به «وابستگی و تبعیت کامل نظام های نمادین و تکنولوژیک به نظام های سیاسی» اشاره کرده اند. همچنین در مقاله ی «معماری و انقلاب» همان کتاب، با تأکید بر سهم خیال در هر انقلاب، به بررسی معماری و شهرسازی پس از انقلاب روسیه پرداخته و به طور ضمنی از امکان بررسی این رابطه در انقلاب ایران سخن گفته اند؛ لذا پرسش از رابطه ی میان «هنر انقلاب اسلامی» و «نظام جمهوری اسلامی» را با ایشان در میان گذاشتیم و ایشان به صورت مکتوب به سئوالات ما پاسخ دادند.
هدف از این مطالعه، تعیین میزان شیوع خشونت خانگی علیه زنان باردار و علل مرتبط با آن در شهرهای میاندواب ، مهاباد و بناب، با استفاده از برگه ی ثبت داده ها و پرسشنامه ی بررسی خشونت خانگی می باشد. این مطالعه ای پیمایشی از نوع مقطعی است. نمونه های این پژوهش شامل 1950 زن باردار مراجعه کننده به زایشگاههای بیمارستان های شهرهای یاد شده بودند که به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب گردیدند. یافته های شیوع خشونت یاد شده در میاندوآب 78% ، مهاباد 4/67% و بناب 5/94%گزارش گردید. بین اعمال خشونت و متغیرهای ( بر حسب شهر) سن ازدواج زن( میاندوآب)، تعدادفرزند ( سه شهر)، وضعیت اقتصادی خانواده ( میاندواب و مهاباد )، میزان حمایت خانواده ی زن از وی (سه شهر)، سیگار کشیدن زن ( مهاباد و بناب ) ارتباطی معنی دار نشان داده شد. میزان شیوع خشونت خانگی اعمال شده بر زنان باردار در هر سه شهر به گونه ی نسبی بالا بوده که با توجه به علل مرتبط بررسی شده، لازم است با یک برنامه ریزی صحیح کاهش یابد.
خانواده حلقه اتصال و انسجام فرهنگ و نظم اجتماعی و در واقع نهادی است که مسئولیت سامان بخشیدن به سلامت اخلاقی جامعه را بر عهده دارد. غایت عملکرد خانواده پرورش افرادی است که به لحاظ اجتماعی شایسته، به لحاظ روانی متعادل و از نظر رفتاری سازگار باشند.
در این مقاله، رابطه سرمایه اجتماعی خانواده با هویت اجتماعی جوانان مورد مطالعه قرار گرفته است. هدف اصلی این پژوهش، مطالعه ابعاد روابط گفتمانی و هنجاری درون خانواده و هویت اجتماعی به عنوان متغیرهای اصلی تحقیق و مطالعه سرمایه اجتماعی و هویت اجتماعی جوانان و نیز چگونگی پیوند آن دو می باشد. سرمایه اجتماعی، به عنوان یکی از مفاهیم کلیدی جامعه شناسی، هنجارها و روابط را در برمی گیرد. مفهوم هویت نیز به دو بعد ذهنی و عینی تقسیم می شود. بعد ذهنی آن در واقع گرایش و اعتماد فرد به دیگران و بعد عینی مشارکت اجتماعی فرد را شامل می شود. جامعه آماری این تحقیق، دانش آموزان مقطع پیش دانشگاهی دبیرستان های عادی دولتی در سه منطقه 3، 6 و 18 شهر تهران است که در سال 87-1386 مشغول به تحصیل بوده اند. با استفاده از فرمول کوکران، تعداد 302 نفر به عنوان نمونه انتخاب و بررسی شده اند. نتایج به دست آمده از این پژوهش، بیانگر وجود رابطه معنادار و مثبت بین دو متغیر سرمایه اجتماعی خانواده و هویت اجتماعی در سطح معناداری 99 درصد است.
این پژوهش برای تعیین عوامل مؤثر بر افزایش فعالیت های پژوهشی اعضای هیئت علمی دانشگاه ها انجام شده است. پژوهش حاضر به روش علّی مقایسه ای انجام شده است. جامعه آماری شامل730 نفر اعضای هیئت علمی دانشگاه بوده که از این تعداد 164 نفر به عنوان نمونه انتخاب شدند. اطلاعات مورد نیاز از طریق پرسش نامه های محقق ساخته جمع آوری شده است. نتایج پژوهش نشان می دهد آشنایی بیشتر اعضای هیئت علمی با مهارت های پژوهشی، کاهش فعالیت های کاری غیرپژوهشی اعضای هیئت علمی و قرار گرفتن اعضای هیئت علمی در فضای پژوهشی بر افزایش فعالیت های پژوهشی آنها مؤثر است. از سوی دیگر، داشتن فرصت ارتباط با صنعت، مهارت ارتباط اجتماعی، اهمیت دادن به تأمین نیازهای غیر مالی و نظم کاری اعضای هیئت علمی بر افزایش فعالیت های پژوهشی آنها تأثیر نداشته است. بنابراین می توان نتیجه گرفت افزایش مهارت های پژوهشی مانند روش تحقیق و آمار، کاهش ساعات تدریس و افزایش ارتباط با پژوهشگران و مراکز تحقیقاتی به افزایش فعالیت های پژهشی اعضای هیئت علمی کمک می کند.
تعلق مذهبی و مذهبی بودن (به عنوان عوامل فرهنگی) در بررسی موضوعات جمعیتی، به خصوص باروری، کمتر (دست کم در ایران) مورد توجه قرار گرفته است. سؤالات اصلی تحقیق حاضر این است که آیا میان دو گروه مذهبی سنّی و شیعه در زمینه باروری تفاوت وجود دارد؟ آیا این تفاوت معنی دار است؟ و آیا با کنترل مشخصه های اجتماعی، اقتصادی و جمعیتی این تفاوت معنی دار خواهد ماند؟ جامعه مورد تحقیق، شهر گله دار از توابع شهرستان مهر واقع در استان فارس می باشد. از جامعه مورد نظر تعداد 306 نفر زن ازدواج کرده 49-15 ساله (از دو گروه مذهبی شیعه و سنّی) به صورت نمونه انتخاب شدند و رفتار باروری آن ها با توجه به فرضیات تحقیق مورد بررسی قرار گرفت. جهت تبیین باروری از سه فرضیة خصایص و ویژگی ها، الهیات ویژه ، و موقعیت گروه اقلیت استفاده شده است. در تحلیل داده ها از روش تحلیل طبقات چندگانه استفاده شده است. زنان سنّی میزان باروری بالاتری را نسبت به زنان شیعه داشته اند. هر چند بعد از ورود متغیرهای کنترل، از تفاوت باروری دو گروه مذهبی کاسته شد، اما تفاوت باروری هم چنان معنی دار باقی ماند. این تفاوت می تواند از طریق پایبندی به ارزش های (مذهبی و غیرمذهبی) گروه خودی در مقابل گروه بیرونی تبیین شود.
تاکنون دیدگاه های مختلفی در منابع و ادبیات علوم اجتماعی در خصوص وضعیت رشد و توسعه جامعه شناسی در ایران مطرح شده است. عده ای با استناد به عدم تولید نظریه در این رشته تأکید دارند که جامعه شناسی در ایران فاقد رشد و گسترش مطلوب بوده و متناسب با نیازها و مباحث کنونی جامعه ایران توسعه نیافته است. برخی دیگر با توجه به شرایطی که علوم انسانی و جامعه شناسی در ایران داشته است، با اشاره به حجم تولیدات علمی در این رشته، وضعیت رشد آن را مطلوب ارزیابی کرده و چشم انداز روشنی را برای آینده آن ترسیم می کنند. دلایل و عوامل مختلفی ممکن است در تبیین این موضوع قابل بررسی باشند. این مقاله درصدد است بدون ورود به مباحث توسعه یافتگی یا توسعه نیافتگی جامعه شناسی در ایران، با استفاده از عمده ترین رویکردها در خصوص چرایی و چگونگی رشد جامعه شناسی در جامعه ای خاص و استفاده از مصاحبه با تعدادی از استادان جامعه شناسی دانشگاه های تهران، مدلی تحلیلی برای تبیین وضعیت رشد جامعه شناسی در ایران عرضه کند. مدلی که بتوان فرضیاتی از آن استنتاج کرد و در مطالعات عینی و نظام مند دیگر آن ها را مورد بررسی قرار داد. امیل دورکیم، کارل مانهایم، تامس کوهن و مایکل مولکی از جمله نظریه پردازان کلیدی در حوزه تفکر و اندیشه نظری در جامعه شناسی علم و معرفت اند که دیدگاه های آن ها در این بررسی در حد لازم مورد استفاده قرار گرفته است. روش مورد استفاده اسنادی ـ تحلیلی، کیفی و مصاحبه ساختاریافته است.
"فرایند جهانی شدن یا جهانی سازی های ایدئولوژیک جدید که معلول ظهور «صنعت ارتباطات جهانی » است، منشا سرعت بخشیدن به «فراملی شدن » فرهنگ ها و تمدن ها شده است. در واقع جهانی شدن، منشا ظهور دو گفتگوی جهانی متضاد یعنی «گفتگوی جهانی ارادی» و «گفتگوی جهانی غیرارادی» همزمان در جامعه بشری شده است. پیش از ظهور صنعت ارتباطات جهانی یا به تعبیر مکتب فرانکفورد «صنعت جهانی فرهنگ » اعضای تمدن های جهان امکان دسترسی همزمان و تنفس فرهنگی در فضای واحد را نداشتند، به عبارتی «فضا های تمدنی»، متفاوت و دورافتاده از یکدیگر بودند و در عین حال بر همدیگر اثر می گذاشتند و از یکدیگر تاثیر می گرفتند اما این فرایند طی یک روند طولانی تاریخی صورت می گرفت. با ورود به عصر ارتباطات و «یکی شدن فضای ارتباطی »، فصل جدید و گریزناپذیری در مواجهه تمدن ها با یگدیگر تحقق پیدا کرده که نیازمند بازنگری جدی در فرایند گفتگوی تمدن هاست و لزوماً تحلیل های برخاسته از دوره مدرنیته پاسخگوی تحلیل ها و گفتگو های دوره جدید نیست. با سرعت گرفتن صنعت حمل ونقل و ظهور جهانی مجازی، جهان هم در فضای فیزیکی و هم در فضای مجازی کوچک شد و در این دو جهان کوچک شده فیزیکی و مجازی، گفتگوی بین فرهنگی و بین تمدنی، بازتعریف معنایی متفاوتی پیدا می کند.
در این مقاله تلاش می شود ابتدا تحلیل دقیقی از مفهوم تعمیم یافته گفتگو که متکی بر تفسیر هرمنوتیک «متن» می باشد، ارائه شود و سپس تعامل «متن» گفتگوی بین تمدنی را در ارتباط با «زمینه»های فرهنگی، اقتصادی و سیاسی ناظر بر جهان مورد بحث قرار گیرد. با تحلیل ارتباط بین «متن » و «زمینه » است که به تاثیر فرایند جهانی شدن بر فرایند گفتگو منتقل خواهیم شد. با چنین تفسیری، چهار نگاه کلان تاریخی را به تمدن ها می توان ارائه نمود که نقطه پایانی این مقاله خواهد بود. این چهار نگاه بر منطق ریاضی نگاه به آغاز و استمرار روند تمدن ها تکیه زده است که عبارتند از: نگاه اروپامحوری نسبی ، اروپامحوری مطلق، امریکامحوری ، و نگاه چندمحوری به تمدن ها. در جمع بندی، نگاه جدیدی که منتزع از فضای عمومی جهان به تمدن ها یعنی نگاه جهان گرایی به تمدن هاست، مورد بحث و مداقه قرار خواهد گرفت"
"در سال های اخیر مطالعه «دیگری» و «نمایش دیگری» به صورت مستقل در سنت مطالعات فرهنگی به خصوص نزد محققانِ «مرکز مطالعات فرهنگی بیرمنگام» همچون استوارت هال اهمیت یافته و از آن به عنوان دریچه ای برای شناخت خود، جامعه و فرهنگ خودی استفاده می شود. شرق شناسی ادوارد سعید و غرب و بقیه استوارت هال دو نمونه درخشان چنین مطالعه ای را نشان می دهند. صنایع فرهنگی و ارتباطات انسانی از مهم ترین مسائل ﻣﺆثر در شکل گیری نگاه به غرب در ایران بوده اند. به این ترتیب شاید بتوان نخستین نسل از ایرانیانی را که به غرب سفر کردند، نخستین نسل از نمایش دهندگان دیگری در ایران دانست. هدف از نگارش این مقاله، بررسی نمایش غرب در سفرنامه های ایرانیانی است که در دوره مشروطه از اروپا دیدن کرده اند. در این راستا، سفرنامه های رضا قلی میرزا، حاج سیاح، عمادالسلطنه و میرزا صالح شیرازی، به عنوان نمونه های این تحقیق مورد مطالعه قرار گرفته اند. سؤال اصلی تحقیق بدین قرار است که «غرب چگونه در این سفرنامه ها به تصویر کشیده شده است»؟ پیش فرض اصلی نوشتار حاضر این است که غرب، پیش از هر چیز، یک برساخته فرهنگی ـ تاریخی است.
به منظور تبیین نظری مفاهیم «دگرسانی» و «تفاوت» نظریاتی همچون واسازی دریدا، نظریه متن بارت، بینامتنیت کریستوا، روانکاوی لکان، زبان شناسی سوسور و باختین، گفتمان فوکو، لاکلو و موفه، و بازنمایی هال، مورد استفاده قرار گرفته است. متون این سفرنامه ها به روش بازنمایی ـ گفتمان تحلیل شده اند. سازوکارهای کلیشه سازی شامل دونیم سازی، طبیعی سازی، فتیش سازی، انکار و تقلیل تفاوت، از جمله سازوکارهایی بوده اند که از طریق آنها تحلیل سفرنامه ها مورد ارزیابی نهایی قرار گرفته است.
"
"در جستجوی الگوی هویت در اندیشه روشنفکران ایرانی، ضرورت داشت به این پرسش پرداخته شود که چه عواملی نگاه روشنفکران ایرانی به هویت را تحت تاثیر خود قرار داده است؟ و آیا میتوان توضیحی از تنوع الگوها به دست داد؟ با بهرهگیری از جامعهشناسی معرفت «وبری» و جستار روشی توماس اسپریگنز، تلاش شده تا تحول و تنوع الگوها توضیح و نشان داده شود که چگونه نظریههای متعدد هویتیِ روشنفکران ایرانی، تحت تاثیر بحران زمانه روشنفکران بوده است. چهار الگوی هویتی پدیدآمده در خلال بحرانهای مختلف عبارتند از:
1. الگوی هویتی باستانی بهدستآمده از بحران عقبماندگی
2. الگوی هویتی اسلامی ناشی از بحران انحطاط و گسست معرفت از اندیشه قدسی
3. الگوی هویتی چندگانه منتج از بحران ایدئولوژیگرایی و انعطافناپذیر دانستن فرهنگها و تمدنها
4. الگوی ایرانشهریِ متولدشده از بحران فراموشی جدال قدما و متاخرین و غوطهور شدن در نزاع سنت و مدرنیته.
"
این مطالعه که با روش کیفی انجام شده و می کوشد تا تصور و راهبرد زنان نسبت به خشونت های خانگی را از زبان خودِ آنان بازگوید. بی تردید خشونت علیه زنان می تواند به مقدار زیاد مانع تساوی سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، توسعه و دسترسی به فرصت ها شود. خشونت علیه زنان نه یک امر شخصی یا خصوصی، بلکه یک مساله عمومی به لحاظ اجتماعی بودن آن است. این امر ریشه در عمق رویه های فرهنگی و اجتماعی دارد. یعنی خصوصی تلقی کردن خشونت خانگی، تحلیل عمیق آن را دشوار می کند. در مصاحبه های کیفی، زنان کاملا بر این موضوع واقف بودند که زندگی آنان به وسیله اشکال مختلف خشونت تهدید می شود و بستر اجتماعی و ارزش هایی که در جامعه زنان را بی اعتبار می سازد، به طور کامل مشوق خشونت علیه آنهاست. در این تحقیق موضوعات کلیدی مرتبط با بستر و زمینه ای که خشونت در آن اتفاق می افتد و هنجارهای فرهنگی و اجتماعی بررسی می شود. این تحقیق اگرچه اطلاعاتی غنی درباره تجربه زیسته زنان فراهم می آورد که در فهم ما نسبت به موضوع بسیار موثر است و چون از نمونه کوچکی به دست آمده و قابل تعمیم نیست، به ناچار محدودیت هایی برای تحقیق ایجاد کرده است. اما اطلاعات به دست آمده در این تحقیق با بسیاری از تحقیقات کمّی و کیفی، که در سایر کشورها انجام گرفته است، تطابق دارد.
"مقاله حاضر بر اساس بخشی از نتایج یک فراتحلیل مربوط به تحقیقات انجام شده در حوزه اعتیاد در ایران بین سال های 1370 تا 1384 با رویکرد روانی اجتماعی تدوین شده است. عمده ترین و اساسی ترین اهداف مترتب بر کاربرد فراتحلیل در مطالعات مربوط به سوء مصرف مواد در تحقیقات داخلی حصول به فهمی کلی از نتایج تحقیقات انجام شده در باب سوء مصرف مواد از طریق ترکیب و تلفیق نتایج پیشین و وصول به برآیند کلی از نتایج، تمیز و تشخیص یافته ها و نتایح متفاوت، متضاد یا متشابه در تحقیقات برگزیده، تمیز و طبقه بندی فرضیه های مورد آزمون و تعین و برآورد میزان اثرگذاری و اندازه اثر هر یک از متغیرها و عوامل دخیل در اعتیاد و سوء مصرف مواد بوده است.
فراتحلیل 49 اثر تحقیقی با رویکرد روانی اجتماعی مربوط به پیشگیری از سوء مصرف مواد، نشانگر نتایج زیر است: با توجه به تعدد متغیرهای مستقل اثرگذار بر گرایش به سوء مصرف بر اساس ضرایب اثرگذاری درجه بندی کوهن به ترتیب میزان های تاثیر، متغیرهای آموزش مهارت های زندگی و مقاومت اجتماعی و گروه همال و نوع دوستان هر یک با 43 درصد میانگین اثرگذاری بر متغیر وابسته (رفتار اعتیادی و گرایش به سوء مصرف مواد)، آگاهی از اثرات مواد با 42 درصد میانگین اثرگذاری، کیفیت مناسبات و روابط فامیلی با 41 درصد میانگین اثرگذاری، عوامل خلقی و شخصیتی و جابجایی های مکانی و مهاجرت هر یک با 39 درصد میانگین اثرگذاری، سن با 38 درصد میانگین اثرگذاری، نظارت و کنترل والدین و بیماری افسردگی هر کدام با 36 درصد میانگین اثرگذاری، متغیرهای رفتاری شخصیتی با 35 درصد میانگین اثرگذاری، تعاملات درون گروهی و عملکرد تحصیلی هر یک با 34 درصد میانگین تاثیر، تاثیرات فیلم و کاریکاتور، عوامل خانوادگی و وضعیت فعالیت اقتصادی هر یک با 33 درصد میانگین اثرگذاری، گروه درمانی و اعتیاد پدر هر یک با 32 درصد میانگین اثرگذاری، سابقه اعتیاد در خانواده، اعتیاد پدر و حساسیت در روابط متقابل و سرند اختلال همراه هریک با 31 درصد میانگین اثرگذاری و آگاه سازی از طریق پوستر و کاریکاتور با 3â درصد میانگین اثرگذاری به عنوان عوامل موثر بر رفتار اعتیادی در مطالعات مرور شده مطرح اند که بر اساس ضرایب اثرگذاری درجه بندی کوهن در حد اثرات بالنسبه موثر می توان آنها را طبقه بندی کرد.
"
" مقاله حاضر در پی فهم و سنجش ابعاد طرد اجتماعی در بین «زنان فقیر روستایی» بوده و به وضعیت طرد اجتماعی زنان فقیر بر حسب متغیرها و شاخص های طرد اجتماعی می پردازد. سوالات اصلی تحقیق این است که چگونه زنان در چرخه ی زندگی به گونه ای نظام مند از جریان اصلی اجتماع طرد و به حاشیه رانده می شوند؟ چه عللی به طرد زنان از عرصه های اجتماعی انجامیده است؟ الگوی توزیع ابعاد طرد اجتماعی در میان زنان چگونه است؟ در این تحقیق که از دو روش کمی (پیمایش) و کیفی (مصاحبه) استفاده شده، چهار بعد اصلی طرد اجتماعی یعنی: طرد از شبکه های حمایتی، روابط اجتماعی، مشارکت اجتماعی و همچنین شرمساری یا بدنامی اجتماعی، مورد سنجش قرار گرفته و توزیع آن در 169 نفر نمونه ی تحقیق به دست آمده است. همچنین با استفاده از روش کیفی کوشش شده درک عمیق تری از تجربه ی زیسته زنان در مورد طرد، فرایندها و علل آن به دست آید. بدین منظور، نمونه ای متشکل از 51 نفر از زنان به گونه ای هدفمند و بر اساس ویژگی های مختلف آنها تعیین و مورد مصاحبه قرار گرفته اند.
نتایج تحقیق گویای آن است که طرد و محرومیت انباشتی زنان به موقعیت کنونی آنها بر نمی گردد بلکه به گونهای فرایندی، با پیشینه و گذشته آنها، با ویژگی های فردی، ساختار خویشاوندی، فقر مزمن و بین نسلی و با برخی وقایع خاص در ارتباط است. علاوه بر آن، عوامل اجتماعی و فرهنگی (غیردرآمدی) متعددی در به حاشیه راندن زنان از جریان اصلی اجتماع نقش دارند که به نوبه خود می تواند فرصت خروج از فقر و محرومیت را برای آنها دشوار سازد."