هدف: هدف پژوهش مقایسه نیمرخ شخصیتی معتادان گمنام و غیر گمنام زندانی مرد بود. روش: جامعه آماری این پژوهش معتادان گمنام و غیر گمنام مرد زندان های استان همدان در سال 1391 بودند که تعداد آنها 3130 نفر شامل 627 نفر گمنام و 2503 نفر غیر گمنام بود. حجم نمونه با استفاده از فرمول کوکران 310 نفر تعیین شد که با استفاده از روش نمونه گیری طبقه ای تصادفی انتخاب شدند و به فرم کوتاه پرسشنامه پنج عاملی شخصیتی نئو پاسخ دادند. داده ها با استفاده از توزیع فراوانی و درصد، شاخص های آمار توصیفی و آزمون آماری تحلیل واریانس چند متغیری تحلیل شد. یافته ها: نتایج نشان داد بین نیمرخ ویژگیهای شخصیتی معتادان گمنام و غیر گمنام زندانی مرد تفاوت معنا داری مشاهده شد. به گونه ای که میانگین نمره ویژگی شخصیتی روان نژندی معتادان گمنام از غیر گمنام کمتر بود، اما میانگین نمره ویژگی شخصیتی برون گرایی معتادان گمنام از غیر گمنام بیشتر بود. نتیجه گیری: میتوان نتیجه گیری کرد معتادان مردی که در مجمع های معتادان گمنام شرکت میکنند، در مقایسه با معتادانی که در این جلسات شرکت نمیکنند، دارای ویژگیهای شخصیتی متفاوتی هستند.
موضوع این مقاله تحلیل جامعه شناختی اعتماد به احزاب سیاسی و مسئلة آن ناظر بر نهادینه نشدن احزاب سیاسی در ایران است. با الهام از نظریه های زتومکا و اوفه، ساختار منطقی دستگاه نظری پژوهش به اینصورت فرمول بندی شده است: کارآمدی با شرط وجود انسجام هنجاری و شفافیت سازمانی به اعتماد به احزاب سیاسی منجر میشود. این استدلال ازطریق گزاره های مشاهدهای ارزیابی شده است. در این تحقیق، برای داوری تجربی درباب فرضیه ها از روش رگرسیون استفاده شده است. جمعیت آماری این پژوهش دانشجویان دورة دکتری سایت مرکزی دانشگاه تربیتمدرس هستند. نتایج به دستآمده حاکی از آن است که میان اعتماد به احزاب سیاسی و ترکیب خطی 0 درصد هم تغییری وجود دارد. نسبتی از کل واریانس / متغیرهای مستقل بهاندازة 78 متغیر وابسته، که ازطریق مشارکت نسبی متغیرهای مستقل تبیین شده است، معادل 0/609 درصد است. وزن کارآمدی در تبیین اعتماد به احزاب سیاسی بیشتر از دیگر متغیرهای مستقل موجود در تحلیل است.
دراین مقاله نویسنده پس از اشاره به تعاریف و مفاهیم واژه و بررسی آنها، به وجه اشتراک همه آنها یعنی انواع همگرایی در حوزههای جغرافیایی، اقتصادی،ارتباطی - فرهنگی، سیاسی- اجتماعی و نهایتا همگرایی اساسی یا حکومت جهانی میپردازد.
از دیدگاه همگرایی جغرافیایی فرایند جهانی شدن‚ دنیا را کوچکتر و مردم دنیا را به هم نزدیکتر میکند و تحت تاثیر رویدادهای مختلف جهانی قرار میدهد. طرفداران این دیدگاه، جهانیشدن را حرکتی طبیعی، اجتنابناپذیر و بدون دخالت قدرتی جهانی میدانند، اما نویسنده این تعریف را جامع قلمداد نمیکند و بعید میداند که ساکنان مناطق گوناگون کره زمین در بهرهمندی از مواهب طبیعی اختلافی نداشته باشد.
از دیدگاه همگرایی اقتصادی، نویسنده نقش قدرتهای اقتصادی را درجانی شدن تعیین کننده و ادعای ازبین رفتن فقر از کشورهای جهان سوم را ناممکن میداند.
بحث بعدی همگرایی ارتباطی و فرهنگی مبتنی بر توسعه ابزارهای ارتباطی و فناوری ارتباطات است. نویسنده به بررسی اصطلاح دهکده جهانی و یکسانسازی فرهنگها توجه میکند و در ارزیابی این دیدگاه در عین تاکید بروجود نقص در مفهوم و تعریف، اشعار میدارد که جهانیشدن، نابرابری در استفاده از ابزارهای ارتباطی را از بین نبرده بلکه بر شکاف قدرت ارتباطی مردم دنیا افزوده و زمینهساز سلطه صهیونیزم بینالملل و امپریالیسم امریکا بررسانههای خبری شده است.