پژوهش حاضر با هدف تبیین مدل ارتباطی میان متغیر فرهنگ شهروندی با سبک زندگی سلامت زیست محیطی در بین شهروندان 18- 70 سال ساکن استان همدان انجام شده است. تحقیق به روش پیمایشی با استفاده از تکنیک پرسشنامه محقق ساخته به اجرا درآمده است. حجم نمونه با استفاده از فرمول کوکران کمی برابر با 660 نفر در بین شهروندان ساکن در سه شهر استان همدان و به شیوه نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای و تصادفی ساده انتخاب شده اند. با بررسی اطلاعات و همچنین تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار spss و Amos سعی در تبیین مناسب داده ها و مدل ارتباطی شده است. بر مبنای نتایج آموس پس از بررسی و تأیید الگو برای آزمون معناداری فرضیه ها از دو شاخص جزئی نسبت بحرانی CR و P استفاده شده است. بر اساس سطح معناداری05/0 مقدار بحرانی بیشتر از 96/1 بدست آمده است. که نشان دهنده تایید فرضیه ها می باشد. همچنین نسبت کای اسکوئر به درجه آزادی برابر با 796/5 است که دلالت بر مطلوب بودن مدل دارد. نتایج آزمون همبستگی نشان از معنادار بودن رابطه بین فرهنگ شهروندی (36/0) و سبک زندگی سلامت زیست محیطی دارد. مطابق نتایج رگرسیونی متغیر برخورداری از حقوق اجتماعی با مقدار ضریب بتا 270/0 به بهترین وجه متغیر وابسته سبک زندگی سلامت را تبیین می کند.
عصر امروز، عصر چرخش ها و یا به عبارتی، عصر گذارهاست. یکی از این گذارها، گذار از نظارت مدرن به نظارت پست مدرن است؛ موردی که فرامکانی و فرازمانی بودن از ویژگی های اصلی آن به شمار می رود و در ادبیات پست مدرن با نام پساسراسربین شناخته می شود. پساسراسربین به روزمره شدن نظارت دلالت دارد. در مطالعه حاضر برای دستیابی به معانی ذهنی مشارکت کنندگان درباره روزمره شدن نظارت و شناسایی عوامل زمینه ساز آن، از رویکرد کیفی و روش نظریه زمینه ای تعدیل یافته استفاده شده است. نمونه مورد مطالعه، 16 نفر از دانشجویان تحصیلات تکمیلی دانشگاه تبریز؛ راهبرد نمونه گیری، نظری و شیوه نمونه گیری، هدفمند با لحاظ کردن قاعده بیشترین تنوع بوده است. براساس رویکرد تعدیل یافته، داده های مصاحبه در دو مرحله کدگذاری (کدگذاری باز و کدگذاری انتخابی) تحلیل و درنهایت، خط داستانی پژوهش پس از برآورد اعتمادپذیری یافته ها با کاربرد تکنیک ریگور ارائه شد. یافته ها نشان داد براساس معنای ذهنی مشارکت کنندگان، محتوای نظارت روزمره، هم در شکل عمودی و هم در شکل افقی آن تا حد زیادی در ارتباط با الگوی مصرف (خوردن، پوشیدن، تماشاکردن، تفریح کردن...و به طور کلی چگونگی هزینه کردن) رخ می دهد که با اینترنت و فضای مجازی، حالتی فرامکانی، فرازمانی و درونی پیدا کرده است؛ موضوعی که در قالب مقوله مرکزی سرمایه داری سیال، زوایای جدیدی از نظارت سیال را به نمایش می گذارد و بینش های عمیقی را همسو با تقویت بدنه دانشی در حوزه نظارت، فرا روی جویندگان این حوزه قرار دهد.
Purpose: Talent management helps to identify the talented forces of the organization for their purposive development. Therefore, the purpose of this study was to investigating the validity amount of the talent management model based on the teachings of Nahjolbalagha. Methodology: This study was a part of mixed research (qualitative and quantitative). The population of the qualitative part was management experts and proficient in sermons, wisdom and letters of Nahjolbalagha, which according to the principle of theoretical saturation 10 people were selected as a sample with the purposive sampling method. The population of the quantitative part was the employees of the General Department of Social Security of Isfahan province, which according to the Cohen's table 136 people were selected as a sample with the simple random sampling method. In this study, qualitative part data was collected by semi-structured interview method and analyzed by thematic analysis method and quantitative part data was collected by 101-item researcher-made questionnaire method and analyzed by exploratory factor analysis and structural equation modeling methods. Findings: The findings of the qualitative part showed that the talent management model based on the teachings of Nahjolbalagha had 101 concepts, 23 basic themes and 7 organizing themes including talent acquisition and employment, training and development, preservation and maintenance, influence of talents, mission and value, socialization of talents and dismissal and appointment. Also, the findings of the quantitative part showed that the factor load of all 101 items was confirmed because it was more than 0.50, the average variance extracted of all 7 organizing themes was more than 0.50 indicating appropriate convergent validity, the influence coefficient of all 7 themes because more than 0.15 indicates a medium and higher effect size, the Heterotrait-Monotrait ratio of all 7 themes because less than 0.90 indicates appropriate divergent validity and Cronbach's reliability and combination of all 7 themes because more than 0.60 indicates appropriate reliability. In addition, the effect of the talent management model based on the teachings of Nahjolbalagha on all 7 themes was significant (P<0.001). Conclusion: Based on the results of this study, the talent management model based on the teachings of Nahjolbalagha was valid and experts and planners, especially religious experts and planners can exploit the mentioned model.
مطالعه تغییر ارزش ها و نگرش ها در ایران در گذار نسلی دو دهه اخیر موضوع اصلی مقاله حاضر است. رویکرد نظری و مفهومی مقاله با استناد به نظریه پسانوسازی اینگلهارت، جهانی شدن فرهنگی و نظریه برساخت گرایی اجتماعی صورت بندی شده است. از نظر روشی این مطالعه به شیوه اسنادی و تحلیل ثانویه انجام شده و با کاربرد مطالعه طولیِ نسلی، تغییرات ارزشی در جامعه ایران را براساس داده های موج 4 و 7 پیمایش ارزش های جهانی مورد سنجش قرار داده است. داده ها نشان می دهد در گذار نسلی 20 ساله در برخی موضوعات ارزش ها و نگرش ها تغییری نکرده و در برخی دیگر ما شاهد تفاوت های نسلی هستیم؛ اگرچه این دگرگونی از یک الگوی عام تبعیت نمی کند. در گذشته موضوعی مانند «دوستان» و امروزه موضوعاتی چون «اوقات فراغت» و «سیاست» بیشتر اهمیت پیدا کرده است. همان گونه که نگرش های جنسیتی برابرخواهانه، فرهنگ سیاسی دموکراتیک و گرایش های لیبرالی در یک گروه نسلی دیده می شود، ارزش ها و نگرش های مردسالارانه، غیردموکراتیک و سوسیالیستی هم در همان نسل وجود دارد. با وجود این نشانه هایی از وارونگی ارزشی نیز در این گذار نسلی هویداست.
در این مقاله به ارائه تحلیل و تبیین وجهه نظر و رفتار فرزندآوری با استفاده از مدل های خطی و غیرخطی در ۱۹۰۰ واحد نمونه ای و به روش پیمایشی پرداخته شده است. در ساحت نظری، غنای چشم انداز شناختی نسبت به نگرش ها و رفتارهای باروری، با تأکید بر مفاهیم و معرف هایی مانند "معنای زیست جهان"، "سایه مبهم آینده"، "گسترش نااطمینانی وجودی و اقتصادی"، "کردارشناسی تغییر سلیقه و ترجیح" تقویت گردیده است. در تحلیل داده ها، به منظور فراهم شدن امکان تحلیل های چندلایه، تعداد واحدهای نمونه ای به روش تصادفی و در فرایندی چندمرحله ای با استفاده از مدل های هیبریدی، مانند مدل جنگل تصادفی و سطح تعمیم ۹۹ درصدی انتخاب و مورد تحلیل قرار گرفتند. براساس یافته ها، بیش از ۶۰ درصد افراد در نمونه مورد بررسی، در دهه چهارم زندگی با نمای تحصیلات دانشگاهی قرار داشتند و فرایند های همسان همسری به طور فزاینده ای در حال افزایش است. در ایران، تمایل به فرزندآوری، بیش از رفتار محقق بچه آوری است. همچنین، تمایل زنان به فرزند بیشتر، کمتر از مردان است و در اقشار فقیرتر نیز کمتر از سطح جانشینی است. تمایل به داشتن سه فرزند کمتر از پنج درصد؛ و چهار فرزند و بیشتر، در بین افراد متأهل کمتر از دو درصد برآورد و پیش بینی گردید. در شرایط کنونی، افزایش تحصیلات زنان به درک واقع بینانه تر و آگاهانه تر آنان در تصمیم گیری های باروری همبسته شده است. امنیت پایدار شغلی، اطمینان از تأمین مالی فرزندان در آینده و کیفیت مناسب مسکن از مؤلفه های مهم در راستای افزایش سطح باروری در کشور به شمار می رود.
مقدمه: توسعه فرایندی چندبعدی است که شامل جنبه های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی می شود. برنامه ریزیهایی که تا کنون پیاده شده اند، عمدتاً کانون توجه خود را رشد اقتصادی و توسعه صنعتی قرارداده و عوامل اجتماعی و فرهنگی رشد را تا حد زیادی مورد بی توجهی و غفلت قرار داده اند. در این پژوهش توسعه اجتماعی مورد تحلیل و بررسی قرار گرفته است. روش: در پژوهش حاضر از تحلیل محتوای کمی استفاده شده است. توسعه اجتماعی با شاخصهای رفاه گرایانه و شاخصهای انسان گرایانه مورد بررسی قرار گرفته است. جامعه آماری پژوهش، قوانین پنج برنامه عمرانی قبل از انقلاب 1356-1327 و قوانین پنج برنامه توسعه جمهوری اسلامی ایران بعد از انقلاب اسلامی 1394-1368 بودند. به دلیل آن که جامعه آماری تحقیق، تمامی قوانین برنامه های عمرانی و توسعه، بود لذا نمونه گیری در تحقیق وجود ندارد. یافته ها: در قوانین توسعه قبل و بعد انقلاب اسلامی، در بعد توسعه اجتماعی، تأکید بر شاخصهای رفاه گرایانه توسعه اجتماعی بوده است و شاخص انسان گرایانه توسعه اجتماعی در هر دوره قبل و بعد از انقلاب اسلامی مورد کم توجهی زیادی قرار گرفته است به شکلی که به برخی از شاخصهای انسان گرایانه توسعه (تکثر سیاسی و اجتماعی، برابری حقوق) هیچ توجهی نشده است. بحث: چه در برنامه های قبل و چه در برنامه های بعد از انقلاب اسلامی، هر برنامه نسبت به برنامه قبل از رشد و توجه بیشتری به شاخصهای توسعه برخورداری بوده است. ولی آنچه مشخص است اینکه از منظر برنامه ریزان توسعه در ایران، توسعه اجتماعی به معنای پرداختن به یک بعد آن، و آن هم شاخصهای قابل رویت و مادی است در صورتی که توجه نکردن به شاخص های انسانی خود یکی از عوامل بازدارنده توسعه است.
روابط فرازناشویی در بسیاری از جوامع به شدت در معرض انگ و برچسب زنی قرارداشته و به یکی از مسائل مهم و اساسی میان زوج ها بدل شده است. با وجود رواج آن باز هم پدیده ای است که مورد انگ زنی قرار می گیرد و وقتی جامعه با آن روبه رو شود مایه شرمساری خواهد بود. پژوهش حاضر با هدف بررسی گرایش زنان متاهل به روابط فرازناشویی صورت پذیرفته است که می کوشد در پرتو نظریه یادگیری اجتماعی ایکرز، این مساله اجتماعی را تبیین کند. این مطالعه با استفاده از روش پیمایش در میان80 نفر از زنان متاهل شهر بابل که بر اساس شیوه نمونه گیری غیرتصادفی از نوع گلوله برفی انتخاب شده اند، انجام شده است. یافته های پژوهش حاکی از آن است که بین متغیرهای تقویت افتراقی و تقلید و گرایش به روابط فرازناشویی رابطه مثبت و معناداری وجود دارد. رگرسیون چندگانه نشان می دهد که از میان متغیرهای مستقل، متغیر پاداش تصوری بیشترین پیش بینی پذیری را بر متغیروابسته یعنی گرایش به روابط فرازناشویی دارد. نتایج بدست آمده نشان می دهد که گرایش به روابط فرازناشویی تحت تاثیر «پاداش ها»، «عکس العمل ها» و «تقلید از رسانه ها»، تقویت شده و تکرارپذیری اش بالا می رود. در واقع، روابط فرازناشویی تابعی است مثبت و مستقیم از تقویت افتراقی و تقلید که هر دو به عنوان محرک های متمایز کننده رفتار عمل می کنند.
زمینه و هدف: احساس امنیت، نبود خطر و ایجاد اطمینان تعریف شده است که می تواند با شکوفایی، خوش بینی، امید، خودکارآمدی و انعطاف پذیری به آسایش و آرامش منتهی شود. هدف پژوهش حاضر رابطه تبیینی بین احساس امنیت با سرمایه های روان شناختی بوده که در سطح رویکرد خُردنگر امنیت وجودی گیدنز و سرمایه روان شناختی لوتانز مورد تبیین قرار گرفته است. روش: رویکرد کمی مبتنی بر پیمایش از نوع توصیفی و تبیینی، استفاده از ابزار پرسشنامه، انتخاب 618 نمونه از بین شهروندان 15 تا 64 ساله استان خراسان رضوی که با استفاده از فرمول کوکران و نمونه گیری تصادفی ساده یافته ها جمع آوری شده است. مقدار آلفای سرمایه روان شناختی برابر 849/0 و احساس امنیت برابر 930/0 به دست آمده است. از نرم افزار Spss و روش های آمار توصیفی و استنباطی برای تجزیه و تحلیل استفاده شده است. یافته ها: نتایج توصیفی بیانگر این است که وضعیت میانگین متغیر سرمایه روان شناختی به ترتیب در حد کم و متوسط و متغیر احساس امنیت در حد متوسط به دست آمده است. نتایج فرضیه ها بیانگر این است که متغیر احساس امنیت با متغیر وابسته در سطح معناداری 05/0 مبتنی بر ضریب همبستگی (727/0) با شدت قوی و بر اساس مقادیر ضریب همبستگی ابعاد متغیر مستقل به ترتیب مؤلفه های احساس امنیت جانی، اخلاقی، اجتماعی، اقتصادی، خانوادگی و روانی رابطه معناداری با متغیر وابسته داشته اند. با توجه به مدل رگرسیون مؤلفه های متغیر احساس امنیت روانی، اقتصادی، اخلاقی و جانی در حدود 4/79 درصد از تغییرات متغیر وابسته را تبیین کرده اند. نتیجه گیری: نهادینه کردن امنیت وجودی مبتنی بر نبود خطر و ایجاد اعتماد می تواند سرمایه های روان شناختی را شکوفا و با همکاری، بین متولیان حوزه امنیت، فرهنگ و اجتماع می توان امید، خوش بینی، خودکارآمدی و انعطاف پذیری را در رفتارهای شهروندان بسترسازی کرد.
موضوع مقاله حاضر، ناسزاگویی، بدزبانی و افزایش خشونت در گفتار است. در فرایند توسعه اجتماعی-فرهنگی، همزمان با تغییر و دگرگونی، ناسازگاری اخلاقی در سطح عمومی جامعه، یکی از شیوه هایی است که افراد از طریق آن می توانند مخالفت خود را با ساختار اجتماعی نشان دهند. بررسی بهنجار شدن ناسزاگویی و بدزبانی در خرده فرهنگ جوانان به مثابه عادت واره، هدف اصلی این مقاله خواهد بود. سوال اصلی مقاله این است که چه عواملی موجب شکل گیری و رواج پدیده ناسزاگویی در جوانان می گردند ؟ اهمیت فراوان خشونت و پرخاشگری، با تاکید بر لایه های زیرین خشونت، بویژه ناسزاگویی و افزایش خشونت در گفتار؛ مورد توجه و مطالعه اندیشمندان و علمای حوزه های مختلف از جمله جامعه شناسی، روان شناسی، مطالعات فرهنگی و ... قرار گرفته است. نویسندگان در این مقاله ضمن مروری بر فضای مفهومی موضوع و نظریه های مرتبط با آن، دیدگاه های بوردیو ( با تاکید بر سرمایه فرهنگی ، میدان و عادت واره) و فیسک را مورد توجه قرار داده اند. داده های این مطالعه به روش کیفی و با روش نمونه گیری گلوله برفی و تکیه بر (11 مورد) مصاحبه عمیق، جمع آوری گردید. نتایج حاکی از آن است که، در خرده فرهنگ جوانان، ناسزاگویی، بیشتر برای سرگرمی و قلدری ناشی از بیکاری، آزاد کردن انرژی های سرکوب شده و عدم امکانات مناسب برای به کار گیری آنها، و عواملی که خود برگرفته از وضعیت نامناسب خانواده ها با توجه به میزان تاثیر پذیری از سرمایه های فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی جوانان است شکل گرفته اند، در فرد درونی شده و به جامعه باز گردانده می شوند و نهایتا به عنوان نیروی بازدارنده در برابر توسعه اجتماعی-فرهنگی عمل می نمایند.
هدف: مقاله ضمن بررسی شاخص های عینی به دنبال درک رفتار سلبریتی ها در فضای مجازی است که چگونه بر مخاطبان و افکارعمومی تأثیر می گذارند. مطالعه پیشینه تحقیقات منجر به استخراج شاخص های دهگانه ای شد که سلبریتی ها برای ایفای نقش در شبکه اجتماعی و جذب طرفداران استفاده می کنند. فرض پژوهش این است که بین این الگوها و جذب افکار عمومی رابطه وجود دارد.روش پژوهش: روش پژوهش از نوع پیمایشی است. جامعه ی آماری پژوهش کاربران ایرانی فعال در اینستاگرام و دنبال کننده 10 نفر از سلبریتی های فعال و شاخص می باشند. از فرمول کوکران برای محاسبه حجم نمونه جوامع نامعین استفاده شد. پژوهشگر پرسشنامه را برای 40 نفر از دنبال کننده های هر سلبریتی ارسال نمود که در مجموع 400 پرسشنامه تکمیل و دریافت شد که مشخص شد هر کاربر میانگین 9/5 سلبریتی را دنبال و 3/5 ساعت را در شبکه های اجتماعی می گذراند.یافته ها: براساس یافته ها بین الگوهای مورداستفاده سلبریتی ها و جذب افکارعمومی به میزان 0/759در مقیاس همبستگی پیرسون رابطه معنادار وجود دارد، که براساس جنسیت تفاوت معنادار نیست، اما براساس سطح تحصیلات تفاوت معنادار است و افراد با تحصیلات پایین تر بیشتر از افراد با تحصیلات بالاتر تحت تأثیر سلبریتی ها قرار می گیرند. از شاخص های دهگانه "تقلید و الگوبرداری" و "سبک زندگی" قوی ترین ارتباط و بیشترین تأثیر را بر افکارعمومی می گذارند.نتیجه گیری: یافته ها نظریات چارچوب نظری همچون جامعه نمایشی، مصرف فرهنگی و رابطه فرااجتماعی را تایید می کند و سلبریتی ها در بستر رسانه های اجتماعی جدید، نه تنها منشا سرگرمی هستند، بلکه با تأثیر زیاد بر نگرش و افکارکاربران، نقش قابل توجهی در جذب و شکل دهی افکارعمومی ایفا می کنند. موضوعاتی که سلبریتی ها مطرح می کنند ازنظر افکارعمومی بااهمیت است و میزان حضور در شبکه های اجتماعی و دنبال کردن صفحات سلبریتی ها می تواند برای کاربران الگوسازی کند و نه تنها در شکل دهی به جریان افکار عمومی موثر هستند، بلکه آن ها را تقویت یا تضعیف می کنند بنابراین لزوم توجه به این مسئله و پیامدهای آن برای سیاستگذاران و متخصصان رسانه را آشکارتر می سازد.
الگوهای ذهنی و نگرشی، از تعیین کننده های مهمِ تمایلات و رفتارهای فرزندآوری زوج هاست. این مطالعه با به کارگیری روش شناسی کیو، درصدد شناسایی دیدگاه ها و الگوهای ذهنی رایج در بین مردم شهر اصفهان در مورد فرزندآوری بوده است. برای اجرای مطالعه، با استفاده از مصاحبه های عمیق با ۳۰ زن و مرد اعم از مجرد و متأهل با استراتژی نمونه گیری حداکثر تنوع، ۷۵ گزاره استخراج شد. سپس، از ۴۸ مشارکت کنندهٔ دیگر خواسته شد تا گزاره های کیو را در یک توزیع نرمال در مقیاس ۷- تا ۷+ طبقه بندی کنند. بر اساس تحلیل نتایج، چهار الگوی ذهنی رایج در جامعهٔ موردمطالعه به دست آمد که شامل «الگوی ذهنی فرزندآوریِ معطوف به اقتصاد»، «الگوی ذهنی فرزندآوریِ رفاه طلبانه»، «الگوی ذهنی موافق فرزندآوری» و «الگوی ذهنی مخالف فرزندآوری» بود. شناسایی الگوهای ذهنی به سیاست گذاران و برنامه ریزان این امکان را می دهد که در مورد سیاست های مشوق فرزندآوری، تصمیمات مؤثرتری اتخاذ کنند و از سوی دیگر این سیاست ها از سوی مردم که مخاطبین سیاست ها هستند، قابل پذیرش باشد. پژوهش حاضر، یک مطالعهٔ اکتشافی اولیه در این زمینه است و تحقیقات بیشتری لازم است تا سنخ شناسی به دست آمده را در پیمایش های وسیع تری به کار بندند.
تاثیری که فرهنگ موجود یک سازمان می تواند در رضایت شغلی اعضای آن سازمان داشته باشد، بسیار مهم است و هر چه فرهنگ قوی تر باشد تاثیر آن بر اعضا بیشتر خواهد بود. به عبارتی یک فرهنگ قوی می تواند رضایت شغلی ایجاد نموده و عملکرد افراد را افزایش دهد. رضایت شغلی مجموعه ای از احساسات سازگار و ناسازگار است که کارکنان با آن احساس ها به کار خود می نگرند. هدف اساسی این پژوهش بررسی فرهنگ سازمانی دانشگاه آزاد اسلامی واحد کرج و رابطه آن با رضایت شغلی است. این مقاله با روش پیمایشی و با استفاده از ابزار پرسشنامه همراه مصاحبه حضوری از 400 نفر از کارکنان دانشگاه آزاد اسلامی کرج انجام گرفت. در این تحقیق به علت محدودبودن جامعه ی کلی افراد جامعه جزو نمونه مورد پرسش قرار گرفته اند. برای به دست آوردن روایی و پایایی ابزار تحقیق از روایی صوری و آلفای کرونباخ استفاده شد. برای بررسی فرضیات از آزمون ضریب همبستگی و برای بررسی مدل تحقیق نیز از رگرسیون لجستیک استفاده شده است. نتایج حاصل از تحقیق نشان می دهد که متغیر هویت ملی، یکپارچگی میان افراد و واحدهای سازمانی و حمایت مدیریت از کارکنان به ترتیب بیشترین ارتباط معنادار را با رضایت شغلی دارد. قابل ذکر است که فرضیه ی فوق در سطح حداقل 95 درصد معنادار و تایید شده است. نتایج حاصل از تحلیل لجستیک نشان می دهد که متغیرهایی چون هویت ملی، حمایت مدیریت، یکپارچگی واحدها، اعمال سیستم کنترل و الگوهای ارتباطی از جمله عواملی است که وجود رضایت شغلی را در میان کارکنان تبیین می کند. می توان استدلال کرد که رشد خلاقیت های فردی، ریسک پذیری بالا، افزایش میزان مشارکت کارکنان در راستای اداره ی سازمان، افزایش یکپارچگی و همبستگی بین افراد با هم و واحدهای دانشگاهی، افزایش هویت ملی، حمایت هر چه بیشتر مدیریت از کارکنان خود، الگوهای ارتباطی قوی و منظم در دانشگاه از عوامل مهمی است که زمینه های رضایت مندی شغلی را در میان کارکنان سازمانی مانند دانشگاه فراهم می آورد.
یکی از مسائلی که در طول تاریخ فلسفه اسلامی همواره مورد بررسی فلاسفه قرار گرفته است مسئله جامع اجزای بدن است چرا که تعلق نفس به غیر «جسم طبیعی آلی زنده» امری ممتنع بوده و همواره این پرسش فلسفی در ذهن فیلسوفان خلجان داشته است که عامل جمع کننده اجزاء که اندام و بدن را از عناصر ایجاد می کند و به آنها شکل و ویژگی خاصی می بخشد چیست؟ این مسئله نه تنها در طبیعیات فلسفی گذشته بلکه در دانش تجربی نوین نیز از اهمیت ویژه ای برخوردار است. زیست شناسی نوین منشأ تمام اندام را سلول بنیادی اولیه ای معرفی می کند که قابلیت محض برای تبدیل به اندام مختلف است (تمام توان). با این همه پاسخ پرسش دیرینه فلسفی مذکور را نمی توان در دانش تجربی جستجو نمود چرا که علاوه بر محدودیت های آن هنوز امور نامعلوم بسیاری در کیفیت تبدیل سلول واحد به اندام با ویژگی های متفاوت باقی مانده است. این ناشناخته ها سبب شده است تا اکثر متکلمان و اشراقیون تنها جوهری مفارق را عامل ایجاد اندام بدانند. در مقابل حکمای مشاء قوه مصوره نفس جنین را عامل ایجاد اندام معرفی می کنند. نظریه حکمای مشاء با نکاتی مبهم و پرسش هایی بی پاسخ مواجه شد و همین امر سبب شد تا عده ای از حکما نظریه اندام سازی تحت تأثیر نفس مادر را مطرح کنند. این نظریه هرچند برخی از اشکالات را مرتفع می نمود اما پاسخگوی تمام اشکالات وارده بر نظریه مشائی نبود. با ظهور حکمت متعالیه و طرح حرکت جوهری روزنه جدیدی برای حل این مشکل نمایان شد؛ روزنه ای که با دانش تجربی نوین نیز سازگار و توسط آن تأیید شد.
عصر صفوی در تاریخ ایران یکی از ادوار مهم و تأثیرگذار در شکل گیری حیات فکری و اجتماعی است. سلسله صفویه همواره در تلاش برای کسب حقانیت و مشروعیت بخشی خویش از طرق مختلف بود و به دلیل ماهیت مذهبی حکومت و نسبتی که شاهان آن با طریقت های عرفانی و نحله فکری تشیع داشتند، از هنر دینی به عنوان ابزاری در خدمت برنامه های حکومتی و جریان های اجتماعی سود بردند. در این میان قرآن که همواره به دلیل ارزش و اعتبارش نزد هنرمندان مسلمان از جایگاه ویژه ای برخوردار بود، در حکومت دینی صفویه نیز، در صدر توجه و الهام هنرمندان قرار گرفت و بیان هنری موجود در روایات، قصص و مفاهیم آن منبع الهام آثار مصور متعددی برای نگارگران شد. خوانش بینامتنی نگاره هبوط آدم (ع) که یکی از اجزای داستان آفرینش در قرآن است و پاسخ به این سؤال که معانی ضمنی و شرایط اجتماعی صفویان چگونه در این نگاره تبیین می گردد، مسئله جستار حاضر است. هدف، کشف درونه پنهان و شناخت کارکردهای اجتماعی اثر است. روش تحقیق توصیفی- تحلیلی و با رویکرد نشانه شناسی اجتماعی تصویر بوده و نتایج مطالعه نشان داد؛ مصورسازی داستان هبوط آدم (ع) مطابق با رویکرد ایدئولوژیک عصر و متأثر از شرایط اجتماعی و منازعات گفتمانی نیمه اول دوره صفوی است که در لایه های زیرین خود، با تأکید بر اسطوره ای بودن مشروعیت شاه و تثبیت سلطنت و تطهیر شخصیت او، صورت پذیرفته است و عوامل برون متنی چون نظریه ظل اللهی، مهدویت شیعی و نگرش به جریان مرشد کامل در شکل گیری آن دخیل بوده اند.
باروری یکی از رویدادهای مهم در زندگی زنان به شمار می رود که می تواند پیامدهای تأثیرگذاری را بر وضعیت سلامت آنان داشته باشد. با این وجود، تأثیر تجربیات رفتاری باروری بر وضعیت سلامت زنان به صورت جدی کمتر در کانون توجه مطالعات قرار داشته است. در مقاله حاضر، برخی از خصوصیات باروری نظیر تعداد دفعات بارداری، تجربه باروری در سنین پرخطر زیر 18 سال و نیز بالای 35 سال در دو گروه از افراد مبتلا و غیر مبتلا به بیماری عروق کرونر و با حذف تاثیر ریسک فاکتورهای موثر بر بیماری، مورد مقایسه و بررسی قرار گرفته است. بدین منظور، 217 نفر زن کاندید آنژیوگرافی عروق کرونر طی یک دوره سه ماهه در دو بیمارستان شهر یزد مورد پیمایش قرار گرفتند. داده ها با استفاده از تحلیل های دومتغیره و چندمتغیره مورد بررسی قرار گرفت. یافته ها نشان می دهد افزایش دفعات بارداری و تجربه باروری در سنین پرخطر (زیر 18 سال و بالای 35 سال) ارتباط مثبتی با ابتلا به بیماری عروق کرونر دارد. به طوری که با کنترل متغیرهای عوامل خطر متابولیک و سن، همچنان رابطه مستقیم و در اکثر موارد معنی داری میان دفعات حاملگی و احتمال ابتلا به بیماری عروق کرونر مشاهده گردید. در مورد متغیرهای مربوط به سن باروری، نتایج مدل نهایی نشان داد تجربه حداقل یک مرتبه باروری در سنین پرخطر، احتمال بروز بیماری عروق کرونر را بالا می برد.
امروزه برند به یکی از مهمترین موضوعات در تمامی شرکت ها بدل شده است به نحوی که نمی توان هیچ شرکتی را بدون برند در نظر گرفت. این موضوع به حدی شیوع یافته که علاو بر سیاستمداران، برخی از شهروندان نیز در صدد ایجاد برند شخصی برای خود هستند .برای ایجاد برند اقدامات متنوعی قابل انجام است که طیف گسترده ای شامل تبلیغات در شرکت های بزرگ تا تولید محتوا توسط شهروندان در شبکه های اجتماعی را شامل می شود. این گستره وسیع می تواند باعث ایجاد برند گردد، هرچند امروزه برند به علمی پیچیده و تخصصی تبدیل شده است و از یک عنوان فراتر رفته به طوریکه اطلاق نام تجاری به برند به منزله ایجاد محدودیت برای آن به شمار می رود. در این مقاله نقش روابط عمومی به عنوان یکی از ابزارهای تولید و ترویج برند مورد بررسی قرار گرفته است و با استفاده از روش گراندد تئوری اقدام به مصاحبه با اساتید ارتباطات و متخصصین روابط عمومی از سراسر دنیا شده است. با توجه به نتایج به دست آمده مشخص شد که علاوه بر وظیفه اصلی فروش، وظیفه تولید، ترویج و تثبیت برند نیز از وظایف انکار ناپذیر روابط عمومی ها می باشد. بنابراین، روابط عمومی ها با اتخاذ استراتژی های مناسب در جهت تولید، ترویج و تثبیت برند قادر هستند، به توسعه برندینگ سازمانی در سطح شبکه های اجتماعی مبادرت نمایند.
ادغام هوش مصنوعی در روزنامه نگاری، به طور فزاینده ای به بخشی از ساختار بسیاری از خبرگزاری ها و رسانه های خبری تبدیل شده است. اهمیت رو به رشد آن، گواهی بر پیشرفت فناوری و شاخصی از تغییر نیازها و پویایی مصرف اخبار در عصر دیجیتال است. این مهم در سال های اخیر، نگرش ها را نسبت به توسعه هوش مصنوعی در اتاق های خبر و به ویژه چرخه تولید، توزیع و مصرف اخبار تغییر داده است. مقاله حاضر ضمن بررسی «وضعیت موجود دانش، مهارت و نگرش سردبیران، به انتظارات و چالش های کاربرد هوش مصنوعی و چشم انداز آن در قالب روزنامه نگاری مبتنی بر هوش مصنوعی» در اتاق خبر خبرگزاری صداوسیما پرداخته است. در این پژوهش از نظریه «میدان» بوردیو استفاده شده است. روش این پژوهش مبتنی بر پیمایش و به شیوه نمونه گیری غیر احتمالی و در بازه زمانی اردیبهشت ماه 1402 انجام شده است. جامعه آماری این تحقیق را 50 نفر از سردبیران خبرگزاری صداوسیما تشکیل می دهد. نتایج نشان داد؛ سردبیران «بهره وری بیشتر»، «کارآمدی روزنامه نگاران»، «دریافت سریع اخبار» و «کاهش هزینه از طریق خودکار سازی» را به ترتیب به عنوان 4 دلیل عمده پذیرش فناوری های هوش مصنوعی در اتاق خبر خبرگزاری صداوسیما بیان کردند. همچنین «مدیریت محتوا»، «تولید خودکار و کارآمدتر محتوا»، «شناسایی اخبار جعلی/ تشخیص جعل عمیق» و «تجزیه وتحلیل احساسات کاربران» را به عنوان چهار اولویتی که در اتاق خبر خبرگزاری انتظار دارند، هوش مصنوعی روزنامه نگاری تلویزیونی را مجدداً شکل دهد. همچنین «فقدان مهارت های مرتبط با هوش مصنوعی به همراه دشواری جذب و استخدام استعدادها»، «فقدان دانش، مهارت ها و درک در مورد پتانسیل هوش مصنوعی در سازمان خبری»، «فقدان استراتژی به ویژه در سطح مدیریت/ فقدان بینش مدیریتی استراتژیک»، «فقدان منابع مالی و/ یا فقدان تمایل به سرمایه گذاری در منابع موجود» و «مسائل ساختاری، ازجمله شکاف های فنی بین بخش ها» به عنوان 5 چالش مهم و موانع پذیرش فناوری های هوش مصنوعی در اتاق خبر خبرگزاری صداوسیما ارزیابی کردند.
زورخانه در رهبری فکری نهضت های آزادی بخش و ترویج آداب و آیین فتوّت و کردار جوانمردانه در دوران پرفراز و نشیب تاریخ ایران زمین نقش مهمی ایفاء کرده است. بنابراین، این مطالعه در پی تبیین فرایند اجتماعی– فرهنگی عیّاری و شکل گیری ورزش یا در واقع مکتب زورخانه ای در ایران است. از حیث روش شناسی، رویکرد این مطالعه کیفی است و از روش نظریه داده بنیاد هم ساخت گرایانه (رویکرد چارمز) استفاده شده است. مشارکت کنندگان این مطالعه (مطلعین کلیدی)، پهلوانان صاحب نظر و باسابقه که هم از نظر عملی و هم نظری آشنا به فرهنگ، تاریخ، آداب و رسوم زورخانه و همچنین پژوهشگران دارای سابقه پژوهش در این حوزه بودند که به شیوه گلوله برفی انتخاب شدند و در مجموع نوزده مطلع کلیدی و صاحب تجربه در ورزش زورخانه ای از طریق نمونه گیری کیفی یا هدفمند جذب شدند. برای گردآوری داده ها از یک مصاحبه نامه نیمه ساختمند استفاده شده و مصاحبه ها تا حصول به اشباع نظری ادامه یافت. یافته های این پژوهش نشان می دهد که می توان فرایندِ اجتماعی-فرهنگی عیاری و شکل گیری مکتب زورخانه در ایران را می توان در سه خوشه معنایی تبیین و تلخیص کرد: الف) پدیده محوری: کنش ها، واکنش ها و برهم کنش های جاری در فضای زورخانه؛ ب) عوامل زمینه ای یا شرایط اثرگذار بر کنش ها، واکنش ها و برهم کنش های عیاری که بخشی از آنها تسهیل کننده و بخشی دیگر بازدارنده آن هستند و ج) مؤلفه-های مربوط به پی آیندها و آثار کنش ها، واکنش ها و برهم کنش ها در فضای زورخانه که شامل فضای حاکم بر زورخانه، فضای حاکم بر محیط ورزش به عنوان یک محیط بینابین و جامعه به عنوان محیط کلان.
Purpose: With the expansion of technology and its impact on the various aspects of human life, particularly in the field of commerce and exchanges, and with the expansion of competition in the field of international trade, the study of various aspects of electronic commerce as one of the most important effects of this type of business, is inevitable. The present research seeks to answer the main question: "what is the judicial citation of electronic evidence in electronic commerce cases, and what legal and social effects will it have?". Methodology: The present study is a descriptive-analytic (qualitative) one and uses inferential methodology using the researcher's ability to understand the legal scans related to the judicial citation of electronic evidence in electronic commerce cases and also to rely on evidence and facts are used. Findings: Using electronic communications as a means of conducting various types of interaction, such as deals, poses an important topic for e-commerce that due to the features of cyberspace, the clarification of the legal system in electronic commerce cases has a particular importance to the other issues of IT rights in the line with judicial justice. Conclusion: If the process of discovery and access to electronic evidence is carried out in accordance with the legal principles, it can be the basis for issuing the sentence and the rules governing the evidence (law) are also the same for the electronic commerce cases.