مقولات اجتماعی اساساً پیچیده و متنوع هستند و از این رو تاملات در این خصوص همواره عرصه نظریه پردازی با محوریت مسئله اجتماعی را موضوع بحث برانگیزی قرار داده است. آنچه لازم است در ورود به چنین مباحثی مورد توجه جدی قرار گیرد، چگونگی ورود به عرصه مطالعات جامعه شناسی با تاکید بر تنوع دیدگاه های متفکران این عرصه است. باید اذعان داشت امروزه متغیرهای مختلفی در فرایند تحلیل مسائل اجتماعی میل به نظریه پردازی دارند و صرفاً اتکا به برخی نظریه های کلاسیک برای درک مسائل پیچیده و بغرنج اجتماعی کارساز نیست. از سویی ترویج و توسعه نظریه پردازی در حل مسائل اجتماعی، نیازها و پرسش های جدیدی را فراروی جامعه شناسی قرار داده که فراتر از ظرفیت های این رشته بوده و بنابراین موجودیت و کارآمدی آن را به چالش کشیده اند. طبیعی است که نمی توان بر اساس آنچه تاکنون به رشد و بالندگی جامعه شناسی و حوزه های منتسب به آن از جمله جامعه شناسی سیاسی، و ایجاد چارچوب های فعلی در شعب جامعه شناسی خرد و جامعه شناسی کلان انجامیده است، تکیه نمود. امروزه فیلسوفان علوم اجتماعی در مرز میان تحقیق تجربی و تحلیل فلسفی قرار دارند و دو هدف عمده را دنبال می کنند. یکی عمیق تر کردن درک فلسفی ما از جامعه شناسی به دلیل تئوری پردازی در این علم و دیگری فراهم آوردن پایه ای برای پیشرفت در علوم مذکور با فراهم آوردن اندیشه های اصلی تئوریک و تحلیل دقیق آنها. در ضمن با مروری بر نظریات کلاسیک جامعه شناسی سعی شده است جایگاه نظریه پردازی در جامعه شناسی به عنوان مجموعه کوشش های پیشینی که در بردارنده فعالیت های نظری درخصوص نحوه رابطه میان متغیرهای نوین اجتماعی متاثر از مسائل اجتماعی است، بررسی شود.
مصرف مواد در نوجوانان یکی از مهم ترین چالش های بهداشتی و روانی- اجتماعی جوامع می باشد. پژوهش حاضر با هدف بررسی مدل علی روابط عوامل والدینی، همسالان، سبک مقابله، عزت نفس و پرخاشگری (عوامل خانوادگی، محیطی و فردی) با مصرف مواد در میان نوجوانان در روستاهای شهر کرج انجام شده است. شرکت کنندگان پژوهش شامل 447 نفر (239 دختر و 208 پسر) از نوجوانان مقطع متوسطه ی بخش مرکزی کرج در سه دهستان گرمدره، محمدآباد و کمال آباد تشکیل می دهد که با روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل خرده مقیاس های پیوند عاطفی با والدین و وضعیت گروه همسالانِ پرسشنامه ی عوامل خطرساز و حفاظت کننده ی مصرف مواد (RAPI)، پرسشنامه ی رفتارهای پرخطر، پرسشنامه ی پرخاشگری (AQ)، مقیاس عزت نفس روزنبرگ و پرسشنامه ی سبک مقابله با فشار روانی (CISS) بودند. از روش تحلیل مسیر برای ارزیابی مدل علی برگرفته از مدل یادگیری اجتماعی مصرف مواد توسط نوجوان (سیمون و رابرتسون، 1989) استفاده شد. بر اساس شاخص های نیکویی برازش (عدم معناداری خی دو، پایین بودن خطا و...) با کنترل کردن مفروضه ی ثابت ماندن واریانس مانده ها، مدل پیشنهادی از برازش کامل برخوردار بود. طبق این نتایج، متغیرهای ارتباط با همسالان منحرف و پرخاشگری رابطه ی مستقیم و طرد والدینی رابطه ی غیرمستقیم با مصرف مواد داشتند. هم چنین طرد والدینی با پرخاشگری، عزت نفس و ارتباط با همسالان منحرف رابطه ی مستقیم داشت. داشتن ارتباط با همسالان منحرف و پرخاشگری علاوه بر رابطه ی مستقیم با مصرف مواد در نوجوانان، نقش میانجی نیز در رابطه ی طرد والدینی و مصرف مواد داشتند. عوامل خطرساز خانوادگی مانند طرد والدینی، پرخاشگری و ارتباط با همسالان منحرف از مهم ترین متغیرهای پیش بینی کننده ی مصرف مواد در نوجوانان می باشند. از این رو طراحی مداخلات پیشگیرانه برای بهبود روابط نوجوانان با همسالان سالم و تقویت پیوند عاطفی نوجوان با والدین و کاهش رفتارهای پرخاشگرانه ی نوجوانان می تواند مصرف مواد را در آنان کاهش داده و جلوگیری کند.
تحقیق حاضر به منظور دستیابی به راهکارهای غیرقیمتی به منظور کاهش مصرف انرژی در جمهوری اسلامی ایران صورت گرفته است. این مقاله برآمده از پژوهشی کاربردی و مبتنی بر استفاده از روش پژوهش پیمایشی و میدانی است. یافتههای تحقیق حاضر نشان از آن دارند که در کشور ایران، به سبب اینکه تقریباً همهی زنجیره ی تامین و عرضهی انرژی در اختیار دولت است، دولت میتواند با عطف توجه به ابعاد اجتماعی و فرهنگی به موفقیت فراوانی، در کاهش میزان مصرف انرژی نائل شود. مدیریت تقاضای انرژی از جمله مواردی است که آموزش، ارتقاء فرهنگی، بهبود هنجاری و سبک زندگی نقش فراوانی در سیاستگذاریهای آن دارند.
در شهرهای عصر حاضر که اجزای آن به طور مداوم افزوده شده و دستخوش تحولات متعددی می شوند، سازوکار انسجام شهر در تمامی وجوه، اعم از اجتماعی ـ فرهنگی، کالبدی و زیبایی شناختی با مشکلات فراوانی رو به رو است. برای پیشگیری از ظهور و تشدید چند گانگی در ساختارهای همنشین شهری که طی قرون متمادی شکل گرفته اند، بالا بردن توانایی ها و مهارت ها برای دربرگیری و تلفیق این اجزای نوظهور و گاه پراکنده در یک کل منسجم و معنا دار ضروری است.این نوشتار بر آن است که به شناخت فرایندهای انسجام ساختارهای جدید در شهر و رفع تقابل ویژگی های شهرها در گذشته با شهرهای توسعه یافتة جدید بپردازد که این مهم از طریق بازشناسی بخش های پایدار در تغییر و تداوم نظام های نشانه ای در گذر زمان و با تأکید بر زمینة بروز و ظهور آنها صورت می گیرد. تبدیل ساختارهای چندگانه به ساختاری منسجم، نیازمند آگاهی از نشان داری در شهرها است. لذا در این پژوهش، دستیابی به روشی برای بررسی و اخذ نشانه ها و طبقه بندی آنها در یک نظام نشانه ای که از فرهنگ، باورها، تاریخ و ارزش های حاکم بر جامعه و سایر موضوع های مرتبط نشئت می گیرد، با تأکید بر زمینه گرایی نشانه های شهری به مثابه رهیافت اصلی، مورد نظر است.
تحقیق حاضر با استفاده از رویکرد کمّی و به صورت پیمایشی در شهرستان اهواز انجام گرفته است. در این تحقیق، هویت قومیِ بخشی از جمعیت عرب این شهر مورد بررسی قرار گرفته است.اهداف کلان تحقیق، پاسخگویی به سؤال های زیر است:) عوامل داخلی مؤثر بر هویت قومی این بخش از جمعیت شهرستان اهواز چه بوده است؟؛2) تغییر در هویت قومی این بخش از جمعیت چه تأثیری بر هویت ملی آنان داشته است؟؛ 3) تغییر در هویت قومی چه تأثیری بر گرایش سیاسی مردم دارد؟؛ 4) تغییر در هویت قومی چه تأثیری بر گرایش به خشونت جمعی این جمعیت داشته است؟نمونة آماری در این تحقیق، 384 نفر از عرب های 18 تا 65 سال (زن و مرد) ساکن شهرستان اهواز بوده است. داده های این تحقیق در زمستان 1386 طی کاری سه ماهه، توسط پرسشنامه و به صورت نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای جمع آوری شده است. همچنین به منظور دقت بیشتر، یک پرسشنامة پیش آزمون در مهر ماه 1386 در بین 50 نفر از عرب های ساکن شهرستان اهواز تکمیل شده است.نتایج حاصل از تحلیل دو متغیر داده ها نشان می دهد 21 متغیر از 22 متغیر مستقل (به جز ارتباط با خارج از کشور) با هویت قومی رابطة معناداری دارند. همچنین رابطة هویت قومی و هویت ملی با جهت گیری نه چندان مثبت به مقدار R برابر 586/0 مورد تأیید قرار گرفته است. در تحلیل دومتغیره، سه متغیر که مقدار آمارة آنها بیشتر از همه بود، به ترتیب عبارت بودند از: رضایت از نظام سیاسی، احساس محرومیت نسبی در بُعد سیاسی و احساس محرومیت نسبی در بُعد اقتصادی. نتایج حاصل از تحلیل چندمتغیرة داده ها که با استفاده از رگرسیون چندمتغیرة گام به گام انجام گرفته است، نشان می دهد 9 متغیر وارد معادلة رگرسیونی شدند که در نهایت توانسته اند 58 درصد از واریانس متغیر وابسته (هویت قومی) را تبیین کنند. متغیر احساس محرومیت نسبی در بُعد سیاسی با مقدار R2 برابر با 32/0 بیشترین اثر تعاملی را در بین سایر متغیرها بر هویت قومی داشته است.
فضا تجلی اندیشة بشری است. از تحلیل آن میتوان به شیوه زندگی و نحوه نگاه انسان به جهان پی برد؛ ازاینرو سیر تکوین اندیشه جوامع انسانی در قالب تحلیل تباینات فضایی و تغییرات کالبدی قابل درک است. بیتردید مدرنیته به عنوان یکی از مهمترین دستاوردهای اندیشه بشری، مبدأ تغییرات بسیاری در تمامی عرصهها و شئون زندگی بشر بوده است. تکوین مدرنیته به مدرنیسم و مدرنیزاسیون طی سه قرن اخیر چهرة جهان را دگرگون ساخته است. در این میان فضاهای شهری بیش از پیش و به شکلی آشکار متأثر از این تغییر نگرش هم پاسخگوی نیازهای جدید گردیدهاند و هم خود نیازهای جدیدی برای انسان مدرن خلق کردهاند. تعامل میان تغییرات فکری و تأثیرات فضایی اندیشه بشری در بسیاری از شهرهای اروپایی مورد بررسی قرار گرفته است، اما بررسی این مهم در ایران و بهویژه تهران هدف اصلی مقاله محسوب میشود. بر اساس مطالعات انجامگرفته و با ابتناء به فرضیه محوری یعنی تقدم اندیشه بر ساختارهای فضایی، به صراحت میتوان ادعا نمود تحولات سازمان فضایی تهران از این قاعده مستثنی نیست. ورود اندیشه تجدد به ایران از اواخر دوره قاجار تأثیر زیادی بر سازمان فضایی تهران گذاشت. تهران پایتخت قاجاریه از رهگذر این اندیشه شاهد شبکة جدید روابط شهری، کارکردهای نوین در عرصه تعاملات و صورتبندی جدیدی از فضاهای کالبدی گردید. علاوه بر تغییر در این اشکال ظاهری، تهران اواخر قاجاریه آبستن تحولاتی در حوزه اجتماعی بود که در نهایت با انقلاب مشروطه به بار نشست. فهم بسیاری از تغییرات کالبدی و تحولات فضایی شتابانی که در دوره کوتاه پهلوی اول رخ نمود، بدون ریشهیابی و درک روشنی از دگرگونیهای اواخر دوره قاجار ناممکن به نظر میرسد.
به دلیل حضور چشمگیر زنان در عرصه های علمی کشور و با توجه به هم رایی جامعه شناسان بر دیندار بودن بیش تر زنان نسبت به مردان و نقش مهمی که آن ها در آینده ی علمی کشور ایفا خواهند کرد، در این پژوهش به دنبال فهم رابطه ی دینداری دانشجویان زن دوره ی دکتری دانشگاه شیراز با علم گرایی آن ها هستیم. جامعه ی آماری این پژوهش را، تمامی دانشجویان زن مشغول به تحصیل در دوره ی دکتری که شامل 199 نفر می شود، تشکیل می دهند، در این پژوهش تمام شماری صورت گرفته و به تمامی دانشجویان برای جمع آوری داده ها مراجعه شده است. روش پیمایش به عنوان روش پژوهش مورد نظر این مطالعه و پرسشنامه به عنوان ابزار جمع آوری داده ها مورد استفاده قرار گرفت. چارچوب نظری مورد استفاده در این پژوهش نظریه ی ماکس وبر در باب تمایز میان علم و دین است. نتایج توصیفی نشان می دهد که بیش از شصت درصد پاسخگویان از میزان دینداری، متوسطی برخوردارند و میان دینداری پاسخگویان به عنوان متغیر مستقل با گرایش علمی، معدل لیسانس و فوق لیسانس به عنوان بخشی از متغیر وابسته رابطه ی معکوس و منفی وجود دارد، درحالی که این رابطه بین فعالیت علمی و دینداری رابطه ای مثبت و مستقیم است
ارزش ها از ابتدا به عنوان مفهومی محوری در علوم اجتماعی مطرح بوده اند. مطالعه ی ارزش ها برای تبیین شخصیت و نظام های اجتماعی بسیار مهم وتعیین کننده است. افراد و گروهها در ارزش ها متفاوتند، با توجه به تغییراتی که در سال های اخیر در زمینه ی حضور زنان در عرصه های عمومی بوجود آمده است، پرسش اصلی پژوهش این است که آیا دستیابی زنان به مشاغل جدید توانسته است جهت گیری زنان را به سمت ارزش های توسعه سوق دهد.
دیدگاههای نوین در زمینه ی ارتباط ارزش و توسعه و تغییرات اجتماعی را می توان به دو دسته تقسیم کرد از کارل مارکس تا دانیل بل استدلال می کندکه توسعه ی اقتصادی، تغییرات فرهنگی را ایجاد می کنند. دراین پژوهش تاثیر شغل بر ارزش های توسعه مدار زنان مورد بررسی قرار گرفته است و برای سنجش ارزش های توسعه مدار با یک رویکرد فرهنگی دیدگاههای جامعه شناسی را در زمینه ی تغییرات و توسعه و دیدگاههای روان شناسی اجتماعی در زمینه ی ارزش ها را بررسی کرده و بر اساس مبانی نظری خوشه هایی از ارزش ها را بدست آورده ایم. سپس با ساخت پرسشنامه ی اولیه و انجام مطالعه ی مقدماتی و تحلیل عاملی، خوشه ای از ارزش ها را که روی یک عامل قرار گرفته اند را انتخاب کرده ایم که عبارتند از: جهانی گرایی، عام گرایی، علم گرایی، عقلانیت، رضایت از زندگی وگرایش به کار پویاست.جامعه ی نمونه 534 زن 15-45 ساله شهر شیراز هستند، روش پژوهش پیمایشی، با استفاده از پرسشنامه بود. پرسشنامه دارای روایی صوری و سازه ای است و برای پایایی آن نیز از آلفای کرونباخ استفاده کرده ایم و آلفا برای تمامی مقیاس ها بالای 70/0 است.
یافته های مقایسه ای عقلانیت، علم گرایی و رضایت از زندگی، در بین سه گروه زنان خانه دار، شاغل و محصل تفاوتی نداشته است. به بیان دیکر اشتغال زنان به عنوان امری مدرن در ساختار اجتماعی جامعه ی مورد مطالعه نتوانسته تجهیز شناختی لازم برای زنان ایجاد کند، بنابراین این ارزش های معطوف به توسعه ی زنان در این گروهها یکسان است، اما ارزش های جهانی گرایی، عام گرایی وگرایش به کار پویا بین سه گروه تفاوت معنیداری را نشان می دهد.
در اثر ارتکاب جرم ، آسیب های مادی و معنوی گوناگونی متوجه جان ، مال، ناموس، آبرو و روح و روان بزه دیدگان و بستگان آنان می شود. نحوه پاسخ دهی مراجع دولتی به بزه دیدگان می تواند در کاهش آسیب های آنان مؤثر واقع شود. نقش پلیس به عنوان اولین نهادی که بزه دیدگان به آن مراجعه می کنند، در کاهش آسیب ها و خسارات و تأمین نیازها و خواسته های آنان بسیار چشمگیر و قابل توجه است. هدف اصلی این پژوهش شناسایی وتعبیین نیازها و خواسته های حقوقی بزه دیدگان از پلیس است.
روش: این پژوهش از نظر نوع پژوهش اسنادی است که محقق از منابع کتابخانه ای و مدارک موجود پژوهشی درون سازمانی و برون سازمانی در تدوین آن استفاده کرده است. همچنین از تکنیک تحلیل محتوای برای تحلیل اسناد، شاهد است و مصاحبه استفاده کرده است. جامعه آماری پژوهش را بزه دیدگان جرایم مختلف در کلانتری ها و اداره های پلیس آگاهی و اساتید دانشگاه علوم انتظامی رؤسای کلانتری ها و پاسگاه ها تشکیل می دهند که به صورت تصادفی ساده از بین آنها 62 نفر مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار گرفته اند. ابزار گردآوری اطلاعات این پژوهش را مشاهده و مصاحبه تشکیل می دهد.
یافته ها: یافته های این پژوهش نشان میدهد که حق دسترسی سریع و آسان به پلیس، حق دسترسی به پلیس زن برای زنان بزه دیده، خوش رفتاری و مهربانی پلیس با بزه دیدگان، حمایت عاطفی و روانی از آنان و بالاخره کشف جرم، شناسایی و دستگیری متهمان و انجام صحیح و دقیق تحقیقات مقدماتی توسط پلیس، از دیگر حقوق و نیازها و همچنین خواسته های بزه دیدگان از پلیس می باشد، که لازم است از سوی پلیس مورد توجه قرار گیرند و تأمین شوند.
نتایج: نتایج این تحقیق نشان می دهد که مهم ترین خواسته های بزه دیدگان از پلیس عبارت اند از: احترام به بزه دیده، سرعت در رسیدگی به کار بزه دیده، دقت در انجام تحقیقات و تشکیل پرونده ، حمایت از حقوق بزه دیده، حضور سریع تر پلیس در صحنة جرم، سهولت در دسترسی بزه دیده به پلیس، شناسایی و دستگیری متهم و تأمین امنیت بزه دیده .
کردها گروهی از اقوام آریایی هستند که هم زمان با مهاجرت سایر طوایف آریایی به فلات ایران، در مناطقی از کشورهای امروزی ایران، عراق، ترکیه، سوریه، آذربایجان و ارمنستان جای گرفتند. با این که سکونت گاه اصلی این گروه بیشتر در مناطق یاد شده بود اما گروه های کوچک تری از آنان با توجه به نوع زندگی و معیشتشان که مبتنی بر اقتصاد رمه گردانی بود و نیز بعضا به دلایل سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در درازنای سده های گوناگون در گستره مناطق مختلف قاره آسیا و از آن میان نواحی شرقی ایران، پراکنده شده بودند.از علت و زمان دقیق پراکندگی کردها در مناطق شرقی ایران پیش از عصر صفویه اطلاع زیادی در دست نیست و تنها برخی از منابع به وجود کردها در خراسان در قرون نخستین اسلامی اشاره ای کرده اند. برخی از منابع نیزاشاره کوتاهی به حضور کردها در زمان حکومت تیموریان واوایل دوره صفوی دارند اماموج اصلی مهاجرت کردها به خراسان در زمان شاه عباس صفوی آغاز شد و تا روزگار نادرشاه ادامه یافت. بررسی دلایل این مهاجرت کم و بیش اجباری و چگونگی انجام آن و نیز شناسایی برخی از دستاوردهای این مهاجرت موضوع مورد توجه این مقاله می باشد.