"در این مقاله تلاش شده است تا با بررسی زبانی آثار فارابی، رابطه میان ریاست و دوستی یا به بیان دیگر، میان شیوه حکومت (یعنی نوع نظام) و سبک روابط بین اشخاص، مورد بررسی قرار گیرد. دوستی از جمله مقولاتی است که در تاریخ اندیشه سیاسی، همواره جایگاه ویژه ای را به خود اختصاص داده است. این مقوله از دیرباز در یونان با مقولات دیگری چون عدالت، برابری و برادری، جزء فضائل انسانی محسوب می شده است و در ساخت جامعه آرمانی مورد نظر اندیشمند سیاسی مورد توجه بوده است به نحوی که دوستی و پولیس با یکدیگر پیوندی تنگاتنگ داشته اند. همچنین، ریاست به معنای تدبیر و هدایت یک جمع براساس یک نظام از پیش تعریف شده است که غایت آن، رساندن افراد تحت رهبری به مقصدی است که بر سر آن تآمل فلسفی شده است با استفاده از روش هرمنوتیک مؤلف-زمینه اسکینر، در اندیشه سیاسی فارابی، می توان گفت که میان ریاست و محبت نسبت مستقیم و ارگانیک برقرار است. به دیگر سخن، ریاست مدینه فاضله وقتی می تواند کارآمد و موفق باشد که در بین اتباع، اعضاء و طبقات مدینه رابطه دوستی حاکم باشد. از این منظر، رابطه دوستی یک رابطه یک طرفه نیست دوستی رئیس نسبت به اتباع و به عکس و نیز دوستی اتباع نسبت به یکدیگر.
"
"توجه محافل دانشگاهی و علمی به حوزه بدن را می بایست واکنشی به تغییرات بنیادین صورت گرفته در رابطه بین بدن، اقتصاد، تکنولوژی و جامعه دانست. رشد تکنولوژی های تغذیه، سلامت و ورزش در کنار اهمیت یافتن عاملیت و مصرف گرایی شدید بدن و بدنی شدن را به موضوعی مهم د رمطالعات اجتماعی و فرهنگی جامعه معاصر تبدیل ساخته است. مقاله حاضر با اتکاء به یافته های کمی و کیفی جوانان دختر و پسر فعال ورزشی بدنبال شناخت رابطه و احساس این دسته جوانان نسبت به بدن خود و زمینه ها و انگیزه های موثر بر توجه جدی آن ها به تناسب اندام است. نتایج بدست آمده بیانگر این است که نوگرایی د رجامعه ایران تاثیرات خود را در حساسیت جوانان به کنترل و انضباط بر بدن خویش و حساسیت بیشتر برای ارائه تصویر مطلوب از آن بر جای گذاشته است. به موازات تاثیر این نیرو، گفتمان های رقیب در حوزه عمومی جامعه ( از جمله گفتمان مردانه) مرجع مهمی در شکل دهی، فهم، تفسیر و بازنمایی بدن به شمار می آید که علاوه بر بازتولید سنتی هنجارها و رفتارهای بدنی قواعد و تاثیرات آن بواسطه تغییر نگاه و نگرش های جدید، تغییراتی را نیز متحمل شده است.
"
"این مقاله بر آن است تا با بهره گیری از اسناد بر جای مانده از کمیسیون مبادلات فرهنگی و آموزشی ایران و آمریکا (برنامه فولبرایت1328-1357) پاسخ این سوال را مورد بررسی قرار دهد که ""سیاست های گزینشی، آموزشی و پرورشی در برنامه رهبران کمیسیون فولبرایت چه نقشی در تربیت نسل جدیدی از نخبگان حاکم ایرانی و دل بسته به آمریکا داشته است؟""
بررسی و تحلیل اسناد دست اول نشان می دهد که برنامه فولبرایت کاملا با سیاست خارجی آمریکا در ایران برای پیشبرد پروژه ""نوسازی از بالا وآمریکا محور"" و اهداف روانی دیپلماسی این کشور پیوند خورده بود. حاصل فعالیت سی ساله این کمیسیون، ظهور موج آمریکا گرایی در دهه آخر سلطنت پهلوی بود که در میان نخبگان مسلط در محیط های دانشگاهی و تخصصی و رهبران دولتی و مدیران عالی بروز داشت.
"
تغییرات شتابان و تحولات سریع جوامع با بهره جستن از تکنولوژی نوین مبتنی بر اطلاعات در هزاره سوم و نقش حساس، کلیدی و محوری سازمانه ای آموزشی در انتقال اطلاعات و تلاش برای دستیابی به توسعه و پیشرفت علمی تامل و تفکر در خصوص نظام های مدیریتی حاکم بر سازمانه ای آموزشی به خصوص دانشگاه ها و موسسات آموزش عالی را می طلبد. به همین منظور و با هدف شناخت تاثیر نظام های آموزشی بر ساختار سازمانی و مدیریت دانشگاه ها و موسسات آموزش عالی موجود در کشور و در نهایت تاثیر فرآیند یاددهی یادگیری بر مدیریت و ساختار آموزشی سازمانه ای آموزشی، تحقیقی تحت عنوان بررسی نظام مدیریتی دانشگاه پیام نور (با نظام آموزش باز و از راه دور) و تفاوت آن با دانشگاه های سنتی (مرسوم) انجام شد. جامعه آماری مورد مطالعه، متشکل از دانشگاه پیام نور (تنها دانشگاه آموزش از راه دور ایران) و کلیه دانشگاه های به عنوان دانشگاه های مرسوم در نظر گرفته شد.نمونه آماری مورد مطالعه، متشکل از کلیه واحدها و دانشکده های دانشگاه تهران، 5 منطقه و 20 مرکز از بین مناطق و مراکز دانشگاه پیام نور 1 و 5 منطقه و 20 واحد از دانشگاه آزاد اسلامی در سراسر کشور بود که با روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای انتخاب شد. اطلاعات گردآوری شده با استفاده از روش های آمار توصیفی و آزمون کروسکال و الیس و مجذور کای (x2) استخراج و تجزیه و تحلیل شد. برخی از نتایج به دست آمده نشان داد که: نظام مدیریتی دانشگاه پیام نور تحت تاثیر نظام آموزشی آن می باشد و فرآیند یاددهی یادگیری در ساختار سازمانی دانشگاه ها تاثیر می گذارد.ساختار سازمانی دانشگاه های مرسوم بیشتر به سمت ساختار مکانیکی و ساختار دانشگاه پیام نور به سمت ارگانیکی بودن تمایل دارد و ساختاری انعطاف پذیرتر از دانشگاه های مرسوم دارد. فرآیند یاددهی یادگیری در دانشگاه پیام نور به وسیله سازمان طراحی و اجرا می شود؛ ولی در دانشگاه های مرسوم به عهده استاد می باشد و ...
در این مقاله، نویسنده ابتدا به مهجوریت تاریخی مباحث مربوط به آموزش عالی در رشته برنامه درسی می پردازد و از این رهگذر، نیاز به جبران این کاستی را که اختصاص به محیط ایران ندارد و بیش و کم، وجهه جهانی دارد، گوشزد می نماید. سپس، بحث کوتاهی درباره ماهیت و ماموریت رشته برنامه درسی ارایه می کند تا خواننده قرایتی از ماموریت رشته را که بحث تولید برنامه های درسی به وسیله دانشگاه ها و موسسات آموزش عالی، در چارچوب آن قرایت، معنا می یابد، دریابد. مباحث اصلی مقاله در دو بخش ضرورت ها و فرصت های معطوف به سیاست تمرکز زدایی از فرآیند برنامه ریزی درسی آموزش عالی، قابل پی گیری است. در بخش ضرورت ها، نگارنده تلویحا به اصولی می پردازد که ضرورتا در برنامه ریزی درسی به وسیله دانشگاه ها باید مطمح نظر باشد و غفلت از آن ها، این سیاست را از خیز انتفاع ساقط خواهد کرد. در بخش فرصت ها، به این پرسش پاسخ داده می شود که از منظر دانش برنامه درسی، توجه به کدام اصول متضمن دستیابی به قابلیت حداکثری در اجرای سیاست کاهش تمرکز در برنامه ریزی درسی آموزش عالی خواهد بود. به دیگر سخن، در بخش ضرورت ها، شرایط حد اقلی التزام به عهده دار شدن ماموریت برنامه ریزی درسی در سطح دانشگاه ها و در بخش فرصت ها، شرایط حداکثری مورد توجه قرار می گیرند. در بخش پایانی این نوشتار و در قالب یک جمع بندی کوتاه، این معنا مورد تاکید قرار می گیرد که وضع سیاست های مترقی برای دستیابی به تعالی و ترقی لازم است؛ ولیکن هرگز کافی نیست.
بررسی تحولات آموزش عالی و تحلیل رشد و توسعه کمی و کیفی موسسات دانشگاهی کشور در چند دهه اخیر مبین وجود چالش ها و نارسایی های متعددی است که ریشه در سیاست ها، خط مشی ها و رویکردهای حاکم بر نظام آموزش عالی کشور و واقع بینانه نبودن برنامه ها و عدم توجه به اصول بنیادین برنامه ریزی در برنامه ریزی دوره ها و رشته های دانشگاهی در مراکز آموزش عالی کشور دارد. آسیب شناسی تحصیلات دانشگاهی در حوزه علوم انسانی، نشان می دهد که چنین وضعیتی در این حوزه علمی به مراتب، نگران کننده تر است. این در حالی است که توسعه مواج و خیره کننده فناوری اطلاعات و ارتباطات و هم چنین پدیده هایی چون جهانی شدن و به هم ریختن و حذف پاره ای از مرزهای فکری و فلسفی و شکل گیری پارادایم های نوین، زمینه توجه به الگوهای نوینی از دانشگاه ها در هزاره سوم مطرح و بستر ظهور نسل های جدیدی از موسسات آموزش عالی را فراهم نموده است. از این رو، ما در کنار مسایل و تنگناهای جاری نظام آموزش عالی خود با مجموعه جدیدی از چالش ها و رسالت های جدیدی مواجه هستیم که جز با مهندسی مجدد نظام آموزش عالی نمی توان با موفقیت آن ها را مدیرت نمود. در این ارتباط، انجام تغییرات و اصلاحاتی در علوم انسانی و انطباق آن با شرایط مذکور از اهمیت بالایی برخوردار و مستلزم تلاش و جدیت بیشتری از جانب مدیران و متولیان مراکز دانشگاهی است. این مقاله در صدد است تا با بررس دیدگاه دانشجویان علوم انسانی درباره جایگاه این علوم در آموزش عالی کشور، مشکلات و نارسایی های اثر گذار بر کیفیت آموزشی و پژوهشی آن را تحلیل و راهکارهایی را نیز در جهت بهبود فعالیت های علمی و پژوهشی در این علوم، پیشنهاد نماید.
"هدف از مقاله حاضر، بررسی «اثرات تماشای برنامههای خشونتآمیز تلویزیونی بر پرخاشگری بینندگان» با استفاده از پیشینه و پژوهشهای انجام شده، بویژه شناسایی متغیرهای تعدیلکننده و واسطهای در این زمینه است. نتایج اغلب تحقیقات مؤید آن است که تماشای خشونت تلویزیونی، بویژه در کودکان و نوجوانان منجر به بروز پرخاشگری یا افزایش آن میشود. بدیهی است نیاز جامعه، بخصوص افراد نوجوان و جوان به هیجان و نیز توجه به واقعیت آنچه در اغلب جوامع میگذرد، ارائه تصاویر تلویزیونی عاری از خشونت را دشوار یا حتی غیرممکن میسازد. در این مقاله، تلاش شده است با استفاده از متغیرهای اثرگذار و میانجی، راهکارهایی برای به حداقل رساندن آثار سوء نمایش خشونت در برنامههای تلویزیون، ارائه شود. برخی از این متغیرها عبارتند از: ماهیت مهاجم و قربانی، انگیزه خشونت، وسعت و بیپردگی خشونت، واقعگرایی، پاداش و تنبیه، پیامدها، طنز و ... . در پایان راهکارهایی نیز در این زمینه ارائه شده است.
" "بینندگان، پرخاشگری، تلویزیون، خشونت
"
مقاله حاضر با هدف ارائه پژوهشهای جدید (2007) درباره تأثیرات خشونت تلویزیونی نگاشته شده است. در این مقاله پس از تعریف خشونت ساختگی و تمایز میان آن و خشونت واقعی و بیان نظریههای اصلی موجود در مورد تأثیرات نمایش خشونت، به بررسی برخی از پژوهشهای صورت گرفته درباره تأثیرات خشونت ساختگی پرداخته شده است. همچنین حوزه پژوهشی جدیدی به نام «قربانیسازی ثانویه»؛ که به حوزه اخلاق رسانه مرتبط است، مطرح شده و مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. آنچه جمعبندی نتایج پژوهشهای گوناگون نشان میدهد، این است که رسانه در صورتی میتواند سبب عملی خشونتبار شود که زمینههای اجتماعی مناسب با پرخاشگری و خشونت فراهم باشد "پژوهش، خشونت، خشونت ساختگی، رسانه
"
"خشونت پدیدهای خطرناک و در عین حال بسیار شایع در عصر حاضر است. با توجه به اهمیت تلویزیون به عنوان رسانهای با قابلیتهای متعدد و بسیار پرمخاطب در این مقاله تأثیر برنامههای حاوی خشونت تلویزیون بر جامعه امریکا بررسی شده است. نتایج نشان میدهد، خشونت بیرویهای که از طریق برنامههای تلویزیونی مختلف به مردم، بویژه کودکان و نوجوانان عرضه میشود، اثرات نامطلوب فراوانی بر آنان به جای میگذارد. این اثرات افزایش خشونتطلبی، بروز رفتارهای خشن، حساسیتزدایی کودکان و بزرگسالان نسبت به مسائل خشونتآمیز و حتی مواردی مانند عصبانیت و اختلال در خواب را شامل میشود. به نظر میرسد که میان خشونت رسانهای (تلویزیونی) و خشونت واقعی، در جامعه امریکا همبستگی وجود دارد.
" ایالات متحده، تلویزیون، خشونت، خشونت تلویزیونی، رسانه
"در مقاله حاضر پس از بررسی دقیق نظریه تافلر در زمینه مدیریت بحران و رسانه به روش استقرایی، مطالبی استخراج و با توجه به ارکان اساسی نظریهها (توصیف، تبیین و تجویز)، سامان داده شده است. از نکات بدیع نظریه تافلر میتوان به رسانههای سنتی، مدرن و پسامدرن، توجه به گستره تاریخ و تمدن بشری و همچنین بحرانزایی گفتمان موج سومی رایانهمدار در ابعاد مختلف (ملی، فراملی و فروملی) و در موضوعهای گوناگون، اشاره کرد.
نتایج این بررسی نشان میدهد کشورهای در حال توسعه (ازجمله ایران) نباید در مدیریت بحرانهای داخلی و خارجی از نقش عمده رسانههای موج سومی غافل باشند، بلکه باید بکوشند بسترهای سختافزاری و نرمافزاری لازم را فراهم آورند.
" بحران، رسانه، نظریه تافلر، مدیریت بحران
"رسانهها میتوانند با بهره جستن از نمادها و واژهها، به پدیدهها و حوادث و رفتارها و کردارها، محتوا و معنای خاص خود را اعطا کنند و از رهگذر انتقال این معنی و محتوا، بر فرد مصرفکننده تأثیری ژرف بگذارند و او را از گزند بحرانهای هویتی، فرهنگی، معرفتی، ارزشی، سیاسی و اجتماعی برهانند یا در معرض و مسیر چنین بحرانیهایی قرار دهند. به بیان دیگر، رسانهها میتوانند بازی بالقوه پایانناپذیری از نشانهها را پایهگذاری کنند که نظم جامعه و احساس آرامش و ثبات روانی، شخصیتی و هویتی افراد را تقویت یا تضعیف کند.
در نوشتار حاضر، دوگانگی چهره و نقش رسانهها (در جهان اطلاعاتیـ ارتباطاتی امروز و نیز، در جامعه متحول امروز ایرانی و در عرصه بحران هویت)، مورد تأمل و تعمق بیشتر قرار گرفته است و با پیشنهاد رهیافتها و راهبردهایی، این امکان ملی و فراملی بیبدیل (رسانه) در مسیر تدبیر بحرانهای متوالی و وضعی خود (در عرصهها و ساحتهای گوناگون) قرار گرفته است.
" انگارهسازی، بحران، بحران هویت، جهان وانموده، رسانه