هدف این پژوهش، ارائه چارچوبی از حوزه سیاستگذاری کسب و کارهای پلتفرمی در ایران و ارتباط آن با منافع عمومی؛ با شناسایی سیاست ها، موانع و الزامات سیاستی این حوزه است. رویکرد پژوهش کیفی و از روش تحلیل تم برای تحلیل داده ها استفاده شده است. ابزار جمع آوری داده ها، مطالعه اسنادی و مصاحبه های عمیق و نیمه ساختاریافته بوده است. یافته های پژوهش نشان داد آسیب های سیاستگذاری کسب و کارهای پلتفرمی شامل: عدم به روزرسانی سیاست ها، عدم یکپارچگی فرآیند دریافت مجوزها، فرآیند بروکراتیک اخذ مجوز، عدم وجود نهاد سیاستگذار و سیاست واحد برای کسب و کارهای پلتفرمی و ...، موانع سیاستی شامل: عدم وجود سیاست های حفظ حریم خصوصی کاربران، عدم وجود سیاستگذار رسمی در خصوص کسب و کارهای پلتفرمی، عدم نظارت نهادهای سیاستگذار بر نحوه فعالیت این کسب و کارها، تعدد مراجع صدور مجوز و ... است. در این راستا از الزامات سیاستی برای حل آسیب ها می توان به وجود سیاستگذار رسمی و هم نظارتی توسط کنشگرانی از اکوسیستم پلتفرمی و سازمان های دولتی و حاکمیتی، توسعه شبکه سیاستگذاری، به روزرسانی سیاست ها و قوانین و ... اشاره کرد. نتایج در قالب چارچوبی برای آگاهی سیاستگذار، از نسبت فرایند سیاستگذاری کسب و کارهای پلتفرمی و منافع عمومی ارائه شده است.
به باور بسیاری از صاحبنظران، دوره نوجوانی مرحله حساس شکل گیری هویت است. نوجوانان در این دوره سنی پایه و اساس تعهد تعمیم یافته و احساس تعلق عاطفی به جامعه خود را کسب می کنند. تحقیق حاضر با بهره گیری از ادبیات نظری و تجربی مرتبط به بررسی تجربی نقش و تأثیر عوامل فرهنگی – اجتماعی در پیش بینی هویت ملی نوجوانان پرداخته است. این تحقیق از نوع پیمایشی است که در طی آن با 480 نفر از نوجوانان
15-18ساله شهر بانه مصاحبه بعمل آمده است. یافته ها نشان می دهد که میانگین هویت ملی در میان نوجوانان معادل 77 درصد بود که بر مبنای یک مقیاس از صفر تا 100 بالا ارزیابی می شود. در میان ابعاد سه گانه هویت ملی، بُعد جذب درون گروهی جایگاه محوری و اولیه ای داشته و ابعاد اشتراک درون گروهی و تعهد به گروه در مراتب بعدی اهمیت جای دارند. تحلیل رگرسیونی چند متغیره نشان می دهد که هویت ملی نوجوانان به ترتیب شدت رابطه با متغیرهای هویت دینی، جهت گیری ملی همسالان، جهت گیری ملی والدین، مصرف رسانه های داخلی، مصرف رسانه های خارجی، پایگاه اقتصادی- اجتماعی و جنسیت مرتبط است. متغیرهای یاد شده در مجموع 60 درصد از تغییرات هویت ملی نوجوانان را تبیین می کنند.
زمینه و هدف: صدمات و خسارات ناشی از تصادفات جاده ای، امری مهم و فراوان است که در اغلب موارد نادیده گرفته شده است. پژوهش حاضر بر آن است با نگاه موشکافانه به تحلیل و بررسی عناصر اقلیمی مؤثر بر وقوع تصادفات مبتنی بر مطالعه منابع معتبر داخلی و خارجی در منطقه شمال غرب ایران بپردازد. مطالعه متغیرهای آب وهوایی در این منطقه ازاین جهت دارای اهمیت هستند که می توان خطر ناشی از مخاطرات اقلیمی بر روی سطح جاده ها را در کنترل داشت. روش: روش تحقیق از نظر ماهیت، روش و نحوه انجام آن از نوع توصیفی- تحلیلی است و برای مطالعه در زمینه تحلیل تصادفات از روش های آماری مانند میانگین ها و آزمون های آماری استفاده شد. نتایج و یافته ها: نتایج این تحقیق نشان داد که فقط در فصل زمستان بیشترین عناصر اقلیمی یعنی پوشش ابر، رطوبت نسبی، سرعت باد و بارش، نقش مستقیمی را داشته است. اما دما نقش معکوس در بروز تصادفات از خود نشان داده است. عنصر دما فقط در فصل پاییز با یک نوسان در بروز تصادفات نقش دارد و در سه فصل دیگر به صورت معکوس در بروز تصادفات نقش آفرینی کرده است. همچنین رطوبت نسبی فقط در فصل بهار نقش معکوس در بروز تصادفات دارد و در سه فصل دیگر، نقش مستقیم را به خود اختصاص داده است. عنصر باد فقط در فصل بهار و زمستان کمترین نقش را در بروز تصادفات داشته و در دیگر فصل ها نقش ثابتی داشته است. درنهایت یافته ها نشان داد برای ارائه الگوی مداخله پیشگیرانه پلیس در کاهش نقش اثر اقلیم در تصادفات؛ اصلاح فرهنگ ترافیکی و رانندگی، اجرای قوانین رانندگی برای همه طبقات جامعه و همچنین آموزش برای کاهش تصادفات جاده ای، الزام آور است.
احساس امنیت اجتماعی از مؤلفه های مهم انسجام اجتماعی و پیشرفت هر جامعه است. از این روی با توجه به نقش برجسته ی احساس امنیت اجتماعی در برنامه ریزی های کشوری و مدنظر قرر دادن این مهم که دستیابی و پایدارسازی این احساس در شهروندان هر جامعه معلول زمینه ها و عوامل متفاوتی است، شایسته است که ابعاد و زوایای ناهنجاری های اجتماعی شناسایی و سیاست ها و راهکار های کنترل و مهار آنها، تدوین گردد .از این رو با توجه به اهمیت مطالعه ی مبحث امنیت اجتماعی و احساس آن در بستر اجتماعی جامعه ی مورد مطالعه و نقش بسزای پارادایم های تحلیلی مختص هر جامعه در تحلیل و طراحی استراتژی های توسعه ی امنیت پایدار آن جامعه، در پژوهش حاضر تلاش گردیده تا با بررسی اسنادی و پیمایشی مؤلفه های احساس امنیت اجتماعی در شهر شیراز، راهکارهایی برای ارتقای احساس امنیت در شهروندان شهر شیراز ارائه گردد. لازم به ذکر است که پژوهش حاضر در شش ماهه ی دوم سال 1392 و در چارچوب نظریه ی پارسونز انجام گردیده؛ پارسونز در نظریه ی سیستمی خود، هنجارهای اجتماعی را به عنوان یک سیستم در نظر گرفته و کارکرد نظام اجتماعی را ایجاد و حفظ یکپارچگی کل نظام تلقی نموده است. وی برای هر سیستم چهار ضرورت کارکردی مستقل از یکدیگر را که باید به میزان کافی پاسخ گیرند تا تعادل و تداوم هستی جامعه حفظ شود معرفی نموده است. همچنین با توجه به گستردگی جامعه ی آماری مورد مطالعه، حجم نمونه با استفاده از فرمول کوکران 700 نفر تعیین گردیده است. یافته ها حاکی از آن است که متغیرهای مستقل سرمایه ی فرهنگی با (548/0=r)، سرمایه ی اجتماعی با (540/0=r) و بی سازمانی اجتماعی با (471/0=r) دارای قوی ترین میزان همبستگی و متغیر حمایت اجتماعی با (096/0=r) دارای کمترین میزان وابستگی با متغیر وابسته ی احساس امنیت اجتماعی در شهروندان شیرازی هستند. با این رویکرد و با نگاهی کلان پژوهشگران، مدل تجربی مدیریت راهبردی ارتقای احساس امنیت اجتماعی در شهروندان شهر شیراز را طراحی نموده اند.
به منظور مقایسه گرایش ارزشی اولیاء و جوانان خانوارهای شهرستان سنندج در سال1381 با عنایت به جنسیت، نسبت فامیلی، سن و پایگاه اجتماعی ـ اقتصادی از میان کلیه خانوارهای دارای جوانان 15 تا 24 سال شهرستان سنندج به شیوه نمونه گیری چند مرحله ای تصادفی 1600 نفر (800 نفر اولیاء و 800 نفر جوان) از 40 خوشه شهری انتخاب شدند و با استفاده از پرسشنامه محقق ساخته و سنجه دوازده ارزشی اینگلهارت اطلاعات لازم گردآوری شد و مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. نتایج بیانگر آن است که گرایش ارزشی اولیاء مادی و گرایش ارزشی جوانان فرامادی است و بین گرایش ارزشی اولیاء و جوانان تفاوت معنی داری وجود دارد. همچنین یافته ها بیانگر آن است که جنسیت بر روی گرایش ارزشی اثر اصلی و در ارتباط با گروه اثر متقابل معنی داری ندارد. اما نتایج مبین آن است که بین گرایش ارزشی افراد گروه نمونه با توجه به نسبت فامیلی آن ها تفاوت معنی داری وجود دارد. همچنین نتایج نشان داد که بین گرایش ارزشی افراد گروه نمونه با توجه به سن آن ها تفاوت معنی داری وجود دارد. در ضمن نتایج حاکی از آن است که پایگاه اجتماعی ـ اقتصادی بر روی گرایش ارزشی اثر اصلی معنی داری دارد. یعنی گرایش ارزشی طبقات پائین و بالای اجتماعی ـ اقتصادی مادی است در حالی که گرایش ارزشی طبقه متوسط فرامادی می باشد.
بارداری، زایمان و آنچه که به موقعیت مادری ختم می گردد، با مجموعه ای از عوامل، عناصر و پدیده ها معنی می یابد؛ یکی از این موارد، بایدها یا نبایدهای غذایی است که فرد موظف به رعایت آن ها می گردد. توصیه های مزبور را باید توصیه های یک فرهنگ دانست؛ فرهنگی که در این معنی، خود را در تهیه و مصرف مجموعه ای از خوراکی ها باز می نماید. بر این اساس، پژوهش حاضر به دنبال فهم دلالت هایی بوده است که می توان از تأمل بر تکاپو جهت این تهیه و مصرف، برداشت نمود. این پژوهش با حرکت از نوعی دیدگاه نظری چند سطحی، بر اساس رویکردی کیفی و به شیوة مردم نگاری در پهنه ای جغرافیایی از زاهدان تا نواحی شمالی استان سیستان و بلوچستان انجام شده است. نتایج تحقیق نشان می دهد که این دلالت ها صرفاً بر کارکرد زیستی- طبی توصیه های غذایی مزبور که بیشتر معطوف به پس از زایمان است، تأکید ندارد. تهیه و مصرف برخی از خوراکی ها مانند کاچی سیستانی که ترکیب منحصر به فردی در مقایسه با سایر نسخه های مشابه است، در حال حاضر دلالت هایی را باز می نماید که باید با نوعی نگاه نمادین و معنی شناختی، تفسیر گردند. این خوراکی ها علاوه بر آنکه نشان گذاری یک رخداد را تسهیل می کنند، زمینه ای جهت خلق یک هویت مادرانه و نیز فراتر از آن، زمینه ای جهت برجسته سازی مرزها و تمایزات دیگر نیز می باشند.
برخی شواهد علمی اخیر دلالت بر افزایش معاشرت با جنس مخالف قبل از ازدواج در بین جوانان و باور رایج در خصوص تأثیر مثبت معاشرت ها در کیفیت ازدواج دارد. هدف این مقاله بررسی دیدگاه دانشجویان نسبت به تأثیر این نوع معاشرت ها در رضایت زناشویی با استفاده از نظریه ی گذار دوم جمعیتی است. این مقاله بر اساس داده های یک پیمایش بر روی 2031 دانشجوی 18 تا 40 ساله از 7 دانشگاه دولتی و آزاد در تهران تهیه شده است. دانشجویان به روش خوشه ای سهمیه ای در دو مرحله طی بهمن ماه 1389 تا خردادماه 1390 نمونه گیری شدند. نتایج این تحقیق نشان داد که حدود 43% دانشجویان معتقدند که معاشرت قبل از ازدواج با کاهش رضایت زناشویی در زوجین همراه خواهد بود و 33 درصد تردید داشتند 58 درصد دانشجویان، معاشرت پیشرفته قبل از ازدواج با جنس مخالف را با کاهش رضایت زناشویی مرتبط می دانستند، 28 درصد در این خصوص مردد بودند و 14 درصد مخالف این عقیده بودند. مدل رگرسیون خطی، نشان داد که جوانان با خانواده ی مدرن، غیرمذهبی و موافق این روابط، افرادی که دوستانشان موافق این معاشرت ها بوده، افرادی با پای بندی کم مذهبی، افراد با تجربه ی مصرف سیگار و الکل و درآمد بالاتر، نسبت به افراد دیگر، بیشتر به تأثیرات مثبت این معاشرت ها در ازدواج و کیفیت روابط زناشویی معتقدند. این مطالعه نشان داد که سهم مهمی از دانشجویان، به خصوص مجردها، در خصوص تأثیر معاشرت در کیفیت رابطه ی زناشویی پس از ازدواج تردید داشته و درصد مهمی از دختران با قصد ازدواج این معاشرت ها را تجربه می کنند و بر این باورند که این معاشرت ها منجر به انتخابی بهتر برای ازدواج و کیفیت بهتر ازدواج می شود، در حالی که مطالعات داخلی و خارجی در مورد معاشرت های متعدد و پیشرفته خلاف این امر را نشان داده اند. این نتایج می تواند در بررسی تحولات خانواده و ازدواج کاربردهای مهمی داشته باشد.
تحقیق در بسیاری از جوامع رو به توسعه به لحاظ ضعفهای زیربنائی در حدی بسیار ضعیف صورت میگیرد. این شرایط باعث شده است تا خلاقیتها هم در این جوامع کمتر نمایان گردد. ضعف تحقیقات در جوامع رو به توسعه باعث شده است تا پیچیدگی مسائل هرچه جدی تر گردد. حل این بحران نیاز به کادر قوی از محققین اجتماعی ‘جامعه شناسان‘جمعیت شناسانو... دارد تا با مطالعه علمی جامعه‘به راه حلهای مناسب دست یابند‘ و از آن طریق دستگاه برنامه ریزی بتواند نیازهای مختلق اجتماعی ‘اقتصادی و فرهنگی را برطرف سازد. انگیزه تحقیق در محققین اجتماعی نیز مهم است وآنها باید تلویحأ این تضمین را پیدا کنند که تحقیقات کاربردی آنها موجبات بهبود بیشتر زندگی را فراهم می آورد. ازجمله مشکلات قابل ذکر در تحقیقات اجتماعی در ایران و بسیاری دیگر از جوامع جهان سوم نداشتن پژوهشگران بیطرف و فارغ از تعصب است.
امروزه بسیاری از صاحب نظران علوم اجتماعی، به اهمیت شبکه های ارتباطی میان انسان ها و نحوه تعاملات آنها با یکدیگر پی برده اند و در بررسی مشکلات اجتماعی، از جمله خودکشی، این شبکه های ارتباطی را در نظر گرفته اند. این تحقیق به منظور بررسی رابطه بین خودکشی و سرمایه اجتماعی در استان های کشور در سال 1379 از روش تحلیل ثانوی استفاده کرده است. نتایج حاصل از پژوهش نشان داد که متغیرهای سرمایه اجتماعی تعمیم یافته ساختاری (میزان شرکت در انجمن ها و گروه های داوطلبانه) و سرمایه اجتماعی نهادی ساختاری (میزان شرکت در انتخابات) با خودکشی رابطه منفی دارند، ولی دیگر ابعاد سرمایه اجتماعی و سرمایه اجتماعی کلی با خودکشی رابطه معناداری ندارد.