طی دهه های اخیر، نهاد خانواده تغییرات بسیاری را تجربه کرده است. با توجه به ماهیت متفاوت جوامع انسانی، انتظار نمی رود تغییرات همه جا یکسان صورت گرفته باشد. هدف از این مقاله بررسی میزان عمومیت الگوی ازدواج خویشاوندی در میان زنان کُرد همسردار شهر مهاباد و تبیین دیدگاه آن ها نسبت به این الگوی ازدواجی است. داده ها با استفاده از پیمایشی که در سال 1391 در شهر مهاباد انجام شد و در آن 700 زن همسردار مورد مصاحبه قرار گرفتند گردآوری شده است. نتایج نشان می دهد که 9/36 درصد ازدواج ها از نوع خویشاوندی است که در این میان، 2/23 درصد زنان با خویشاوندان نزدیک خود ازدواج کرده اند. بر پایه این بررسی، ازدواج خویشاوندی با سطح تحصیلات زنان رابطه ای معکوس دارد. زنانی که ازدواج خویشاندی را تجربه کرده اند، بیش تر از سایرین موافق ازدواج فرزند شان با خویشاوندان می باشند و تفاوتی در نگرش آن ها نسبت به ازدواج فرزندان دختر و یا پسر با فردی از افراد فامیل وجود ندارد. تحلیل های چند متغیره نشان داد زنانی که از استقلال بیش تری برخوردارند، سرمایه فرهنگی بالاتری دارند و نیز آن هایی که تحصیلات دانشگاهی دارند، بیش تر از سایرین مخالف ازدواج فرزندشان با خویشاوندان می باشند. نتایج، گویای آن است که تأثیر نیروهای نوسازی در تغییر الگوهای ازدواج در شهر مهاباد به طور همزمان در همه لایه های اجتماعی ظهور و بروز نیافته است.
پیوست فرهنگی مفهوم جدیدی است که به دنبال واژگان راهبردی «مهندسی فرهنگ»، «مهندسی فرهنگی» و «مدیریت فرهنگی» مقام معظم رهبری در تاریخ 17/9/86 طرح کرده و علاوه بر اینکه دستور کار مراکز عمده سیاستگذاری قرار گرفته، اذهان بسیاری از پژوهشگران مراکز علمی و تحقیقاتی را به خود معطوف کرده است. سؤال اساسی این است که اجرای پیوست فرهنگی، فرهنگ عمومی کشور اسلامی را تا چه اندازه متحول می کند؟ پیوست فرهنگی مدیریت راهبردی کشور را با مدیریت اجرایی پیوند می دهد. در واقع از این پس بدون این ابزار هیچ یک از زمینه های اقتصادی، فرهنگی و سیاسی کشور قابلیت اجرایی نخواهند یافت.
تحلیل ضرورت های پیوست فرهنگی از منظری جامعه شناختی از یک سو و تبیین مدل مفهومی پیوست فرهنگی از سوی دیگر، به عنوان ابعاد «چرایی» و «چیستی»، محورهای موضوعی مقاله حاضر را شکل می دهند.
زمینه و هدف: مهار بزهکاری و داشتن جامعه ای که نرخ ارتکاب جرم در آن کم باشد، از جمله دغدغه های دیرین بشر است. این موضوع در مورد جرایم علیه حقوق شهروندی آنگاه که مرتکبان آن کنش گران عدالت کیفری، از جمله ضابطان عام دادگستری هستند، اهمیت بیشتری می یابد. برای رسیدن به این مهم، تاکنون انواع تدبیرهای قهرآمیز و غیر قهرآمیز اتخاذ شده است. قانون آیین دادرسی کیفری مصوب 1392 در کنار تدابیر کیفری و قهرآمیز، در اقدامی پسندیده از افزایش آگاهی ضابطان دادگستری و آموزش آن ها سخن به میان آورده است. هدف پژوهش حاضر نیز، بررسی میزان اهمیت نقش آموزش در پیشگیری جامعه مدار از نقض حقوق شهروندی و ارائه راهکارهایی برای کاهش نرخ نقض حقوق شهروندی است. روش: این پژوهش به روش توصیفی – تحلیلی صورت گرفته و جمع آوری مطالب نیز با استفاده از شیوه کتابخانه ای انجام شده است. یافتهها و نتایج: نقش آموزش در سه حوزه قانون، حقوق شهروندی و اخلاق حرفه ای در پیشگیری از نقض حقوق شهروندی در قالب تدابیر پیشگیرانه جامعه مدار قابل بررسی است، زیرا یکی از اهداف پیشگیری جامعه مدار، سالم سازی فرایند جامعه پذیری اشخاص است. از این رو، با اتخاذ تدابیر آموزشی-پرورشی و دخالت در سامانه ی شخصیتی افراد و رفع خلأهای رفتاری آنها می توان از نقض حقوق شهروندی توسط ضابطان دادگستری پیشگیری کرد.
محسن حاجی زین العابدینی یکی از مهمترین مباحثی که در دنیای اینترنت مطرح است، بحث حاکمیت بر این پدیده فراگیر جهانی است. در اغلب متون کتابداری و اطلاع رسانی که بسیار هم به مسئله اینترنت می پردازد، بیشتر به مسایل کاربردی، اجتماعی و گاه فنی اینترنت پرداخته می شود....
"یارانه ها و مالیات ها از ابرازهای بسیار مهم دخالت دولت ها در بازارند و با تغییرات آنها و تاثیر گذاشتن بر قیمت های نسبی اقلام، در تخصیص منابع دخالت می کنند به طوری که با اتخاذ مالیات ها، میزان قیمت های نسبی کالاها را افزایش و با یارانه ها قیمت های نسبی اقلام یارانه ای را کاهش می دهند. در حالت کلی، برنامه یارانه ها به ثبات قیمت کالاهای ضروری به منظور کاهش فقر از طریق تهیه غذایی ارزان، افزایش رفاه جامعه و ایجاد ثبات سیاسی و اجتماعی کمک می کند؛ به علاوه، این برنامه در بخش تولید، اهداف غیر مستقیمی دارد، از جمله: بهبود در اشتغال، رشد و رقابت پذیری در سطح بین المللی از طریق کاهش دستمزد، تشویق سیاست جایگزینی واردات و تشویق صادرات با حمایت از تولید کننده گان داخلی.
در این مقاله ضمن مروری بر روند یارانه های پرداختی در ایران، جایگاه یارانه های مصرفی و تولیدی در کل یارانه ها مورد بررسی قرار گرفته است. سپس با ارایه برخی شاخص ها در حال حاضر ناعادلانه و ناکارآمد می باشد به همین دلیل در برنامه چهارم توسعه، برنامه ها، قوانین و مقررات مربوط به یارانه ها باید مورد تجدید نظر اساسی قرار گیرد.
"
مقاله حاضر به بررسی سبک زندگی و مصرف رسانه ای در بین شهروندان شهرستان تنکابن می پردازد. مسئله اصلی مورد بحث در مقاله بررسی پیوند دو مفهوم مهم جامعه شناختی یعنی مصرف رسانه ای و سبک زندگی است. نظریه هایی که در این نوشتار استفاده شده است عبارت است از: نظریه های مربوط به سبک زندگی 1- نظریه مصرف تورشتاین وبلن ،2- نظریه قشر بندی ماکس وبر و3 - نظریه سبک زندگی و مصرف پیر بوردیو ودر کنار اینها نظریه های مربوط به اثرات رسانه ها نیز1- نظریه گلوله یا تزریقی 2- نظریه استفاده و خشنودیو در نهایت 3- نظریه کاشت جورج گربنر .اصلی ترین نظریه هایی که قادر به تبیین تئوریک مسأله ی این تحقیق بود نظریه کاشت و نظریه بوردیو است.از ترکیب دو نظریه پیر بوردیو و نظریه کاشت گربنر به رابطه بین سبک زندگی و مصرف رسانه ای توجه شده است. با استفاده از روش پیمایش وابزاراصلی آن یعنی پرسشنامه،موضوع اصلی این تحقیق در بین 240 نمونه از 43280 نفر جمعیت از ساکنان شهرستان تنکابن بررسی گردید. بر اساس مدل نظری ارائه شده برای سبک زندگی سه نوع سبک یعنی: 1- عوامانه 2- میان مایه یا متوسط و 3- نخبه گرایانه تعریف شد و و این سبک ها را در ارتباط با مصرف رسانه ای مبتنی بر دو پارامتر تماشای شبکه های صدا و سیما و شبکه های تلویزیونی ماهواره ای سنجیدیم. یافته های این تحقیق نشان می دهد که بیشتر کسانی که به تماشای برنامه شبکه های تلویزیونی صدا و سیما می پردازند سبک زندگی شان عوامانه است.بیشتر کسانی که به عنوان پربیننده در تماشای برنامه های ماهواره ای تعریف شدند سبک زندگی شان میان مایه یا متوسط است.بیشترکسانی که از طرفی مخاطب فیلم و سریال های شبکه های تلویزیون صدا و سیما هستند و از طرفی به موسیقی پاپ ایرانی و موسیقی سنتی علاقه دارند ، سبک زندگی شان عوامانه است.و بیشترکسانی که بیننده فیلم های سینمایی ماهواره هستند و به موسیقی پاپ خارجی نیز علاقه دارند سبک زندگی شان میان مایه است. بیشترکسانی که بیننده موسیقی و ترانه های شبکه های ماهواره به ویژه موسیقی کلاسیک هستند سبک زندگی شان نخبه گرایانه است
اسلام هراسی طبق مصطلح رایج، ایجاد هراس و نفرت برنامه ریزی شده از اسلام و مظاهر اسلامی و در نتیجه روا شمردن گونه های مختلف تبعیض، خشونت و اعمال محرومیت اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و ارتباطی علیه مسلمانان و نهادها و سازمان های ذی ربط است. رسانه های جمعی به ویژه مطبوعات، شبکه های رادیو- تلویزیونی و فیلم های سینمایی همواره از ابزارهای مهم و از جهاتی بی بدیل برای پیشبرد این سیاست نژادپرستانه و استعماری بوده اند. از این رو، بررسی نقش و تأثیر وسایل ارتباط جمعی در اسلام هراسی، طی دهه های اخیر، به یکی از پروژه های پر طرفدار در مطالعات اجتماعی تبدیل شده است. در همین راستا، هدف مطالعه پیش رو عبارت است از: واکاوی نقش رسانه ها در بازخوانی و برجسته سازی تنش های تاریخی و تعاملات واگرا میان دو حوزه تمدنی اسلام و غرب، برخورد انتقادی و سخریه آمیز با باورها، ارزش ها، شعائر و احکام اسلام، انتساب ظالمانه اعمال تروریستی برخی گروه های افراطی به اسلام، ترغیب دولت های غربی به اتخاذ و اعمال سیاست های خشن علیه گروه ها و جوامع اسلامی و در یک کلام، ایجاد هراس و نفرت از هر آنچه رنگ و برچسب اسلامی دارد. روش این پژوهش در مقام گردآوری و گزینش اطلاعات؛ اسنادی و کتابخانه ای و در مقام تحلیل و بررسی مضامین؛ توصیفی، تبیینی (علت یابی) و تفسیری (معناکاوی) است.