مراقبه ویپاسانا به عنوان یکی از جریان های اصلی مراقبه گری در ایران، هدف اصلی خود را مبتنی بر کنترل خشم، پرهیز از خشونت و ایجاد آرامش برای پیروان می داند. بررسی چنین پیامدهایی نیازمند مطالعه علمی است و خلاء مطالعات جامعه شناختی در این زمینه وجود دارد. بر همین اساس این پژوهش، به دنبال مطالعه تجربه زیسته مراقبه گران و یپاسانا و پیامدهای اجتماعی آن با تأکید بر گرایش به خشونت می باشد. خشونت مورد مطالعه شامل خشونت کلامی، فیزیکی، نمادین و سیستمی است. مراقبه گران نیز شامل افرادی هستند که حداقل یک دوره ده روزه مراقبه ویپاسانا را گذرانده اند. روش شناسی پژوهش کیفی بوده و از روش تحلیل تماتیک استفاده شده است. روش نمونه گیری، هدفمند است و با چهارده نمونه مصاحبه شده است. یافته های پژوهش نشان می دهد که مراقبه گران ویپاسانا در مواجه با خشونت نمادین و سیستمی به دو گروه تقسیم می شوند، گروه اول این دو بعد از خشونت را ادراک می کنند و گروه دوم ادراکی از آن ندارند. مراقبه گران گروه اول و همچنین تمامی مراقبه گران در برابر خشونت کلامی و فیزیکی به دو صورت منفعل و فعال همراه با ساز و کارهای خاص خود به خشونت پاسخ می دهند. مراقبه گران ویپاسانا، در مراحل مختلف مراقبه گری با آموزه هایی که در خصوص عدم وابستگی مادی و معنوی و عدم واکنش به خوشایندها و ناخوشایندها کسب می کنند، زندگی خود را در جهت پذیرش و تسلیم وضعیت موجود هدایت می کنند. تعاملات اجتماعی درون گروهی مراقبه گران علاوه بر اینکه سبب کاهش سرمایه اجتماعی برون گروهی آن ها شده است، زمینه جدایی خودخواسته و آگاهانه مراقبه گران و انزوای اجتماعی آن ها را فراهم آورده است.
برمبنای نظریه و روش تحلیل گفتمان، بین معرفت و فرایندهای اجتماعی و تاریخی، پیوند ناگسستنی وجود دارد. فرایندهای اجتماعی و تاریخی، شیوه های فهم انسان ها از جهان را خلق و دگرگون می کنند و ازسوی دیگر، از طریق شیوه های فهم جهان، هدایت می شوند. براین اساس، آثار ادبی و هنری، در خلأ تولید نمی شوند و با متن و بستر اجتماعی و تاریخی خود رابطه ای دوسویه دارند. در مقاله حاضر، گفتمانی که در سال های پایانی دهه 1380 در فضای شعر کشور هژمون شده است، با واکاوی اشعار علیرضا آذر به عنوان یکی از مطرح ترین عرضه کنندگان این گفتمان بررسی می شود و مؤلفه های چهارگانه آن (آرمان گریزی، ناامیدی، شخص محوری، و میل به خودکشی و انهدام خویشتن) در ارتباط با تحولات سیاسی و اجتماعی ایران از زمان پیروزی انقلاب اسلامی تاکنون، تبیین می شود. تحلیل انتقادی به روش نورمن فرکلاف، چرایی و چگونگی مفصل بندی جهان به گونه ای خاص را در گفتمان اخیر توضیح می دهد و کارکرد ایدئولوژیک آن را در جاودانه نشان دادن مفاهیم محدود تاریخی نشان می دهد.
مقاله حاضر باهدف بررسی تفاوت تغییرات نگرش جوانان و والدین آنان نسبت به جایگاه اجتماعی سالمندان در سطح شهر تهران انجام شده است. این پژوهش با بررسی نظریه های پژوهشی که در این رابطه انجام شده قصد دارد تفاوت نگرشی جوانان و والدین را بسنجد و به روش پیمایشی انجام شده و اطلاعات با ابزار پرسشنامه محقق ساخته جمع آوری شد. جامعه آماری پژوهش افراد بین 18 تا 75 سال در سطح مناطق 22 گانه تهران بزرگ بوده است. با استفاده از فرمول کوکران و به شیوه نمونه گیری غیر احتمالی اتفاقی 384 نفر در نظر گرفته شد و اطلاعات لازم برای پژوهش گردآوری شد و در پایان داده های به دست آمده با استفاده از نرم افزار spss تجزیه وتحلیل شد. پژوهش حاضر دارای سه متغیر منزلت سالمند، ویژگی سالمند و نیاز سالمندان به حمایت می باشد که رابطه جوانان و والدین با آنها سنجیده شده و سپس به مقایسه نتایج پرداخته شده است. بین نگرش جوانان و والدین نسبت به منزلت سالمندان در جامعه تفاوت وجود دارد و والدین منزلت بالاتری برای سالمندان قایل هستند. بین نگرش جوانان و والدین نسبت به ویژگی سالمندان در جامعه تفاوت وجود دارد و والدین ویژگی های سالمندان را مثبت تر گزارش کرده اند. بین نگرش جوانان و والدین نسبت به نیاز سالمندان به حمایت خانواده در جامعه تفاوت وجود دارد و والدین معتقدند سالمندان به حمایت بیشتری در خانواده نیاز دارند.
پژوهش حاضر با هدف شناسایی عناصر تشکیل دهنده ارتقای سواد فرهنگی در آموزش و پرورش ایران انجام شده است. پژوهش از نظر هدف کاربردی، از نظر داده ها کیفی مبتنی بر روش داده بنیاد و از نظر ماهیت اجرا، توصیفی است. جامعه آماری متشکل از افراد خبره و مطلعین کلیدی در قلمرو موضوعی تحقیق بودند که بر اساس رویکرد آگاهانه و به روش هدفمند و گلوله برفی تعداد 20 نفر برای مصاحبه انتخاب شد. مطالعه میدانی و روش تحقیق کتابخانه ای بود. برای تعیین اعتبار یافته ها از مصاحبه با افراد متخصص و صاحبنظر و تکنیک اشباع نظری، رویه های ویژه کدگذاری و در تحلیل داده ها از تکنیک کدگذاری نظری استفاده شد. نتایج بدست آمده نشان داد که الگوی نظام مند ارتقای سواد فرهنگی در آموزش و پرورش دارای 6 بعد، 29 مولفه و 134 شاخص است که اجزای مدل پارادایمی نهایی عبارتند از: شرایط علی(قوانین و مقررات، امکانات آموزشی، تکنولوژی، رسانه ها)؛ شرایط مداخله گر(عوامل اجتماعی، عوامل اقتصادی، مهارتهای درون و برون فردی، تهاجم فرهنگی)؛ بستر و زمینه حاکم(سیاست های کلان فرهنگی،اسناد و برنامه های تحول و بنیادین، برنامه های مصوب درسی، مدیریت کلان آموزش و پرورش، خانواده). مقوله محوری(سواد فرهنگی)؛ راهبردها(ادبیات ملی، ادبیات جهانی، معماری، مشاهیر، تاریخ ملی و جهانی، موسیقی، دین و مذهب، هنر، نمایش، اقوام و آداب و رسوم، ورزش و بازی، پادشاهان و سلسله های پادشاهی) و پیامدها(افزایش غرور و افتخار ملی، افزایش کارایی و اثربخشی، افزایش آگاهی فرهنگی) است.
این مقاله با رویکردی تحلیلی و با طرح این پرسش که هم گرایی مددکاری اجتماعی و سیاست اجتماعی چگونه ممکن می شود؟، به بررسی نقشی که مددکاری اجتماعی در توسعه سیاست اجتماعی دارد و نیز تأثیری که ایدئولوژی های رفاهی و در پی آن سیاست های اجتماعی بر مددکاری اجتماعی دارند، می پردازد. در این مقاله، زمینه های مورد توجه برای بیان این رابطه را در دو نقش محوری شناسایی و مفهوم پردازی کرده ام. 1) نقش حداقل گرا که در آن مددکار اجتماعی صرفاً به عنوان مجری سیاست اجتماعی است. در این موقعیت، مددکار اجتماعی در نقش اجراکننده سیاست های اجتماعی در سازمان ها و مراکز ارایه دهنده خدمات اجتماعی ظاهر می شود و 2) نقش حداکثرگرا که مددکار اجتماعی به عنوان اصلاح گر سیاست اجتماعی عمل می کند. در این موقعیت، مددکار اجتماعی همزمان با اجرای سیاست های اجتماعی در جهت تعیین دستور کار برای اجرا یا ممانعت از اجرای یک سیاست، تحلیل مسأله موجود، ارایه پیشنهاد پژوهش و حتی برای تصویب سیاست اقدام می کند. با این نقش، مددکار اجتماعی در تعاملی دوسویه با سیاست اجتماعی هم به توسعه مددکاری اجتماعیِ موثر کمک می کند و هم در پیوندی ارگانیک به پویایی و تحول سیاست اجتماعی ِزمینه مند یاری می رساند. برهم کنش هم افزایی که ضرورتی برای مددکاری اجتماعی روزآمد و سیاست اجتماعی علمی و کاربردی در زمینه ایران است.
مقایسه بین الگوی تجربه زیارت در دو آیین زیارتی «پیاده روی اربعین» و «پیاده روی زیارتی آخر صفر به مشهد»می تواند شناخت مناسبی از الگوهای زیارتی شیعیان به ویژه ایرانیان به دست دهد. مقاله حاضر با پرسش از این تفاوت ها و شباهت ها، در چارچوب یک پژوهش کیفی با تکنیک های مشاهده مشارکتی و مصاحبه های عمیق نیمه ساخت یافته با زائران و خادمان در هردو آیین پیاده روی، انجام شده است. داده های پژوهش از دو مطالعه تجربی در مورد پیاده روی اربعین و پیاده روی آخر صفر به مشهد، هر دو در سال 1396 گردآوری شده اند. نتایج تحقیق نشان دهنده وجوه شباهت های بنیادین در الگوهای کلی سفر و تجربه زیارت ایرانیان در این دو آیین است. درعین حال، تفاوت های مهمی نیز بین تجربه زیارت زائران در این دو آیین وجود داشته که به ویژه در الگوی غالب سفر، نحوه خدمات رسانی به زائران و ساماندهی این فعالیت ها و همچنین الگوی ابراز هویت و تنوع فرهنگی موجود در بستر این دو آیین، قابل مشاهده است.
این مقاله درصدد بررسی ارتباط ادراک فساد با اعتماد اجتماعی در میان شهروندان بالای ۳۰ سال شهرهای آمل، ساری و چالوس استان مازندران است. در متغیر ادراک فساد از نظریه های هوجس، ترایسمن و هایدن هایمر و در متغیر سرمایه اجتماعی از رویکرد نظری نهاد محور و به طور اخص از نظریه های بوروثستاین و استول استفاده گردیده است. داده های موردنیاز با استفاده از روش پیمایش و ابزار پرسش نامه از میان نمونه آماری 400 نفری جمع آوری شده اند. تحلیل اطلاعات تحقیق از طریق دو نرم افزار اس پی اس اس و آموس انجام پذیرفت. یافته های توصیفی نشان داد که میزان سازه ادراک فساد و تمامی ابعادش (فساد خرد، فساد کلان، فساد سیستمی و فساد بین المللی) در سطح بالایی و میزان سازه اعتماد اجتماعی و تمامی ابعادش (بین فردی، تعمیم یافته، نهادی و محیطی) در سطح پایینی قرار دارند. یافته های تبیینی نشان داد که ادراک فساد و تمامی ابعادش، رابطه معکوس و قوی با اعتماد اجتماعی دارند که قوی ترین روابط به ترتیب مربوط به ابعاد ادراک فساد سیستمی، فساد کلان، فساد خرد و فساد بین المللی بوده است. نتایج حاکی است که هرچه میزان ادراک فساد در همه ابعادش افزایش و گسترش یابد، باعث افول و کاهش میزان اعتماد اجتماعی در ابعاد مختلف آن می گردد.
هدف این مقاله بررسی اثربخشی آموزش مسئولیت شخصی- اجتماعی بر اشتیاق ورزشی و خودکارآمدی ورزشی در ورزشکاران نوجوان است. روش تحقیق به صورت نیمه تجربی و از نوع تحقیقات کاربردی است. جامعه آماری را کلیه ورزشکاران نوجوان تیم های ورزشی گروهی شهر کرمانشاه تشکیل دادند. در این پژوهش بر اساس پژوهش نورایندری و همکاران(2018) ورزشکاران نوجوان تحت برنامه آموزشی مسئولیت شخصی و اجتماعی (TPSR)طی 10 جلسه آموزش 90 دقیقه ای قرار گرفتند. برای سنجش شور و اشتیاق به فعالیت ورزشی از پرسشنامه شور و اشتیاق به فعالیت والرند (2003) و برای سنجش خودکارآمدی از پرسشنامه خودکارآمدی شرر و همکاران (1982) استفاده شد. جهت تجزیه و تحلیل داده ها از آمار توصیفی میانگین و انحراف استاندارد و جهت ازمون داده ها از نرم افزار SPSS نسخه 22 استفاده شد. نتایج نشان داد: آموزش مسئولیت شخصی- اجتماعی بر اشتیاق ورزشی و خودکارآمدی ورزشی در ورزشکاران نوجوان اثر معنی داری دارد. آموزش مسئولیت شخصی- اجتماعی بر خودکارآمدی ورزشی در ورزشکاران نوجوان اثر معنی داری دارد
این واقعیت که انسان ها بیش و پیش از همه، راجع به چیزهای دیگر عطش دانایی داشته اند تا شناخت خودشان، شاید طنزآمیز و در عین حال اغراق آمیز به نظر رسد. اما از قضا تاریخ تفکر و علم بر آن مهر تأیید می نهد. این امر موجب شده که انسان شناسی به رغم اهمیت خطیرش، هنوز جوان و ناشکفته بنماید. با ظهور جهان نگری مدرن در غرب مسیحی، انسان شناسی نیز دچار دگردیسی بنیادین گردید. گذار از انسان شناسی سنتی به مدرن در غرب، موضوع تحلیل های انتقادی نوشتار پیش روست. ما ضمن بررسی انتقادی اندیشه های سنتی انسان شناسی غربی که عمدتاً صبغه فلسفی، دینی و اسطوره ای داشته اند در باب ، فرایند و چگونگی گذار آن به انسان شناسی مدرن / علمی را توصیف، تحلیل و نقد کرده ایم. در نهایت به اجمال، ضعف ها و کاستی های انسان شناسی مدرن را نشان داده ایم: فقدان تکثر روشی، تک منبعی بودن آن و از همه مهم تر، غیاب دستورالعمل اخلاقی، و ضعف آن در توجیه امر اخلاقی از مهم ترین خلأهای انسان شناسی مدرن است.
هدف تحقیق حاضر بررسی و تدوین الگوی نظری تبیین وضعیت موجود شبکه سازی دانشجویان در فرآیند یادگیری نوآوری است. این پژوهش با رویکرد کیفی اکتشافی و با روش داده بنیاد (اشتراوس و کوربین) انجام شده است. جامعه تحقیق را 47 نفر از دانشجویان منتخب دانشگاه های شهیدبهشتی، علوم پزشکی شهیدبهشتی، تهران و صنعتی شریف تشکیل داده اند که با روش نمونه گیری نظری هدفمند و دردسترس انتخاب شده اند. داده های حاصل از «مصاحبه عمیق و نیمه ساختارمند» با روش کیفی مقوله بندی نظام مند تحلیل شدند. یافته ها درباب الگوی شبکه یادگیری نوآوری دانشجویان حاکی از این است که مدیریت منظومه یادگیری، به مثابه مقوله محوری و مبنای شبکه سازی اجتماعی دانشجویان قرار می گیرد. بدین صورت، برخلاف رویکرد کارکردی مرسوم مبنی بر نقش تسهیل کننده شبکه سازی در مسیر یادگیری نوآوری، منظومه یادگیری است که شبکه های بین فردی دانشجویان را شکل می دهد؛ بنابراین، دامنه وسیعی از حضور اجتماعی آگاهانه و چندبعدی تا سرگردانی اجتماعی در بستر اجتماعی تحصیل جریان می یابد که درنهایت پیامدهای گوناگونی از تحقق نوآوری تا فرسودگی تحصیلی را سبب می شود.
هدف پژوهش حاضر پیش بینی احساس امنیت اجتماعی براساس معنویت، هویت اجتماعی و هوش فرهنگی است. روش پژوهش همبستگی است و جامعه آماری آن، کلیه دانشجویان دانشگاه آزاد اراک هستند که تعداد کل آنها 17000 نفر است. از این تعداد 380 نفر به صورت نمونه با روش نمونه گیری خوشه ای انتخاب شده اند و برای گردآوری داده ها از پرسش نامه های احساس امنیت اجتماعی، هوش فرهنگی ارلی و آنگ، سنجش نگرش معنوی شهیدی و فرج نیا و هویت اجتماعی صفاری نیا و روشن استفاده شده است. مطابق نتایج حاصل شده، بین احساس امنیت اجتماعی با درجه معنوی، نگرش معنوی و توانایی معنوی رابطه معناداری وجود دارد. احساس امنیت اجتماعی با هوش فرهنگی، شناخت فرهنگی و انگیزش فرهنگی به طور معناداری رابطه دارد و با فراشناخت فرهنگی و رفتار فرهنگی رابطه ندارد. بین احساس امنیت اجتماعی و هویت اجتماعی نیز رابطه معناداری وجود دارد. همچنین، نتایج تحلیل رگرسیون نشان می دهد که متغیر هویت اجتماعی در پیش بینی متغیر امنیت اجتماعی بیشترین اهمیت را دارد. هویت اجتماعی احساس تعلق و همبستگی به جامعه و مؤلفه ای مهم در پیش بینی احساس امنیت اجتماعی است. هر عامل و پدیده ای که در احساس تعلق و همبستگی اعضای هر گروه اختلال ایجاد کند، درواقع، هویت آن گروه را به مخاطره می اندازد و تهدیدی برای امنیت اجتماعی قلمداد می شود.
"رسانههای مدرن در سطح ملی و بینالمللی فرصتها و تهدیدهایی را پدید آوردهاند، هر چند در آنچه جریان آزاد اطلاعات در سطح بینالمللی نامیده میشود، ملتهایی که امکانات و توانایی کمتری دارند آسیب بیشتری میبینند، دارندگان سرمایه و امکانات متراکم نیز از چنین آسیبهایی به دور نیستند. پدید آمدن عرصه مهم ارتباطات بینالملل فرصتی است که همه ملتها میتوانند به نحوی در این باره بیندیشند تا با تقویت امکانات و تواناییهای خویش، سهم افزونتری برای خود تدارک کنند.
توجه به دو نمونه مهم، موضوع را روشنتر خواهد کرد. اول: اینترنت پهنهای است که قدرتهای بزرگ جهان آن را گستردند و بسیار کوشیدند تا از آن در جهت پیشبرد اهداف و برنامههای خود سود جویند و در این زمینه تا حدود زیادی نیز موفق شدند اما با همهگیر شدن این رسانه جهانی، که اکنون همه میتوانند فرستنده و گیرنده پیام آن باشند، دیگر کشورها نیز توانستند جایگاه خود را به دست آورند، به گونهای که دیگر نمیتوان گفت اینترنت تنها عرصهای برای ارائه کالاهای قدرتهای بزرگ است.
دوم: پخش رادیویی و تلویزیونی از طریق ماهواره روزگاری در انحصار قدرتهای بزرگ بود و برنامهها و اهداف آنان را تعقیب میکرد برای مثال طی اشغال کویت و سپس حمله امریکا به عراق، شبکه ماهوارهای «CNN» امریکا با نقش تعیین کنندهای که بر عهده گرفت توانست پشتیبانی رسانهای جنگ را سامان دهد اما در حمله به افغانستان، شرایط تا حدی تغییر کرد؛ ورود شبکه منطقهای الجزیره و تأثیرگذاری آن بر انعکاس رویدادهای جنگ، انحصار خبررسانی را شکست و صدا و تصویری دیگر را _ هر چند محدود _ منعکس کرد. این شرایط در جنگ اخیر امریکا که به اشغال عراق منتهی شد باز هم تغییر کرد. ورود دو شبکه منطقهای «العربیه» و «العالم» به عرصهای که شبکههای جهانی «CNN» و «BBC» و «Fox News» در آن تصویر رسانهای جنگ را میساختند، گسستهای بیشتری در این تصاویر یکپارچه ایجاد کرد.
نمونههای دیگری از این دست را باز هم میتوان نشان داد. همه این موارد شمشیرهای دولبهای است که باید ضمن مقابله با تهدیدهای هر یک از آنها به فرصتهایی نیز که در اختیار میگذارند فکر کرد. هر چند یک نکته بسیار مهم را نمی توان از نظر دور داشت؛ ورود تأثیرگذار به چنین عرصههایی علاوه بر خودباوری، نیازمند تقویت بنیه علمی و ارائه کارهای قوی است نمیتوان در چنین عرصه خطیری به رقابت پرداخت اما کالای قابل ارائه به همراه نداشت. تنها افراد، گروهها یا ملت هایی قادر به بهرهگیری اثربخش از امکانات عصر ارتباطات خواهند بود که از قدرت و توان نرمافزاری و سختافزاری لازم در پالایش امواج و سازماندهی اطلاعات برخوردار باشند.
خوشبختانه طی سالهای اخیر پیشرفتهای بسیاری در بومیسازی علم از جمله در حوزه رسانه و ارتباطات به دست آمده است که تداوم و ژرفا بخشیدن هر چه بیشتر به آن و نیز ایجاد ارتباط وثیق با حوزه عمل، امید به آینده کار رسانهای و کسب توانایی برای حضور در عرصه بین المللی را بیشتر خواهد کرد.
این شماره از فصلنامه پژوهش و سنجش حاوی مقالات متنوعی در حوزه رسانه و ارتباطات از استادان و پژوهشگران این رشته است. سه مطلب در حوزه ارتباطات بینالملل، و مقالات دیگر پیرامون موضوعات مختلف و مورد نیاز رسانه ملی ارائه شده است. امید که این شماره نیز مورد توجه و استفاده مسئولان و دستاندرکاران سازمان و استادان و پژوهشگران حوزه رسانه و ارتباطات و سایر علاقهمندان قرار گیرد.
"
پژوهش حاضر با هدف بررسی چگونگی استفاده از تاکتیک های روانی رسانه ملی در ایجاد کرونا هراسی از دیدگاه شهروندان، در محدوده سکونت شمالی، جنوبی، شرقی و غرب تهران در بین 384 نفر با روش خوشه ای چند مرحله ای و ابزار پرسشنامه محقق انجام شده است. یافته ها نشان می دهد، بیشتر پاسخگویان زنان 35 سال به بالا، درشرق تهران و بیکار که میزان استفاده از رسانه در طول شبانه روز یک ساعت و کمتر از یک ساعت با توجه به موضوع بهداشتی و سلامت به تلویزیون هستند. یافته های استنباطی نیز نشان می دهد، استفاده از تاکتیک های روانی از جمله شفاف سازی و بزرگنمایی و نوع برنامه ها ، ارائه اخبار نادرست، اعتماد به تلویزیون، در بین شهروندان تهرانی و ایجاد هراس از ابتلا به کرونا نقش دارد،. این تاکتیک های کاربردی با مقدار متوسط انزوا طلبی، افسردگی، ناراحتی ها و اختلال های خواب برای شهروندان دارد که می تواند، منجر به مخاطب گریزی شود.
گروه های قومی هر جامعه، جایگاه مهمی در اتحاد ملی دارند و اگر به چالش کشیده شوند، امنیت ملی را به خطر می اندازند. در عصر حاضر نیز موضوع قومیت ها یکی از الزامات توسعه در جمهوری اسلامی ایران است و خوشبختانه بعد از انقلاب اسلامی، همگرایی قومیت ها در راستای اتحاد ملی حرکت کرده است. برای روشن شدن همگرایی قومیت ها در این پژوهش عوامل سیاسی و اجتماعی مؤثر در همگرایی های قومی، با تکیه بر تأثیرگذاری عوامل سیاسی اجتماعی بررسی شده است. مطالعه ی موردی، قومیت های مختلف شهرستان ارومیه در مقایسه با کل کشور هستند، روش شناسی تحقیق، کیفی بوده و از نظریه ی زمینه ای به عنوان روش اجرای عملیات پژوهش استفاده شده است. داده های کیفی پژوهش با استفاده از تکنیک مصاحبه ی عمیق گردآوری شد و برای ارائه ی نظریه ی نهایی از استراتژی نظریه ی زمینه ای استفاده گردید. بر اساس روش نمونه گیری هدفمند و نیز با در نظر گرفتن معیار اشباع نظری، با تعداد 15 نفر از جامعه ی مورد مطالعه، مصاحبه ی عمیق انجام شد. یافته های به دست آمده در 63 مفهوم دسته بندی گردید و از میان این مفاهیم، 5 مقوله ی اصلی: ناسیونالیسم و تاریخ مشترک، دین مشترک، امنیت و امیدواری به دست آمد. مقوله ی هسته ای این پژوهش مفهوم «امنیت» است که سایر مقولات اصلی را دربر می گیرد. نتایج تحقیق نشان داد، قومیت های شهرستان ارومیه در سایه ی امنیت اجتماعی- سیاسی، همگرایی را بر واگرایی ترجیح داده اند.
ازدواج را نیز به لحاظ ساختی میتوان به ازدواج تکهمسر و چندهمسر تقسیم کرد که در بین جوامع مختلف، جایگاههای متفاوتی دارند(عارف نظری و مظاهری، 1384). هرچند نظام تکهمسری همواره به عنوان معمولترین و مطلوبترین سبک زندگی مشترک بوده است(جاوید،1389). اما چندهمسری در بین بعضی از جوامع مرسوم و گاهی امری رایج محسوب میشده است. پژوهش حاضر درصدد است دلائل چند زنی را در نظام معنایی زن دوم بازیابد. معمولا در جامعه دید منفی نسبت به زنانی که همسر دوم می شوند، وجود دارد و آن هم به این دلیل است که همگی بر این عقیده اند که آنها کانون گرم خانواده ای را با ورود خود به تباهی می کشانند. اما هیج گاه از خود نمی پرسند که چرا یک زن حاضر می شود خود را در این موضع اتهام که برای خود او نیز دشواری های را به همراه دارد، قرار دهد. روش پژوهش حاضر، روش شناسی کیفی است و جهت تجزیه و تحلیل داده ها و ارائه نظریه نهایی از روش نظریه زمینه ای یا بنیادی استفاده شده است. تکنیک جمع آوری مورد استفاده در این پژوهش، مصاحبه عمیق بوده است. مشارکت کنندگان شامل 23 نفر از زنانی بود که همسر دوم بودند و در شهرستان ملکشاهی استان ایلام زندگی می کردند. نتایج پژوهش شامل 6 مفهوم ( سن بالا، اجبار، بیوه بودن، تقدیر و سرنوشت، فقر مالی و داشتن علاقه به مرد ) بود. براساس این مفاهیم به سه مقوله عمده (زمینه های اجتماعی، جامعه پذیری و کلیشه های فرهنگی) دست یافتیم. در انتها نیز «مردسالاری» به عنوان مقوله هسته شناسایی گردید...
پژوهش پیش رو به تحلیل فرایند نشانگی ابژه در مجموعه های تلویزیونی می پردازد و با هدف شناخت ظرفیت نشانه شدن ابژه ها و نقشی که در توسعه درام ایفاء می کنند؛ مجموعه های تلویزیونی خانه سبز و تئوری بیگ بنگ را مورد خوانش قرار می دهد. آثاری که بخش عمده روایت پردازی در آنها مبتنی بر مکانی ثابت است و ساختارشان در طول قسمت ها، فصل ها و سال های متمادی با همان مکان پیشین گسترش می یابد. روش تحقیق این پژوهش از نوع کیفی تحلیل نشانه شناسی بوده و جامعه موردبررسی پژوهش نیز به صورت هدفمند از مجموعه های مکان محور تلویزیونی انتخاب شده است. همچنین ابزار گردآوری اطلاعات شامل فیش برداری از کتاب ها، مقالات و متنی کردن نمونه های مشاهده ای است. با توجه به بررسی انجام شده می توان گفت فرایند نشانگی ابژه در مجموعه های تلویزیونی، ظرفیتی را می آفریند که نشانه در محور طولی درام به صورت متناوب و دنباله دار امکان حضور، نقش آفرینی و همنشینی با سایر عناصر درام را داشته باشد و در محور عرضی نیز موجبات همبستگی بیشتر نشانه ها و درام را رقم بزند. بهره گیری از این فرایند در مجموعه های تلویزیونی، ذخیره نشانه ای و قراردادی را ایجاد می کند که مجموعه در طول قسمت های مختلف خود، به دفعات می تواند از آن در راستای توسعه درام و خلق موقعیت های نمایشی استفاده کند.
خلاقیت به معنای عام شرط پویایی فرهنگ و تحقق تمدن است. یکی از نقاط قوت تمدن غربی معاصر نیز جذب و به کارگیری نخبگان است. خلاقیت فرهنگی که به تولید محصولات نمادین می انجامد و یکی از انواع خلاقیت است که به ویژه در آثار هنری تجلی می یابد. هدف مقاله حاضر، تبیین مسیر خلاقیت فرهنگی در دوره تاریخی صفویه است. به لحاظ آثار تاریخی و هنری، دوره صفویه در تاریخ میانه ایران کم نظیر است که نشان از توسعه خلاقیت فرهنگی در این دوره می باشد. این مقاله با رویکردی سیاستی به خلاقیت فرهنگی، نقش دولت در گسترش آن را بررسی می کند. سؤال اصلی این است چه سیاست هایی منجر به رشد و توسعه خلاقیت فرهنگی در دوره صفویه شد؟ برای پاسخ به این سؤال زمینه فرهنگی پیشاصفویه که زیربنای سیاست های بعدی قرار گرفته بررسی شده است. همچنین با استناد به گزاره های تاریخی تلاش شده سیاست های فرهنگی و عمومی دولت صفویه که مستقیم و غیرمستقیم بر خلاقیت فرهنگی تأثیر گذاشته اند استخراج و مقوله بندی شود. نتایج این تحقیق که با روش کتابخانه ای انجام شده مجموعه ای از سیاست ها و اقدامات دولت صفویه را شناسایی کرده است که بر گسترش خلاقیت فرهنگی تأثیرگذار بوده اند. سیاست های فرهنگی در چهار مقوله: هویتی، دینی، توسعه ای و حمایتی دسته بندی شده اند. همچنین سیاست تعامل فرهنگی و مواجهه با تنوع فرهنگی نیز به عنوان سیاست های مؤثر بر زمینه تولید و مصرف محصولات فرهنگی و رشد خلاقیت شناسایی شده اند. مجموعه این سیاست های فرهنگی و دیگر سیاست های عمومی در دوره صفویه که به بهبود شرایط اقتصادی و شکل گیری طبقات اجتماعی جدید انجامید به رشد و توسعه خلاقیت فرهنگی منجر گردید.