هدف: تعیین کیفیت دوره های حضوری علوم آرشیوی برگزار شده درمرکز آموزش سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران از دیدگاه آرشیویست ها و مدرسان این علوم است.
روش/ رویکرد پژوهش: روش پژوهش پیمایشی تحلیلی، و ابزار پژوهش پرسشنامه ای است که در مقیاس طیف لیکرت طراحی شده است. جامعه مورد مطالعه شامل 100 آرشیویست به همراه 13 نفر مدرس است که در سال 1392 و 1393 در دوره های آموزشی حضوری در حوزه علوم آرشیوی آرشیو ملی شرکت کرده اند.
یافته های پژوهش: میانگین کلی نظرات مدرسین در مورد موفقیت دوره های برگزار شده برابر با 45/3 و بالاتر از حد متوسط است. از دیدگاه آرشیویست ها نیز کیفیت دوره ها بالاتر از حد متوسط، و هماهنگی مفاهیم و محتوای دوره های آموزشی ارائه شده با مهارت تخصصی آرشیویست ها نزدیک به حد متوسط است. مطابقت سرفصل دروس ارائه شده با اهداف آموزشی، و نحوه تدریس مدرسان نیز از نظر آرشیویست ها بالاتر از حد متوسط ارزیابی شده است. بر اساس سایر یافته ها کیفیت فضای آموزشی از نظر روشنایی و از نظر صدا بالاتر از حدمتوسط، و از نظر گرمایش و سرمایش پایین تر از حد متوسط بوده است.
نتیجه گیری: شرکت کنندگان دوره ها، بکارگیری روش های حضوری در آموزش علوم آرشیوی را مثبت می دانند. در مورد کیفیت خدمات آموزشی ارائه شده در دوره ها و نحوه تدریس مدرسان نتایج نشان دهنده عملکرد نسبتاً موفق مرکز بوده است. مرکز در آموزش مهارت های حوزه تنظیم و پردازش موفق تر از همه حوزه ها بوده و جا دارد در سایر حوزه ها نیز آموزش مهارت های تخصصی لازم برای آرشسویسیت ها ارائه شود.
تاریخ نگاری اسلامی از همان آغاز تکوینش همانند بسیاری دیگر از معارف اسلامی مانند فقه، حدیث، کلام و... دو گونه نگرش و دیدگاه معرفتی را تجربه کرد: یکی دیدگاه نقلی- روایی و دیگر دیدگاه عقلی- انتقادی. تاریخ نگاری اسلامی از بدو پیدایش به دلیل تأثیر عمیقی که از نگرش های حدیثی گرفته بود، به شدت نقلی- روایی بود. مشخصه اصلی این رویکرد پایبندی مستحکم به روش «اِسنادی» بود؛ یعنی همان چیزی که خود یکی از ممیزه های اصلی اصحاب حدیث بود. اما در مراحل بعدی و به تدریج گرایشی در تاریخ نگاری اسلامی پدید آمد که ازسوی اصحاب حدیث متهم به «تساهل در اِسناد» می شد. حامیان این گرایش به تدریج گام هایی برمی داشتند تا خود و مخاطبانشان را از قید وبندهایِ به شدت حدیثی رها کنند. این گام های تدریجی در مراحل بعدی به «گذار از روش اِسنادی» در بخشی از تاریخ نگاری اسلامی انجامید و درنهایت به شکل گیری گرایش تحلیلی- انتقادی در تاریخ نگاری اسلامی کمک شایانی کرد. بنابر یافته های این پژوهش، ازآنجاکه حدیث و تاریخ دو حوزه مستقل معرفتی و بالطبع دارای دو موضوع مستقل، یکی قول و فعل پیامبر و دیگری واقعیت تاریخی بودند، نمی توانستند از روشی یکسان استفاده کنند. از این رو بود که اخباری- مورخان نخستین درنهایت روش حدیثی (اِسناد) را کنار گذاشتند و روش های تاریخی تری را برگزیدند.
کاغذهای تاریخی علاوه بر ارزش زیبایی شناسی و موزه ای، دارای ارزش فرهنگی و علمی فراوانی می باشند که نشان دهنده پیشرفت فن آوری های موجود یک جامعه در ادوار مختلف هستند. با مطالعه ساختار مصنوعات آثار کاغذی می توان به تحولات جوامع بشری در زمینه های اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی پی برد. در میان برخی از آثار کاغذی، نسخ خطی وجود دارند که تاریخ کتابت آن ها مشخص نیست. در پاره ای از مواقع این آثار دارای ارزش خاص و محتوایی ویژه ای هستند اما به دلیل عدم شناخت تاریخ کتابت آن ها، از ارزش استنادی آن ها کاسته می شود. بنابراین شناخت اصالت این گونه نسخ نیازمند تحلیل های فنی و ساختاری جهت تاریخ گذاری آن ها است. روش های تجزیه کمی و کیفی و شناسایی مواد آلی که کاغذ هم جزء آن ها محسوب می شود می توانند به شناخت ساختار آن ها و در نتیجه تعیین زمان احتمالی تهیه کاغذ و یا زمان استفاده از آن به عنوان یک اثر فرهنگی منتهی شوند. امروزه با توجه به پیشرفت علم و فناوری، از روش های علمی و دقیقی مانند سالیابی رادیوکربن برای تاریخ گذاری مواد آلی همچون آثار کاغذی استفاده می شود. متأسفانه امروزه امکان استفاده از این روش در کشور ما به دلیل پرهزینه بودن و عدم دسترسی گسترده، برای بسیاری از کارشناسان وجود ندارد. در این کار پژوهشی سعی شده است با بررسی و شناسایی الیاف مورد استفاده در تهیه کاغذهای تاریخی، علاوه بر شناخت مواد پرکاربرد در یک دوره زمانی مشخص، امکان سالیابی غیرمستقیم مواد کاغذی بر اساس این روش نیز مورد مطالعه قرار گیرد. جهت نیل به این هدف از سه روش شناسایی با استفاده از معرف های رنگی، مشاهدات میکروسکوپی و آنالیز طیف سنجی مادون قرمز تبدیل فوریه (FT-IR) استفاده شده است. با بررسی نتایج به دست آمده مشخص شد الیاف کتان به همراه کنف بالاترین میزان کاربرد را در نمونه های مورد مطالعه با تاریخ کتابت مشخص داشتند که با مقایسه این نتایج با نتایج بررسی نمونه های بی تاریخ، هم خوانی خوبی مشاهده شد.
خلیج فارس، دریای عمان و اقیانوس هند از زمان های قدیم از لحاظ سیاسی، تجاری و اقتصادی مورد توجه اقوام و ملت های مختلف بوده و همواره بعنوان با ارزش ترین و مهم ترین آبراه های تجاری-سیاسی جهان از آن استفاده می شده است. از این رو کشور هندوستان با سابقه تجاری دیرینه و ریشه دار در این آبراه بعد از استقلال، همواره در تلاش بوده تا نقش مهم تری برای تأمین منافع ملی و حفظ امنیت ملی خویش در دو عرصه منطقه ای و بین المللی ایفا نمایند. و لذا، یکی از مهم ترین و نزدیک ترین مناطق دارای اهمیت در بحث امنیت منطقه ای هند، منطقه خلیج فارس است. با توجه به ملاحظات موجود، این کشور همواره درصدد بوده تا برای تأمین امنیت ملی خویش، بویژه در حوزه انرژی روابط استراتژیک خود را با کشورهای حوزه خلیج فارس، گسترش داده و عمق بخشد. بنابراین، ایران، عراق و عربستان سعودی بعنوان سه کشور عمده خلیج فارس در دوره مورد تحقیق، بدلیل اهمیت راهبردی مورد توجه بوده است. وجود پتانسیل های فراوان برای گسترش و همکاری های چند جانبه، کشور های ساحلی این مناطق را به سوی توسعه وبهبود روابط ترغیب می کرده است. هدف اصلی در این پژوهش بررسی حضور سیاسی - تجاری هند در خلیج فارس و بررسی مناسبات آن با کشورهای عمده این منطقه در خلال سال های 1947 – 1979 است که نتایج بدست آمده نشان می دهد که اقتصاد و تکنولوژی فعال هند و نیاز روزافزون این کشور به منابع انرژی حوزه خلیج فارس از یک سو و سرازیر شدن دلارهای نفتی در دامان کشورهای تولیدکننده نفت از سوی دیگر باعث شده است تا هند حضوری مؤثر و پویا در عرصه تجاری و اقتصادی در خلیج فارس داشته باشد. نوع تحقیق در این پژوهش توصیفی-تحلیلی بوده که با استفاده از روش کتابخانه ای و منابع اینترنتی صورت پذیرفته است.