منصب قاضی، از جمله مناصب مهم ایالتی عصر سلجوقی است که بنا به فرمان سلطان؛ با توجه به شایستگی های فردی و عمومی معمولاً از بین علما انتخاب می شده است. مهم ترین وظیفه ی این قاضیان به مانند تمامی ادوار تاریخ ایران، رسیدگی به امور قضایی، شرعی و برگزاری دادگاه ها بود. تحولات سیاسی، اقتصادی و اداری عصر سلجوقی و گسترش ارضی آن، موجبات تحول در نقش قاضیان این دوره را فراهم نمود. این دگرگونی ها منجر به توسعه ی نقش سیاسی قاضیان و دخالت آن ها در امور مختلف اداری سیاسی و بعضا اقتصادی گردید. به طوری که تحول و توسعه ی نقش قاضیان، بیش از همه ی ادوار در دوره ی سلجوقی رخ نمود. پژوهش حاضر به بررسی این تحول و توسعه، با توجه به تکالیف و تأثیرات سیاسی قاضیان عصر سلجوقی، با تکیه به منابع و فرامین در باب قاضی می پردازد.
جنبش ملی شدن صنعت نفت ایران یکی از رویدادهای تاریخی مهم حیات سیاسی است که طی آن ایرانیان به صحنه سیاست آمدند تا نه تنها ریشه استعمار خارجی را برای همیشه بسوزند بلکه راه را برای عمران و آبادی کشور هموار نمایند. متاسفانه این آرزو به نتیجه موثر خود نرسید. تاکنون نویسندگان فراوانی از زوایای مختلف علل و عوامل شکست را بررسی کرده اند. در این نوشته تلاش شده است زاویه ای جدید در کنار نگاه های گذشته بر بنیاد تحلیل گفتمان گشوده شود. منطق اصلی این بحث عبارت است از این مهم که چگونه «استیفای حقوق ملت ایران» در سال های جنبش نفت، مفهومی برابر با «ملی کردن» یافت. با عنایت به متن تاریخی سال های ملی شدن صنعت نفت، تحلیل گفتمان کمک می کند تا فهمی واقع بینانه از عملکرد منطقِ ملیون ایرانی در برابر منطق انتقال گرانه دشمنان آنها داشت. علل و عوامل بنیادین مطرح شده در این نوشتار نشان می دهد که ملیون ایرانی راهبردهای عمیق و قابل پیش بینی در قبال ایالات متحده و به ویژه انگلستان نداشتند. با بر ملاشدن این ضعف ها و علل و عوامل بنیادین، ملیون فاقد ابتکار عمل های واقع بینانه بودند، ابتکار عمل های واقع بینانه ای که می توانست ابهام گفتمانی را وارد دوره ای جدید نماید. دوره جدید می توانست به گونه ای مطرح شود که بنیاد جنبش ملی شدن صنعت نفت به قوت خود باقی بماند و دشمنان ایران را دچار انفعال گرداند. این مهم انجام نشد و اندک اندک شکست گریبان جنبش ملی را گرفت.
دادستان مینوی خرد متنی به زبان فارسی میانه،مشتمل بر 63 فصل و در شمار اندرزنامه هاست. در قرن 14 میلادی «نریوسنگ» آن را به زبان سنسکریت ترجمه کرده است.ترجمه نریوسنگ ترجمه ای لفظ به لفظ است و بدون مطالعه متن فارسی میانه قابل درک نیست و زبان آن ویژگی هایی دارد که آن را از سنسکریت کلاسیک متمایز و به زبان های ایرانی نزدیک می سازد. مینوی خرد سرشار از نام ایزدان و شخصیت های اساطیری است. مترجم این نام ها را به شیوه های مختلفی ترجمه کرده که در این مقاله بررسی می شوند.
در سال های اخیر، تحت تاثیر مراودات بیشتر علوم انسانی و اجتماعی با یکدیگر، شاهد باز شدن افق های جدیدی در مطالعات تاریخی هستیم که باعث شده است آثار بدیعی در این حوزه عرضه شود. اگرچه این آثار را صرفاً نمی توان تاریخی دانست، و تاریخ یک وجه آنهاست، اما آنچه که مهم است، پی بردن اهل تحقیق به نگریستنِ بعد تاریخی تحولات و پدیدارهاست. این موضوع نزد اهل تحقیق آشکار شده است که بدون توجه به بعد تاریخی پدیدارها نمی توان به درک کاملی از آنها رسید. آنها پدیده ها را نه به صورت منقطع و جدای از هم، بلکه از طریق زنجیره تسلسل و پیوستگی شان با هم به عنوان پدیده ای در حال «شدن» تا زمان کنونی بررسی می کنند. تحت تاثیر همین نگاه تاریخی، آنها در بررسی هر رویدادی، به ریشه و بستر شکل گیری آنها توجه زیادی داشته و دست به تفسیری تاریخی می زنند. یکی از این محققان احمد اشرف است که در نوشته حاضر، سبک تاریخ پژوهی و نوع مواجهه وی با تاریخ به اختصار مورد بررسی قرار می گیرد.
ایالتِ کرمان از اوایل دهه سوم قرن هفتم هجری توسط بُراقِ حاجب، فتح شده و تا اوایل قرن هشتم هجری تحت تسلّط این حاکم قراختایی و جانشینانش قرار داشت. کاردانی بُراق و برخی از جانشینانش نه تنها ثبات سیاسی کرمان را حفظ نمود بلکه در طول بیش از هشت دهه دوام این حکومت، تأثیراتی نیز در سایر حوزه های اجتماعی، فرهنگی و به ویژه مذهبی کرمان داشت. پژوهش حاضر، با کاربرد روش تحلیلی و با استفاده از منابع کتابخانه ای، بر آن است تا در گام نخست نوع رویکرد مذهبی حاکمان قراختایی را مورد واکاوی قرار داده و در دومین گام وضعیت مذهبی کرمان هم زمان با حاکمیت آنان را تشریح نماید. از همین رو پرسش اصلی نوشتار حاضر عبارت است از اینکه: حکّامِ قراختایی کرمان چه رویکرد مذهبی داشتند و جایگاه مذاهب مختلف در کرمان هم زمان با حکومت آنان چگونه بود؟ یافته های پژوهش حاکی از آن است حاکمان قراختاییِ کرمان اگرچه دارای خاستگاهی غیرایرانی و غیرمسلمان (بودایی) بودند امّا با ورود به کرمان در حوالی سال های 619-620ق و پایه ریزی حکومت خود در این سرزمینِ جدید، زیرکانه رویکردی تازه را در حوزه های مختلف سیاسی و به ویژه مذهبی در پیش گرفتند. امری که موجبات دوام هر چه بیشتر حکومت آنها در درون فرهنگ ایرانی اسلامی را فراهم ساخت
عکس، از اسناد مهم در زمینه بازیافت تصویری فرهنگ و تمدن گذشته در تاریخ معاصر به شمار می رود. تغییرات ساختاری در عکس های تاریخی، با توجه به عوامل مؤثر بر آنها در طول زمان، منجر به آسیب های تصویری متعددی می شود. تغییر ساختارهای تشکیل دهنده عکس، آسیبهای بصری در آن را به دنبال خواهد داشت که میتواند موجب تغییرات مفهومی و زیباییشناختی در آن گردد.
هدف: این پژوهش به بررسی تغییرات شیمیایی منجر به آسیب در دو عکس پایه کاغذی متعلق به سال های انتهایی دوره قاجار و اوایل دوره پهلوی می پردازد، که شامل معرفی عکس های مورد نظر، بررسی وضعیت آنها و دلایل آسیب دیدن این عکس ها با توجه به آزمایش های انجام شده می باشد.
روش/ رویکرد پژوهش: ارزیابی ها و آزمایش ها، با استفاده از آزمایش SEM/EDS و FTIR بر روی نمونه ها انجام شد و بر اساس نتایج به دست آمده آسیب های موجود مورد بررسی قرار گرفتند.
نتیجه گیری: بر اساس نتایج، معلوم شد که داروی ثبوت بیش از میزان مجاز بر روی عکس ها وجود دارد که این امر نشان دهنده شست وشوی ناکافی پس از ثبوت، در فرآیند ظهور عکس می باشد. باقی مانده این ماده، با نفوذ بر روی لایه تصویر در طول زمان، در حضور رطوبت، لکه های سولفیدی را تشکیل داده است. از طرف دیگر، تجزیه داروی ثبوت، باعث ایجاد نواحی زرد مایل به قهوه ای در تصاویر شده است و تجمع نقره در سطح محوشدگی تصاویر را موجب گردیده که در نمونه پهلوی از شدت بیشتری برخوردار است. استفاده از دی اکسیدتیتانیوم، به عنوان رنگدانه سفید در پایه کاغذ عکس مربوط به دوره پهلوی اول، انفصال لایهها را تشدید کرده است. در واقع، عدم شست وشوی کافی پس از ثبوت و ضعف تکنیکی در مراحل تولید عکس و نگهداری آن مهم ترین عوامل اولیه شکل دهنده آسیب های کنونی در این تصاویر تشخیص داده شد