یادآوری نام صفویه و عثمانی قبل از هر چیز بیانگر ستیز و عدم همسازگاری آن هاست، تاریخ همزمان این دو دولت بزرگ و مسلمان بیشتر با رقابت و دشمنی همراه بود، این رقابت و دشمنی ها در تمامی ابعاد گسترده و روابط دو دولت تحت شعاع آن قرار داشت، هر کدام از طرفین دارای نهادهای مهمی بودند که نیروهای نظامی از اساسی ترین آن ها است. بویژه عثمانی ها در پرتو سپاهی که بی شک در دوران اقتدار عثمانی ها بزرگترین و مجهزترین نیروی نظامی در قیاس با رقیبان خود بود، توانستند بخش های وسیعی از سه قاره اروپا و آفریقا و آسیا را در اختیار خود بگیرند. اما در تهاجم به شرق با مانع صفویان برخورد کردند و در برخورد و کشمکش طولانی با این دولت شیعی که با پیروزی و شکست همراه بود به این نتیجه رسیدند که حتی با وجود نیروی نظامی برتر و سیاست تهاجمی نسبت به صفویان هیچ گاه نمی توانند بر فلات اصلی ایران چیره شوند و اقتدارشان بر مناطق فرعی ایران چون عراق عرب هم متزلزل است و سرانجام هم در حدود مرزهای فعلی ایران متوقف شدند. توقف امپراطوری عثمانی در مواجهه با صفویان از زاویه های مختلفی قابل بررسی است که این نوشتار با بررسی ویژگی های نیروی نظامی طرفین و مقایسه آن ها با یگدیگر، عامل نظامی را مورد توجه قرار داده است.
هر تحول سیاسی ـ اجتماعی، متضمن برآمدن صورت بندی های تازه ای از ایستارها و انگاره ها است. در جریان انقلاب مشروطیت ایران، نخبگان مذهبی جامعه، با مفاهیم و اصولی روبه رو شدند که شرایطی دیگرسان از فضای گفتمانی پیش از آن را برایشان تصویر می نمود. در رویارویی با این وضعیت، این علما در دو دسته، مشروطه و مشروعه خواه، در پی تفسیر و خوانش شرایط، و برساختن نظامی از معانی برآمدند. علمای عصر مشروطیت، متکلمینی اصول گرا بودند که در رویارویی با الزامات زیست در جهان مدرن برآمده از برخورد با فرهنگ و تمدن غرب، دو رویه دیگرسان را اختیار کرده بودند.
نوشتار پیش رو، به تبیین توجیهات کلامی علمای مشروطه خواه در رویارویی با این وضعیت می پردازد. این علما با اختیار کردن جایگاهی کلامی، با بهره گیری از نصوص دینی و اندیشه بشری، در پی آن بودند تا نخست، از ساحت و کیان دین پاسداری کنند و پس از آن، سامانه ای از معانی و انگاره ها را به گونه ای روشمند ارائه نمایند. این مقاله، در پی آن است تا ضمن ارائه برجسته ترین نشانه و انگاره های ایستار علمای مشروطه خواه، نشان دهد که چگونه آن ها توانستند با بهره گیری از رویکردی کلامی، به ویژه آن چه کلام جدید خوانده می شود، سامانه ای از مفاهیم را به گونه ای روشمند در کنار هم سازمان دهند.
هنر و معماری یکی از مهم ترین عناصر فرهنگ مادی هر سرزمین است که از عوامل گوناگونی چون: احکام دینی، سنت های قومی و ملی، محیط جغرافیایی و ورود فرهنگ های ملت های دیگر تأثیر می پذیرد. به دنبال گشوده شدن ایران توسط مسلمانان و گرویدن اکثریت ایرانیان به دین اسلام، فرهنگ و هنر ایرانی دچار تغییر و دگرگونی گردید. اما از سده چهارم ق. بر اثر تلاش های ایرانیان به ویژه حکام آل بویه سرزمین های ایرانی در مرکز، جنوب و غرب ایران استقلال سیاسی و فرهنگی خود را از دستگاه خلافت به دست آوردند و جنبه هایی از تمدن ایرانی دوباره احیا شد و فنون و صنایع ایرانی فرصت تداوم، پیشرفت و توسعه یافت. هنر در این زمان هر چند تا حدی تحت تأثیر اسلام قرار گرفت، اما نیاز به تداوم هنر و صنایع و نیز کوششی که در حفظ و احیای آثار ملی و سنت های باستانی در میان ایرانیان تا سده های چهارم و پنجم وجود داشت، به ویژه هنرهایی نظیرمعماری و فلزکاری را بشدت متأثر از هنر باستان و به ویژه دوره ساسانی ساخت. در این پژوهش تلاش شده تا با استفاده از رویکرد تاریخی و روش تحلیلی و توصیفی به بازتاب هنر دوره ساسانی در هنر معماری و فلز کاری عهد آل بویه پرداخته شود و میزان و زمینه های تأثیرپذیری آن از هنر و اندیشه باستانی ایران تعیین گردد.
هدف از پژوهش حاضر بررسی کارکرد قشقایی ها در رابطه با نهضت ملی ایران پس از کودتای 28 مرداد 1332 می باشد.
روش رویکرد پژوهش: این مقاله با روش توصیفی – تحلیلی بر پایه منابع کتابخانه ای و سپس تجزیه و تحلیل داده ها به پاسخ به سوالات پژوهش پرداخته است.
یافته ها و نتایج: یافته ها حاکی از آن است که با آشکار شدن موفقیت کودتا در روز 28 مرداد 1332، قشقایی ها، پس از آنکه از پیشنهادشان مبنی بر حرکت مصدق به سوی منطقه ایلی قشقایی نتیجه ای نگرفتند، خود عازم ایل شدند و در آنجا با خلع سلاح پاسگاه ها، در مقابل دولت کودتا حالت نظامی به خود گرفتند. آنها در مدت زمانی که اثر بخشی آن 4 ماه و دامنه اش بیش از یک سال طول کشید، تلاش کردند تا اقداماتی را علیه حکومت کودتا انجام دهند و در این راه دست به گردهمایی های ایلی، قراردادهای درون و برون ایلی و گفتگوهایی با حزب توده، که تلاش مشابهی را انجام می داد، زدند.
ابداع گرمابه ها به عصر باستان بر می گردد و در عصر دولتهای اسلامی با نظر توجهی که اسلام به امر نظافت و بهداشت فردی داشته گرمابه ها به سرعت شکل می گیرند و معماری خاص خود را پیدا می کنند، این معماری شامل هشتی بوده که از فضاهای دیگر حمام جدا می شده و اجزاء هایی از قبیل آتشدان، انبار سوخت، گودال های جمع آوری خاکستر، دودکش ها و کانال های انتقال گرما . از مصالح مهم در بنای گرمابه ها نیز می توان به سنگ ، گچ ، آجر و ساروج اشاره نمود. این مقاله سعی دارد چگونگی عملکرد حمامها در روابط اجتماعی وفرهنگی وشمایی تاریخی ازآنها مورد بررسی قراردهد.
شکل گیری دولت صفوی و تعامل عالمان شیعه با دولت مذکور به دلیل دسترسی به منابع اندک، با تفسیرهای مختلفی روبه رو شده است. در نوشتار حاضر با تکیه بر منابعی مغفول در تحقیقات تاریخی و برخی شواهد تازه یاب، نشان داده می-شود که جریان رسمی حاکم بر مراکز شیعه که چهرة برجستة آن-ها محقق کرکی است، از همان اوان ظهور صفویه به پشتیبانی از صفویه پرداخته و ابراهیم قطیفی که نظراتی مخالف کرکی ابراز کرده، نمایندة جریان حاشیه ای سنت فقهی شیعه بوده است. همچنین نشان داده می شود که عالمان امامی براساس همان مبانی متداول در سنت شیعی پیش از صفویه، به تعامل و همکاری با صفویه پرداخته اند.
انقلاب مشروطیت زمینه های شکل گیری نهادهای شهری را به وجود آورد. شهرها به عنوان مرکز تحولات سیاسی، نیاز شدیدی به سازمانی داشتند تا به ساماندهی امور شهری بپردازد. بر همین اساس برپایی انجمن بلدیّه (شورای شهر) یکی از مهمترین اقدام مجلس شورای ملی در دوره اول بود. بنابراین، در نوشتار حاضر، به شکل گیری انجمن بلدیّه شهر مشهد پرداخته می شود. انجمن بلدیّه با نظارت بر عملکرد مجریان دولتی، تعیین نرخ ارزاق، توجه به امور حفظ الصحه و تنظیفات شهری و ... زمینه مساعدی برای بهبود امور شهری و راحتی شهروندان ایرانی از جمله شهروندان مشهدی انجام داد. روش پژوهش حاضر توصیفی- تحلیلی می باشد که از منابع تاریخی دست اول و جراید بهره برده شده است.همچنین تکیه اصلی این جستار بر روزنامه خورشید به عنوان مهمترین منبع اطلاعاتی این دوره قرار دارد.
یافته های پژوهش حاکی از آن است که با وجود مشکلات عدیده ای بر سر راه تشکیل انجمن بلدیّه، اعضای آن تلاش زیادی جهت ساماندهی نظم شهری انجام دادند و روحانیون که بیشترین کرسی انجمن شهری را بدست گرفتند، گام های در راستای اسلامی کردن شهر برداشتند.
در طول حکومت مغولان (ایلخانان و جلایریان)، آل اینجو و آل مظفر، نگارگری به مراحل تکامل خود نزدیک شد. درکارگاههای سلطنتی آنان بود که نقّاشان عمدتاً به کار مصوّر کردن کتب گماشته شدند و نگارگری تا رسیدن به دوران طلایی خود فاصله ای نداشت. در دورة تیموری نگارگری به بالاترین اوج و ترقّی خود رسید. این هنر در عهد تیموری نه تنها تقلیدهای هنری و سبکهای نقاشی چین را که از عصر مغول وارد ایران شده بود، مورد جذب و اقتباس قرار داد، بلکه در مسیر تکاملی خود سرانجام استقلالی را نمایان ساخت که منعکس کنندة روح هنری ایرانیان بود و به همین سبب است که عصر تیموری را «دورة طلایی هنر نقاشی ایران» دانسته اند. باید توجّه داشت که ابعاد تکامل طبیعی هنر نقاشی و مینیاتور قرن نهم به کیفیتی منسجم شد که امروزه می توانیم آن را تحت عنوان مستقل«سبک دورة تیموری» بپذیریم. در این مقاله سعی شده است به اجمال مکاتب و تحولات هنر مزبور در دوره تیموری مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد.
در سیستان «زمین» همواره عامل اصلی بسیاری از حوادث و تحولات تاریخی بوده است؛ به طوری که در طول قرن ها باعث پدید آمدن یک نظام زمین داری کهن، منسجم، مستدام و منطبق بر شرایط محیطی،اجتماعی و اقتصادی شده است. این روند تا دوره ناصرالدین شاه قاجار ادامه یافت. در اوایل دوره ناصری،اراضی سیستان خالصه اعلام شد و به صورت استیجاری در اختیار سرداران و خوانین (مستأجران خاص) قرار گرفت. با این تحول سایر انواع مالکیتها در سیستان از بین رفت. این شیوه تا سال 1311ش ادامه یافت؛ اما در این سال، به دستور دولت، تحولاتی در این شیوه به وجود آمد و و اراضی سیستان به صورت سهام اجارهای به عموم اهالی سیستان واگذار شد. (مستأجران عام) این شیوه مستأجری از سال 1311تا 1316ش به مدت پنج سال بر نظام ارضی منطقه حاکم بود. در این سال هیئت وزیران قانون فروش اراضی سیستان را به تصویب رساند؛ اما این اقدام نیز مشکلات ارضی و اختلافات منطقه ای را پایان نداد و پیامدهایی به دنبال داشت. این تکاپوها با تلاش های دولت برای کاهش قدرت سرداران زمیندار مصادف بود. به طورکلی می توان تحولات مالکیتی سیستان در دوره پهلوی اول را به سه دوره مستأجری، مدیری و خصوصی تقسیم کرد.
این مقاله به دنبال یافتن پاسخی برای این سؤالات است: چرا پهلوی اول به تقسیم اراضی سیستان دست زد؟ پیشینه و زمینه های این کار چه بوده است؟ پیامدهای انجام آن در سیستان چیست و نقش زمینداران سیستان در تحولات این دوره چگونه ارزیابی می شود؟
اختلاف بر سر تعیین مرزها، ناآرامی و ناامنی در مرزها، مسئله رود هیرمند و مشکل مهاجرت اتباع دو کشور به شهرهای مرزی یکدیگر در دوره رضاشاه ) 6311 م/ 6901 ش- 6316 م/ 6910 ش( محورهای این مقاله را تشکیل می دهد. کشور افغانستان، یکی از مهم ترین همسایگان ایران، نقش مهمی در روابط خارجی ایران داشته است. بنابراین در این پژوهش تلاش شده است از دغدغه ها و چالش های این دو کشور در مرزها و اقدام های به کاررفته آگاهی حاصل شود. یافته های این پژوهش با استفاده از روش تاریخی و همچنین با مطالعه تطبیقی اسناد آرشیو وزارت امور خارجه و سازمان اسناد ملی ایران، که تاکنون منتشر نشده اند، نشان می دهد این دو کشور به رغم اشتراک ها و صمیمیت در روابط، در برخی مسائل دچار اختلاف های عمیق و تاریخی بوده اند. اگرچه در مقاطع مختلف اقدام های به صورت مسائل حل ناشده باقی می مانده است.
بدیهی است که اطلاعات منابع مکتوب با کاستی هایی همراه است و این آثار در سیر تاریخی خود از متون پیشین وام گرفته اند، چنانکه با مطالعه ی راحه الصدور راوندی یا زبده النصره بنداری اصفهانی و منابع دیگر، مطالب قابل توجهی در مورد تاریخ محلی ایران در عهد سلجوقیان به دست نمی آید و این مطالب در قرون بعدی در آثاری چون روضه الصفای ناصری تکرار و تلخیص شده اند؛ از این رو با مراجعه به منابع غیرمکتوب چون سنگ نبشته ها، مهر نبشته ها، گل نبشته ها به گوشه های تاریک تاریخ ایران در دوره ی سلجوقی می توان راه یافت.در این مقاله، سکه ای بازمانده از عصر سلجوقی را بررسی می کنیم که تاکنون معرفی نشده است و می توانیم آن را یکی از اسناد تاریخی ایران در ابتدای شکل گیری قدرت سلجوقیان در جرجان به شمار آوریم.با استفاده از این سکه کاستی های برخی متون مکتوب مرتبط با دوره ی سلجوقیان برطرف می شود.بدین ترتیب، این پژوهش ضمن تبیین آغاز قدرت گیری سلجوقیان در جرجان و طبرستان با استناد به سکه نبشته ها و مقایسه با متون کهن، به معرفی یک امیر محلی به نام مرداویج بن بشو-بسّو – می پردازد که سیادت و قیادت طغرل سلجوقی و خلیفه ی عباسی را بر خود پذیرفته است
یکی از بزرگ ترین تحولات ایران در اوایل سالهای 1301 تا 1302 شمسی، مهاجرت علمای عراق به ایران بود که شخصیت ها و علمای مشهوری در آن گرد هم جمع شدند و نقش برجسته ای در حوادث ایران ایفا کردند.
این پژوهش، با روش توصیفی ـ تحلیلی مهاجرت علما به ایران و بازتاب و پیامدهای آن را مورد توجه قرار داده است، مهاجرتی که در دو زمان انجام گرفت، نخست در اواسط 1301شمسی، همزمان با حکومت ملک فیصل که شیخ محمد خالصی زاده و سیدمحمد صدر به همراه عده ای از فعالان سیاسی عراق به ایران تبعید شدند. موج دوم مهاجرت، که بازتاب هایی نیز بدنبال داشت در اواخر بهار 1302 شروع شد و طی آن مراجع و علمای طراز اول عتبات به ایران تبعید شدند. مهاجرت علما به ایران، بازتاب آن در جامعه، برخورد علمای داخل ایران با علمای مهاجر و نتایج و پیامدهای این رویداد از سرفصل های مهم این مقاله به شمار می آید.