بعد از انقلاب مشروطیت، در نتیجه برنامه های نوسازی دولتی، جایگاه و موقعیت بسیاری از اقشار جامعه تغییر یافت. و این موضوع بر جنبه های مختلف حیات آنان تأثیر گذاشت. اصناف و بازاریان از مهم ترین اقشاری بودند که با توجه به ماهیت شغلی شان، کارکردهای اقتصادی اجتماعی پررنگی داشتند و به مثابه طبقه ای سیاسی اقتصادی، ایفای نقش کردند. این گروه ها به عنوان بخشی از ساختار حیات شهری، با تأثیرپذیری از سیاست های دولتی و اوضاع جهانی، در جریان حوادث مهم کشور قرار گرفتند. دولت رضاشاه با اشراف به کارکردهای چندگانه اصناف، در بسیاری از سیاست های داخلی، متوجه آنان بوده و با نظارت بر نظام صنفی، درصدد کاهش قدرت آنان بود؛ لذا، برنامه های عمرانی و اقتصادی دولتی، باعث واکنش هایی در میان اصناف و بازراریان شد؛ مانند اعتصاب و تعطیلی بازار، فرستادن عرایض و طرح خواسته ها و ... . این مقاله با روش توصیفی تحلیلی و با تکیه بر اسناد و منابع کتابخانه ای، در پی بررسی وضعیت بازار و اصناف و پیشه وران، در دهه اول 1300ش است؛ همچنین به دنبال پاسخ به این پرسش هاست که اصناف در ساختار سیاسی اقتصادی کشور، در دهه اول قرن 14ق چه موقعیتی داشتند؟ علت و چرایی توجه دولت پهلوی اول به این مجامع چه بود؟ دوره ای که اصناف در مقایسه با دوران قبل، به شدت ضعیف شدند و تحت کنترل درآمدند. نتایج پژوهش نشان می دهد که بازاریان در دهه 1300ش، کارکرد و نقش پررنگی در برنامه های سیاسی و اقتصادی داشتند؛ ولی برنامه های دولت رضاشاه، در راستای نوسازی و تأسیس دولت مطلقه و ورود آن به عرصه اقتصاد، قدرت سیاسی و مالی آنان را کاهش داد.
مقاله شیعه در ایران؛ زمینه ها و دلایل بالندگی تشیع در عهد گورکانیان در پی آن است تا ضمن بررسی تاریخی تحلیلی وضعیت شیعیان و مشخص نمودن جایگاه تشیع در عصر تیموری به این پرسش پاسخ دهد که روند حرکتی شیعه در این دوران چه سمت و سویی داشته و چه عوامل و زمینه هایی در شکل گیری آن دخیل بوده اند. نگارنده بر این باور است که شیعه در عصر گورکانیان با توجه به مشارکت در قدرت و ایجاد زمینه های رشد در عصر مغولان موجب شد که شیعیان به عنوان یک بازیگر فعال در عرصه سیاست و اجتماع مورد توجه تیمور و جانشینان وی قرار گیرند و همین امر موجبات حرکت استعلایی تشیع را فراهم آورد. به عبارت بهتر می توان گفت شیعه در عصر تیموریان با توجه به قدرت اکتسابی خود و نیز نوع رفتار و سیاست های تیمور و جانشینانش توانست زمینه یی ایجاد نماید که به تأسیس دولت مستقر شیعی در عهد صفوی منجر گردد.
براساس آثار مکتوب باقی مانده از دوران صفویه، بی گمان وقف یکی از شکوفاترین دوران خود را در این زمان داشته است. شاهان صفویه از پیشقدمان وقف های بزرگ، به حساب می آیند و به تبع بسیاری از حاکمان مناطق، درباریان و افراد خیرخواه نیز املاک و اموال فراوانی را در سرتاسر مملکت وقف کردند. با توجه به گستردگی و پراکندگی پژوهش های صورت گرفته در زمینه وقف در دوره صفویه، در این مقاله سعی شده براساس وقف نامه های منتشر شده (اصل وقف نامه یا رونوشت آن و برخی اسناد مرتبط به وقف)، و با استفاده از منابع دیجیتال، با تأکید بر برخی از وقف نامه های مشهد (آستان قدس رضوی)، به عنوان یکی از مهم ترین و قدیمی ترین مراکز مذهبی مورد توجه واقفان، و اردبیل (بقعه شیخ صفی الدین) با پیشینه غنی از وقفیات خانقاهی، موقعیت و طبقات اجتماعی واقفان در آن زمان مورد بررسی قرار گیرد.
تاریخ سیستان از دیرباز در تاریخ ملی ایران و حتی عالم اسلامی ، جایگاهی ویژه داشته است.درروزگاران پس از اسلام ، تاریخ سیستان درعصر صفاریان به مثابه کانون تاریخ ایران جلوه گرشد.پس از زوال دولت صفاری، رشته ای از ملوک سیستانی با عنوان ملوک نیمروز در شرق ایران حکومت داشتند که به هنگام حضور سلسله های تمرکز گرا،در پیوند با آنان و در هنگام کم رنگ شدن قدرت مرکزی به مثابه دودمان مستقل محلی، بر قلمرویی پهناور درشرق ایران فرمانروا بودند.با فرمانروایی صفویان روند دعاوی سلسه ای این ملوک با تحولات سیاسی دولت صفوی پیوند خورد اما پس از سقوط اصفهان، ملوک نیمروز در صدد احیای پادشاهی قدیم شرق ایران برآمدند که ملک محمود سیستانی و تکاپوی او را می توان نقطه اوج این رویداد به شمار آورد.پس از قتل ملک محمود سیستانی، اطلاعات وقاطع نگارها درباره سرنوشت ملوک نیمروز بسیار اندک است.اینک و درپرتواستفاده از نسخه خطی ناشناخته شجرة الملوک می توان تصویری جدیدتر از تحولات سیاسی سیستان در سالهای پس از سقوط صفویان تاصدر دوره قاجار عرضه کرد.وظیفه اصلی پژوهش کنونی، بررسی ارزش اطلاعات منابع تاریخ نویسی این دوره و نشان دادن اهمیت اطلاعات شجرة الملوک درباره خاندان کیانی سیستان است.