ترتیب بر اساس: جدیدترینپربازدیدترین
فیلترهای جستجو: فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱ تا ۲۰ مورد از کل ۷۳۵ مورد.
۱.

بررسی نقش هوش مصنوعی در پیش بینی روندهای آموزشی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۲۴ تعداد دانلود : ۳۵۸
هدف: اقدامات آموزشی و آکادمیک در زمان های اخیر در معرض پیشرفت های فن آوری مهم و گسترده ای قرار گرفته اند که مداخله اخیر هوش مصنوعی بهترین نمونه آن است. پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش هوش مصنوعی در پیش بینی روندهای آموزشی انجام شده است. روش شناسی: روش پژوهش حاضر از نوع مطالعات کیفی و با استفاده از راهب رد پدیدارشناس ی بود. در این پژوهش پدیده محوری، اساتید و کارشناسان در حوزه هوشمندسازی مدارس بود. جامعه آماری در این پژوهش کارشناسان هوش مصنوعی و استادان دانشگاه استان خوزستان بود که با تعداد 15 نفر به اشباع نظری رسید. در این پژوهش نمونه گیری به صورت هدفمند، گلوله برفی و غیراحتمالی بود. ابزار این پژوهش جهت جمع آوری داده ها مصاحبه نیمه ساختاریافته و از نظر جمع آوری اطلاعات تک مقطعی بود. بدین صورت که سؤالاتی در جهت هدف پژوهش طراحی و از شرکت کنندگان پرسیده شد. برای تأمین روایی و پایایی مطالعه از روش ارزیابی لینکن و گوبا استفاده گردید. تحلیل داده با روش کلایزی انجام شد. یافته ها: در تحلیل یافته ها 85 کد شناسایی شد که با ادغام موارد مشابه و حذف موارد تکراری 33 معنی فرموله شده به دست آمد. عبارت های استخراج شده به چهار خوشه تقسیم شدند. به این ترتیب که محقق عبارت های استخراج شده با ماهیت موضوعی مشابه را شناسایی کرده و آنها را در درون یک خوشه قرار داد. این خوشه ها عبارتند از: توسعه ارزش های فرهنگی، ساختاردهی جدید به نظام ارتباطی انسان ها، اثربخشی تصمیمات و اقدامات انسانی و بهبود کیفیت یادگیری. نتیجه گیری و پیشنهادها: هوش مصنوعی در راه تکامل خود سرعت بسیاری دارد و هیچ روش مقابله ای با آن به جز همسو شدن وجود ندارد. یک پروژه فرهنگی موفق مبتنی بر هوش مصنوعی بیانگر آن است که چگونه هوش مصنوعی می تواند با فرهنگ تلاقی کرده و خلاقیت را تقویت کند و مرزهای همکاری فرهنگی را پیش ببرد. برای این منظور نیاز است که بین هوش مصنوعی و روش های سنتی تعامل به وجود آید. بنابراین، به کارگیری هوش مصنوعی در حوزه آموزش و فرهنگ عمومی مستلزم سرمایه گذاری قابل توجه در زیرساخت ها، تجهیزات و طراحان و صاحبان فناوری بسیار ماهر است. تحقیق و توسعه در این حوزه ادامه دارد و پیشرفت های نوین در برنامه ریزی و الگوریتم های بهینه سازی خودکار می تواند امکانات بیشتری را فراهم کند. نوآوری و اصالت : به درک وضعیت فعلی و چشم اندازهای در حال تحول آن در جهت تغییرات هوش مصنوعی در روندهای آموزش کمک می کند.
۲.

اعتبارسنجی مدل چهاربعدی قدرت برای برنامه ریزی استقلال دانشگاهی: یک مطالعه موردی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۷ تعداد دانلود : ۶۹
هدف: تحلیل دقیق سازوکارهای حکمرانی در آموزش عالی، مستلزم فراتر رفتن از نگاه های تک ساحتی و توجه به ابعاد چندگانه و اغلب پنهان قدرت است. در این راستا، پژوهش حاضر با هدف اصلی شناسایی، پیکربندی و اعتبارسنجی تجربی یک مدل چهاربعدی از قدرت (شامل ابعاد ساختاری، شبکه ای، گفتمانی و عاملیت) در میدان دانشگاهی ایران، با تمرکز بر مطالعه موردی دانشگاه کردستان، انجام پذیرفته است. روش شناسی: این پژوهش با رویکرد آمیخته (ترکیبی همزمان) انجام شد. داده های کمی از طریق پرسشنامه ای محقق ساخته (پایایی ۰.۹۴) با مشارکت ۱۶۳ نفر از کنشگران دانشگاهی (نمونه گیری هدفمند و در دسترس) گردآوری و با تحلیل عاملی اکتشافی و آزمون های استنباطی تحلیل شد. یافته های کیفی حاصل از پرسش های باز نیز به روش تحلیل تماتیک واکاوی گردید. یافته ها: یافته های حاصل از تحلیل عاملی اکتشافی، منجر به شناسایی چهار سازه اصلی قدرت (ساختاری، شبکه ای، گفتمانی و عاملیت) گردید که در مجموع، ۷۰.۵۵ درصد از واریانس کل متغیرها را تبیین می کنند. در میان این ابعاد، دو سازه ساختاری (با سهم ۴۰.۷۵٪) و شبکه ای (با سهم ۱۴.۲۵٪) به عنوان مسلط ترین ابعاد قدرت در میدان دانشگاهی ادراک شده اند. افزون بر این، نتایج تحلیل واریانس  نشان داد که ادراک اعضای هیئت علمی از تأثیر این دو بعد، به نحوی معنادار، قوی تر از دانشجویان است. نتیجه گیری و پیشنهادها :  نتایج نشان می دهد که در پی انسداد بوروکراتیک و ضعف عاملیت در دانشگاه، کنشگران به شبکه های روابط غیررسمی روی آورده اند. برای برون رفت از این دوگانگی، شفاف سازی فرآیندهای تصمیم گیری و تمرکززدایی عملی از ساختار اداری ضرورت دارد. نوآوری و اصالت :  نوآوری اصلی این پژوهش، در اثبات تجربی تمایز مفهومی و عملکردی قدرت شبکه ای از قدرت ساختاری، در بافت سازمانی ایران نهفته است. این یافته تبیین می کند که شبکه های غیررسمی نه امتداد ساختار رسمی، بلکه سازوکاری جبرانی در مواجهه با تصلب و ناکارآمدی بوروکراتیک هستند.
۳.

تحلیل موانع تحقق اهداف و چالش های پیش روی پژوهش سراهای دانش آموزی از منظر مدیران و دبیران: دلالت هایی برای بهبود برنامه ریزی آموزشی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۳۴ تعداد دانلود : ۲۶۰
هدف: پژوهش سراهای دانش آموزی نقش مهمی در پرورش خلاقیت و مهارت های پژوهشی دانش آموزان ایفا می کنند. با این حال، این مراکز در مسیر دستیابی به اهداف خود با چالش هایی روبرو هستند که نیازمند بررسی دقیق است. این مطالعه با هدف شناسایی، بررسی چالشهای پیش روی پژوهش سراهای دانش آموزی از دیدگاه دو گروه اصلی بازیگر کلیدی (مدیران و دبیران تخصصی) و تبیین دلالتهای آن برای برنامه ریزی آموزشی مؤثر، به منظور درک موانع تحقق اهداف این مراکز در تقویت پژوهش و خلاقیت انجام شده است. ر وش شناسی: پژوهش حاضر با رویکرد کیفی و مبتنی بر تحلیل محتوای مصاحبه های نیمه ساختاریافته انجام پذیرفت. جامعه پژوهش شامل کلیه مدیران و دبیران تخصصی همکار در پژوهش سراهای دانش آموزی استان آذربایجان شرقی در سال تحصیلی ۱۴۰3-1404 بود. نمونه گیری به روش هدفمند انجام شد و شامل ۱۵ مدیر و ۲۵ دبیر گردید که بر اساس تجربه و درگیری فعال آنها در پژوهش سراها انتخاب شدند. داده های گردآوری شده با استفاده از روش تحلیل محتوای کیفی تحلیل شدند. برای افزایش اعتمادپذیری یافته ها، از راهبردهایی نظیر بازبینی توسط همکاران و تطبیق نتایج با مبانی نظری و پیشینه پژوهش بهره گرفته شد. یافته ها: نتایج نشان داد که مدیران و دبیران تخصصی با چالش های متمایزی در ابعاد سیستمی، زیرساختی، نگرشی و مهارتی مواجه هستند که بر عملکرد کلی پژوهش سراها و تحقق اهداف برنامه ریزی شده برای آنها تأثیرگذار است. نتیجه گیری و پیشنهادها:  تحلیل مقایسه ای دیدگاه های مدیران و دبیران، شکافی عمیق بین اهداف اولیه تأسیس پژوهش سراها (تقویت پژوهش و خلاقیت) و واقعیت اجرایی آنها را آشکار می سازد. این چالش ها بر ضرورت بازنگری در سیاست ها و برنامه ریزی های آموزشی مرتبط با این مراکز و همچنین اتخاذ رویکردی چندجانبه و هماهنگ برای رفع آنها از دیدگاه هر دو گروه تأکید دارد. نوآوری و اصالت :   این پژوهش با ارائه دسته بندی دقیقی از موانع از دیدگاه مدیران و دبیران و برجسته سازی دیدگاه هایشان، به درک جامع تری از وضعیت موجود و ریشه های مشکلات کمک می کند. این امر مبنایی برای برنامه ریزی آموزشی هدفمندتر و مداخلات سیاستی مؤثرتر جهت بهبود عملکرد این مراکز فراهم می آورد.  
۴.

تحلیل تجارب و نگرش اعضای هیأت علمی نسبت به تغییرات آموزشی (مطالعه موردی: دانشگاه شیراز)(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷۰ تعداد دانلود : ۹۱
هدف : تغییرات آموزشی در دانشگاه ها از اصول بنیادین ارتقاء کیفیت یادگیری و پیشرفت حرفه ای اعضای هیأت علمی به شمار می آید.از این رو هدف این پژوهش، تحلیل تجربیات اعضای هیأت علمی دانشگاه شیراز و ارزیابی نظرات آنان نسبت به این تغییرات می باشد.   ر وش شناسی: این پژوهش با طرح ترکیبی مدل موازی همزمان انجام شد. بخش کمی، از نوع توصیفی پیمایشی و جامعه آماری پژوهش، شامل تمامی اعضای هیأت علمی دانشگاه شیراز(924 نفر) بود که با روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای 162  نفر به عنوان حجم نمونه انتخاب شدند. ابزار پژوهش؛ مقیاس واکنش های دریافت کنندگان تغییر بود که پس از محاسبه روایی و پایایی بین گروه نمونه توزیع و  داده ها با آزمون تی تک نمونه ای با استفاده از نرم افزار spss21 تحلیل گردید. روش شناسی پژوهش در بخش کیفی، از نوع پدیدارشناسی توصیفی بود. از میان اعضای هیأت علمی دانشگاه تعداد 11 نفر به روش نمونه گیری بارز و تا رسیدن به اشباع نظری داده ها انتخاب شدند. روش گرداوری داده ﻣﺼﺎﺣﺒﻪﻫﺎی ﻧﯿﻤﻪﺳﺎﺧﺘﺎرﯾﺎﻓﺘﻪ بود و ﺗﺠﺰﯾﻪ و ﺗﺤﻠﯿﻞ با رویکرد تحلیل مضمون اﻧﺠﺎم ﺷﺪ.  یافته ها: نتایج بخش کمی نشان داد: 1- نگرش شناختی اعضای هیأت علمی دانشگاه شیراز به تغییرات آموزشی از میانگین معیاربالاتر بوده و مثبت است. 2- نگرش عاطفی و رفتاری اعضای هیأت علمی دانشگاه شیراز به تغییرات آموزشی از میانگین معیار پایین تر بوده و منفی است. بنابراین در بعد عاطفی و رفتاری اعضای هیأت علمی دانشگاه شیراز رویکرد منفی به تغییرات آموزشی دارند. یافته های بخش کیفی، 19 مضمون پایه و 3 مضمون سازمان دهنده  را که نشان دهنده نگرش های شناختی، عاطفی و رفتاری اعضای هیأت علمی بود آشکار ساخت. نتیجه گیری و پیشنهادها: یافته ها نشان دادند که اعضای هیأت علمی دانشگاه شیراز نگرش مثبت شناختی، اما نگرش منفی عاطفی و رفتاری نسبت به تغییرات آموزشی دارند. برای بهبود این وضعیت، توصیه می شود انگیزه و درگیری عاطفی اعضای هیأت علمی تقویت، ساختار و فرهنگ سازمانی بهبود و شاخص های ارزیابی عملکرد همسو با تغییرات آموزشی بازنگری شود. نوآوری و اصالت :  نوآوری پژوهش در ادغام داده های کیفی و کمی و بررسی یکپارچه ی ابعاد شناختی، عاطفی و رفتاری نگرش اعضای هیأت علمی نسبت به تغییرات آموزشی است.
۵.

حواله های مالی و آموزش در خانوارهای روستایی: یک مرور نظام مند (2025-2000)(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷۸ تعداد دانلود : ۱۳۲
هدف: حواله های مالی یکی از مهم ترین جریان های اقتصادی مؤثر بر رفاه خانوارها و توسعه انسانی در مناطق روستایی به شمار می روند و می توانند مسیر آموزش و سرمایه گذاری آموزشی خانواده ها را دگرگون کنند. در همین راستا، این مقاله با هدف تحلیل نظام مند و یکپارچه ی آثار حواله های مالی در برنامه ریزی آموزشی خانوارهای روستایی، شواهد تجربی منتشرشده در بازه ی زمانی ۲۰۰۰ تا آوریل ۲۰۲۵ را بررسی می کند. روش شناسی: این پژوهش مبتنی بر مرور نظام مند است. جست وجوی جامع در پایگاه های داده ی معتبر شامل Scopus ، Web of Science، Google Scholar  و ScienceDirect انجام شد و ۴۱ مطالعه ی واجد شرایط برای تحلیل نهایی انتخاب گردید. فرایند غربال گری، استخراج داده ها و ارزیابی کیفیت مطالعات با استفاده از دستورالعمل PRISMA صورت گرفت. یافته ها: یافته ها نشان می دهد که حواله ها در بیشتر کشورها اثر مثبت و معناداری بر برنامه ریزی آموزشی دارند، اما شدت و جهت این اثرات بسته به تفاوت های نهادی، اقتصادی و فرهنگی متفاوت است. در کشورهایی با نظام مالی و آموزشی کارآمد، حواله ها منجر به افزایش سرمایه گذاری در آموزش و بهبود کیفیت تحصیل می شوند، در حالی که در جوامع با ساختار نهادی ضعیف یا الگوهای مردسالارانه، تخصیص منابع غالباً به مصارف غیرآموزشی سوق یافته و اثر توسعه ای حواله ها کاهش می یابد. علاوه بر این، اثر حواله ها در سطوح تحصیلی مختلف یکنواخت نیست؛ در مقاطع ابتدایی، تأثیر آن بیشتر از مسیر توانمندسازی مالی خانواده ها مشاهده می شود، اما در سطوح متوسطه و عالی، عواملی مانند افزایش هزینه ی فرصت تحصیل، اشتغال زودهنگام یا تمایل به مهاجرت، بخشی از اثر مثبت حواله ها را خنثی می کند. نتیجه گیری و پیشنهادها:   این پژوهش تأکید می کند که حواله ها، در صورت وجود سیاست های حمایتی و نهادهای آموزشی کارآمد، می توانند به عنوان ابزاری مؤثر در ارتقای سرمایه انسانی، کاهش نابرابری آموزشی و تسهیل توسعه پایدار در مناطق روستایی عمل کنند. نوآوری و اصالت:  این مقاله با رویکردی نظام مند و آینده نگر، تلاش دارد تا شواهد تجربی موجود درباره تأثیر حواله های مالی بر  برنامه ریزی آموزشی در مناطق روستایی را یکپارچه کند و نقش مؤثر سیاست ها و نهادها را در افزایش اثرگذاری این جریان مالی بر توسعه انسانی خانوارهای روستایی روشن سازد.
۶.

مقایسه اثربخشی آموزش فلسفه ورزی با فراشناخت بر خودمهارگری و عملکرد اجرایی دانش آموزان وابسته به شبکه های اجتماعی(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۸۹ تعداد دانلود : ۱۲۶
هدف پژوهش، مقایسه اثربخشی آموزش فلسفه ورزی و فراشناخت در خودتنظیمی هیجانی، خودمهارگری، عملکرد اجرایی و وابستگی دانش آموزان وابسته به شبکه های اجتماعی بود. روش نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون پس آزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری، تمامی دانش آموزان دختر مقطع ابتدایی مشغول به تحصیل در سال تحصیلی 1403-1404 ناحیه 1 شهر قم تشکیل دادند. با روش نمونه گیری در دسترس، 45 نفر از دانش آموزان دختر مقطع ابتدایی انتخاب شدند و در دو آزمایش و یک گروه کنترل به صورت تصادفی جایگزین شدند. آموزش فلسفه ورزی در 12 جلسه 90 دقیقه ای بر اساس پروتکل فیشر (1392) و آموزش فراشناختی در 14 جلسه 90 دقیقه ای بر اساس پروتکل ولز (2009) اجرا شد. برای گردآوری داده ها از پرسشنامه وابستگی به شبکه های اجتماعی مجازی خواجه احمدی و همکاران (1395)، مشکلات خودتنظیمی هیجانی گراتز و رومر (2004)، خودمهارگری تانجی (2004) و کارکردهای اجرایی کولیج (۲۰۰۲) استفاده شد. تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار SPSS. v25 انجام شد. نتایج نشان داد آموزش فراشناخت و فلسفه ورزی بر هر چهار متغیر تاثیر معنی داری دارد. نتایج آزمون تعقیبی نشان داد آموزش فراشناخت اثربخشی بیشتری در بهبود خودتنظیمی هیجانی، خودمهارگری، عملکرد اجرایی و وابستگی به شبکه اجتماعی دارد. یافته های پژوهش نشان می دهد که هر دو روش آموزش فراشناخت و فلسفه ورزی در بهبود خودتنظیمی هیجانی، عملکرد اجرایی و کاهش وابستگی به شبکه های اجتماعی مؤثرند، اما آموزش فراشناخت به ویژه در تقویت خودمهارگری و پایداری اثرات در بلندمدت برتری معناداری دارد. این نتایج ضرورت به کارگیری برنامه های آموزشی فراشناختی را در محیط های آموزشی را پررنگ می سازد.
۷.

تأثیر آموزش فعال فناورانه (TEAL) بر یادگیری خودراهبر دانش آموزان دوره دوم ابتدایی(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۱۲ تعداد دانلود : ۱۵۸
هدف از پژوهش حاضر، تأثیر آموزش فعال فناورانه (TEAL) بر یادگیری خودراهبر دانش آموزان دوره دوم ابتدایی بود. روش پژوهش نیمه آزمایشی، با طرح پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه ی آماری پژوهش شامل کلیه ی دانش آموان دوره دوم مقطع ابتدایی شهر اصفهان (ناحیه 3) مشتمل بر 7038 نفر که در سال تحصیلی 1404-1403 در مدارس ابتدایی مشغول تحصیل بودند. نمونه پژوهش شامل (30 دانش آموز) بود که به صورت نمونه در دسترس انتخاب شدند و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و گواه(15 نفر) جایگزین شدند. گروه آزمایش به مدت 3 ماه در هر هفته 3 جلسه 45 دقیقه ای تحت آموزش فعال فناورانه (TEAL) قرار گرفتند و گروه گواه هیچ آموزشی دریافت نکردند. برای گردآوری داده ها از پرسشنامه یادگیری خود راهبر فیشر و همکاران (2013) استفاده شد. تحلیل دادهها با استفاده از نرم افزار SPSS.v25 و آزمونهای لوین، کولموگروف اسمیرنف، شیب رگرسیون، تحلیل کوواریانس و تحلیل واریانس چند متغیری (مانکوا) انجام شد. یافته های نشان داد بین دو گروه آزمایش و کنترل دانش آموزان در آموزش فعال فناورانه (TEAL) در سطح 01/0>p تفاوت معناداری وجود دارد. همچنین بین دو گروه آزمایش و کنترل دانش آموزان در آموزش فعال فناورانه (TEAL) مولفه های انگیزش در یادگیری و خود کنترلی در سطح 05/0>P تفاوت معنی دار وجود دارد و آموزش فعال فناورانه (TEAL) توانسته است میزان انگیزش در یادگیری و خود کنترلی در دانش آموزان دوره دوم مقطع ابتدایی افزایش دهد.
۸.

مسئولیت اجتماعی نظام دانشگاهی، مفهوم مفقوده سیاست ها و برنامه های آموزشی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۲۶ تعداد دانلود : ۱۶۳
هدف: نظام دانشگاهی زمانی در جامعه موثر خواهند شد که در قبال مسائل اجتماعی احساس مسئولیت نمایند. در این راستا پژوهش حاضر با طراحی مدلی بر اساس شاخص ها و ابعاد مسئولیت اجتماعی نظام دانشگاهی، وضعیت موجود و مطلوب آن را در سیاست ها و برنامه های دانشگاهی مورد بررسی قرار داده است. روش شناسی: روش پژوهش آمیخته اکتشافی است. در بخش کیفی، شاخص ها و مؤلفه های مدل شناسایی و در بخش کمی، داده ها از 259 نفر اعضای هیات علمی با روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای توسط پرسشنامه جمع آوری شدند. روایی ابزار با تحلیل عاملی تاییدی و پایایی آن از طریق آلفای کرانباخ و پایایی ترکیبی تأیید گردید. داده ها در بخش کیفی با تحلیل محتوای کیفی و در بخش کمی با تحلیل عاملی تاییدی مرحله دوم، آزمون تی زوجی و ویلکاکسون تحلیل شد. یافته ها: یافته های حاصل از تحلیل های کیفی و کمی منجر به شناسایی 50 شاخص و 7 مؤلفه از قبیل مسئولیت اخلاقی، زیست محیطی، بشردوستانه، اقتصادی، شناختی، قانونی و آموزشی وپژوهشی در قالب یک مدل با برازش مناسب گردید. ارزیابی انجام شده نشان داد که بین وضعیت موجود و مطلوب آن فاصله زیادی وجود دارد. نتیجه گیری و پیشنهادها: نتایج حاکی از وضعیت نامطلوب دانشگاه های موردمطالعه درباره ایفای نقش مسئولیت اجتماعی است. پیشنهاد می شود ابعاد مسئولیت اجتماعی در سیاستگذاری و برنامه ریزی نظام های دانشگاهی مورد توجه قرار گیرد. نوآوری و اصالت: مفهوم مسئولیت اجتماعی نظام دانشگاهی چندان مورد توجه پژوهش ها، سیاست ها و برنامه های آموزشی نیست و سابقا چنین مطالعه ای در منطقه هدف صورت نگرفته است. لذا پژوهش درباره آن بعنوان پارادایم نوظهور برای جهت گیری پژوهش های آتی مفید است.
۹.

طراحی مدل ارزیابی عملکرد مدیران مراکز آموزش علمی کاربردی غرب کشور با رویکرد نظریه داده بنیاد(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۰ تعداد دانلود : ۱۰۵
هدف: هدف این تحقیق طراحی مدل ارزیابی عملکرد مدیران مراکز آموزش علمی کاربردی غرب کشور است که بهبود کیفیت، افزایش کارایی و ارتقای پاسخگویی سازمانی را در پی دارد . روش شناسی: این پژوهش از نظر هدف از نوع پژوهش های توسعه ای و از نظر نوع گردآوری داده ها کیفی از نوع تئوری زمینه ای بود. میدان پژوهش شامل روسا، معاونین و کارشناسان بخش های مختلف مراکز علمی کاربردی و سایر بخشهای ستادی مرتبط دانشگاه جامع علمی کاربردی واحدهای استانی غرب کشور و مشارکت کنندگان بخش کیفی شامل 12 نفر از روسا و معاونین مراکز علمی کاربردی غرب کشور استان کردستان، همدان، کرمانشاه و ایلام بودند. ابزار مورد استفاده گردآوری داده ها مصاحبه نیمه ساختار یافته بود. جهت تجزیه و تحلیل داده ها از تحلیل زمینه ای و روایی محتوایی استفاده شد. یافته ها: نتایج نشان داد که مدل ارایه شده ارزیابی عملکرد روسای مراکز آموزش علمی کاربردی شامل شرایط علّی (ضعف در شایسته سالاری، نارسایی در نظام ارزیابی موجود، فشار برای بهبود کیفیت)، شرایط زمینه ای شامل (فرهنگ سازمانی حاکم، محدودیت منابع، ساختار دانشگاه جامع علمی کاربردی)، شرایط مداخله گر شامل (سیاست های کلان دولتی، ویژگی های شخصیتی مدیران، میزان استقلال مراکز)،  راهبردها شامل (طراحی نظام ارزیابی بومی، توانمندسازی مدیران، تقویت نظارت و بازخورد)، پیامدها شامل( پیامدهای کوتاه مدت: بهبود عملکرد مراکز، پیامدهای میان مدت: ارتقای کیفیت آموزش، پیامدهای بلندمدت: توسعه پایدار منطقه ای ) و پدیده محوری تحت عنوان ارزیابی عملکرد یکپارچه و توسعه محور نامگذاری شدند. نتیجه گیری و پیشنهادها:  از این مدل می توان جهت ارزیابی عملکرد مدیران آموزش مراکز علمی کاربردی استفاده کرد. نوآوری و اصالت : این مقاله یک چارچوب عملی و بومی برای بهبود عملکرد مدیریتی و توسعه پایدار منطقه ای ارائه می دهد
۱۰.

پیش بینی رفتارهای نوآورانه در دانشجویان بر اساس مشارکت در اجتماعات اکتشافی و هویت یابی آکادمیک: مدل سازی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۷ تعداد دانلود : ۱۰۷
هدف:  دانشجویان به عنوان نیروهای خلاق، نقش مهمی در پیشرفت جامعه دارند. این پژوهش به بررسی تأثیر اجتماعات اکتشافی بر هویت آکادمیک و نوآوری دانشجویان پرداخته و به بهبود سیاست های آموزشی کمک می کند. روش شناسی: این مطالعه توصیفی-همبستگی بر روی 2170 دانشجوی دانشگاه محقق اردبیلی انجام شده و 404 نفر به صورت تصادفی انتخاب شدند. داده ها از طریق پرسشنامه های هویت آکادمیک و رفتارهای نوآورانه جمع آوری و با نرم افزارهای SPSS و Smart PLS تحلیل شدند. یافته ها: نتایج مدل سازی معادلات ساختاری نشان داد که اجتماعات اکتشافی به طور مستقیم بر هویت آکادمیک (ضریب مسیر 695/0، 01/0p<) و رفتارهای نوآورانه (ضریب مسیر 306/0، 01/0p<) تأثیر معنادار دارد. همچنین، هویت آکادمیک به صورت غیرمستقیم، رفتارهای نوآورانه را پیش بینی می کند (ضریب مسیر 238/0، 05/0p<). به عبارتی، اجتماعات اکتشافی هم به صورت مستقیم و هم غیرمستقیم (از طریق هویت آکادمیک) بر رفتارهای نوآورانه دانشجویان اثر مثبت و معناداری دارد. نتیجه گیری و پیشنهادها:  نتایج نشان داد که تقویت مشارکت در اجتماعات اکتشافی در محیط های دانشگاهی می تواند به توسعه هویت آکادمیک قوی تر و ارتقای رفتارهای نوآورانه دانشجویان منجر شود.. پیشنهاد اصلی به مدیران، برنامه ریزان و سیاست گذاران آموزشی این است که برنامه های جامع برای تشکیل و حمایت از اجتماعات اکتشافی بین رشته ای در دانشگاه ها اجرا شود، تا دانشجویان را به سمت فعالیت های خلاقانه هدایت کرده و کیفیت کلی آموزش عالی را بهبود بخشد. نوآوری و اصالت:  این رویکرد نوآورانه، با ادغام تئوری های یادگیری اجتماعی و نوآوری، چارچوبی عملی برای محیط های دانشگاهی ارائه می دهد که می تواند به سیاست گذاران در طراحی برنامه های آموزشی کمک کند.  
۱۱.

تحلیل ضرورت ها و راهبردهای اجرای نظام یادگیری مهارت محور در هنرستان های فنی و حرفه ای: رویکردی بر اساس سنتزپژوهی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۵۳ تعداد دانلود : ۱۶۶
هدف: با توجه به نیاز روزافزون بازار کار به نیروهای ماهر، تقویت نظام های یادگیری مهارت محور در آموزش فنی و حرفه ای ضروری به نظر می رسد. از این رو، پژوهش حاضر با هدف تحلیل ضرورت ها و راهبردهای اجرایی نظام یادگیری مهارت محور در هنرستان های فنی و حرفه ای شهر تهران انجام شده است. روش شناسی: این پژوهش از نوع آمیخته (کیفی و کمی) بوده، در بخش کیفی از روش سنتزپژوهی هفت مرحله ای کوپر (2015) استفاده شد و داده ها با استفاده از تحلیل محتوای کیفی از نوع کدگذاری باز و محوری، تحلیل و سپس دو الگوی هسته ای و جامع برای نظام یادگیری مهارت محور ارائه گردید. در بخش کمی نیز  از تحلیل نظرات متخصصان بهره گرفته شد. جامعه آماری شامل مقالات مرتبط در پایگاه های داخلی ایران، پایگاه داده وب آو ساینس، و گوگل اسکالر در بازه زمانی 2000 تا 2025 و نمونه گیری مقالات به شیوه مبتنی بر معیار بوده است. در جستجوی اولیه، 307 مقاله مرتبط انگلیسی شناسایی شد که پس از بررسی و حذف مقالات نامرتبط، تعداد 73 مقاله انتخاب شد. همچنین، 8 مقاله فارسی مرتبط نیز مورد تحلیل قرار گرفت.    یافته ها: یافته های پژوهش نشان داد که برای اجرای موفقیت آمیز نظام یادگیری مهارت محور، توجه به سیاست گذاری و حمایت پایدار، طراحی برنامه های درسی مبتنی بر نیاز بازار کار، توسعه مهارت های کارآفرینی، و تقویت نقش ذی نفعان مختلف از جمله صنعت و نهادهای آموزشی ضروری است. نتیجه گیری و پیشنهادها: مدل ارائه شده بر اساس تحلیل و ترکیب مطالعات منتخب، راهکاری جامع برای بهبود نظام یادگیری مهارت محور در هنرستان های فنی و حرفه ای ارائه می دهد. بر این اساس، پیشنهاد می شود سیاست گذاران آموزشی با بهره گیری از این مدل، راهکارهای اجرایی مناسب را برای هم راستایی آموزش های فنی و حرفه ای با نیازهای واقعی بازار کار طراحی و پیاده سازی کنند. نوآوری و اصالت: در این مطالعه الگویی نوین برای بهبود نظام یادگیری مهارت محور در هنرستان های فنی و حرفه ای ارائه گردیده و بر انطباق آموزش با نیازهای بازار کار تأکید شده است.
۱۲.

دیدگاه اساتید نسبت به بکارگیری هوش مصنوعی در تدریس در نظام آموزش عالی ایران(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۸۵ تعداد دانلود : ۳۱۹
هدف: آموزش مبتنی بر هوش مصنوعی نقش حیاتی در بهبود روش یادگیری و فرآیندهای آموزشی ایفا می کند. با انجام پژوهش هایی در این زمینه کاربردهای هوش مصنوعی بیشتر آشکار می شود. بنابراین پژوهش حاضر با هدف کلی دیدگاه اساتید نسبت به بکارگیری هوش مصنوعی در تدریس در نظام آموزش عالی ایران انجام شده است. روش شناسی: روش تحقیق در این پژوهش بصورت کیفی و جمع آوری اطلاعات به صورت مصاحبه نیمه ساختار یافته بود. جامعه آماری پژوهش را 12 نفر(3 نفر زن و 9 نفر مرد) از اساتید دانشگاه های دولتی در تهران و کرج بود. نمونه گیری به صورت هدفمند و تا اشباع نظری ادامه یافت. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزارmaxqda  نسخه 22 انجام گرفت. اعتباریابی اطلاعات با استفاده از کنترل اعضا و چک کردن از طریق شرکت کنندگان و نیز بازرسی مجدد مسیر کسب اطلاعات و خودبازبینی محقق انجام شد. یافته ها: تحلیل یافته های حاصل از مصاحبه ها منجر به شناسایی 4 مقوله اصلی  یعنی(تسهیل در یادگیری و کسب مهارتها، تولید محتوای آموزشی هوشمند، شخصی سازی کردن آموزش، تسهیل در ارزشیابی آموزشی) و 56 زیر مقوله فرعی شد. نتیجه گیری و پیشنهادها: با توجه به کاربردهای مهم هوش مصنوعی در آموزش به اساتید دانشگاهها توصیه می شود که در تدریس خود از هوش مصنوعی استفاده کنند. چرا که استفاده ازهوش مصنوعی یک نیاز اساسی جهت به روز شدن دانشجویان از حیث مطالب آموزشی و کیفیت در یادگیری و همچنین دسترسی به مطالب آموزشی  می شود. نوآوری و اصالت :  بررسی همه جانبه استفاده از هوش مصنوعی در تدریس از دیدگاه اساتید در این تحقیق، رویکردی نو به شمار می رود. همچنین می تواند راه گشای اساتید در بهره مندی از هوش مصنوعی در تدریس و نیز هدایت پژوهش های آتی دراین زمینه باشد.
۱۳.

واکاوی جنبه های کاهشی و افزایشی استفاده چت بات های هوش مصنوعی و کاربرد چندگانه آن ها در آموزش عالی با رویکرد پساپدیدارشناسی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۶۹ تعداد دانلود : ۱۹۳
هدف: امروزه هوش مصنوعی نقش مهمی در آموزش عالی ایفا می کند. هدف این پژوهش بررسی تجارب دانشجویان در استفاده از چت بات های هوش مصنوعی است و تلاش می کند تا درک بهتری از نحوه شکل گیری این تجارب و تاثیرات آن بر فرایند یادگیری و تعاملات آموزشی ارائه دهد. روش شناسی: طرح پژوهش کیفی از نوع پساپدیدارشناسی و روش نمونه گیری هدفمند از نوع معیار بود. پس از مصاحبه با 15 دانشجو، مصاحبه با اشیاء و مشاهدات پژوهشگران، داده ها بر اساس مفاهیم پساپدیدارشناسی (وساطت فناورانه، کاربرد های چندگانه فناوری و روابط چهارگانه) و با استفاده از روش تحلیل مضمون و  نرم افزار MAXQDA2020 تحلیل شد. یافته ها:  از منظر ساختارهای افزایشی، چت بات های هوش مصنوعی سبب صرفه جویی در زمان، بهبود کیفیت نوشته ها، کاهش هزینه ها، دریافت پاسخ های فوری و بازخورد سریع شده اند. در مقابل ساختارهای کاهشی شامل ارجاع به منابع غیرواقعی، گنجاندن مطالب نادرست در متون و انجام نادرست مقالات،  تضعیف اصالت نوشته ها، کاهش مسئولیت پذیری، کم شدن  تعاملات انسانی، تنبلی و افت تفکر انتقادی بود. همچنین بر اساس یافته ها، روابط مختلفی نظیر غیریت و تجسد بین دانشجویان و چت بات های هوش مصنوعی شکل می گیرد. نتیجه گیری و پیشنهادها: چت بات ها جنبه های افزایشی مفیدی برای آموزش عالی به ارمغان آورده اند. با این حال، اساتید و دانشجویان باید به جنبه های منفی و محدودیت های آن توجه کنند تا بتوانند به شیوه ای مؤثرتر از این فناوری در فرآیند آموزش و یادگیری بهره برداری کنند.  نوآوری و اصالت:  برای نخستین بار تجربه زیسته دانشجویان از چت بات های هوش مصنوعی با استفاده از رویکرد پساپدیدارشناسی تحلیل می شود و هم زمان دلالت های این تجربه بر مؤلفه های برنامه ریزی آموزشی نیز استخراج می گردد.
۱۴.

نگاشت-نهاد آموزش عالی با رویکرد بین المللی شدن در نظام علم و فناوری ایران (وضعیت موجود)(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۵۰ تعداد دانلود : ۲۰۷
هدف: پژوهش حاضر با هدف طراحی مدل و نقشه راه و نگاشت-نهاد آموزش عالی با رویکرد بین المللی شدن در نظام علم و فناوری ایران در وضعیت موجود انجام شده است. روش شناسی: پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر چگونگی به دست آوری اطلاعات از نوع مطالعه موردی است. مشارکت کنندگان شامل 15 نفر از صاحب نظران و استادان و پژوهشگران حوزه آموزش عالی می باشند که به روش هدفمند نمونه گیری و سپس به صورت نیمه ساختاریافته مصاحبه شده اند. داده ها به کمک نرم افزار MAXQDA v2020 کدگذاری شده است. یافته ها: یافته ها نشان داد که مهم ترین نهادهای تأثیرگذار بر بین المللی سازی آموزش عالی 5 دسته یعنی نهادهای سیاست گذار کلان ، نهادهای واسطه پیاده سازی سیاست ها، نهادهای اجرایی ، نهادهای سیاست گذار اجرایی  و نهادهای سیاست گذار می باشند. همچنین مهم ترین کارکردهای این نهادها در جهت بین المللی سازی آموزش عالی شامل کارکردهای سیاست گذاری، تنظیم گری، تسهیل گری، ارائه دهنده خدمات می باشد. نتیجه گیری و پیشنهادها:  پژوهش نشان داد که نظام آموزش عالی ایران دارای ظرفیت های بالقوه قابل توجهی برای بین المللی شدن است؛ اما این ظرفیت ها به دلیل پراکندگی وظایف، نبود هماهنگی نهادی، ضعف در تنظیم گری و کم توجهی به نقش کلیدی دانشگاه ها و ساختارهای علمی بین المللی به فعلیت نرسیده اند. همچنین مشخص شد که اقدامات صورت گرفته عمدتاً نمادین، محدود به امضای تفاهم نامه و برگزاری کنفرانس بوده و با الزامات یک دانشگاه بین المللی فاصله دارد. طراحی نگاشت نهادی می تواند به عنوان ابزاری استراتژیک برای شناخت بازیگران، تعیین نقش آن ها، رفع موازی کاری و ایجاد هماهنگی نهادی عمل کند و مسیر سیاست گذاری هدفمند و اثربخش را هموار سازد. نوآوری و اصالت:  این مقاله با رویکردی نو تلاش دارد مهمترین نهادهای تاثیرگذار بر بین المللی سازی آموزش عالی  ایران در وضعیت موجود را شناسایی و آنها را دسته بندی نماید.
۱۵.

از تجربه تا فهم: مطالعه پدیدارشناختی چالش های آموزش و یادگیری ریاضی از دیدگاه معلمان و دانش آموزان(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۸ تعداد دانلود : ۷۰
هدف: آموزش ریاضی چالش های قابل توجهی را به همراه دارد که تحت تأثیر عوامل شناختی، روان شناختی، اجتماعی و فرهنگی قرار دارد. با وجود تلاش ها برای بهبود تدریس، موانع باقی مانده و نیاز به درک تجربیات افراد درگیر وجود دارد. این تحقیق به شناسایی و تحلیل موانع یادگیری ریاضی از طریق روایت های معلمان و دانش آموزان می پردازد. با بررسی نقل قول های شخصی، این مطالعه به دنبال افشای عواملی است مانند مسائل تربیتی، چالش های شناختی و تأثیرات اجتماعی-فرهنگی که فهم مؤثر ریاضی را مختل می کنند. روش شناسی: این مطالعه کیفی از رویکرد پدیدارشناختی استفاده می کند که بر روی معلمان و دانش آموزان با تجربه ریاضی از نقیاده و نوشنافیه تمرکز دارد. با استفاده از نمونه گیری هدفمند، ۲۰ دانش آموز و ۱۹ معلم انتخاب شدند و مصاحبه های نیمه ساختارمند انجام شد. اعتبار مصاحبه ها توسط کارشناسان تأیید شد که منجر به اشباع داده ها گردید. نتایج: یافته ها نشان می دهد که موانع یادگیری ریاضی شامل ابعاد مختلفی است که بر کیفیت آموزش تأثیر می گذارد. دانش آموزان مقاطع ابتدایی و متوسطه اول محتوای کتاب های درسی و جنبه های عاطفی را ذکر می کنند، در حالی که دانش آموزان مقاطع متوسطه دوم ویژگی های برنامه درسی و ارتباط معلم را به عنوان چالش های اصلیhighlight می کنند. معلمان متوسطه اول بر روی ساختار مفاهیم ریاضی تمرکز دارند، در حالی که معلمان متوسطه دوم بر عوامل عاطفی تأکید می کنند. نتیجه گیری ها و پیشنهادات : تحلیل داده های جمع آوری شده از معلمان و دانش آموزان موانع کلیدی یادگیری را شناسایی کرد که بر کیفیت آموزش ریاضی تأثیر می گذارد. پرداختن به این موانع برای بهبود نتایج یادگیری، موفقیت در آزمون های ورودی و چشم اندازهای شغلی آینده ضروری است و نیاز به تلاش های هماهنگ از جانب سیستم آموزشی، معلمان و دانش آموزان دارد. نوآوری و اصالت: رویکرد کیفی و انسان محور این مطالعه جنبه های کمتر کاوش شده چالش های یادگیری ریاضی را نمایان کرد و پیشنهاد می کند که درک موانع آموزشی به طور زمینه ای می تواند به راه حل های مؤثرتری منجر شود که با نیازهای دانش آموزان هم راستا باشد.
۱۶.

تحقق عدالت آموزشی از طریق یادگیری ترکیبی: مرور تحلیلی فرصت ها، چالش ها و راهکارها(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۴۸ تعداد دانلود : ۲۲۷
هدف: با گسترش فناوری های آموزشی، یادگیری ترکیبی به عنوان یکی از رویکردهای نوین در آموزش و به عنوان ابزاری برای تحقق عدالت آموزشی در سطوح ملی و جهانی، ظرفیت هایی را برای بهبود کیفیت و دسترسی به فرصت های برابر یادگیری فراهم نموده  است. در همین راستا  پژوهش حاضر با هدف بررسی فرصت ها، چالش ها و راهکارهای یادگیری ترکیبی به منظور نیل به عدالت آموزشی انجام شده است. ر وش شناسی: پژوهش حاضر به روش مروری از نوع روایتی - تحلیلی انجام شده است. داده ها از طریق جستجوی نظام مند کلیدواژه های مرتبط در پایگاه های علمی داخلی و خارجی گردآوری شد. پس از بررسی بیش از پنجاه منبع، بیست و چهار منبع کلیدی بر اساس معیارهایی چون تازگی، اعتبار علمی و ارتباط مستقیم با موضوع انتخاب شد. یافته ها بر اساس سه پرسش اصلی پژوهش (فرصت ها، چالش ها و راهکارها) دسته بندی و تحلیل شدند و جمع بندی آن ها چارچوبی منسجم برای تبیین نقش یادگیری ترکیبی در تحقق عدالت آموزشی ارائه می دهد یافته ها: این مطالعه نشان داد که یادگیری ترکیبی از طریق افزایش کیفیت، انعطاف پذیری، دسترسی گسترده به منابع، و امکان شخصی سازی آموزش، ظرفیت قابل توجهی برای ارتقای عدالت آموزشی دارد؛ اما چالش هایی نظیر نابرابری زیرساخت ها، شکاف دیجیتال، و کمبود مهارت های فناورانه در میان معلمان و دانش آموزان، اجرای مؤثر آن را با محدودیت هایی مواجه می سازد. نتیجه گیری و پیشنهادها: در این راستا، نتایج پژوهش نشان می دهد که راهکارهایی همچون توسعه زیرساخت های فناورانه، توانمندسازی معلمان و خانواده ها از طریق آموزش و حمایت فناورانه و تربیتی، توجه به  تفاوت های فردی، فرهنگی و جغرافیایی و طراحی انعطاف پذیر آموزشی با امکان شخصی سازی فرایند یادگیری مؤلفه های کلیدی برای تحقق عدالت آموزشی در بستر یادگیری ترکیبی هستند. پیشنهاد می شود که مطالعات آینده به بررسی تأثیر هر یک از راهکارها بر عدالت آموزشی تمرکز کنند. نوآوری و اصالت:  این پژوهش با تحلیل فرصت ها، چالش ها و راهبردهای یادگیری ترکیبی، در راستای تحقق عدالت آموزشی به درک جامع تری از آن کمک می کند و  سهم جدیدی در ادبیات در حال تکامل در مورد این شیوه آموزشی متحول کننده دارد.
۱۷.

برآورد تقاضای معلمان دوره ابتدایی استان گلستان(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷۱ تعداد دانلود : ۷۴
هدف: پیش بینی تقاضای معلم فرآیندی تحلیلی و داده محور است که هدف آن تخمین تعداد و ترکیب بهینه معلمان در افق زمانی مشخص است. از این رو پژوهش حاضر با هدف برآورد تقاضای معلمان دوره ابتدایی استان گلستان طی سال های ۱۴۰۳ تا ۱۴۰۶ انجام شد. روش شناسی: این تحقیق از نظر هدف، کاربردی و از نظر روش، توصیفی-تحلیلی است. جامعه آماری این پژوهش کلیه داده های رسمی و اسناد آماری مربوط به شاخص های تعداد کل معلمان، نیروهای ورودی و نیروهای خروجی از کلیه مدارس دوره ابتدایی استان گلستان در افق 4 ساله ی 1403-1406 بود. برای پیش بینی تقاضا از مدل جریان نیروی انسانی استفاده شد که ورود و خروج معلمان را بر اساس داده های پنج سال گذشته (۱۳۹۸-۱۴۰۲) تحلیل می کند. یافته ها: نتایج نشان داد ۷۰ درصد معلمان ابتدایی استان را زنان تشکیل می دهند و ۶۰ درصد در مناطق روستایی مشغول به کار هستند. پیش بینی ها حاکی از افزایش تقاضا برای معلمان از ۹۵۵۹ نفر در سال ۱۴۰۳ به ۹۸۸۴ نفر در سال ۱۴۰۶ است. همچنین، توزیع نامتوازن معلمان بین مناطق شهری و روستایی و کمبود نیروهای جوان در مناطق محروم از چالش های اصلی است.  نتیجه گیری و پیشنهادها :  یافته ها بیانگر ضرورت بازنگری در سیاست های جذب و توزیع معلمان، به ویژه در مناطق روستایی است. پیشنهاد می شود با طراحی مشوق های مالی و رفاهی، افزایش ظرفیت دانشگاه فرهنگیان، و استفاده از مدل های ترکیبی پیش بینی، کمبود نیرو جبران شود. همچنین، برنامه های آموزش ضمن خدمت برای ارتقای مهارت های معلمان موجود ضروری است.  نوآوری و اصالت :  این پژوهش با ترکیب داده های واقعی و مدل جریان نیروی انسانی، نخستین مطالعه جامع در حوزه برآورد تقاضای معلمان ابتدایی استان گلستان محسوب می شود. نتایج آن می تواند به عنوان الگویی برای سایر استان ها و سیاست گذاران آموزشی مورد استفاده قرار گیرد.
۱۸.

طراحی مدلی بهینه برای بهبود آموزش کارآفرینی با تمرکز بر نقاط ضعف موجود در نظام آموزشی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۳۷ تعداد دانلود : ۲۱۹
هدف: آموزش مهارت های کارآفرینی با چالش هایی مواجه است که اثربخشی آن را کاهش داده و نیازمند مدلی بهبودیافته برای بهینه سازی برنامه ریزی آموزشی است. از این رو هدف از پژوهش حاضر طراحی مدلی بهینه برای بهبود آموزش کارآفرینی با تمرکز بر نقاط ضعف موجود در نظام آموزشی است. روش شناسی: این پژوهش از نظر روش شناسی، روش آمیخته (کیفی- کمی) از نوع اکتشافی می باشد. در ابتدا در بخش کیفی از روش تحلیل محتوا برای شناسایی آسیب های موجود در آموزش مهارت کارآفرینی در مدارس استفاده شد و سپس در بخش کمی از روش تحلیل عاملی اکتشافی جهت دسته بندی عوامل شناسایی شده و از آزمون فریدمن برای رتبه بندی مقولات استفاده شد. جامعه آماری پژوهش حاضر نیز در دو بخش کیفی و کمی تقسیم بندی شد. در بخش کیفی خبرگان حوزه آموزش کارآفرینی به تعداد 20 نفر انتخاب شد و در بخش کمی معلمان فعال در حوزه آموزش مهارت های کارآفرینی مدارس متوسطه دوره دوم که تعداد آن ها طی بررسی ها حدوداً 275 نفر به دست آمده است؛ 170 نفر به عنوان نمونه به صورت نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. برای تحلیل عامل اکتشافی و آزمون فریدمن از نرم افزار SPSS استفاده شد. یافته ها: یافته های حاصل نشان می دهد «عوامل زیرساختی آموزش مهارت های کارآفرینی در مدارس»، «عوامل محتوایی آموزش مهارت های کارآفرینی در مدارس»، «عوامل فضای فیزیکی آموزش مهارت های کارآفرینی در مدارس» و «عوامل دانش علمی معلمان در آموزش مهارت های کارآفرینی در مدارس» جزو عوامل تأثیرگذار در بهبود و ارتقای آموزش مهارت کارآفرینی در مدارس شناسایی شدند. نتیجه گیری و پیشنهادات: برای بهبود آموزش مهارت های کارآفرینی در مدارس، تقویت زیرساخت ها، محتوای آموزشی، فضای فیزیکی و دانش علمی معلمان ضروری است. بر این اساس، آموزش کارآمد و مؤثر درس کارآفرینی در مدارس، مستلزم ایجاد یک برنامه جامع و یکپارچه ملی برای آموزش کارآفرینی در مدارس، شامل استانداردسازی محتوا، توانمندسازی معلمان، توسعه محیط های یادگیری خلاقانه و اجرای روش های عملی و انگیزشی برای دانش آموزان است. نوآوری و اصالت: این پژوهش با تمرکز بر آسیب شناسی بومی آموزش کارآفرینی در مدارس تبریز و شناسایی چهار عامل کلیدی تأثیرگذار دارای اصالت موضوعی و نوآوری کاربردی است، به طوری که از نتایج آن می توان جهت برنامه ریزی آموزش درس کارآفرینی در مدارس بهره برد.
۱۹.

جذب نوآوری در مدارس ابتدایی: شناسایی عوامل، چالش ها و ارائه چارچوبی برای برنامه ریزی آموزشی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷۰ تعداد دانلود : ۷۸
هدف: این پژوهش به بررسی جذب نوآوری در مدارس ابتدایی شهرستان اندیکا با هدف شناسایی عوامل و چالش ها و ارائه چارچوبی برای برنامه ریزی آموزشی می پردازد. روش شناسی: تحقیق کیفی و توصیفی-اکتشافی است و داده ها از طریق مصاحبه نیمه ساختارمند با 8 مدیر و معلم با حداقل 5 سال سابقه کار در سال های 1402-1403 جمع آوری شده است. مشارکت کنندگان با روش نمونه گیری غیراحتمالی هدفمند انتخاب شدند. یافته ها: یافته ها نشان می دهد که نوآوری ها عمدتاً در زمینه یاددهی، تعامل با والدین و جامعه محلی، و دستورهای بالادستی متمرکزند. نوآوری های درون مدرسه ای نقش کمرنگی دارند و مدارس تمایل بیشتری به بهره گیری از نوآوری های رسمی دارند. همچنین، زیرساخت های ناکافی و قواعد فرهنگی و اجتماعی مانع جذب نوآوری شده اند. نتیجه گیری:  نتایج نشان دهنده نیاز به بازنگری در جذب نوآوری در مدارس ابتدایی شهرستان اندیکا است. مدیران باید به نیازهای محیطی، دانش آموزان و والدین توجه کرده و برای توسعه برنامه ریزی آموزشی نوآورانه، تعامل و مشارکت ذینفعان و ارتباط با جامعه محلی را مورد توجه قرار دهند. نوآوری و اصالت:  این مطالعه با رویکرد کیفی و بررسی عمیق عوامل داخلی و خارجی، به شرایط فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی منطقه توجه کرده است و در زمینه برنامه ریزی آموزشی ملی و نیازهای مناطق کم برخوردار، نوآوری و اصالت دارد.
۲۰.

مدارس پیشرو: چالش ها، ویژگی ها و دستاوردها از نگاه مدیران(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۸۰ تعداد دانلود : ۷۳
هدف: مدارس پیشرو به عنوان الگویی نوین در نظام آموزشی، نقش مهمی در ارتقای کیفیت آموزش دارند؛ بنابراین، این مطالعه کیفی با هدف بررسی ویژگی ها، موانع و پیامدهای مدارس پیشرو از دیدگاه مدیران مدارس کرمانشاه انجام شد. روش شناسی: پژوهش با رویکرد پدیدارشناسی تفسیری و با مصاحبه های نیمه ساختارمند با ۱۶ مدیر مدارس ابتدایی و متوسطه انجام شد. مشارکت کنندگان با روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. تحلیل داده ها با روش تحلیل مضمون براون و کلارک (2006) و نرم افزار MAXqda انجام شد. یافته ها: نتایج نشان داد که مدارس پیشرو با تأکید بر ویژگی هایی چون پرورش خوداندیشی، خوداتکایی، آگاهی اجتماعی، تعهد به برابری و تربیت شهروندان جهانی، به آموزش یادگیرنده محور، بهره گیری از فناوری های نوین و توسعه مهارت های عملی اولویت می دهند. با این حال، این مدارس با موانعی نظیر تفکرات سنتی حاکم بر ساختار آموزشی، نگرش های منفعلانه، کمبود منابع انسانی متخصص و ناسازگاری برنامه های آموزشی با زمینه های محلی مواجه اند. این موانع، تحقق کامل ظرفیت های مدارس پیشرو را محدود کرده اند. در مقابل، پیامدهای مثبت این مدارس شامل ارتقای توانمندی های فنی و تکنولوژیکی، بهبود کیفیت زندگی دانش آموزان و تقویت تعاملات اجتماعی با جامعه است. این یافته ها بر ضرورت غلبه بر چالش های ساختاری و فرهنگی و حمایت هدفمند از نوآوری های آموزشی تأکید دارند. نتیجه گیری و پیشنهادها: مدارس پیشرو با تأکید بر خوداندیشی و بهره گیری از فناوری نوین، قابلیت ارتقای کیفیت آموزش را دارند، اما چالش های ساختاری و فرهنگی مانع تحقق کامل این ظرفیت هستند. برای غلبه بر این موانع، بومی سازی برنامه های آموزشی، توانمندسازی معلمان و تقویت زیرساخت های آموزشی پیشنهاد می شود. نوآوری و اصالت: این مطالعه با تمرکز بر تجارب مدیران کرمانشاه، نگاهی بومی به مدارس پیشرو ارائه داده است. برخلاف مطالعات کمی گذشته، این تحقیق کیفی دیدگاه های عمیق و راهکارهای عملی در بستر فرهنگی ایران مطرح می کند. 

پالایش نتایج جستجو

تعداد نتایج در یک صفحه:

درجه علمی

مجله

سال

زبان