"
آیا در مدارس به تفاوت های جنسیتی دامن زده می شود؟ آیا کنش ورزی های کلاسی میان آموزگار و شاگردان، پدیدآورنده نابرابری های جنسیتی در کلاس درس و در پی آن در جامعه است؟ آموزگار به سان عضوی از جامعه، بی گمان متاثر از فرهنگ چیره جامعه ای است که در آن زندگی می کند. نگرش های موجود درباره توانایی دختران و پسران و میزان موفقیت آنها در رشته های گوناگون آموزشی و شغل های مختلف، پنداره های آموزگار را می سازد.
در این پژوهش، تاثیر جنسیت دانش آموزان بر روش کلاس داری آموزگار بررسی شده است. برای این کار، نمونه ای 88 نفری از آموزگاران زن همسردار که دست کم چهار سال پیشینه آموزش در پایه چهارم دبستان داشتند (44 نفر از مدرسه های دخترانه و 44 نفر از مدرسه های پسرانه) در شهر تهران گزیده شدند. داده های پژوهش با پرسش نامه ای پژوهش گر ساخته گردآوری شد.
یافته های پژوهش نشان داد که کنش ورزی های کلاسی میان دانش آموزان و آموزگاران، جدا از نگرش ها و انتظارهای آموزگاران نیست. 56.8 درصد از آموزگاران بازگو کردند که شیوه درس دادن خود را بر پایه جنسیت دانش آموزان تغییر می دهند و 87.5 درصد آنها بر این باور بودند که دختران و پسران باید شغلی در خور جنسیت خود برگزینند
"
"
نهای مشتمل بر 60 دانشآموز پسر و دختر پایه تحصیلی اول شهر تهران به طور تصادفی انتخاب شدند و براساس یک طرح تحقیق آزمایشی پیشآزمون و پسآزمون با گروه کنترل، با فرم الف «آزمون تفاوتهای فردی در انتخابهای راهبرد جمع» (کرکمن و سیگلر، 1997) مورد ارزشیابی قرار گرفتند. پس از آن، آزمودنیهای گروه آزمایشی در معرض آموزش راهبرد کمینه قرار گرفتند. در مرحله پس آزمون، فرم ب آزمون مذکور در مورد هر دو گروه اجرا شد. نتایج نشان دادند که آموزش بر فراوانی استفاده از راهبرد کمینه در گروه آزمایشی تأثیر گذاشته است. اما به رغم آنکه میزان درستی پاسخهای بازیابی شده در دو گروه تفاوت معناداری نداشت، میزان درستی راهبردهای پشتیبان و راهبرد کمینه در گروه آزمایشی بیش از گروه کنترل بود. افزون بر این، دو گروه از لحاظ سرعت اعمال راهبرد کمینه به طور معناداری متفاوت بودند و گروه آزمایشی از گروه کنترل سرعت بیشتری داشت. استلزامهای کاربردی یافتههای به دست آمده مورد بحث قرار گرفت.
"
"تحولات بی وقفه علمی و فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی در جهان معاصر و وضعیت و مسایل آموزش و پرورش ایران به گونه ای است که ضرورت نوآوری آموزشی و تربیتی در کشور ما را قطعیت می بخشد. مساله مهمی که در کشور ما تا کنون به آن پرداخته نشده، این است که کدام گروه از متخصصان و دانشمندان تعلیم و تربیت و روان شناسی، با کدام ویژگیهای اساسی در ساختار روان شناختی خود، قادر به خلق اندیشه های جدید برای نوآوری آموزشی و تربیتی در ایران خواهند بود؟ در این مقاله، بر اساس فلسفه ""علم مینوی"" و با تکیه بر این فرضیه اساسی که خردمندی، دانش گسترده، شخصیت رشدیافته علمی پژوهشگر، زمینه ساز اصلی نوآوری علمی است، کوشیده ایم، با روش پژوهشی ترکیبی ابداعی برای شناخت عمیق و همه جانبه پدیده های مرکزی موضوع مورد مطالعه، که آن را ""روش پژوهش اصیل خلاق"" می نامیم، به طرح و بررسی و تحلیل ویژگیهای روان شناختی پژوهشگران بپردازیم و دلالتهای آن را در تحولات تعلیم و تربیت توضیح دهیم. به عنوان نمونه ای در این رویکرد، زمینه های نوآوری در آموزش تفکر سالم به دانش آموزان را ابا اتکا بر خرد مینوی، دانش عینی فیزیولوژی مغز، روان شناسی و آموزش تفکرو شخصیت رشدیافته علمی پژوهشگر معرفی می کنیم.
مطالب مقاله در نه فصل به اضافه منابع، بدین شرح آمده است: 1- بیان مساله، 2- نوآوری در آموزش و پرورش، 3- سه بنیاد فلسفی، علمی و شخصیتی در نوآوریهای آموزشی و تربیتی پژوهشگران، 4- روش پژوهشی اصیل خلاق برای مطالعه پدیده های پیچیده روانی- تربیتی، 5- خرد مینوی، جوهره هویت ملی و دینی ایرانی برای معنی بخشیدن به زندگی، 6- فلسفه علم و دانش عینی در نوآوری آموزشی و تربیتی، 7- آموزش تفکر سالم، نمونه ای از کاربرد دانش عینی در نوآوری آموزشی و تربیتی، 8- موانع به کارگیری دانش عینی در نوآوری آموزشی و تربیتی، 9- مفهوم رشدیافتگی شخصیت علمی، 10- منابع.
"
" این پژوهش با هدف بررسی میزان تحقق کاربردهای آموزشی نظریه های یادگیری در فیلمهای آموزش ریاضی مقطع ابتدایی ـ تولید شده در دفتر فناوری آموزشی آموزش و پرورش ـ انجام شده است. بدین منظور پس از بررسی نظریه های یادگیری، اصول ارایه محتوای آموزشی از این نظریه ها استخراج و میزان رعایت این اصول در هر قسمت از فیلمهای یاد شده با روش «تحلیل محتوای مقوله ای» ـ بدون نمونه گیری ـ بررسی شده است.
نتایج به دست آمده از بررسی 105 قسمت فیلم آموزش ریاضی در پنج پایه مقطع ابتدایی نشان داده است که برخی کاربردهای آموزشی نظریه های یادگیری مورد نظر این پژوهش در تهیه و تولید این فیلمها، مورد توجه قرار نگرفته اند. مهمترین این کاربردها عبارتند از: وضوح اهداف، مرور مطالب پیش نیاز، ارایه پیش سازمان دهنده ها، جلب توجه، سازمان دهی مطالب، جمع بندی و پایان هر قسمت از فیلمها.
یافته های پژوهش حاضر درباره مقوله های ذکر شده حاکی از آن است که: اهداف رفتاری در هیچ یک از قسمتهای این فیلمها به صورت واضح و روشن مشخص نشده اند. مرور مطالب پیش نیاز و ارایه پیش سازمان دهنده ها ـ به ویژه در فیلمهای پایه های اول، دوم و سوم ابتدایی ـ به ندرت دیده شده است (در یک قسمت از 62 قسمت این فیلمها؛ مرور مطالب پیش نیاز و در 6 قسمت؛ ارایه پیش سازمان دهنده ها انجام شده است). جلب توجه غیرکلامی، حداکثر در 12درصد قسمتهای فیلمهای هر پایه انجام شده و از تنوع قابلیتهای فیلم و دوربین در جلب توجه بهره گیری نشده است. سازمان دهی مطالب دربیشتر قسمتهای مورد بررسی (77درصد آنها) انجام نشده و جمع بندی و نحوه پایان یافتن بیشتر قسمتهای فیلمهای پایه های اول، دوم و سوم ابتدایی (جمع بندی در 89 درصد قسمتها و نحوه پایان یافتن در 81 درصد قسمتها) نامشخص است.
"
" مقاله حاضر با توجه به مفهوم کلی فرهنگ، فرهنگ های قومی و مردمی، جایگاه فرهنگ ها در برنامه های آموزش و پرورش رسمی در جهت سازگاری اجتماعی و تجلی فرد آموزش دیده به عنوان یک شهروند، تنظیم شده است. این مقاله با توجه به اهمیت موضوع، به ویژه نقش فرهنگ در «شدن» کودک و نوجوان، فرهنگ و اقسام آن را تحلیل کرده و رابطه فرهنگ با اجتماع پذیری فرد و نقش فرهنگ های قومی را به منظور تربیت شهروند از طریق برنامه درسی بررسی کرده است. هم چنین در فرایند بررسی، شاخص هایی را برای فرهنگ ، هویت ملی و شهروندی به دلیل تحول در برنامه ریزی درسی ارائه داده است.
از طرفی، با توجه به وجود اقوام در کشور که همه از تبار ایرانی هستند و تحت لوای یک قانون در یک حکومت به نام ملت زندگی می کنند و با علم به این که برابری حقوق آحاد ملت در قانون اساسی مندرج است؛ لذا در مقاله سعی شده است که مبتنی بر مبانی نظری، برای برنامه ریزی و تنظیم برنامه های درسی در آموزش وپرورش رسمی، به جهت همراه ساختن راه فهمیدن و چگونه تمیزدادن یادگیرنده و آمادگی او برای شهروندی، که ریشه در تفهیم فرهنگ قومی او و سایر اقوام دارد، پیشنهاد هایی ارائه شود.
"
" تربیت شهروندی یکی از مهمترین و چالش زاترین وظایف نظام های آموزشی محسوب می شود، به نحوی که در بسیاری از کشورهای جهان، این فعالیت بخش عظیمی از دغدغه های مسئولان آموزشی را تشکیل می دهد، اما آن چه که در این زمینه در ایران شایان توجه است از یک سو توجه ناکافی به مسائل آموزش شهروندی و از سوی دیگر فقدان نگرش و رویکرد مسئله ـ محور برای تربیت شهروندی در شرایط بحران است.
مقاله حاضر با تمرکزی ویژه بر روی کودکان زلزله زده بم و مصائبی که بر آنان به واسطه فقدان مهارتهای ضروری برای مقابله با حوادث بحرانی رفته است تنظیم شده که خود برخاسته از پژوهشی ویژه برای شناسایی مهارتهای موردنیاز آنان پس از فاجعه زلزله بم است.
"
"هدف از این پژوهش، بررسی میزان تاثیر آموزش کتابداری بر شناخت و توانایی دانشجویان تحصیلات تکمیلی شاغل به تحصیل در دانشگاه شهید چمران اهواز در سال تحصیلی 1384-1383 در به کارگیری منابع کتابخانه است.
آزمودنی های این پژوهش از میان دانشجویان تحصیلات تکمیلی رشته های غیر کتابداری دانشگاه و به روش تصادفی گزیده شدند. یک گروه از آزمودنی ها با کمک دفترچه راهنما و گروه دیگر در دوره آموزشی آموزش داده شدند. سپس هر دو گروه با گروه گواه مقایسه شدند تا میزان اثربخشی آموزش بر آنها با یکدیگر سنجیده شود.
نتایج نشان دهنده موثر بودن آموزش ها بود و از میان دو روش آموزش، در 12 مورد، روش آموزش در دوره آموزشی برتری معناداری به روش آموزش با دفترچه راهنما داشته است. در موارد دیگر، با تفاوت آماری معنادار نبود یا تفاوتی دیده نشد. از میان 34 نکته آموزش داده شده، تفاوت پس آزمون ها با پیش آزمون ها در روش دوره آموزشی در 18 مفهوم و در روش دفترچه راهنما در 15 مفهوم معنادار بود
"
هدف اصلی این پژوهش، بررسی رابطه بین میزان استفاده از it مدیران و جوسازمانی، با کارآفرینی مدیران دانشگاه آزاد اسلامی است. جامعه آماری این پژوهش، متشکل از کلیه ی مدیران بخش های مختلف اداری دانشگاه آزاد اسلامی منطقه 8، در سال 1384 است. تعداد 216 نفر مدیر و کارمند به روش تصادفی چند مرحله ای از بخش های مختلف اداری انتخاب شدند
هدف از انجام پژوهش حاضر، مقایسه هوش بهر غیر کلامی کودکان عادی و ناشنوا در دوره ابتدایی بود. جامعه آماری در این تحقیق شامل کلیه دانش آموزان عادی و ناشنوای مدارس ابتدایی عادی و استثنایی شهر اصفهان بودند. ابزار مورد استفاده در این تحقیق، آزمون بندر گشتالت بود. نمونه مورد مطالعه در این تحقیق80 نفر از دانش آموزان دختر و پسر (40 نفر عادی و 40 نفر ناشنوا) بودند که به روش نمونه گیری چند مرحله ای انتخاب شدند. پس از تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از روش آماری تحلیل واریانس یک راهه، نتایج نشان داد که تفاوت معناداری بین میانگین هوش بهر غیر کلامی دانش آموزان عادی و ناشنوا وجود دارد. به عبارت دیگر، میانگین هوش بهر غیر کلامی دانش آموزان ناشنوا به طور معناداری کمتر از هوش بهر غیر کلامی دانش آموزان عادی بود. همچنین نتایج این پژوهش تفاوت معناداری را بین هوش بهر غیر کلامی پسران و دختران نشان نداد. بنابراین، کودکان ناشنوا به سبب نقص شنوایی و نقص کلامی، قادر به درک گفتار و فهم صحیح دستورالعمل ها نمی شوند.
هدف: هدف از پژوهش حاضر بررسی تاثیر قصه درمانی بر راهبردهای رویارویی کودکان با مشکلات یادگیری است. روش: درچهارچوب طرح آزمایشی، 20 نفر از دانش آموزان پایه چهارم (10 دختر و 10 پسر) با مشکلات یادگیری در دو گروه آزمایش و کنترل شرکت داده شدند. طرح پژوهش از نوع پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل بوده است. برای اندازه گیری راهبردهای رویارویی از سیاهه راهبردهای رویارویی کودکان (CCSC) استفاده شد. گروه آزمایش به مدت 12 جلسه 30 دقیقه ای طی 4 هفته تحت قصه درمانی قرار گرفتند. برای تحلیل داده ها از روش تحلیل واریانس چند متغیری و تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر استفاده شد. یافته ها: نتایج نشان داد که قصه درمانی موجب بهبود راهبردهای رویارویی کودکان با مشکلات یادگیری می شود. نتیجه گیری: مقایسه انواع رویه های قصه درمانی در حیطه های متفاوت روان درمانی کودکان می تواند موضوعی چالش انگیز برای پژوهشگران باشد.
هدف: پژوهش حاضر به منظور طبقه بندی خطاهای املایی دانش آموزان و تعیین توزیع فراوانی خطاها درهر طبقه و بررسی چگونگی پردازش املایی صورت های زبان فارسی در کودکان مورد مطالعه با توجه به اطلاعات زبانی و غیرزبانی انجام شده است. روش: در این پژوهش از طبقه بندی گارمن (1996) استفاده شده که معتقد است دانش آموز کودک هنگام املا نویسی علاوه بر حافظه، از دانش زبانی خود نیز کمک می گیرد که این دانش ممکن است اطلاعات رسم الخطی، ساختواژی، نحوی یا معنایی باشد. لذا روش پژوهش، توصیفی مقطعی و نمونه آن 85 نفر بوده است. 20 املا از ابتدا، میانه و پایان سال تحصیلی و یک آزمون املایی شامل 246 «واژه و عبارت هدف» به عنوان ابزارهای اصلی تحقیق مورد استفاده قرار گرفته اند. یافته ها: یافته های تحقیق نشان داد که بیشترین خطاهای املایی دانش آموزان پایه دوم ابتدایی در سطح نویسه و کمترین آن مربوط به سطح علامت (مانند تشدید) است و از لحاظ نوع خطا، جانشینی بیشترین درصد خطاها را به خود اختصاص می دهد. همچنین کمترین نوع خطاها جابه جایی، تکرار و ادغام بود که اکثرا غیرزبان شناختی بودند و می توان مانند خطاهای گفتاری آنها را لغزش قلمی به شمار آورد. در سطوح زبان نیز بیشترین درصد خطاها مربوط به «واژه» و کمترین خطاها مربوط به «هجا» بوده است. نتیجه گیری: نتیجه تحقیق نشان می دهد که بیشترین خطاهای املایی آزمودنی ها، زبان شناختی و ناشی از مشکلات نظام نوشتاری زبان فارسی است؛ همچنین نتایج تحقیق نشان می دهد که دانش آموزان علاوه بر حافظه بصری، از اطلاعات زبانی نیز سود می برند و پردازش صورت های املایی که با به کارگیری اطلاعات زبانی تولید می شوند، برای آنها آسان تر از صورت هایی است که با اطلاعات غیرزبانی (بصری) تولید می شوند.