این پژوهش با هدف ساخت و اعتباریابی پرسشنامه احساس عاملیت برای افراد با نقص بینایی انجام گرفت. با این هدف، 450 نفر از افراد با نقص بینایی که به شیوه در دسترس از شهرهای اصفهان، تهران و شیراز انتخاب شدند، مشارکت داشتند. پرسشنامه 33 سوالی برای بررسی احساس عاملیت با استفاده از مبانی نظری و مدل مفهومی ساخته شد و سه مولفه خودکارآمدی، خوش بینی و هدفمندی بعنوان خرده مقیاس های آن در نظر گرفته شد. پس از تکمیل پرسشنامه توسط افراد شرکت کننده و حذف موارد ناقص، 400 پرسشنامه انتخاب شدند. داده ها با استفاده از نرم افزارهای SPSS-22 و AMOS-8.5 مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. در نتیجه تحلیل عاملی تاییدی و ماتریس ساختار عامل چرخش یافته مقیاس از طریق روش PC، 3 گویه حذف شد که دو گویه مربوط به مولفه خود کارآمدی و یک گویه مربوط به مولفه خوش بینی بود. در نهایت نتایج تحلیل عاملی تاییدی نشان داد که مدل از برازش مناسبی برخوردار است و می تواند به عنوان ابزاری مفید و معتبر در پژوهش های روانشناختی استفاده شود.
رویکرد[1] معماری سازمانی، به عنوان الگوی مسلط در حوزه برنامه ریزی فناوری اطلاعات، هر روز بیش از پیش در سازمان های دولتی و خصوصی کشور، مورد استفاده قرار می گیرد. هدایت و کنترل صحیح تغییرات در راستای اهداف سازمان، نیازمند داشتن اطلاعات دقیق از وضعیت فعلی سازمان، نگرشی صحیح نسبت به وضعیت آتی آن و برنامه ای روشن جهت حرکت از وضعیت موجود به وضعیت مطلوب است که با معماری سازمانی محقق خواهد شد. دانشگاه آزاد اسلامی سازمانی است که با توجه به گستردگی و پراکندگی واحدهای آن، لزوم داشتن یک نقشه و طرح کلی جهت هماهنگی با اهداف سازمان و کنترل تغییرات ضروری است. جامعه آماری پژوهش دانشگاه آزاد اسلامی منطقه 4 است که به عنوان نمونه دانشگاه آزاد اسلامی واحد دهاقان و دبیرخانه مرکزی منطقه 4 انتخاب شدند. تحلیل های صورت گرفته، به صورت کیفی بوده است که در قالب شیوه های تحلیل اسناد (جهت ارزیابی معماری موجود) و روش دلفی (جهت ارزیابی مدل سرویس های مطلوب)، با رویکرد تطبیقی و قیاسی انجام پذیرفته است. بدین صورت که جهت ارزیابی معماری موجود، اطلاعات لازم از طریق مصاحبه حضوری با معاونین، مدیران و کارمندان دو نمونه انتخابی و مطالعه اسناد بالادستی سازمان، جمع آوری گردید. سپس مدل های توصیفی و ماتریس های تقابلی لازم بر اساس مدل ارزیابی معماری سازمانی مرجع از لحاظ ویژگی های کیفی همراستایی، همگرایی، یکپارچگی، قابلیت نگهداری و توسعه، کارآیی و امنیت تهیه شد و با شیوه تحلیل اسناد، معیارهای فنی جهت ارزیابی محاسبه شد. نتایج این ارزیابی نشان می دهد که وضعیت جاری در اکثر ویژگی ها دارای ضعف بوده و باید بهبود پیدا نماید. از این رو مدل جدیدی مبتنی بر سرویس گرایی جهت ترسیم وضعیت آتی طراحی و با استفاده از روش دلفی ارزیابی شد. نظرات بدست آمده حاکی ازآن است که مدل ارایه شده تا حدود زیادی مناسب بوده و مورد قبول معماران و متخصصان ایرانی هست.
در مقاله حاضر بر اساس روش نظریه زمینه ای، به احصاء عوامل، ملاک ها و نشانگرهای شرایطی (علی، زمینه ای و مداخله گر) اعتبارسنجی از دیدگاه کنشگران آموزش عالی پرداخته ایم. مطالعه حاضر با اتخاذ رویکرد تفسیرگرایانه اجتماعی بر این نکته تأکید دارد که افراد خارج از محیط دانشگاه، نمی توانند مؤلفه های اعتبارسنجی را پیشاپیش شناخته و آن را درک کنند. زیرا این کنشگران آموزش عالی هستند که محیط اجتماع علمی خود را خلق کرده و آن گونه که می خواهند تفسیر می کنند. بر این اساس، هر گونه پیش فرض در خصوص نظام اعتبارسنجی، نمی تواند بیانگر ذهنیت و درک عاملان جامعه ی دانشگاهی باشد. به دیگر سخن، در این پژوهش به دنبال این بوده ایم که کنشگران آموزش عالی عوامل، ملاک ها و نشانگرهای شرایطی اعتبارسنجی (علی، زمینه ای و مداخله گر) را چگونه می بییند، و چه تلقی و برداشتی از آن دارند. داده های پژوهش حاضر از چهار منبع به دست آمد، که عبارت اند از، مصاحبه، مشاهده، یادداشت برداری و اسناد. به همین منظور، داده های حاصل از مصاحبه ها، مشاهدات، یادداشت ها و اسناد را به داده های متنی تبدیل کردیم. پس از آن، به منظور بررسی نظام مند توده بزرگی از داده های گردآوری شده از طریق روش نظریه نظریه ی زمینه ای به مقوله بندی داده ها پرداختیم. ابتدا به کدگذاری باز، سپس، به کدگذاری محوری و انتخابی اقدام کردیم. بر این اساس، 691 نشانگر، 98 ملاک و 11 عامل متناسب با ویژگی های بومی نظام آموزش عالی ایران تعیین شدند.
هدف پژوهش حاضر بررسی نقش عدالت اخلاقی و توانایی های شناختی در پیش بینی تفکر انتقادی دانشجویان در قالب مدل معادلات ساختاری بود. روش پژوهش از نوع همبستگی و معادلات ساختاری بود. جامعه آماری پژوهش را کلیه دانشجویان دانشگاه های شیراز در سال تحصیلی 97-96 تشکیل دادند که تعداد 250 نفر از دانشجویان این دانشگاه ها از راه نمونه گیری خوشه ای انتخاب شدند. برای جمع آوری داده ها از مقیاس تفکر انتقادی ریکتس، توانایی های شناختی نجاتی و عدالت اخلاقی بیرگر استفاده شد. برای روایی مقیاس ها از تحلیل عاملی مرتبه دوم با نرم افزار AMOS و برای پایایی نیز از آلفای کرونباخ استفاده شد. برای تجزیه وتحلیل داده ها و پاسخ به فرضیه پژوهش، از آمار توصیفی و ضریب همبستگی پیرسون و آزمون معادلات ساختاری استفاده شد. یافته ها نشان داد، عدالت اخلاقی تأثیر مثبت و معنادار بر تفکر انتقادی داشته اما توانایی های شناختی توان تأثیرگذاری بر تفکر انتقادی را ندارد. نتیجه گیری: به طورکلی می توان نتیجه گرفت که اخلاقیات از عوامل اصلی برای بررسی تفکر انتقادی است اما توانایی های شناختی نقشی در گرایش افراد به تفکر انتقادی ندارد.
هدف پژوهش حاضر تحلیل محتوای کتاب هدیه های آسمان مقطع چهارم ابتدایی بر اساس روش های تربیت دینی است. روش پژوهش تحلیل محتوای کیفی بوده، و پس از بررسی نظریات و دسته بندی های ارائه شده از روش های تربیت دینی (اسلامی)، دسته بندی باقری (1396) برای تحلیل محتوا انتخاب شد. یافته های پژوهش نشان دهنده یک سیر دارای افت و خیز در تمرکز بر استفاده از روش های تربیتی دینی در قسمت های گوناگون کتاب هدیه های آسمان مقطع چهارم ابتدایی است. یکی از نقاط قوت کتاب، عدم تمرکز بر یک روش، در سرتاسر کتاب است که به علت وجود موضوعات متفاوت و تفاوت فردی دانش آموزان مناسب تلقی می شود. همچنین با توجه به ویژگی های سنّی این دانش آموزان، توجه خاص به روش های منتج از پنج اصل شامل تحول باطن، آراستگی، تغییر ظاهر، تعقل و تذکر، مناسب به حساب می آید، زیرا این دوره سنی زمان مناسبی برای شکل گیری تربیت مناسب عقلانی-عاطفی است. در مجموع توجه به سایر روش های تربیت دینی در این کتاب به منظور بهبود و ارتقاء آن ضروری است.
هدف : در این پژوهش اثربخشی تنظیم هیجان در درمان علائم اختلال کم توجهی-بیش فعالی بررسی شده است. روش : پژوهش حاضر یک مطالعه کارآزمایی بالینی با طرح پژوهشی پیش آزمون-پس آزمون بود.که با بهره گیری از نمونه گیری در دسترس 30 نفراز کودکان 7 تا 14 ساله دارای اختلال کم توجهی-بیش فعالی مراجعه کننده به کلینیک خصوصی روان پزشکی کودکان در شهر تهران بعد از تشخیص فوق تخصص روان پزشکی انتخاب شدند. ابزار این پژوهش عبارت اند از: پرسشنامه مرضی کودکان (فرم والدین) و آزمون بررسی عملکرد دیداری. شرایط ورود در این پژوهش داشتن بهره هوشی بالاتر از 90 ، داشتن اختلال کم توجهی-بیش فعالی و ملاک خروج داشتن اختلال طیف اتیسم و عدم مصرف ریتالین در زمان مداخله بود که بدین منظور از تمام کودکان تست ریون و پرسشنامه مرضی کودکان (فرم والدین) به عمل آمد. آزمون عملکرد دیداری و شنیداری قبل و پس از مداخله انجام شد و آموزش تنظیم هیجان در 8 جلسه و هر جلسه به مدت یک ساعت و نیم آموزش ارایه شد. برای تحلیل داده ها از نرم افزار SPSS و آزمون استنباطی تی برای گروه های همبسته استفاده شد. یافته ها : میانگین های مرب وط به خرده مقیاس های توجه (گوش به زنگی دیداری و تمرکز دیداری و سرعت عمل دیداری) و مقیاس های مربوط به حیطه های بازداری (بازداری پاسخ شنیداری ودیداری، ثبات پاسخ شنیداری و دیداری و مداومت دیداری) پس از مداخله درمانی بیشتر از پیش آزمون بود، ولی تفاوت معنی دارنبود. نتیجه گیری: یافته های این پ ژوهش، نشان داد که تنظیم هیجان باعث افزایش توجه در حیطه دیداری و بازداری پاسخ (شنیداری ودیداری) در اف راد دارای نقص توجه- بیش فعالی گردید.علی ارغم افزایش میانگین ها اما این تفاوت معنادارنمی باشد.
زمینه و اهداف:ا هدف کلی پژوهش حاضر، بررسی تأثیر شبیه سازی آموزشی سه بعدی مبتنی بر رایانه بر یادگیری– یادداری مفاهیم تفکر و فضا در درس هندسه دانش آموزان سال سوم متوسطه شهر تهران است. با توجه به نقشی که عینی کردن مفاهیم انتزاعی آموزشی بر میزان یادگیری دارد، نیاز به پژوهش در این زمینه از اهمیت برخورداراست.
هدف اصلی پژوهش، شناسایی و اعتبارسنجی ویژگی های معلم اثربخش در دوره ابتدایی میباشد.در بخش اول از روش کیو استفاده شد،جامعه آماری در این بخش کلیه اساتید علوم تربیتی دانشگاه های تهران بوده(349= N ) که20نفر به صورت هدفمندوگلوله برفی انتخاب گردید.ابزار گردآوری داده ها، نمودار کیو می باشد که روایی آن با بررسی40سند و نظرات3 نفر از اساتید دانشگاهی مورد تائید قرار گرفت و به روش آزمون مجدد، پایایی آن نیز84/0 به دست آمد.بخش دوم مبتنی بر تحلیل عاملی اکتشافی بوده که جامعه ی آماری آن کلیه اساتید علوم تربیتی دانشگاه های تهران،اعضای انجمن مطالعات برنامه درسی و گروه های آموزشی دوره ابتدایی تهران می باشد(987= N ) با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی 325 نفرانتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها،پرسشنامه محقق ساخته بوده که روایی محتوایی آن مورد تائید 3 نفر از صاحب نظران قرارگرفت و پایایی آن(96/0= α ) بدست آمد.عمده نتایج بیانگر شناسایی65ویژگی بوده که در7 بعد ویژگی های شخصیتی،تربیت دینی-اخلاقی،کاراندیشی، صلاحیت و شایستگی ها،تدریس مؤثر،مدیریت کارآمدکلاس و نظارت و ارزشیابی دسته بندی گردید.7بعد مذکور اعتبارداشته ولی از بین65 ویژگی، 5ویژگی از اعتبار لازم برخوردار نبوده است.
یکی از مسائل مهم در تمامی نظام های آموزشی، سنجش و ارزیابی آموخته های فراگیران، به منظور اطمینان بخشی از یادگیری و تحقق اهداف مورد نظر است. یکی از راهبردهای مؤثر در این باره، مرتبط با پارادایم سازنده گرایی، رویکرد سنجش تکوینی است. با توجه به شرایط خاص حوزه یادگیری مجازی، نیاز است تا درباره مسائل بنیادین مرتبط با سنجش تکوینی بازاندیشی صورت گیرد. بر این اساس، پژوهش حاضر با هدف شناسایی قابلیت های سنجش تکوینی در محیط های یادگیری مجازی انجام شد. روش تحقیق به کار رفته در این مطالعه، تحلیل محتوای کیفی از نوع استقرایی بود. 24 مقاله تحلیل و با 22 متخصص مصاحبه شد و در نهایت مسائل بنیادین مرتبط با سنجش تکوینی از جمله روایی، پایایی و تقلب و نیز قابلیت های این رویکرد سنجش و ارزیابی، از جمله ارائه بازخورد فوری و سازنده، درگیر کردن فراگیر با فرآیندهای یادگیری، ارتقای عدالت آموزشی، خودارزیابی آنلاین فراگیر، سنجش همتایان و کار در گروه، در حوزه یادگیری مجازی مورد شناسایی، بحث و بررسی قرار گرفت.
در راستای چالش های مدیریت منابع انسانی سازمان ها به ویژه آموزش و پرورش، در زمینه توسعه و نگهداشت استعدادها در این پژوهش الگوی مدیریت استعداد با تأکید بر توسعه و نگهداشت، به عنوان یک راهکار و راهنما برای حفظ استعدادها و توسعه اثربخش شایستگی ها طراحی شده است. برای انجام پژوهش از رویکرد کیفی از نوع پدیدارشناسی و با روش گرانددتئوری استفاده شد. جامعه پژوهش، تمام صاحب نظران، استادان و مدیران ارشد حوزه منابع انسانی در آموزش و پرورش بود که با استفاده از نمونه گیری هدفمند- نظری مبتنی بر گلوله برفی با 22 نفر از آنان مصاحبه شد. ابزار پژوهش مصاحبه نیمه ساختاریافته بود. برای تجزیه و تحلیل یافته های کیفی از روش کدگذاری استفاده شد. نتایج پژوهش نشان داد که توسعه و نگهداشت استعداد به عنوان مقوله محوری؛ عوامل سازمانی، عوامل شغلی، یادگیری سازمانی و منابع به عنوان عوامل علّی؛ سیستم مدیریت استعداد، پژوهش گرایی و دانش گرایی، جانشین پروری و ارزیابی عملکرد شایسته محور به عنوان راهبردها؛ مقوله های نگاه و نگرش به مدیریت استعداد و استراتژی های مدیریت منابع انسانی به عنوان بستر، ساختار و فرهنگ سازمانی؛ بلوغ سازمانی به عنوان شرایط مداخله گر و پیامدهای فردی و سازمانی در الگوی پارادایمی مدیریت استعداد در راستای توسعه و نگهداشت استعدادها در آموزش و پرورش مطرح شده است. تفکر مدیریت، توسعه و نگهداشت استعدادها در سازمان آموزش و پرورش که با شایستگی های اصولی مدیران گزینش، انتخاب، انتصاب و ارتقا می یابند و به جانشین پروی استعدادها در آینده کمک می کنند از ضروریات نظام آموزشی است.
هدف از پژوهش حاضر بررسی تأثیر واقعیت مجازی بر یادگیری دانش آموزان پایه دهم در درس شیمی بود. روش پژوهش براساس هدف از نوع پژوهش های کاربردی بود. این پژوهش ازنظر جمع آوری اطلاعات، شبه تجربی با طرح پیش آزمون –پس آزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری این پژوهش شامل تمام دانش آموزان پایه دهم رشته تجربی و ریاضی دبیرستان پردیس شریف شهر تهران در سال تحصیلی 97-96 بود که از روش جایگزینی تصادفی، 40 نفر برای انجام پژوهش انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها آزمون یادگیری در درس شیمی بود. برای انجام پژوهش آزمون یادگیری شیمی که توسط پژوهشگر طراحی شد، مورداستفاده قرار گرفت. برای تجزیه تحلیل داده ها از آزمون تحلیل کوواریانس استفاده شد. یافته های پژوهش نشان داد استفاده از واقعیت مجازی درس شیمی در (گروه آزمایش) بر یادگیری دانش آموزان در مبحث مورد تدریس با سطح معناداری 23/ 0 و (23/0P<، 46/1 F=) تأثیر معناداری ندارد.
هدف این پژوهش طراحی و اعتبارسنجی الگوی برنامه درسی تلفیقی سواد بوم شناختی در دوره ابتدایی است. برای دستیابی به این هدف در طراحی الگو با روش توصیفی – تحلیلی-تطبیقی و در اعتباریابی از تکنیک دلفی استفاده شد. جامعه آماری پژوهش در طراحی الگو، شامل هشت کشور پیشرو در حوزه بوم شناختی (کاستاریکا، کانادا، سوئد، نروژ، فرانسه، اتریش، کلمبیا، فنلاند) و در اعتباریابی 15 نفر از متخصصان برنامه درسی و نیز، کارشناسان حوزه بوم شناختی به صورت هدفمند بودند. الگوی مطلوب بر اساس عناصر 4 گانه برنامه ریزی درسی تایلر طراحی گردید که عناصر اصلی شامل هدف (حفظ تنوع زیستی و..) محتوا (تلفیق آموزش نظری و عملی بوم شناختی و..)، فعالیت های یادگیری (فعالیت ها-تکالیف پژوهش محور به صورت گروهی و..) و ارزشیابی (آزمون هوش طبیعت گرا و..) می باشند. نتایج اعتبارسنجی نشان داد که الگوی پیشنهادی از نظر متخصصان مطالعات برنامه درسی و آموزش محیط زیست مناسب بوده و این افراد الگوی پیشنهادی را در سطح بالایی تأیید کردند.