بهبود و توسعه عملکرد تحصیلی فراگیران یکی از اهداف اصلی مراکز آموزشی می باشد. نحوه ی استفاده از زمان و همچنین عادات مطالعه در دانش آموزان متفاوت است که این خود یکی از دلایل برتری آنها در تحصیل می باشد. هدف پژوهش حاضر مقایسه عادات مطالعه، خودکارآمدی و تعلل ورزی در دانش آموزان مدارس تیزهوش و عادی دوره متوسطه شهر اردبیل بود. روش: جامعه آماری پژوهش حاضر، شامل کلیه دانش آموزان تیزهوش و عادی متوسطه شهر اردبیل در سال تحصیلی 91-1390 می باشد. نمونه پژوهش به حجم 50 نفر (25 دانش آموز تیزهوش و 25 دانش آموز عادی) به صورت نمونه گیری تصادفی چند مرحله ای انتخاب شد و برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه عادات مطالعه PSSHI))، پرسشنامه خودکارآمدی شرر و همکاران و پرسشنامه تعلل ورزی لای استفاده شده است. روش تحقیق از نوع علی- مقایسه ای بوده و برای تجزیه و تحلیل داده از تحلیل واریانس چند متغیری (مانوا) استفاده شده است. نتایج این مطالعه نشان داد که بین دانش آموزان عادی و تیزهوش در سه مؤلفه از مؤلفه های عادات مطالعه یعنی حافظه، برگزاری امتحانات، تندرستی و کل عادات مطالعه و همچنین تعلل ورزی تفاوت معنی دار وجود دارد. اما از لحاظ خودکارآمدی بین دانش آموزان تفاوت معناداری وجود نداشت. بر اساس نتایج این پژوهش به نظر می رسد که دانش آموزان تیزهوش از وقتشان به بهترین وجه استفاده می کنند و از تعلل ورزی کمتر و تلاش بیشتری در رسیدن به اهدافشان برخوردارند.
هدف پژوهش حاضر مطالعه اثربخشی روش آموزش مبتنی بر مدل طراحی آموزشی چهار مولفه ای برخلاقیت دانش آموزان پسر پایه هشتم متوسطه شهر خرم آباد در درس علوم تجربی بود. روش پژوهش، شبه آزمایشی از نوع طرح پیش آزمون _پس آزمون باگروه کنترل است. جامعه آمارى شامل تمام دانش آموزان پایه هشتم متوسطه اول مدارس دولتی شهر خرم آباد درسال تحصیلى94-1393 بوده و نمونه این پژوهش 70 نفر از دانش آموزان پسر پایه هشتم بود. نمونه گیری به دلیل محدودیت اجرا به صورت نمونه گیری در دسترس انجام شد. ابزار گرد آوری داده ها آزمون خلاقیت عابدیِ بود که پایایی آن به روش آلفای کرونباخ 0/79 و روایی آن با همسانی درونی به دست آمد. برای تجزیه وتحلیل داده ها از آمار توصیی (میانگین و انحراف استاندارد) و آمار استنباطی (تحلیل کوواریانس چندمتغیره) استفاده شد. طبق نتایج بدست آمده می توان گفت که بین میزان خلاقیت دانش آموزانی که با الگوی طراحی آموزشی چهارمولفه ای آموزش دیده اند، نسبت به دانش آموزانی که با روش سنتی آموزش دیده اند تفاوت معنی داری وجود دارد و این تفاوت به نفع گروهی است که با الگوی چهارمولفه ای آموزش دیده اند. پیشنهاد می شود که از الگوی طراحی آموزشی چهارمولفه ای به عنوان الگویی مناسب برای دستیابی یادگیرندگان به فهم عمیق از موضوع و افزایش تفکر واگرا و خلاقیت بهره گرفته شود.
هدف پژوهش حاضر، تعیین رابطه ی بین اعتماد سازمانی با عدالت سازمانی ادراک شده دبیران آموزش و پرورش بوده است. روش پژوهش همبستگی بوده و جامعه آماری این پژوهش را کلیه دبیران دوره ی متوسطه آموزش و پرورش شهر اصفهان در سال تحصیلی 89-1388 تشکیل دادند. شیوه ی نمونه گیری، خوشه ای چندمرحله ای بود که در نهایت 363 نفر به طور تصادفی برای پژوهش انتخاب شدند. ابزار پژوهش دو پرسشنامه ی عدالت سازمانی(etal,1998 Moorman) و اعتماد سازمانی,2003) Ruder) است که روایی آنها به لحاظ محتوا تأمین شده و ضریب اعتبار آنها به روش آلفای کرونباخ به ترتیب معادل 95/0 و 89/0 به دست آمده است. برای تجزیه و تحلیل داده ها از روش معادلات ساختاری استفاده شده است. به طور کلی یافته های پژوهش نشان می دهد که اعتماد به سازمان، به تنهائی 5% واریانس عدالت تعاملی را تبیین می کند. با ورود اعتماد به مدیر، میزان واریانس تبیین شده به 13% و با ورود اعتماد به همکاران به 18/0% افزایش می یابد. روابط بین اعتماد به سازمان، اعتماد به مدیر و اعتماد به همکاران با عدالت 05/0 P< معنی دار بوده است. به طور کلی نتایج پژوهش نشان می دهد که شاخص GFIبرابر با 95/0 و شاخص AGFI برابر با 8/0 بود که حاکی از برازندگی مطلوب مدل تجربی پژوهش می باشد