زمینه و هدف : در حال حاضر، پدیده ی کودکان کار و خیابانی یکی از معضلات گریبان گیر بیشتر شهرهای بزرگ در جهان معاصر است؛ بنابراین هدف این پژوهش، ارزیابی اثربخشی مشاوره ی گروهی راه حل محور بر خودکارآمدی و حمایت اجتماعی کودکان کار بود.
"زمان یکی از منابع محدود، تحدید نشدنی و بسیار با ارزشی است که نحوه برنامه ریزی و تخصیص بهینه آن ازجمله مباحث با اهمیت هر نظام آموزشی محسوب می شود. برنامه ریزی و ارائه الگوی زمان بندی متناسب برای تحصیل جز از طریق شناسایی، تحلیل و کاربرد عوامل موثر بر زمان بندی امکان پذیر نخواهد بود. به همین منظور پژوهش حاضر درصدد پاسخ به این سوال است که شرایط اقلیمی، آموزشی و اقتصادی- اجتماعی چه تاثیری بر روز شمار تحصیلی مدارس متوسطه نظری دارد.
روش تحقیق توصیفی- تحلیلی بوده و جامعه آماری آن سه گروه دبیران، مدیران و کارشناسان دوره آموزشی متوسطه شهرهای اصفهان و یزد بوده اند. با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی دو مرحله ای متناسب با حجم جامعه، 180 دبیر و با روش نمونه گیری تصادفی ساده و 35مدیر از جامعه تحقیق انتخاب گردید. برای جمع آوری داده های کمی ازنمونه مدیران و دبیران از پرسشنامه استفاده شده است. ازمصاحبه نیمه سازمان یافته نیز برای جمع آوری داده های کیفی از نمونه های کارشناسان (16نفر) استفاده شد. داده های کمی پژوهش با نرم افزار SPSS دردو سطح آمار توصیفی و استنباطی و داده های کیفی با روش مقوله بندی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است.
یافته های حاصل از پژوهش نشان داده که شرایط اقلیمی، آموزشی، اجتماعی و اقتصادی از جمله مولفه های اساسی هستند که برای تنظیم زمان آموزش و تهیه روز شمار تحصیلی باید مورد توجه تصمیم گیران قرار گیرند. شدت و میزان تاثیر هر کدام از شرایط در مناطق مختلف کشور متفاوت است که نیازمند پژوهش های گسترده دیگری است."
اهداف: رضایت از رشته تحصیلی یکی از مهم ترین عوامل مؤثر در امر آموزش و موفقیت دانشجویان می باشد. یکی از عوامل تأثیرگذار در رضایت دانشجویان، محتوای آموزشی می باشد. رشته فناوری اطلاعات سلامت و رشته مدارک پزشکی شباهت هایی از لحاظ محتوای آموزشی با یکدیگر دارند. لذا این مطالعه با هدف تعیین رضایت مندی دانشجویان این دو رشته از رشته تحصیلی خود طراحی و اجرا شد.
روش ها: در این پژوهش مقطعی، جامعه مورد مطالعه، کلیه دانشجویان مدارک پزشکی و فناوری اطلاعات سلامت دانشگاه علوم پزشکی کرمان در سال 1392 بودند. ابزار جمع آوری اطلاعات، یک پرسشنامه با 20 سوال بود که روایی آن با نظر متخصصین و پایایی آن با آزمون باز آزمون و محاسبه ضریب آلفای کرونباخ (95.7٪) وسطح معنی داری 0.01 مورد تأیید قرار گرفت. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از آمار توصیفی و تحلیلی در نرم افزار SPSS 20 انجام گرفت.
یافته ها: میانگین نمره رضایتمندی دانشجویان به رشته تحصیلی در دانشجویان مدارک پزشکی4.23 و در بین دانشجویان فناوری اطلاعات سلامت 4.08 به دست آمد که کمتر از حد قابل قبول بود. نتایج مطالعه نشان داد که بین جنس و وضعیت اشتغال دانشجویان، و آگاهی نسبت به رشته تحصیلی رابطه معنی داری وجود دارد.
نتیجه گیری: اکثریت دانشجویان دو رشته نگرش و رضایت قابل قبولی در مورد رشته تحصیلی خود نداشتند. دانشجویان رشته های مدارک پزشکی و فناوری اطلاعات سلامت آگاهی چندانی در زمان انتخاب رشته از محتوای رشته نداشتند و اکثرا بدون شناخت، رشته خود را انتخاب کرده بودند.
هدف پژوهش تعیین تأثیر آموزش برنامه کاربرد عملی مهارت های ارتباط صمیمانه ""پیرز"" (PAIRS) بر میزان رضایت جنسی و شادمانی زناشویی زنان متاهل بود. پژوهش، از نوع نیمه آزمایشی، با پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری سه ماهه با گروه کنترل بوده است. به این منظور، تعداد 22 نفر از زنان متاهل شرکت کننده در پژوهش، به طور تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل جایگزین شدند. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه های رضایت جنسی (ISS) هادسون، هاریسون و کروسکاپ و مقیاس شادمانی زناشویی (MHS) آرزین، ناستر و جونز استفاده شد. پس از اجرای پیش آزمون، برای گروه آزمایش، آموزش کاربرد عملی مهارت های روابط صمیمانه در هشت جلسه به صورت هر هفته یک جلسه دوساعته به شیوه گروهی ارایه شد، اما گروه کنترل آموزشی دریافت نکرد. نتایج تحلیل کوواریانس نشان داد مداخله آموزشی برنامه کاربرد عملی مهارت های روابط صمیمانه باعث بهبود 44 درصدی رضایت جنسی و ارتقای 37 درصدی شادمانی زناشویی گروه آزمایش در پس آزمون شده است. نتایج پیگیری سه ماهه حاکی از تأثیر 42 درصدی این مداخله بر رضایت جنسی و تأثیر 36 درصدی بر شادمانی زناشویی بوده است. نتایج پژوهش حاضر نشان داد که توانمندی زنان در سایه آموزش و یادگیری برنامه کاربرد عملی مهارت های روابط صمیمانه با همسرانشان موجب افزایش رضایت جنسی و شادمانی زناشویی زنان متاهل در بلند مدت شده و استفاده از این برنامه آموزشی برای مشاوره پیش از ازدواج و زوج درمانی به منظور ارتقای کیفیت روابط زوجین توصیه می شود.
انطباق پذیری شغلی به عنوان ساختار چندبعدی تعریف می شود که با ظرفیت افراد جهت تغییر و انتقالات موفقیت آمیز ارتباط دارد، ظرفیتی که از دوران کودکی و در خانواده فرد به تدریج شکل گرفته است. هدف این مقاله بررسی رابطه بین سبک های دلبستگی و انطباق پذیری مسیر شغلی در دانشجویان کارشناسی دانشگاه اصفهان است. جامعه آماری شامل کلیه دانشجویان کارشناسی دانشگاه اصفهان می باشد (7279 نفر ) که تعداد 415 نفر به عنوان حجم نمونه با استفاده از جدول مورگان و نمونه گیری طبقه ای متناسب با حجم انتخاب شدند. ابزار پژوهش شامل پرسشنامه سبک های دلبستگی هازن و شیور (1987) و پرسش نامه انطباق پذیری مسیر شغلی ساویکاس و پرفلی (2012) می باشد. که پس از توزیع و جمع آوری، داده ها با نرم افزار spss نسخه 17 مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته های پژوهش نشان داد که بین سبک دلبستگی ایمن و دغدغه، اعتماد،کنترل و کنجکاوی مسیر شغلی دانشجویان رابطه مثبت معناداری وجود دارد (05/0p<). هم چنین بین سبک دلبستگی ناایمن اجتنابی و دغدغه مسیر شغلی همبستگی منفی معناداری وجود دارد و با اعتماد و کنترل و کنجکاوی مسیر شغلی رابطه مثبت و معناداری وجود دارد (05/0p<). به-علاوه بین سبک دلبستگی ناایمن دوسوگرا با دغدغه مسیر شغلی رابطه مثبت و معناداری وجود دارد و با اعتماد مسیر شغلی رابطه وجود ندارد و با بعد کنترل و کنجکاوی مسیر شغلی رابطه منفی معناداری وجود دارد (05/0p<). از نتایج این تحقیق می توان استنباط کرد که سبک-های دلبستگی نقش مهمی در انطباق پذیری مسیر شغلی دارند و هم-چنین تبیین کننده ابعاد انطباق پذیری مسیر شغلی می باشند که باید به آن ها توجه شود.
تحقیق حاضر، بررسی اثربخشی آموزش الگوی ارتباطی زوجین بر عملکرد خانواده های دارای فرزندان مبتلا به اختلال نقص توجه- بیش فعالی بود. 60 نفر از والدین که فرزندان آنها دارای علائم اختلال نقص توجه- بیش فعالی بودند، به شیوه نمونه گیری تصادفی چند مرحله ای خوشه ای انتخاب شدند، سپس نمونه ها بصورت تصادفی در دو گروه آزمایش (30 نفر) و کنترل (30 نفر) قرار گرفتند. گروه آزمایش 7 جلسه مداخلات آموزش الگوی ارتباطی زوجین را دریافت کردند. در هر دو گروه آزمایش و کنترل از دو پرسشنامه ی عملکرد خانواده و علایم مرضی کودک در مرحله ی پیش آزمون و پس آزمون استفاده شد. داده ها با استفاده از روش تحلیل کواریانس مورد تجزیه و تحلیل قرارگرفت. یافته ها نشان داد که برنامه ی آموزش الگوی ارتباطی زوجین منجر به افزایش عملکرد خانواده و زیر مقیاس های آن شامل ارتباط، آمیزش عاطفی، ایفای نقش، حل مشکل، همراهی عاطفی،کنترل رفتار و عملکرد کلی خانواده می گردد(05/0p<). در نتیجه علایم اختلال نارسایی توجه- بیش فعالی در کودکان این خانواده ها کاهش یافت(05/0p<). پژوهش حاضر نشان می دهد آموزش الگوی ارتباطی زوجین به والدین می تواند عملکرد خانواده و زیر مقیاس های عملکرد خانواده شامل ارتباط، آمیزش عاطفی، ایفای نقش، حل مشکل، همراهی عاطفی،کنترل رفتار وعملکرد کلی آن را به صورت معنی داری افزایش دهد.