این پژوهش با هدف بررسی استرس ادراک شده در دانشجویان دارای سبک های اسنادی مختلف و همچنین بررسی روابط بین این متغیرها انجام شده است. برای این منظور تعداد 414 دانشجو به روش خوشه ای انتخاب و به وسیله پرسشنامه سبک اسنادی (ASQ) و پرسشنامه استرس ادراک شده (Pss) به کمک آزمون آماری t و آزمون ANOVA مورد آزمون قرار گرفتند. نتایج نشان می دهد که استرس ادراک شده در بین دانشجویانی که سبک اسناد درونی دارند با دانشجویانی که سبک اسناد بیرونی دارند در موقعیت های کلی و مثبت، تفاوت معنی داری وجود دارد و این میزان در بین افراد با سبک اسناد بیرونی بیشتر مشاهده می شود. همچنین استرس ادراک شده در دانشجویانی که سبک اسناد کنترل ناپذیر دارند با دانشجویانی که سبک اسناد کنترل پذیر دارند، در رویدادهای کلی، منفی و شخصی تفاوت معنی داری وجود دارد و این میزان در بین افراد با سبک اسناد کنترل ناپذیر بیشتر مشاهده می شود. یافته ها گویای آن بودند که در دو گروه دختران و پسران، استرس ادراک شده در بین دانشجویان دختر بیشتر از دانشجویان پسر است، همچنین نشان داده شد که تنها تفاوت معنی دار در بین سبک های اسنادی دانشجویان دختر و پسر در بعد عمومی- اختصاصی در رویدادهای منفی، بعد کنترل پذیر- کنترل ناپذیر در رویدادهای منفی، شخصی و کلی مشاهده می گردد.
یکی از موضوعات عرصه مناسبات مذهب با سلامت روان و مؤلفه های شخصیت، توجه به نوعی جهت گیری دینی است که به بهزیستی روانی کمک می کند. هدف پژوهش حاضر بررسی رابطه ابعاد جهت گیری مذهبی و پایداری هیجانی در پایان دوره نوجوانی می باشد.
نمونه آماری این پژوهش 295 نفر؛ (168 دختر و 127 پسر) از دانش آموزان مقطع پیش دانشگاهی شهرستان قم می باشند که با استفاده از روش نمونه گیری خوشه ای انتخاب شدند. تمامی آزمودنی ها با دو پرسش نامه جهت گیری مذهبی آلپورت و شخصیت NEO مورد بررسی قرار گرفتند.
یافته های پژوهشی نشان داد که بین پایداری هیجانی و جهت گیری مذهبی رابطه معناداری وجود دارد؛ به این صورت که بین جهت گیری مذهبی درون سو با ناپایداری هیجانی رابطه عکس، و بین جهت گیری مذهبی برون سو با ناپایداری هیجانی رابطه مستقیم وجود دارد. همچنین هرچه جهت گیری مذهبی افراد برونی تر می شود، پایداری هیجانی آنها پایین تر می رود. در این جامعه آماری، افراد کمتر متصف به دین گریزی هستند و کمتر افرادی به جهت گیری مذهبی نامتمایز متصف می باشند.
این پژوهش با هدف بررسی تاثیر آموزه های دینی در دوران پیش دبستانی انجام شده است. در این بررسی از روش آزمایش استفاده، و نتیجه یک آزمون محقق ساخته قبل و پس از آموزش کودکان، در دو گروه 50 نفری آزمایش و گواه، مقایسه شده است. در این پژوهش از روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای نیز استفاده شده است؛ به طوری که استان مازندران به سه منطقه شرق، غرب و مرکز تقسیم، و در هر خوشه دو مهد کودک انتخاب شده است که یکی از آنها در گروه کنترل و دیگری در گروه آزمایش قرار دارد. نتیجه پژوهش نشان می دهد که آموزه های دینی بر آشنایی کودک با مفاهیم دینی، مسائل دینی، مناسک دینی، اماکن دینی و هماهنگی رفتاری با والدین تاثیر معناداری دارد.
این مقاله به بررسی رابطه بین اضطراب وجودی و اضطراب مرضی، و مقایسه آنها در سه گروه افراد بزهکار، عادی و مذهبی می پردازد. روش پژوهش، از نوع پس رویدادی ـ مقایسه ای به روش هم بستگی است. برای جمع آوری داده ها از دو مقیاس «اضطراب وجودیگود» و «اضطراب کتل» که از اعتبار و روایی خوبی برخوردارند، استفاده شد. برای تجزیه و تحلیل داده ها از روشهم بستگیپیرسون، تحلیل واریانس یک طرفه، تحلیل رگرسیون استفاده شد.
یافته های پژوهش نشان داد که بین اضطراب وجودی و اضطراب مرضی هم بستگی معنادار مثبت وجود دارد. اضطراب وجودی پیش بینی کننده اضطراب مرضیاست. مقایسه افراد بزهکار، عادی و مذهبی در میزان اضطراب وجودی و مرضی معنادار بوده، دین داری و تحصیلات سهم زیادی در تاثیرگذاری بر کاهش اضطراب، به ویژه اضطراب وجودی داشت.در نهایت، اضطراب وجودییکی از پایه ها و منشا اضطراب مرضیاست. افراد مذهبیکمتر از اضطرابوجودی رنج می برند؛ در مقابل، بزهکاران بیشتر به این نوع اضطراب مبتلایند؛ و این نشانگر تاثیر مثبت پایبندی مذهبی، و اثر منفی بزهکاریبر اضطراب است.
هدف این پژوهش، بررسی رابطه میزان انس با قرآن و الگوی مصرف در میانکارکنان سازمان های دولتی شهرستان ارومیه است. به همین منظور، از جامع آماری 200 نفر به عنوانه نمونه ، انتخاب گردید و با استفاده از پرسش نامه محقق ساخته،میزان انس با قرآن و الگوی مصرف،سنجیده شد و داده های لازم گردآوری گردید. نتایج تحلیل آماری، با آزمون t نشان داد که : 1. بین میزان انس با قرآن در سطح بالا، و الگوی صحیح مصرف در ابعاد مصارف فردی و دولتی، رابطه معناداری وجود دارد. 2. افراد دارای انس قرآنی در سطح متوسط، به طور معناداری الگوی صحیح مصرف در ابعاد مصارف فردی دارند، ولی این رابطه در مصارف دولتی ضعیف است. 3. افراد دارای انس قرآنی در سطح پایین، به طور معناداری الگوی صحیح مصارف فردی و دولتی را رعایت نمی کنند. همچنین، بین کارکنان مرد و زن دارایانس قرآنی بالا و متوسط، از لحاظ بالاترین و پایین ترین الگوی مصرف تفاوت دیده شد. نتایج این تحقیق نشان می دهد که، ترویج آموزه های قرآنی در میان آنان و برخورداریکارکنان از درجه بالایانس با قرآن، در الگوی صحیح مصارف فردی و دولتی تاثیر قابل توجهی خواهد داشت.
این مقاله با رویکرد تحلیلی به بررسی رابطه رضامندی زناشویی می پردازد. با ثبات هیجانی. با توجه به هدف پژوهش، 110 نفر از دانش پژوهان مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی€ با روش تصادفی خوشه ای انتخاب و دو پرسش نامه رضامندی زناشویی اسلامی و پرسش نامه پنج عاملی شخصیتی NEO-FFI توسط آنان پاسخ داده شد. نتایج پژوهشی به کمک روش های آمار توصیفی و آمار استنباطی تجزیه و تحلیل گردید.
نتایج نشان می دهد که بین رضامندی زناشویی و ثبات هیجانی رابطه معناداری وجود دارد. این بدان معنا است که هر قدر نمره رضامندی زناشویی افراد بالا باشد، نمره روان آزرده خویی پایین بوده و افراد از ثبات هیجانی بالاتری برخوردار هستند.
حاصل پژوهش اینکه بین رضامندی زناشویی و ثبات هیجانی رابطه وجود دارد.
هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه بین جو سازمانی و مدیریت تعارض از دیدگاه دبیران طراحی شده است. روش: جامعه ی آماری شامل کلیه دبیران دبیرستان های دولتی دخترانه شهر تهران بوده، ،نمونه ی پژوهش شامل 375 نفر بود که به روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای چند مرحله ای انتخاب شده است. برای سنجش متغیرها از پرسشنامه جو سازمانی «هالپین و کرافت » و پرسشنامه مدیریت تعارض ""استفان رابینز"" استفاده شده است.نتایج: یافته های پژوهش حاکی از آن است که تنها 6 درصد تغییرات برخورد با تعارض به 2 مولفه ی جوّ سازمانی (روحیه و صمیمیت ) مربوط می شود و بقیه (94 درصد) به عوامل دیگر مربوط می شود. همچنین ضریب همبستگی چندگانه بین مولفه های روحیه و صمیمیت از جوّ سازمانی و مدیریت تعارض معادل 244/0 و معنی دار بوده است. در همبستگی های ساده بین مؤلفه های مدیریت تعارض با جو سازمانی نیز یافته ها نشان می دهد که بعد روحیه جو سازمانی با شیوه های همکاری و مصالحه در برخورد با تعارض ( مستقیم ) بین بعد مزاحمت جو سازمانی با شیوه همکاری ( معکوس ) ؛ بین بعد علاقه مندی جو سازمانی و استفاده از شیوه همکاری ( مستقیم ) و شیوه اجتناب ( معکوس ) ؛ بین بعد صمیمیت جوسازمانی با شیوه های رقابت (رابطه معکوس )، همکاری ( رابطه مستقیم ) ، اجتناب و گذشت (رابطه معکوس) ؛ بین بعد ملاحظه گری جوسازمانی با شیوه های همکاری(رابطه معکوس) ، اجتناب و گذشت (رابطه مستقیم) ؛ بین بعد فاصله گیری جوسازمانی با شیوه های رقابت (رابطه معکوس) و مصالحه (رابطه معکوس) ؛ بین بعد نفوذ جوسازمانی با شیوه های همکاری (رابطه مستقیم) و گذشت (رابطه معکوس) ؛ بین بعد تاکید بر تولید جوسازمانی با شیوه های رقابت (رابطه معکوس) ، همکاری و مصالحه (رابطه مستقیم) رابطه معنی داری مشاهده شده است.
در پژوهش حاضر رابطه بین پیامدهای کمال گرایی، مشکلات هیجانی و رضایت از زندگی اندازه گیری شدند. شرکتکنندگان، شامل 297 (81 پسر و 216 دختر) دانشـجوی دانشگاه آزاد اسلامی واحد مرودشت بودند و مقیاسهای چند بعـدی کمال گرایی (فراست، مارتن، لاهارت و روزنبلیت، 1990)، مقیاس افسردگی، اضـطراب و تنیدگی (لاویبوند و لاویبوند، 1995)و مقیاس رضایت از زندگی (هبنر، 1994) را تکمیل کردند. تحلیل رگرسیون چند متغیری به شیوه همزمـان نشان دادند که ابعاد کمال گرایی شامل نگرانی درباره اشتباهها، انتقادگری والدینی، شک درباره اعمال و هنجارهای شخصی، رضایت از زندگی را تبیین میکنند (21/0= 2R ). دو بُعد هنجارهای شخصی و سازماندهی، اضطراب (33/0= 2R)، افسردگی (41/0= 2R) و تنیدگی (28/0= 2R) را تبیین کردند.
نظریه های مدیریت وحشت (گرینبرگ، پیزینسکی و سولومون، 1986) و ذهن پردازشگر هیجانی (لانگز، 2004) معتقدند که تهدید مرگ بنیادی ترین و مهمترین منبع ساختارهای روان شنـاختی سازش یافته و سازش نایافته مانـند حرمت خود بالا و پایین است. در این پـژوهش تاثیر روش برجستگی مـرگ (روزنبلات و دیگران، 1989) بر حرمت خود بررسی شد. یک نمونه شامل 91 دختر و 128 پسر دانشجوی دانشگاه تهران به طور تصادفی در دو گروه آزمایشی و کنترل قرار گرفتند. گروه آزمایشی به دو پرسش در باره موضوع برجستگی مرگ و گروه کنترل به دو پرسش غیرمرتبط با موضوع برجستگی مرگ (پیزینسکی و دیگران، 1999) پاسخ دادند. سپس هر دو گروه مقیاس حرمت خود روزنبرگ (روزنبرگ، 1965) را تکمیل کردند. یافته ها آشکار ساختند که حرمـت خود گروه آزمایشی به طور معناداری از گروه کنترل بالاتر بود (03/0=P). نتایج براساس نقش مرگ در ساختار روان شناختی فرد بحث شدند.
هدف: شناسائی الگوی مصرف مواد در جامعه و همه گیر شناسی آن از مهمترین اقدامات لازم جهت ارزیابی، پیگیری و کنترل مصرف این مواد محسوب می گردد. هدف پژوهش حاضر بررسی الگوی سوء مصرف داروها و روشهای مصرف آنها در گروه معتادان گمنام می باشد. روش بررسی: در این مطالعه توصیفی– تحلیلی، به روش تمام شمار، 300 نفر از معتادان مراجعه کننده به یک مرکز درمانی معتادان گمنام شهر تهران (که به صورت در دسترس انتخاب شده بود) شرکت کرده و اطلاعات لازم شامل مشخصات دموگرافیک افراد، وضعیت اجتماعی و اقتصادی آنان و نوع و نحوه مصرف مواد، با استفاده از پرسشنامه محقق ساخته از آنان اخذ و دادههای حاصل با استفاده از آزمون مجذور خی مورد بررسی قرار گرفت. یافته ها: ۸۰ درصد از جمعیت معتادان گمنام را مردان و حدود 2/65% از این جمعیت را افراد دارای سنین کمتر از 40 سال تشکیل میدادند. بیش از دو سوم افراد مورد مطالعه دارای مشاغل آزاد بوده و 2/21 درصد از آنان بیکار بودند. 32% از بیماران واجد تحصیلات دانشگاهی و شایعترین مواد مصرفی در افراد مورد مطالعه به ترتیب شامل تریاک (88%)، سیگار (7/76%) و الکل (63%) بوده و 34% افراد مواد را از طریق تزریق مصرف می نمودند. مصرف الکل ، حشیش ، کوکائین و اکستازی به طور معناداری در گروه کمتر از 40 سال بیشتر از افراد مسن تر بود. نتیجه گیری: به نظر می رسد که روند مصرف مواد در قشر جوان و تحصیل کرده در حال افزایش است. الگوی مصرف در جوانان بیشتر به سمت مواد روانگردان از قبیل کوکائین، حشیش و اکستازی می باشد.
"مقدمه: جراحی هیسترکتومی یکی از رایجترین جراحیهای زنان است. هدف از انجام این پژوهش، بررسی نقش رفتاردرمانی شناختی در تسریع بهبود جسمی بیماران پس از جراحی هیسترکتومی بود. روش: در این مطالعه کارآزمایی بالینی، 20 آزمودنی کاندید عمل جراحی هیسترکتومی بهطور تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل جای داده شدند. رفتاردرمانی شناختی پیش از جراحی در طول 8 جلسه برای گروه آزمایش آموزش داده شد و پس از عمل جراحی، هر دو گروه از لحاظ تسریع بهبود جسمی یعنی میزان دوز داروی مسکن مصرفی، تعداد روزهای بستری در بیمارستان و بازگشت به فعالیتهای روزمره بررسی شدند. دادههای پژوهش به کمک آزمون آماری T برای دو گروه مستقل تحلیل شد.یافتهها: رفتاردرمانی شناختی در مورد بیماران کاندیدای هیسترکتومی در گروه آزمایش، فرآیند بهبود بدنی را بهطور معنیداری تسریع کرد و میزان درد و مصرف مسکن را پایین آورد.
نتیجهگیری: رفتاردرمانی شناختی در جهت شناسایی و تغییر شناختهای منفی عمل میکند و باعث تسریع بهبود، کاهش درد و مصرف داروهای مسکن پس از جراحی هیسترکتومی میشود."