انسانی را بررسی کند تا به وجوه تشابه و تمایز آنها راه یابد. مرگ در اندیشه افلاطون اشتیاق و تمنای موت در افلاطون و ملاصدرا وجود دارد. این نوشتار میکوشد با تحلیل محتوای علم النفس معطوف به مرگ افلاطون و ملاصدرا، ویژگیهای مرگ با اسطوره پیوند خورده است. همچنین او به وجود پیشین نفس معتقد است که در وجود پیش از بدن مشاهده حقایق کرده است. در صدرالمتألهین نیز مفهومی به نام مرگ طبیعی برخاسته از حرکت جوهری و حدوث جسمانی نفس وجود دارد. در پایان بیان میشود افزون بر پیش فهمهای زمانهای، تفاوت مبانی نفس شناسی نیز سبب شده است که بهرغم شباهتها، افلاطون و ملاصدرا فهم متفاوتی از مرگ داشته باشند. افلاطون مرگ را بازگشتی به عالم حقایق میداند؛ چون مرگ جدایی از عالم شدنهاست و فیلسوف مشتاق آن است؛ حال آنکه در اندیشه ملاصدرا مرگ، مرحلهای از تکامل است که پیشتر با حرکت جوهری آغاز شده است و عالم ماده زمینه ساز معرفت حقیقی است.
تجزیه و تحلیل ارتباط زبانی به لحاظ طبیعی و فیزیکی کار چندان دشوار و پیچیده ای نیست؛اما به لحاظ فلسفی و معنا شناختی امری بسیار پیچیده و دشوار است. ما به وسیله اصوات،علایم و نشانه ها کارهای عجیب و خارق العاده ای انجام می دهیم،مثلا امر می کنیم ،نهی می کنیم ،بامعنا و بی معنا سخت می گوئیم : صادق یا کاذب اخبار می کنیم و مانند اینها.تجزیه و تحلیل چنین امور معنا شناختی ای که در این مقاله از آنها به افعال گفتاری تعبیر می شود نیازمند نظرورزی و تاسیس اصولی است که بوسیله آنها بتوان به طور منسجم و معقول چنین پدیده های معرفت شناختی و معنا شناختی مهمی را توضیخ داد.اصل بیان پذیری که در این مقاله مفاد آن شرح و به بعضی از نتایج و لوازم آن اشاره می شود،نخستین بار توسط جان سرل فیلسوف زبان و ذهن معاصر،تنسیق و تشریح شد.این اصل یکی از مبادی تصدیقیه نظریه افعال گفتاری است.توجه به این اصل و تحلیل مفاد آن می تواند به داوری در باب دو نظر گاهی که به لحاظ تاریخی به صورت معارض ظهور کرده اند،یعنی نظر گاه پیروان اصالت سیاق(ویتگشنتاین دوم،آستین و استراسن و ...)و نظرگاه قائلین به تعیین شرایط صدق جمله به وسیله معنای جمله(ویتگنشتاین اول ،اعضای حلقه وین،کواین،دیویدسن)کمک کند.