فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱۴٬۹۲۱ تا ۱۴٬۹۴۰ مورد از کل ۵۴٬۲۷۹ مورد.
تردیدهای بنیادین در معیارهای شناخت کنایه(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در کتاب های بلاغت برای شناخت کنایه پنج معیار ارائه شده است. موضوع این پژوهش بررسی درستی و کارآیی معیارهای چهارم و پنجم است که در شناخت و تعریف کنایه ابهام و آشفتگی آفریده اند و موجب ناسازگاری تعاریف کنایه با ماهیت کنایات شده اند. درباره درستی و کارآیی معیار چهارم باید گفت کنایه در واژه و ترکیب شکل نمی گیرد؛ زیرا دربردارنده تصویر مرکبی است که به ضرورت در گزاره کنایی شکل می گیرد و از معنای اولیه دارای مصداقی بیرونی یا مصداقی خیالی برخوردار می شود و سپس زمینه تداعی لازم معنا را فراهم می کند؛ درنتیجه، ازآنجاکه کنایه در جمله شکل می گیرد، باید آن را گزاره کنایی گفت.
درباره درستی و کارآیی معیار پنجم باید گفت معنای حقیقی همه گزاره های کنایی، بنابر ماهیت شیوه های تصویرسازی زبانی، همیشه در واقعیت بیرونی تحقق یافتنی نیستند و همیشه مصداق بیرونی و عینی ندارند. بنابراین معنای اولیه کنایه گاه مصداق بیرونی و گاه مصداق خیالی دارد. درهرحال، این معنای اولیه، فراخواننده مدلول های معنایی هم نشین خود است و گذر به ملازم معنا را ممکن می کند. بنابراین برمبنای ماهیت معنای اولیه، گزاره های کنایی را می توان به سه گروه تقسیم کرد: گروه اول، گزاره های کنایی تصویری که معنای اولیه و لازم معنایشان قابلیت تحقق در واقعیت بیرونی را دارد و لازم معنایشان بر معنایی دارای مصداق عینی دلالت می کند؛ گروه دوم، گزاره های کنایی خیالی که معنای اولیه شان مصداق خیالی دارد و لازم معنایشان بر مفهومی انتزاعی دلالت می کند؛ گروه سوم، گزاره های کنایی شعری که دارای صورخیال مجاز، تشبیه و استعاره هستند و معنای اولیه شان پس از کشف مجازها و استعارات ممکن است قابلیت تحقق در واقعیت بیرونی یا تحقق در خیال را داشته باشد و لازم معنایشان نیز ممکن است بر مصداقی عینی یا مفهومی انتزاعی دلالت کند.
ریخت شناسی قصه حضرت یوسف(ع) در ترجمه تفسیر طبری(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
بایستگی استفاده از دانش های نوین ادبی در ارزیابی متون قرآنی و نوشته های برآمده از معارف قرآنی در جهان امروز بر پژوهشگران مسلمان آشکار و گریزناپذیر است. در پژوهش حاضر ساختار قصه حضرت یوسف(ع) در ترجمه تفسیر طبری با استفاده از نظریه ریخت شناسی پراپ تحت ارزیابی قرار گرفته است. برای رسیدن به نتیجه ای مناسب تر، این قصه به چهار داستان بخش شده و شخصیت ها و خویش کاری های آنها در هر داستان هدف تحلیل انتقادی قرار گرفته است. شمارگان شخصیت های قصه و چگونگی خویش کاری های آنها تطابق ساختاری این قصه را با نظریه پراپ و تبصره های نظریه او به روشنی نشان می دهد. حرکت های سه داستان از چهار داستانِ این قصه از الگوهای حرکتی شش گانه پراپ پیروی کرده است؛ تنها در داستان دوم این قصه حرکتی دو مقطعی دیده می شود که با الگوهای حرکتی پراپ هم خوانی ندارد و حرکت تازه ای به شمار می رود. پراپ در آرای خود به ریشه های دینی قصه ها توجه زیادی داشته و نظریه ریخت شناسی او در مطالعه قصه یوسف(ع) بسیار کار گر افتاده است. ازآنجاکه پراپ به ساختار ها توجه داشته نه روساخت ها و جزئیات کمّیت زای قصه ها، آرای او در مطالعه قصه هایی غیر از قصه های پریان نیز کار گشاست. نگارنده در پایان پیشنهاد می کند، با بهره گیری از آرای پراپ، همه قصه های قرآنی و تفاسیر این قصه ها ارزیابی ساختاری شوند تا ساختار بنیادین این قصه ها به دست آید.
از بیناخوانش تا بینامتنیّت؛ روایت شناسی میراث عاشورا در آثار داستانی محمود دولت آبادی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
ادبیّات از هیچ زاده نشده است! هر متنی هنگام تولّد بر گسترة سفید کاغذ یا حتّی بر صفّة ذهن، از متون قبل از خود متأثّر شده است. این امر سبب شده تا مفاهیم بدیعی از قبیل بینامتنیّت و بیناخوانش در حوزة نقد نو جلوه گر شوند. در ادبیّات داستانی، آن دسته از منابع که استوارتر و جذّاب ترند، بنمایة خلق آثار دیگر می شوند. حماسة عاشورا از این زمره است. بر کسی پوشیده نیست که ذهن و اندیشة ایرانیان مسلمان با واقعة عاشورا عجین و به شدّت از آن متأثّر است. ادبیّات، به ویژه ادبیّات داستانی نیز به عنوان آیینه ای از باورها و رخدادهای اجتماعی، این واقعه را در خود بازتاب داده است و به ایجاد گستره ای انجامیده که آن را «ادبیّات عاشورا» نام نهاده اند. در این گستره، برخی از آثار به شکلی مستقیم به شرح وقایع عاشورا و قیام امام حسین(ع) می پردازند؛ مثل اشعار رثایی یا اشکال مختلف تعزیه. امّا دولت آبادی رمان نویس است و از همین رو، در مقام قیاس، تأثیرپذیری او از واقعة عاشورا شکل پیچیده و پنهان تری دارد. او با بهره گیری از قابلیّت های گوناگون این واقعه در زمینة خلاّقیّت ادبی، عناصری را از آن وام گرفته است. همان گونه که خود او نیز اذعان دارد، نقش تجربة شخصی وی در حوزة نمایش، به ویژه تعزیه در این میان انکارناپذیر بوده است. در این مقاله، در نظر داریم تا از دیدگاهی تطبیقی و با تکیه بر نظریّات بینامتنیّت و بیناخوانش، منبعث از ژرار ژنت و ژان بل من نوئل، نحوة بازتاب واقعة عاشورا را در آثار دولت آبادی بررسی کنیم.
أشکال حضور أسطورة برومیثیوس فی الشعر العربی المعاصر(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
الحقّ أنّ الأسطورة تلعب دوراً بناءاً فی الشِّعر العربی المعاصر، حیث أکثر الشُّعراء من توظیف مختلف الأساطیر لإثراء نصوصهم الشعریة بها ودمج الذاتی بالموضوعی وإبعاد القصیدة عن غنائیتها وإکسابها عمقاً وفتحها علی دلالات ثریّة. وأسطورة «برومیثیوس» الإغریقیة -بما تحمل من دلالات مختلفة وشحنات تعبیریة واسعة- قد لفتت أنظار الشعراء العرب المعاصرین علی نطاق واسع؛ فأکثروا من استدعائها وتوظیفها لتخصیب قصائدهم، وألقوا الضَّوء علی جوانب مختلفة من الأسطورة للتعبیر عمّا یختلج فی حنایا صدورهم وما یعانون من الواقع المعیش. وعلی ضوء أهمّیة المسألة یقوم هذا البحث بمنهجه الوصفی-التحلیلی بدراسة أشکال توظیف هذه الأسطورة وکیفیة توظیفها فی شعر خمسة من الشعراء العرب وهم أبوالقاسم الشابی وعبدالوهاب البیاتی وبدرشاکر السیّاب وبلند الحیدری وجبرا إبراهیم جبرا؛ نظراً إلی کثافة حضور أسطورة برومیثیوس ورمزیّة توظیفه فی شعر هؤلاء، مرکِّزاً علی النقد والتحلیل لنصوصهم الشعریّة الأسطوریّة. وأخیراً تقدَّم نتائج البحث بشکل مقارن؛ لأنّ هؤلاء من أهمّ الشعراء الذین استلهموا هذه الشخصیّة الأسطوریّةفی بنیّة قصائدهم وحاولوا بها الرَّبط بین الماضی والحاضر والتوحید بین التجربة الذاتیّة والتجربة الجماعیّة؛ فأثری عملهم الفنّی، ولکنّه بالأشکال المتعدّدة الجدیرة بالدِّراسة والتَّحقیق.
ومن أهم ما وصل إلیها البحث الحالی من النتائج هو أنّ هؤلاء علی اختلاف اتجاهاتهم الشعریّة مالوا إلی تکیّف أسطورة برومیثیوس أمام الواقع السیاسی والاجتماعی المؤسف فی الوطن العربی لیؤکّدوا من خلالها علی الاضمحلال الحضاری الّذی أصاب الوطن العربی. ثمّ أنّ موقفهم تجاه هذه الأسطورة یتأرجح بین الیأس والأمل، وبین التوافق والتخالف فی آنٍ.
تأثیر سبک خراسانی بر نگارگری ایرانی
حوزههای تخصصی:
احساس، زبان مشترک انسان هاست و ادبیات و هنر، زبان بیان احساس؛ ادبیات زبان گفتار و نوشتار است و هنر بازگوکننده آن به روایت تصویر. طبیعت بهترین و آموزنده ترین تصویر برای شاعران و هنرمندان است. در سبک خراسانی، به ویژه در شاهنامه، اشعار رودکی، سخن منوچهری، خمسه نظامی و... عناصر طبیعی، الهام بخش شاعران در سروده ها می باشند که در سایر سبک ها کمتر با آن روبرو هستیم. پیوند ادبیات و نقاشی امری غیرقابل انکار است و اجزای این پیوند را در سبک خراسانی و مکتب نگارگری هرات به عالی ترین شکل خود می بینیم. می توان گفت که زیبایی شناسی ادبی هنری، نه تنها با سبک خراسانی آغاز می شود، بلکه در این سبک به ع الی ترین درجه نیز می رسد. کتابت، معماری، نگارگری، نقاشی قهوه خانه ای و... از نمونه هایی تکامل یافته در اثبات این فرضیه است که سبک خراسانی، مادر ادبیات تصویری فارسی است.
بازتاب زبان هنری نهج البلاغه در ترجمه سید جعفر شهیدی (با تأکید بر خطبه، نامه و حکمت اول)
حوزههای تخصصی:
مجموعه خطبه ها، نامه ها و حکمت های امیرالمؤمنین(ع) که جمع کننده اش شریف رضی(ره)، به حق نهج البلاغه اش نامیده است، بلاغت مجسم و فصاحت محقق است. زیرا به دور از ایجاز مخل و اطناب ممل، معیار تمام عیار زیبایی و الگوی کامل روشنی است به گونه ای که از دیر زمان تا عصر ما موافقان و مخالفان بر آن صحه گذاشته اند. در بین عامه از عبدالحمید کاتب تا شیخ محمد عبده و در بین خاصه از سیدرضی تا سید جعفر شهیدی همه شیفته بلاغت و شیوایی آن شده اند. کلام حضرت امیر(ع) چنان آراسته به انواع آرایه های لفظی و معنوی و بدیعی است و پیراسته از حشو و اضافات بشری، که الحق لقب ""اخ القرآن"" گرفته است. از قدیم الایام که سخنان امیر یکّه تاز عرصه سخنوری، علی(ع)، به فارسی برگردانده شد، یکی از بزرگترین غبن ها و خسارات فارسی زبانان عدم انتقال فصاحت و بلاغت نهج البلاغه در ترجمه آن بود. استاد گرانقدر و مترجم بلند مرتبه مرحوم دکتر سید جعفر شهیدی(ره) به این آرزوی دیرینه جامه عمل پوشاند. استاد شهیدی با تکیه بر ظرافت ها و آرایه های کلام عربی و با تسلط بر دقایق و ظرایف سخن فارسی به خوبی از عهده این مهم برآمد. ترجمه نهج البلاغه او، نخستین و تنها ترجمه ای است که نشان دهنده بخشی از زیبایی های سحر قرین و آرایه های شعر آفرین امام علی(ع) است. در این مقاله با تکیه بر خطبه اول، نامه اول و حکمت اول نهج البلاغه، بازتاب شیوایی و روایی و آراستگی و پیراستگی کلام مولا علی(ع) در ترجمه استاد شهیدی بررسی می شود.
«تحلیل ساختاری شعر هزارة دوم آهوی کوهی»(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
شعر «هزارة دوم آهوی کوهی» یکی از اشعار محمد رضا شفیعی کدکنی است که شاعر سعی کرده است در آن، با استفاده از زبان ادبی فاخر، تناسب محکمی میان صورت و محتوا ایجاد کند. اصولا شعر، یک نیاز درونی است که در زبان شکل می گیرد و به فعلیت می رسد. زبانی که از امکانات و عناصر خاصی بهره برده و به درجة هنری رسیده است. در سایة کاربست همین عناصر و امکانات است که ساختار شعر، شکل می گیرد. بررسی ساختاری یک اثر ادبی به معنی بررسی مجموعة اجزا و عواملی است که کلّیت آن اثر را به وجود آورده است. در این مقاله با روشی تحلیلی - توصیفی به مولفه های تکرار، انسجام و روایت در شعر «هزارة دوم آهوی کوهی» پرداخته شده است تا نقش روابط موجود بر عناصر ساختاری این شعر که دلالت کلّی این شعر را ساخته اند، تبیین و از این طریق مهم ترین ویژگی های ساختاری این شعر نشان داده شود. نتیجة پژوهش بیانگر این است که شاعر با کمک گرفتن از این اصول، زبان شعری خود را از زبان عادی متمایز ساخته و با استفاده از این تمهیدات زیباشناختی، وحدت خاصی میان صورت و محتوای شعر برقرار ساخته است. راز مقبولیت شعر «هزارة دوم آهوی کوهی» در استفادة بجا و مناسب از همین روابط ساختاری در کلیّت شعر است.
بررسیِ مؤلفه های زمانِ روایی در رمان «جزیرة سرگردانی» و «ساربان سرگردان» سیمین دانشور(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
زمان روایی یا به تعبیر ژِرار ژِنت زمان داستانی، در انتقال مفاهیم، شخصیّت پردازی و توصیف نقشی غیر قابل انکار دارد. استفادة از مؤلفه های زمان روایی و لایه های مختلف زمان، از بارزترین ویژگی های رمان دو جلدی سیمین دانشور به شمار می رود. در این پژوهش، نویسندگان با روش استقرایی، مؤلفه های زمان روایی را در سه مقوله نظم، تَداوم و بَسامد در رمان دو جلدی «جزیرة سرگردانی» و «ساربان سرگردان» سیمین دانشور مورد بحث و بررسی قرار داده اند. تحلیل این دو رمان، نشان می دهد که زمانِ کرنولوژیک جاری در کل اثر، حوادث و اتفاقات حدود چهار سال زندگی اشخاص رمان را دربرمی گیرد. گذشته نگری به عنوان وجهِ غالب داستان، ابزار اصلی سبک روایی نویسنده به شمار می رود که در این بین گذشته نگری درونی، با مرور ذهنیِ خاطرات شخصیّت های اصلی، اغلب برای ترسیم روابط بین شخصیّت ها و کُنش فردی و اجتماعی شان استفاده شده است. زمان پریشی آینده نگر گرچه سهم اندکی در دو رمان مذکور دارد اما تصویرگر آشفتگی های روحی و دغدغه های شخصّیت های داستان است. شتاب مثبت که اصلی ترین مؤلفه آن در داستان ها، گفتگو است، دانشور از آن به بهترین شکل برای نشان دادن حالات درونی شخصیّت ها استفاده می کند. بسامد مفرد، دیگر عنصر روایی غالب در رمان است که منجر به شتاب مثبت شده است. بسامد مکرر و بسامد بازگو نیز برای تأکید بر عادات و ویژگی های شخصیّتی در دست نویسنده است.