یکی از مهم ترین ابزارهایی که اقوام مختلف برای حفظ و ارائه شاخص های فرهنگی خود از آن بهره جسته اند گویش و فرهنگ عامه آن قوم است. فرهنگ عامه یا فولکلور، دانشی درباره زندگی، آداب و رسوم، عادات و عقاید، اخلاق و منش های زیستی انسان است و امروزه به عنوان یکی از عناصر فرهنگ مورد مطالعه جامعه شناسان، انسان شناسان و پژوهشگران قرار گرفته است. فرهنگ عامه شامل: قصه ها، افسانه ها، اسطوره ها، تصنیف ها و ترانه ها، امثال و حکم و آداب و آیین هایی است که از گذشته های بسیار دور، سینه به سینه از نسلی به نسل دیگر در میان اقوام منتقل شده است. پژوهش حاضر با بررسی سروده های بومی قوم بختیاری به کاربرد فرهنگ عامه و شاخص های فرهنگی این قوم در شعر شاعران پرداخته است و هدف کلیآن، بازتاب عناصر فرهنگی در شعر شاعران معاصر بختیاری است. نتیجه بدست آمده از این پژوهش نشان می دهد شاعران معاصر بختیاری از تبعات هویت بخشی، وحدت-بخشی، انطباق پذیری و آرامش بخشی فولکلور در آثارشان آگاه بوده و به همین دلیل در اکثر اشعارشان از عناصر فولکلور و آداب و رسوم رایج مردم بختیاری استفاده می کنند.
سابقه زیبایی شناسی را باید در میان اقوام کهن و باستانی جست وجو کرد نخستین گام ها را در این مسیر تمدن های ایران، هند و یونانی برداشته اند و دستاوردهای خوبی را به یادگار گذاشته اند. مکتب زیبایی پرستی در عرفان ایرانی اسلامی با استفاده از دستاوردهای حکمت یونانی و اشراق شرقی و به ویژه با بهره گیری از حکمت ایران باستان در قرون نخستین اسلامی شکل گرفته و با استفاده از تعالیم قرآنی به مکتب بزرگی در عرفان اسلامی تبدیل شده است. البته بزرگان این مکتب همگی ایرانی بوده اند. عرفای بزرگی همچون مولانا جلال الدین رومی و عطار نیشابوری که همواره عشق به جمال پرستی و زیبایی شناسی در آثار عرفانی آن ها موج می زند. عطار نیشابوری نیز معتقد بر انعکاس جمال حق در سایر مخلوقات است؛ به خصوص معشوق زمینی که در داستان شیخ و دختر ترسا در «منطق الطیر» آمده است. در این مقاله کوشش شده است تا با نگاهی بر آثار و اندیشه های عرفانی عطار و مولانا درباره مفهوم زیبایی و زیبایی شناسی در عرفان اسلامی مطالبی ارائه گردد.
پژوهش پیش رو دو گروه از شاعران جنگ جهانی اول ادبیات انگلیسی را بر اساس نظریات آنتونیو گرامشی مورد خوانش تطبیقی قرار می دهد. گروه اول، که دربرگیرنده چهره هایی همچون هنری نیوبولت ، روپرت بروک ، جسی پوپ ، آلیس مِینل ، آلیو لیندسِی و جان مک کری می شود را می توان شعرای وابسته به نظام حاکم نامید که در آغاز جنگ اشعاری موافق با جنگ می نوشتند و دسته دوم، که شامل نویسندگانی همچون زیگفرید سوسون ، رابرت گریوز و ویلفرد اوون می شود را می توان شعرای مخالف با سیاست های نظام حاکم خواند که در پایان جنگ اشعاری ضد جنگ می سرودند. با توجه به اینکه درونمایه های وطن، مذهب و مرگ از جمله شاخصه های اصلی نوشته های مربوط به جنگ است، این پژوهش به بررسی این درونمایه ها در قلم شاعران مد نظر می پردازد. در این راستا، تعاریف گرامشی از نخبگان و دسته بندی آن ها به سنتی و ارگانیک، و همچنین مفاهیم هژمونی و ضد هژمونی در درک هر چه بهتر خوانش مد نظر یاری می رسانند.
بی راه نخواهد بود اگر ادعا شود غیر از مولوی و حافظ شاعر دیگری نداریم که در میان خانواده های ایرانی، اصناف و طبقات مختلف جامعه، فرهیخته و بی سواد، فقیه و عامی، درویش و سلطان و... محبوبیت و نفوذ داشته باشد، تا آنجا که در خیر و شر و در تصمیمات مهم زندگی به کلام اش تأسی جسته و الگوی رفتاری می گیرند. کلمه، کلید ورود به دنیای شعر شاعر است، که به اَشکال مختلفی چون ترکیب، اصطلاح، اعلام، تلمیح و کاربردهای مجازی جلوه می کند؛ به رغم اهمیت بسزایی که در درک شعر دارد، هنوز به شکلی منظم و با رعایت اصول مدخل نویسی در یک کتاب جمع آوری و معنی نشده است. این مقاله اولین تلاش در این راستا می باشد که به روش کتابخانه ای و از طریق فیش برداری، مراجعه به شروح و تفاسیر معتبر و فرهنگ های لغت و اصطلاحات قدیم و جدید، تقدیم خوانندگان می گردد. ویژگی این رساله، «بیت محور» بودن معانی لغات و ترکیبات است، بدین معنی که هدف، تدوین یک فرهنگ لغت نبوده، بلکه غرض اصلی رفع مشکلات ابیات «مثنوی» مولوی - دفتر اول- بوده، بدین لحاظ از میان معانی متعدد و متفاوت برای یک لغت در فرهنگ های لغات و اصطلاحات، تنها معنایی که به کار بیت می آید و مناسب محور عمودی و افقی بیت است، ضبط گردیده است.
ادبیات پایداری در دنیا در اغلب موضوع ها و زبان ها، جهت گیری واحدی را دنبال می کند و شاعران و نویسندگان این ادبیات هم تحت تأثیر اغراض مشترک، تلاش می کنند تا مهم ترین بن مایه های پایداری را در آثار خود منعکس کنند و به این طریق مردم را در راه مبارزه با اهداف عالی زندگی خود تشویق نمایند و بسا بررسی این بن مایه ها در دو زبان مختلف، مفهوم پایداری را تقویت می کند و بر میزان تأثیرگذاری آن بر اندیشه ها می افزاید لذا در این پژوهش با روش تحلیلی- مقایسه ای مبتنی بر مکتب آمریکایی ادبیات تطبیقی، سعی شده است بن مایه های مشترک پایداری در دو زبان مختلف- تازی و پارسی- با محوریت شعر دو شاعر، احمد مطر و نصرالله مردانی بررسی شود و مفاهیم مشترک پایداری- ستایش آزادی و آزادگی، عشق به وطن، دعوت به مبارزه و قیام و بهره گیری از نمادهای ملی، مذهبی و قومی- در اشعار هر دو مقایسه شود و بیش از پیش زوایای پنهان و ناگشوده ادبیات پایداری را در عراق و ایران بنمایاند و از مهم ترین یافته های این پژوهش آن است که احمد مطر ، زبانی طنزآمیز و مأیوسانه و نصرالله مردانی زبانی حماسی، آرمانی و امیدوار کننده تحت تأثیر روزگاران و ادبیات خویش در بیان بن مایه های مشترک ادبیات پایداری دارند، و هر دو در بیان نمادهای ملی و مذهبی سرآمد هستند.
تحلیل گفتمان انتقادی رویکردی میان رشته ای است؛ که در سه مرحله ی توصیف، تفسیر و تبیین متون به کمک عواملی چون قدرت، تاریخ، ایدئولوژی و... به تجزیه و تحلیل متون می پردازد تا از لایه های مستتر در متون پرده برداری کند. نورمن فرکلاف، از برجسته ترین اندیشمندان در زمینه ی رویکرد تحلیل گفتمان انتقادی است. مقاله حاضر، که با رویکرد تحلیل گفتمان انتقادی فرکلاف انجام شده است، شامل بازخوانی داستان قرآنی در سه سطح توصیف، تفسیر و تبیین می باشد که نشان دهنده ی گفتمانی انتقادی و تقابلی میان شخصیت های اصلی داستان و تفاوت سلیقه و ایدئولوژی آن هاست. هدف این مقاله بهره گیری از تحلیل گفتمان برای بازخوانی داستان «گرگ یوسف» اثر احمد بهجت از کتاب «داستان های قصص الحیوان فی القرآن» انتخاب شده است. این پژوهش نشان دهنده ی قابلیت های داستان برای نمایش درون مایه های سیاسی و اجتماعی و نیز نشان دادن مناسبات قدرت در گفتمان های متون ادبی است. هم چنین، این پژوهش نشان می دهد که واکاوی داستان های قرآنی ظرفیت های فراوانی برای بیان گفتمان های حاکم بر جامعه دارد
در ادبیات هر قومی انواع ضرب المثلها وجود دارد، نهج البلاغه هم به عنوان یک اثر ادبی، مکرر از ضرب المثلها استفاده کرده و از آن جا که مَثَل ها در انتقال عقاید و اندیشه های گوینده به مخاطب تأثیر فراوان دارد، از این رو، امام علی(ع) سعی کرده، برای آسان تر شدن درک مفاهیم سیاسی، اخلاقی و اجتماعی و نیز به خاطر نقش ضرب المثل ها در کوتاهی لفظ، رسایی معنا و زیبایی کلمات آنرا به کار گرفته و از این طریق مفاهیم پیچیده را در سطح درک عموم مردم جاری ساخته اند، این مقاله که با هدف بررسی نقش ضرب المثل ها در فهم نهج البلاغه، نگارش یافته ابتدا به شیوه های گنجانده شدن ضرب المثل ها در لابه لای معارف نهج البلاغه پرداخته و سپس انواع زیبایی های بیانی که این مثل ها در قالب آن ها ریخته شده اند، ، مورد مداقه قرار گرفت؛ زیرا با این روش محتوای بلند به سادگی در افکار عمومی جای می گیرند در انتها هدف و نحوه ی کاربرد ضرب المثل ها توسط امیرالمؤمنان از جمله؛ فضاسازی، شکل دادن به لحن و شخصیت پردازی و... بررسی شد.
حکیم عمر خیّام نیشابوری از ریاضیدانان، ستاره شناسان و شاعران بنام ایران در دوره سلجوقی است. گرچه پایگاه علمی خیّام برتر از جایگاه ادبی اوست، ولی آوازه وی بیشتر به واسطه سرودن رباعیّاتی است که در روزگار ما شهرت جهانی یافته است. رباعیّات خیّام را به اغلب زبان های زنده دنیا ترجمه کرده اند و ترجمه انگلیسی آن توسّط ادوارد فیتز جرالد در سال 1859 م. موجب شهرت او در مغرب زمین شده است. تأثیر رباعیّات خیّام بر ادبیّات جهان، او را به نماد فلسفه شرق و شاعر محبوب روشنفکران تبدیل کرده است. با اینکه شمار رباعیّات خیّام تا امروز به طور دقیق معلوم نشده است، امّا تأثیر خیّام در شعر فارسی چنان عمیق بوده که محقّقان را به وضع اصطلاح «اندیشه خیّامی» واداشته است. اندیشه های خیّامی که مضامینی همچون اغتنام فرصت، خوشباشی و رندی فلسفی، حیرت و سرگشتگی در مقابل معمّای هستی، تأکید بر کوتاهی و گذر عمر و افسوس خوردن بر آن، و پناه بردن به باده فراموشی را دربرمی گیرد، در شعر معاصر فارسی و عربی نیز آشکار است. در تحقیق حاضر، این اندیشه های فلسفی را در شعر عبدالوهّاب البیاتی، شاعر شیفته خیّام، بررسی می کنیم، آن را با شعر محمّدرضا شفیعی کدکنی که از منظر اندیشه های خیّامی شباهت و ارتباط زیادی با البیاتی دارد، مقایسه کرده ایم. نتایج این پژوهش که به شیوه تطبیقی و تفسیر محتوای آثار دو شاعر اجرا شده است نشان می دهد که عمق اندیشه هر دو شاعر نسبت به خیّام بسیار کمتر است و درک فلسفی البیاتی نیز بر تفکّر شفیعی کدکنی رجحان دارد.
رمان خواب زمستانی نوشته گلی ترقّی از داستان های معاصر فارسی محسوب می شود که در آن نویسنده از نماد، اسطوره و کهن الگو بهره برده است. در خوانش هر داستانی ازجمله این داستان چرایی انتخاب نام برای شخصیت ها یا علّت استفاده از صفت، ضمیر و... به جای نام ها و یا دلیل بدون نام بودن شخصیت ها ذهن هر خواننده ای را درگیر می کند. هدف از این پژوهش نیز بررسی و تحلیل نام شخصیت ها در داستان خواب زمستانی است. در پژوهش حاضر نخست نام ها بر اساس نوع آن ها ازجمله اسم خاص، اسم عام و صفت تقسیم بندی شده، سپس هر کدام از نام ها از منظر معنایی، شخصیت پردازی، زاویه دید و ... بررسی شده اند و در پایان بسامد نام ها نشان داده شده تا آشکار شود که در این داستان چه نام هایی کاربرد بیشتری داشته اند. این پژوهش که با روش توصیفی- تحلیلی انجام شده، نشان می دهد که در رمان خواب زمستانی شیوه گزینش نام زنان و مردان متفاوت است. همچنین نام شناسی این داستان بیانگر آن است که انتخاب نام ها تصادفی و اتّفاقی نیست و در ورای گزینش هر نام دلایل متعدّدی می تواند وجود داشته باشد.
دیو موجودی اسطوره ای – افسانه ای در قصه های عامیانه ایرانی است که در باورهای اساطیری ریشه دارد و پرورش یافته اندیشه و خیال عامه است. دیوها روزگاری در شمار خدایان هند و ایرانی بوده اند، اما رفته رفته در باور ایرانیان تنزل یافته اند. جنبه دوگانه برخورد با دیو در ناخودآگاه جمعی مردم تأثیر داشته و شخصیت دیو را در افسانه ها و باورهای مردمی دوگانه یا چندگانه ساخته است. از این روی ریشه دوگانگی یا چندگانگی شخصیت دیوان را باید در باورهای اساطیری مختلف، جنسیت و نوع آنها جست. این پژوهش شخصیت و کنش دیو را از جنبه های مختلف در مجموعه چهار جلدی قصه های ایرانی به شیوه توصیفی - تحلیلی کاویده است. یافته ها نشان می دهد، دیوها با ویژگی های مختلفی در قصه ها ظاهر می شوند و شخصیت آنان همواره ثابت نیست و در قصه های ایرانی کارکردهای متفاوتی دارند که این کارکردها به ترتیب بسامد عبارتند از: مخرب، سازنده، منفعل و متغییر. چهره دیوان در قصه های ایرانی بازتابی از باورهای جمعی و اعتقادات اسطوره ای ایرانی هستند. عشق دیو وآدمی زاد نیز بن مایه ای برجسته در این قصه هاست که کامیابی و وصل با نیروی خیر و ناکامی با نیروی شر فراهم خواهد شد. سرنوشت و سرانجام دیوها نیز متناسب با چهره ها و کنش های آن ها در قصه های مورد مطالعه است.
زبان یزدی یکی از شاخص ترین گویش های مرکزی ایران به شمار می رود که به دلیل شرایط اقلیمی و فرهنگی ویژه اش کمتر دچار دگرگونی شده است و هنوز نشانه های کهنگی و دیرینگی زبانی در آن وجود دارد. در این پژوهش به شیوه ی توصیفی، تحلیلی و اسنادی و تعلیلی بر مبنای تطبیقی- موضوعی استفاده شده است. بنابراین ابتدا به موقعیت مکانی و شرایط اقلیمی، جایگاه و اصلی ترین ویژگی های ساختار آوایی و دستوری زبان یزدی توجه شده است. بعد از این به مهم ترین واژگان زبان یادشده در موضوعات مختلفی همچون: اصطلاحات رایج، ابزارها، اسامی گیاهان و جانوران و غیره طبقه بندی و سپس دگرگونی های آوایی و معنایی و ریشه شناسی آن ها در مقایسه با زبان های ایران باستان و فارسی میانه بررسی شده است. پیشینه ی بسیاری از واژگان یزدی، مانند: آسر (ssarā):آستر، اسخ (issax):اِستخر، اُسا(ossa):استاد، اَیاره(ayāræ) آکله(kelæā): جذام، اِسبُل(esbol): طحال و غیره را می توان تا دوران هند و ایرانی و حتی دوران هند و اروپایی پی گیری کرد. کلیدواژه ها: زبان یزدی، کهنگی های زبانی، ریشه شناختی، فرآیند واجی.
پایداری مفهومی گسترده ایی است که می توان آن را یکی از بن مایه های ادبیات فارسی به حساب آورد. شاعران و نویسندگان معاصر فراوانی در این عرصه قلم زده اند که در این بین آنها قیصر امین پور و علیرضا قزوه و محمد جواد محبت از جمله شاعرانی هستند که دارای اندیشه های والا در زمینه پایداری و مؤلفه های آن می باشند. در پژوهش پیشرو، ضمن ارایه تعاریف ادبیات پایداری و مؤلفه ها و شاخص های آن و تبیین بحث انتظار و موعود و امید به آینده به عنوان یکی از مؤلفه ها و معرفی شخصیت های مورد نظر و استخراج و ارایه شاهد مثال هایی از اشعار شاعران مذکور پرداخته شده است و در خاتمه نتیجه گیری این امر که ارتباط تنگاتنگ اعتقادات دینی، مذهبی و انتظار موعود این شاعران در شعرشان کاملا ملموس و محسوس بوده و این مؤلفه ها در پیروزی رزمندگان در هشت سال دفاع مقدس و حتی امید به آینده شاعران بی تأثیر نبوده است.
روایت شناسی یا دستور زبان روایتْ رویکردی قاعده مند و منسجم در بررسی ساختار روایت است. این رویکرد با بررسی لایه های مختلف یک اثر ادبی می کوشد به معانی پنهان یا فراتر از متن دست یابد و قدرت فهم متن را بالا برد. نویسندگان این پژوهش تمثیل را در جایگاه گونه ای از انواع روایت، برپایه منسجم ترین قواعد و قوانین روایت شناسی بررسی کرده اند که با نظریه های ژرار ژنت در پنج اصل کلی (نظم و ترتیب، تداوم، بسامد یا تکرار، وجه یا حالت و آوا یا لحن) استحکام یافته است؛ همچنین برای نمونه چند تمثیل مشترک سنایی و عطار و مولانا ازنظر قواعد روایت شناسی ژرار ژنت بررسی شده است. برپایه این پژوهش مشخص می شود افزون بر ابهام آفرینیِ تمثیل، عوامل دیگری نیز در ماندگارکردن تمثیل به عنوان نوع ادبی محبوب عارفان بسیار سهم داشته است؛ این عوامل عبارت است از: زمان پریشی و سرعت و شتاب تمثیل در انتقال مفاهیم عرفانی و قدرت بسامد و تکرار آن در اقناع مخاطب. همچنین در ضمن این بررسی، سیر پختگی و تکامل تمثیل در اشعار این سه عارف نیز آشکار شده است.
شخصیت داستانی در تعیین و تبیین تفاوت های داستان های کلاسیک، مدرن و پسامدرن نقش برجسته ای دارد. داستان کلاسیک قهرمان محور و دارای شخصیت هایی مقتدر و متمرکز است که داستان حول آن شخصیت ها می چرخد. در داستان مدرن با نوعی سوبژکتیویته مواجه هستیم و شخصیت، جهان را بین خود و دیگری تقسیم می کند اما در داستان پسامدرن شخصیت از مرکز به حاشیه رفته و تمایزی میان خود و دیگری قائل نیست. نقش هویت که در داستان مدرن برجسته بود در داستان پسامدرن کم رنگ شده و شخصیت ها دچار «من پریشی» هستند. شخصیت پسامدرن در حال سیلان، لغزندگی، هویت پریشی و گسست از قالب های ذهنی، زبانی و اجتماعی است. دلوز و گتاری دو اصطلاح «درخت» و «ریزوم» را وضع کردند و منظور از این اصطلاحات، دو نوع شیوه تفکر و اندیشه است. از نظر آن ها رویکرد درختی، عمودی، متمرکز و دارای سلسله مراتب از پیش مشخص است؛ اما رویکرد ریزومی افقی و کوچ گرایانه است و تابع هیچ اقتداری نیست. تفکر درختی نشان دهنده فلسفه «بودن» و رکود، امّا تفکّر ریزومی نشان دهنده فلسفه «شدن»، تفاوت، سیلان و ارتباط شبکه ای است. نتایج این پژوهش نشان می دهد که شخصیت ها در داستان کلاسیک و مدرن – با همه تفاوت هایی که باهم دارند- مبتنی بر رویکرد درختی امّا در داستان پسامدرن مبتنی بر رویکرد ریزومی هستند.
معنویت اکولوژیک به مفهوم باز شناختن حقیقت الهی در نظام طبیعت است. شاعر سبز، پس از دریافت ادراکات حسی از طبیعت، به وصف تقدس پدیده های آن با در نظر داشتن رویکرد قدسی و عرفانی در اشعار خود می پردازد. در میان عناصر و پدیده های طبیعت، "آب" یکی از پرکاربرد ترین عناصر در میان سروده های ادبی محسوب می شود. جایگاه محوری این عنصر ارزشمند، کاربرد خداباورانه اکولوژیک در اشعار طبیعت گرا/بوم گرا را به خود اختصاص می دهد. از این رو، در این مقاله سعی شده است به مقوله "آب" در اشعار سهراب سپهری و رالف والدو امرسون پرداخته شود چرا که هر دو شاعر که به عنوان شاعر سبز و طبیعت گرا شهیرند، به کَرّات به مقوله "آب" در اشعار خود توجه داشته اند. در این پژوهش تطبیقی، ضمن مددجستن از نقد بوم گرا، مجموعه اشعار هشت کتاب سپهری و مجموعه دفاتر شعری امرسون را مورد مطالعه قرار خواهیم داد و ضمن بیان مباحث نظری درباره معنویت اکولوژیک، با ذکر نمونه هایی از اشعار این دو شاعر نشان خواهیم داد که چگونه عنصر ارزشمند "آب" برای آنها واسطه خلق مفاهیم و تصاویر بوم محور در عرفان اکولوژیک شده است. علاوه بر این، توضیح خواهیم داد که چگونه سپهری با حفظ دیدگاه عرفانی-فلسفی و امرسون با دیدگاه عرفانی-تاریخی به معنویتی اکولوژیک از طریق عنصر "آب" رسیده اند.
گفتار قالبی شده یا کلیشه های زبانی، از جمله امکانات زبان عامیانه برای بیان مطلب هستند که به ویژه در محاوره های عادی روزمره، کاربردی گسترده دارند. بسامد کاربرد عبارت ها و گزاره های قالبی در متون ادبی (نظم یا نثر) با عامیانگی کلام پیوندی مستقیم دارد؛ از این رو، می توان با بررسی متون از چشم انداز چنین کاربردهایی، میزان عوامانگی گفتار را در آن ها سنجید و اغراض به کارگیری چنین زبانی را کشف کرد. در پژوهش پیش رو ساخت های قالبی در رباعیات مولوی، بررسی و تاثیر آن بر عامیانگی سخن وی، مشخص گردیده است. آمار به دست آمده نشان می دهد کنایه با بیش ترین کاربرد، زبانی کنایی را برای متن، رقم زده؛ شیوه ی استدلال و بیان مطلب مولوی بر تمثیل پردازی استوار است که با بعد آموزگاری شخصیت وی و تلاش او برای تفهیم مطلب، بسیار سازگار است. گزاره ی دیگر، تعارف است که با رابطه ی کلیشه ای عاشق و معشوق شعر سنتی فارسی پیوند می یابد؛ تهدید نیز افزون بر کاربرد تعلیمی آن، به کار نمایان ساختن چهره ی پرخاش جوی معشوق در رباعیات، آمده است؛ ضمن آن که تعلیم مریدان بی ذوق یا تمایل به حماسه ی عرفانی نیز مولوی را به رجزخوانی (از زیرگونه های تهدید) واداشته است. کاربرد القاب کلیشه ای نیز تیپ سازی های اجتماعی شاعر را رقم زده است. دشنام، دعا و نفرین نیز به ترتیب، در رده های پایین تر طرف توجه مولوی بوده اند و هریک به اغراضی خاص، در رباعیات او به کار گرفته شده اند.