"بحث و بررسی پیرامون مفاهیم مختلف برای تبیین معانی آنها همواره وجود داشته و دارد. در میان این مباحث به مواردی بر می خوریم که حاکی از تعبیرات متفاوت و گاه آشفتگی در تعریف قالب های کلامی همچون هزل، طنز، استهزا و هجو است. این واژگان چنان در کنار هم قرار می گیرند و گاه جایگزین یکدیگر می شوند که گویی معانی یکسانی دارند و مترادف هم به حساب می آیند، حال آنکه هر یک جلوه ای گوناگون از کلام مطایبه آمیز و بیانگر دیدگاه ها، افکار و هدف های متفاوت نویسنده است.
در این مقاله برآنیم تا به مطالعه کاربرد هزل در اثر جاودانه مارسل پروست، در جستجوی زمان از دست رفته، بپردازیم و این ویژگی ظریف و مطبوع- و شاید ناشناخته- رمان او را بر جسته سازیم. در این میان، با ارایه مثال های گوناگون، از سویی به نقش احساسات تعلق خاطر راوی به برخی از شخصیت های داستان خواهیم پرداخت- که در پیدایش هزل نویسنده موثرند- و از سوی دیگر، بازتاب های این قالب کلامی مطلوب را بر سبک نوشتاری وی نمایان خواهیم کرد. تجزیه و تحلیل قالب شیرین، لطیف و گیرای هزل مارسل پروست در محور اصلی مقاله قرار دارد تا دریابیم به چه سان این نویسنده چیره دست برای بیان اندیشه های ظریف خود، با قریحه هنرمندانه و طبع زیرکانه اش، بر رمان خود زیوری زیبا و خوشایند می پوشاند.
با بررسی تصویرپردازی پرندگان در شعر شاعران حبسیه سرا چنین استنباط میشود که مسایل زیباشناختی و روانشناختی چنان در هم تنیدهاند که نقد زیباشناسی آن بدون وارد شدن در حوزه نقد روانشناسی ممکن نیست. در این مقاله با بررسی عناصر «رنگ»، «موسیقی» و «حرکت»، در خیال آفرینی و مضمون پردازی شاعران از پرندگان در زنداننامهها، سعی میکنیم در دنیای ذهن و روان شاعران حبسیهسرا نفوذ کنیم و با بررسی تصاویر موجود در دیوان سه شاعر حبسیهسرا ـ مسعود سعد، خاقانی، بهار ـ به درک و کشف روحیات و دیدگاه های آنها نزدیک شویم.
به اشعار خواجه شیراز گونهگون نگریستهاند. اوزان مطبوع، قوافی دلکش، کلمات متناسب، معانی بلند، اشارات عرفانی و لطایف حکمی آن را دیدهاند و تحسین کردهاند امّا هنوز در این باره سخنهای ناگفته بسیار است و راه برای پویندگان عالم معنی هموار. رندیهای حافظ در بیان اندیشههای باریک و احساس لطیف از جمله مقولههایی است که کمتر به آن پرداختهاند. در این مقاله سعی نویسنده بر آن است تا از آن خرمن خوشهای و از آن مائده، ره توشهای دوستان را به ارمغان آورد
امروز بیشترین بخش آگاهیهای ما از شعر کلاسیک به مسائل فکری و برخی از ظرایف هنری مربوط است که در کتب مربوط به نقد فنی و جمالشناسی شعر مورد تأکید قرارگرفته است. یکی از نکات ظریفی که در ادب فارسی و در شعر عهد صفوی، خصوصاً شعر صائب تبریزی، کمتر به آن پرداخته شده است، بررسی تصاویر و مفاهیم متناقضنما است. مباحث فرا عقلی و عرفانی، بیان عاشقانه، نکته سنجی و خیالپردازی، وصف ذات اقدس الهی، وضع سیاسی و اجتماعی روزگار و فرهنگ عامه، از مهمترین اسباب رواج این شگرد هنری در شعر صائباند. در میان اقسام تصاویر و مفاهیم متناقضنمای شعر او، پارادوکسهای مبتنی بر تشبیه، استعاره، مجاز و کنایه، بیش از پارادوکسهای معنوی جلوهگر است؛ چرا که میدان هنرنمایی و آشناییزدایی شاعر بیشتر در حوزه لفظ است و متناقضنماها لفظی بهترین وسیله برای تحقق این امر به حساب میآید. این مقاله سعی دارد با بحث درباره عوامل ظهور گسترده این شگرد هنری، به بررسی گونههای متعدد متناقضنما اعم از لفظی و معنوی در شعر صائب بپردازد.
یکی از رایج ترین موضوع ها در ادبیات تمام ملل، سفر است، سفری که می تواند انفسی یا آفاقی باشد. در این پژوهش به سنجش سفر انفسی موجود در کتاب منطق الطیر عطار و سفر آفاقی اولیس در حماسه ادیسه پرداخته شده است و به تحلیل محورهای همسان این دو اثر، مبادرت نموده ایم. محورهای همسانی که در این سنجش، مورد تحلیل قرار گرفته است، عبارتند از: در هر دو اثر، شوق بازگشت به اصل و موطن اصلی، وجود دارد. این اشتیاق، در کتاب منطق الطیر، در قالب راهی شدن مرغان برای...