ژوکوفسکی، والنتین، اشعار عامیانه ایران (در عصر قاجار)، [ترجمه میرباقر مظفرزاده]، به اهتمام و تصحیح و توضیح عبدالحسین نوایی، انتشارات اساطیر، تهران ????، ??? صفحه.
سروده های عامیانه را می توان به دو دسته اشعار و تصنیفها تقسیم کرد.
اشعار عامیانه به اشعاری اطلاق می شود که اولا دارای وزن تکیه ای - هجایی هستند؛ ثانیا بدون نیاز به همراهی موسیقی خوانده می شوند، هرچند اجرای آنها با الحان (ملودیهای گوناگون) امکان پذیر است. اشعاری چون اتل متل توتوله، گاو حسن چه جوره ... یا دویدم و دویدم، سر کوهی رسیدم... از جمله معروف ترین اشعار عامیانه فارسی محسوب می شوند.
تصنیف به قطعه شعری اطلاق می شود که اساسا برای اجرا با الحان (ملودیها) یا آهنگ خاصی سروده می شود و هیچ گاه جدا از آهنگ موسیقی خوانده نمی شود. از این رو، تصنیفها چه بسا دارای سکته هایی وزنی باشند که تضعیف خوان، در اجرا، با بهره گیری از امکانات موسیقایی ملودی و تحریر و جز آن، آنها را برطرف می سازد. بدین لحاظ، شعر عامیانه، درست مانند اشعار رسمی، به ادبیات به معنای اخص کلمه تعلق دارند؛ در حالی که تصنیف بیش از آنکه به ادبیات تعلق داشته باشد در قلمرو موسیقی قرار می گیرد؛ زیرا کلام یا شعر، در آن، به دنبال موسیقی و در خدمت به آن پدید می آید و شکل می گیرد. در این معنا، اثر تالیفی ژوکوفسکی، بیشتر در بر دارنده تصانیف رایج ایرانی در واپسین سالهای حکومت ناصرالدین شاه قاجار است.
این تصنیفها را نیز شاید بتوان به دو دسته رسمی (عروضی) - مانند تصنیفهای عارف و بهار و شیدا - و عامیانه (تکیه ای - هجایی) - مانند تصنیف بی نام و نشان زیر:
...
گربه دارم چه چموش و چه چموش
می رود خونه عموش
می آرد شقه گوشت
شب بغل خواب منه
روز به دنبال منه
پیشت و پیشتش نکنی دوست دارمش می میرم از غمش (ص 44)
تقسیم کرد...
در سنت نقد ادبی (و هنری) مدرن غرب، خواندن متن به عنوان پدیده ای جدی در راستای کشف «حقیقت»، غالبا تحت تاثیر زیبایی شناسی ـ از نوع زیبایی شناسی کانت ـ و با بی توجهی به حضور خواننده/مخاطب، در فرآیند دریافت متن ناکام میماند و به حالتی از «افسردگی» منجر میشود. در مقابل، خوانشی از ادب و هنر می تواند وجود داشته باشد که به دلیل راه گشا بودنش به سوی «حقیقت» هستی، طرب انگیز باشد. این خوانش میباید در بستر عالــم واقعی و احیای همه استعدادهای مرتبط با عالــم واقعی خواننده/مخاطب صورت گیرد تا تاثیرگذاری ادبیات و هنر در مفهوم برگرداندن حس به اعضا و جوارح رخوت زده خواننده/مخاطب گرفتار آمده در عادت و روزمرگی، که ایده و مقصد ویکتور شکلوفسکی منتقد روس بود، تحقق یابد. این نوشته قصد دارد با توجه به یافتههای اندیشمندان پساساختگرای متاثر از فلسفه هایدگر، برای این گونه خوانش وجودی متون ادبی روشی را که شکلوفسکی مدرنیست هوادار آن بود اما به دلیل محدودیت رویکردش نتوانست آن را به طور عملی محقق سازد، پیشنهاد کند.
مقیاس های شاعرانه، یکی از آرایه های زیبای ادبی است که تاکنون ناشناخته مانده و کمتر کسی به واجست آن پرداخته است. این آرایه ادبی در دستور زبان فارسی هم چندان مورد بررسی قرار نگرفته است. برخی دستورنگاران متوجه آن شده و از آن با عنوان های وابسته های عددی، روشنگر، صفت شمارشی مرکب، ممیز، رابط های کلی عددی یاد کرده اند.در این مقاله، به بررسی مقیاس های شاعرانه از قرن پنجم تا قرن دوازدهم، سبک خراسانی تا سبک هندی پرداخته شده است.فراوانی این مقوله دستوری و آرایه ادبی، بیشتر در شعر قالب صائب تبریزی و بیدل دهلوی، دو شاعر نماینده حوزه های اصفهان و هند، در شعر قرن یازدهم و دوازدهم می باشد.
به دلیل ماندگاری مضمونهای اساطیری و نیز تجلی آنها در آثار ادبی - اعم از نظر و نثر - بررسی سابقه اساطیری برخی از تصویرهای ادبی از موضوعات قابل توجهی است که از شاخه های نقد اساطیری ( myth criticism ) محسوب می شود . یکی از تصویرهای رایج و پرنمود ادبی در شعر پارسی که اساس شکل گیری آن را باید در اساطیر ایرانی جست ، بن مایه « روییدن گیاه از انسان » است ، بدین معنی که در ادوار و سبکهای گوناگون شعر پارسی با مضمونها و تصاویری روبرو می شویم که در آنها از اشک چشم ، خون ، خوی ، اندامها و متعلقات و خاک گور انسان « گیاه » به معنای عام آن می روید ...
شعرای پارسی نه تنها بر علوم ادبی که برخی از آنها در علوم مختلف زمان از قبیل فقه و کلام، عرفان و فلسفه، تاریخ و جغرافیا، طب و نجوم از علما و دانشمندان معاصر خود بوده و با به کارگیری علوم مزبور، به ویژه علم طب، به آثار خویش، روح و لطافتی خاص بخشیدهاند. گروهی از این بزرگان نیز گرچه طبیب نبودهاند، با طبیبان حاذق زمان خود مجالست داشته و یا اینکه از نحوه طبابت مرسوم در آن دوران با خبر بودهاند؛ به طوری که تأثیر ژرف این دانش در اشعار نغزشان به خوبی تجلی کرده است. در این مقاله رد پای طب نوین در اشعار شاعران بزرگی چون فردوسی، مولوی، خاقانی، منوچهری و نظامی گنجوی بررسی شده و با یافتههای دانش پزشکی نوین مقایسه گردیده است.
دیدار: مجموعه داستان دیدار، شامل دو داستان کوتاه و یک داستان بلند به نام «بازگشت»، در سال 1369 منتشر شد. از این مجموعه، داستان «بازگشت» در سال 1977 به زبان آلمانی به صورت رمانی مستقل نیز انتشار یافته است. مجموعه دیدار دارای سبک روایی بدیع و کم نظیری است که تنوع و حلاوت جدیدی به سب ساده و عاری از پیچیدگی آثار پیشین نویسنده می بخشد و ، گرچه در ابتدا اندکی مبهم و گمراه کننده می نماید، به تدریج برای خواننده مانوس و سبب گرایش او به اثر می گردد. در این نوآوری ،راوی دانای کل صرفا به روایت داستان قناعت نمی کند و گه گاهی از جایگاه خود خارج می شود، به گفت و گوی مستقیم با شخصیت های خود می پردازد، جویان احوال آنان می گردد، برای کشف احوال درونی شان کاوش می کند و، در پاره ای موارد، لحن طنز آمیز به خود می گیرد که بر جذابیت اثر می افزاید ...