نیست انگاری راوی در بخش اول ""بوف کور"" و وجوه تشابه آن با نیست انگاری نیچه، موضوعی است که پیش از این از سوی نگارندگان این مقاله مورد بررسی قرار گرفته است. در عین حال که پیروی راوی از نیچه در این اثر هدایت قابل انکار نیست، این نیست انگاری با آن چه که نیچه آن را ""نیست انگاری فعال"" معرفی می کند و در عملِ ""زرتشت"" متجلی می شود، تفاوت زیادی دارد. وجوه تمایز راوی از زرتشت را می توان در بخش دوم بوف کور - که در واقع بخش عملی نیست انگاری این کتاب است – مورد مطالعه و بررسی قرار داد.
این مقاله به معرفی وجوه تمایز و افتراق ""زرتشت"" و ""راوی"" بوف کور می پردازد و ""نیست انگاری منفعل"" را به خصوص در بخش دوم این کتاب بررسی خواهد کرد و یادآور می شود که اگر چه راوی استدلال نیچه را در ذهن خود مرور کرده، آن را می پذیرد و در بخش اول کتاب، نابودی ""دختر اثیری"" را در ذهن خود می پروراند، نفوذ عمیق این دختر - که در واقع جلوه ای از دنیای ماوراست – در کنار انفعال راوی مانع از آن می شود که او بتواند در عمل، تأثیر حضور ""لکاته"" را – که نماد اجتماعی دختر اثیری است- از زندگی خویش بزداید.
یکی از واقع گراترین شعرا و نویسندگان فارسی زبان سعدی است. او در ایده آل ترین اندیشه هایش(در بوستان) نیز جانب واقعیت را رها نمی کند و اصلاً بنای آرزوها را بر واقعیت می گذارد تا تنها خواننده را در اندک زمانی با عالم خیال دل خوش نکرده باشد. سعدی عملی ترین راهها را برای مشکلات بشر پیشنهاد می کند و پیش از آن به طرح موضوع و باز کردن مساله با همهُ جنبه هایش می پردازد و سپس با توجه به امکانات جامعه و تواناییهای موجود در یک انسان به بیان راهکار می پردازد. با اینکه واقع نگریهای سعدی را می توان در تمام آثار او جستجو کرد، ولی گلستان و بوستان جولانگاه اصلی اندیشه های واقع گرایانه سعدی است و موضوع دیرینهُ بخشش و قناعت، فقر و توانگری که در بابهای متعدد این دو اثر به تفصیل از آنها سخن گفته شده، زمینه ای است که در این نوشتار برای ذکر برخی از این اندیشه های کاربردی سعدی انتخاب شده است.