با سروده شدن افسانه نیما در سال 1301 ه .ش -به تعبیری- سنگ بنای شعرنوی ایران نهاده می شود. زبان و بیان نیما غیرمستقیم است، به دلیل اینکه از نظر او شاعر باید حالات فردی، اجتماعی و انسانی را در میان سمبل ها، تشبیهات و استعارات مبتنی بر جلوه های طبیعت ببیند. او نه تنها در شکل که در محتوا نیز تحول ایجاد می کند. سال ها بعد از نیما، تندرکیا (تاحدودی) و هوشنگ ایرانی در مقیاسی گسترده، قلمرو شعر نو ایران را با شعر آزاد جهان هم اقلیم می کنند و در مدتی اندک، تمامی امکانات شعر نو به عرصه اختیار گویندگان وارد می شود. و پس از آن ها احمدرضا احمدی با مجموعه شعر«طرح» پایه گذار موج نو می گردد و در همین سال هاست که مانیفست شعر حجم موجودیت گونه ای از شعر را اعلام می کند که هم چنان یدالله رؤیایی پرچم دار آن است و این گونه شعر معاصر فارسی با تکیه بر ظرفیت های زبانی و نگاه ویژه به استعاره رابطه آن با واقعیت در هر کلمه و توجه خاص به ساختار و فرم چینش کلمات به حجم یا اسپاسمان می رسد. همچنین فرم یک ویژگی اساسی و دیداری در معماری مفهمومی است، که در هیچ هنری به غیر از آن نمی تواند جمع بسته شود. معماری فرم را به عنوان یک ویژگی مهم و اساسی در ذات خود درونی می کند.
گرشاسپ پهلوانی است که روان او از بارگاه اهورا و همچنین خود او از حماسه ملی، شاهنامه، رانده شده است. روان او به بهشت راه ندارد زیرا آتش، پسر اهورا مزدا و امشاسپند اردیبهشت را آزار رسانیده، در شاهنامه نام آور نیست زیرا سرسپرده ضحاک انیرانی است پس در هر جایی که خواست اهــورا مزدا و دوستی مردمان ایران یاریگر پهلوانی نباشد، او در ناخودآگاه این مرز و بوم جایگاهی ندارد. او در جنگ تیری می خورد، دیو خواب اهریمنی براو چیره می گردد و تن او هزاران سال در خواب ناآگاهی فرو می رود تا این که بر روان او نوری اهورایی می تابد و از خواب بیدار می گردد، به سوی اهورا می رود و برای به دست آوردن دوستی ایران و ایرانی ضحاک را می کشد. با میانجی گری زردشت، گناه آزردن آتش او نیز به پاس کردارهای اهـورایی آمرزیده می گردد و در فرجام، روان او به بهشت برین راه می یابد.
اسکندر، شخصیتی تاریخی است که زندگی و کشورگشایی های او در کتاب اخبارالطوال و شاهنامه روایت شده است. این مقاله در صدد است تا با بررسی تطبیقی چهره اسکندر و داستان شهر زنان در هر دو متن - روایت دینوری و فردوسی - را از نظر شیوه های روایت گری مورد بررسی و تطبیق قرار دهد. به این منظور ضمن بررسی چهره اسکندر در متون قبل و بعد از اسلام، به تفاوت ها و تشابه های روایت داستانی و تاریخ روایی بر اساس دیدگاه راویان، توصیف ها، ویژگی های روایت ها، انتقال و گفتگوها، اشاره می شود. تا اینکه میزان توفیق هرکدام از راویان در این بررسی و تطبیق معلوم گردد. یافته های این پژوهش، بیانگر این است که این روایت در دو اثر از ساختار مشابهی پیروی می کند؛ اما گفتگوها و توصیفات در شاهنامه طولانی تر است و بار نمایشی در آن بیشتر خود را نشان می دهد.
همان طور که «کلام» یا آن چه گفته می شود اهمیت دارد، توجه به «سکوت» یا «ناگفته های متن» نیز حائز اهمیت است؛ به ویژه با توجه به این نکته که ممکن است مقصود اصلی در همین «سکوت ها» نهفته باشد. بنابراین، در این مقاله موضوع «سکوت» در متون ادبی و به ویژه ادبیات داستانی و چگونگی ایجاد آن در متن بررسی شده است. از طرفی، اهمیت توجه به این «سکوت ها» نیز تبیین و تشریح شده است؛ اما چون «سکوت» ابعاد و اشکال متنوع و گوناگونی به خود می گیرد، این موضوع از ابعاد متفاوت و با توجه به دیدگاه های نظریه پردازان صاحب نام در حوزه های گوناگون تحلیل شده است. بنابراین، ابتدا با استفاده از نظریات پیر ماشری و لویی آلتوسر، ارتباط بین ناگفته های متن و ایدئولوژی بحث و بررسی شده است. سپس، ارتباط میان گفتار و نوشتار با غیاب و سکوت مطرح شده و ضمن آن به موضوع «ناخودآگاه» متن و استقلال آن اشاره شده است. در ادامه، به احتمال وجود متن یا متون دیگری غیر از متن اصلی پرداخته شده و پس از آن نابسندگی و نارسایی زبان برای بیان افکار و احساسات افراد و گروه های خاص تحلیل شده است. در انتها نیز موضوع «سکوت» در ادبیات اقلیت و پسااستعماری تشریح شده است.
در این مقاله، با توجه به کارنامه تنک مایه سعدیپژوهی و نیز ضرورت پرداختن دقیق به زندگی، آثار و احوال شیخ، پیشنهاد دهه سعدیشناسی در فاصله سال های 1385 تا 1395 را ارائه نموده که طی آن در هر سال محققان به یکی از مبانی اصلی پیرامون دوران شناسی سعدی، زندگی، اندیشه، زبان و شخصیت سعدی، گلستان (نسخه شناسی، تحلیل معنوی، فرم و زبان، صنایع ادبی، زیباییشناسی و ...) و ... بپردازند.
نثر فنی کلیله و دمنه و مقامات حمیدی با در بر داشتن دلالت های ضمنی و غیر صریح، سبک متفاوتی از وجه تعلیم را نشان می دهد. رمزگشایی معانی ضمنی در این آثار آشکار می سازد برخلاف فرضیه محققان مبنی بر بسیار بودن لغات نسبت به معانی در متون نثر قرن ششم هجری، به دلیل نزدیک شدن این آثار به شعر دلالت های ثانوی بیشتری مطرح می شود؛ چنان که با آشنایی زدایی و تحول در مسیر درک، راه دریافت معنی را گسترده تر و اثر تعلیمی آن را مؤثرتر می سازد و مخاطب با حرکت ذهنی از حوزه ای اشاری به حوزه دیگر مفاهیم تازه ای را دریافت می کند. در این مقاله، سعی بر آن است که با مطالعه چهارچوب بافتاری این متون و اثر تعلیمی آن ها با بررسی افعال، رهیافت های نویسندگان در امر تعلیم تبیین گردد. برای این کار افعال در ساخت های پایه، مرکب و عبارت فعلی داده برداری شده، سپس به دلیل تأثیر مستقیم بافت بر ساخت افعال و ایجاد معانی به فعل ها در بافت گزاره های مختلف توجه شده است و با تطبیق معانی ضمنی و صریح دو اثر، کارکرد آن ها تحلیل شده است.
داستان هوسباز و بوف کور از جمله آثاری هستند که صادق هدایت در هند نوشته است. هدایت در سال 1315 به دعوت «شین پرتو» وارد بمبئی شد و در آپارتمان وی اقامت گزید. او در این شهر ابتدا داستان کوتاه هوسباز را نوشت و سپس آن را گسترش داد و از روی آن، رمان بوف کور را نوشته و منتشر ساخت. هر دو داستان در همان سال 1315 در بمبئی منتشر شدند. اهمیت این دو داستان و شباهت های کم نظیر ساختاری و محتوایی میان آن دو نویسندگان را بر آن داشت تا با رویکرد تحلیلی- تطبیقی به واکاوی این دو اثر بپردازند. از نتایج تحقیق برمی آید که دو داستان یادشده هم از نظر انتقادی یا بدبینانه به زندگی و گرایش شدید به انزوا و مرگ اندیشی و هم از نظر ساختاری و روایت گری بسیار به یکدیگر شبیه هستند. مقاله حاضر تلاش دارد تا همانندی های هر دو داستان را با دلایل و شواهد بررسی و تحلیل کند.