گفت وگوها و پژوهش های بسیاری بین مورخان تاریخ ادیان بر سر تأثیر و تأثرات مفاهیم فنا و نیروانه انجام شده است که به رغم پُربار بودن، تاکنون راه به جایی نبرده و به نتیجه ای قطعی، منجر نشده است. به نظر می رسد این عدم توافق، از تفاسیر الهیاتی محض و خارج از چارچوب تاریخی سرچشمه گرفته باشد. در این میان تمایلی پنهان و شاید ناخواسته خصوصاً از سوی محققان ایرانی در راستای برجسته سازی تفاوت های معنایی دو مفهوم فنا و نیروانه وجود داشته است که تعبیر مرگ و فنای صوفیانه را در معنای مجازیِ آن به کار برده اند. در این مقاله کوشش شده براساس شواهد و سرنخ های تاریخی و مسئله فنای جسم در روایات صوفیانه و همچنین استفاده از سمبل های مشترک در ادبیات بودایی و متون عرفانیِ فارسی در فضای جغرافیایی مشترک خراسان بزرگ، تعاملات دینیِ بوداییان-صوفیان، نشان داده شود که احتمالا پیش از این در سپهر پژوهش های میان رشته ای مغفول بوده است. روش پژوهش در این جستار، تحقیق تاریخی است که براساس منابع کتابخانه ای انجام شده است.
بررسی تأثیرپذیری شاعران از متون دیگر، از جذّاب ترین مقوله های نقد ادبی است. شعر عزیزی از رهگذر تأثیرپذیری از قرآن و سرشار بودن از پشتوانه های قرآنی از عناصر و مناسبات بینامتنی فراوانی برخوردار است که با توجّه به رویکرد بینامتنیّت قابل مطالعه است. در این پژوهش با بهره گیری از روش تحلیلی-تطبیقی در صدد بوده ایم تا به بررسی وجوه همسانی و تأثیرپذیری عزیزی از قرآن کریم و چگونگی بازتاب واژه ها، تعبیرات، ترکیبات، مفاهیم و مضامین قرآن کریم در شعر او بپردازیم و سرانجام به این نتیجه دست یافته ایم که از میان انواع روابط میان متنی، رابطه اشعار وی با قرآن کریم از نوع درون نشانه ای، درون- فرهنگی، بینامتنی قوی و درزمانی است و از حیث فنّی و هنری دارای رابطه کامل متنی، کامل تعدیلی، جزئی، واژگانی، مفهومی و تلمیحی است. از این میان، رابطه واژگانی و تلمیحی بارزترین نوع هم حضوری دو متن مورد بررسی است.
منوچهر آتشی (1310-1384) یکی از شاعران بزرگ نوپرداز معاصر است که در اشعار خود فراوان از آرایه ی تلمیح استفاده کرده است. تنوع و فراوانی تلمیحات در شعر آتشی مبیّن پشتوانه قوی و معلومات سرشار اوست تا جایی که می توان تلمیح را یکی از ویژگی های بارز سبکی او به شمار آورد. هرچند خاستگاه تلمیحات آتشی در مجموعه های نخستین اغلب عناصر بومی و اقلیمی جنوب ایران (به ویژه بوشهر زادگاه شاعر) است ولی او به تدریج از این فضا فاصله می گیرد و از منابع بیشتر و متنوع تری برای تلمیحات اشعار خود استفاده می کند. یکی از این منابع به ویژه در مجموعه اشعار پایانی، کتاب مقدس عهد عتیق (تورات) و عهد جدید (انجیل) است. در این مقاله که به روش کتابخانه ای، اسنادی و تحلیل محتوا انجام شده است سعی شده است مهم ترین موارد بازتاب تورات و انجیل در اشعار منوچهر آتشی مشخص و تحلیل گردد.
عشق، کلیدواژه زندگی آمیخته با احساسات انسان و زمزمه های رمانتیک از یک احساس مثبت است که به قول مولانا طبیب جمله علت های ماست و ژرفنای آن شاه کلید آهنگ شعری اکثر شاعران ما به ویژه نزار و منزوی است. وجود معشوق نیز که سرچشمه اصلی این رابطه عاطفی آمیخته با سودایی است در اشعار نزار قبانی و حسین منزوی مانند دیگر شاعران موج می زند. اما در شعر منزوی هنوز آن چهارچوب اصلی عاشقانه های شعر کلاسیک را بیش تر از شعر نزار قبانی در خود حفظ کرده است. درباره شعر و اندیشه های منزوی نظرات متعددی وجود دارد. با این وجود، در شعر او هنوز جایگاه عشق و عاشقانه ها با شعر دوره سبک هندی فاصله چندانی نگرفته است. اما شعر نزار ، اگر با مضامین عاشقانه دوره های قبل مقایسه گردد، فاصله زمانی و فرهنگ غالب بر ذهن او با توجه به ارتباطات گسترده ای که با دنیای معاصر غرب دارد؛ تحوّل در شعر او، بر حسب جایگاه وی و اختلاف افکار حاکم بر جامعه با دنیای بیرون، بیش تر از منزوی حس می شود.
ضرورت مطالعات میان رشته ای در پژوهش های ادبی ایران در سال های اخیر، به مطالعاتی در فیلم، تلویزیون، نقاشی و سایر «متون فرهنگی» منجر شده است. این رویکرد که به نظر می رسد حاصل گسترش نظریه های مرتبط با نشانه شناسی انتقادی و مطالعات فرهنگی است، به ارائه پژوهش هایی انجامیده است که از اهداف و بنیان های فلسفی این نظریه ها فاصله دارند. این جستار، بر نقد و تحلیل شانزده مقاله ادبی علمی پژوهشی با موضوع سینما متمرکز است و تلاش دارد دریابد چه ابعادی از ارتباط ادبیات و سینما بیشتر مورد توجه این پژوهش ها بوده و چه وجوهی مغفول مانده است. به نظر می رسد پژوهش های ادبی، در آثار سینمایی نیز به دنبال مؤلفه هایی همچون ساختار و روایت از منظر ادبی هستند. در 80 درصد از مقاله های بررسی شده، رویکردی صرفاً ساختاری و فرمالیستی دیده می شود و از آنجا که نگاه به آثار سینمایی به مثابه متنی ادبی است، ویژگی های خاص سینمایی و یا مؤلفه های فرهنگی و اجتماعی آن ها به حاشیه رانده می شود. مطالعات سینمایی با رویکرد انتقادی و فرهنگی با در نظر گرفتن زیبایی شناسی ویژه فیلم ها صرفاً در تعداد معدودی از مقاله ها وجود دارد. نتایج این پژوهش ضعف جدی روش شناختی در حوزه مطالعات سینمایی در پژوهش های ادبی را نشان می دهد؛ زیرا همه راه های پژوهش در سینما از منظر ادبیات به توصیف ساختار و محتوای روایتِ داستانی فیلم ها ختم شده است. غلبه روش فرمالیستی در این حوزه، می تواند به تقویتِ این ایده بینجامد که پژوهش گران ادبی، اساساً بحث هایی همچون نقد فرهنگ از خلال تحلیل متون فرهنگی، بررسی هژمونی های رسانه ها، تحلیل آرمان هایی که متون فرهنگی عرضه می کنند و ... را خارج از حوزه پژوهشی ادبی می دانند و یا به دلیل سهولت نقد ساختاری اقبال بیشتری به این رویکرد، نشان می دهند.
روح العاشقین شاه شجاع اثری غنایی از نوع ادبی ده نامه هاست که بین قرن های هفتم تا دهم هجری رواج گونه ای داشته است. این نوع ادبی عاشقانه، از ترکیب مثنوی و غزل ساخته شده و مجموعه 10 نامه است که عاشق و معشوق به هم می فرستند. به طور معمول در هر نامه مطلبی طرح می گردد؛ ابراز عشق و طلب عشق در نامه های اول طرح می شود و در بخش میانی با طلب رحم و گاه تهدید از سوی عاشق ادامه می یابد که در پاسخ آن نامه های واکنشی معشوق با مفاهیم ردّ عشق فرستاده می شود. کنش های نرم شدن دل معشوق از نقش مایه های مایل به پایان روایت است که منجر به کنش وعده یا مژده وصال می شود و سرآخر به وصال می انجامد. در این مقاله، پس از بررسی روایت و راوی در مباحث روایت شناسی، به تحلیل روایی روح العاشقین پرداخته شده و در پایان این نتیجه حاصل آمده است که ساختار روایتی روح العاشقین با پی رفت های تودوروف همخوانی ندارد و الگویی سراسر متضاد با آن را می سازد. دیگر اینکه این منظومه از مدل تلفیقی درونه گیری-زنجیره سازی در دو پی رفت موجودش استفاده کرده است. و در نهایت، از آنجا که در میان سرایندگان ده نامه های موجود ادبیات فارسی، شاه شجاع تنها سراینده ای است که شاه هست، مقام و موقعیت شاهانه اش بر روایت و راویگری اش سخت تأثیرگذار بوده است و در ساخت و پرداخت روایت وی بسیار دخالت داشته است؛ به طوری که کنش های خشمگین شدن، دستور دادن، سرزنش کردن که در ده نامه های دیگر از آن معشوق است از عاشق سر می زند.
رودکی از شاعرانی است که تاکنون دیوان او یافته نشده و مجموعه اشعاری که امروزه از وی در دست است از تذکره ها، فرهنگ های لغت، کتاب های بلاغی و کتاب های تاریخی جمع آوری شده است. مجموعه اشعاری که نفیسی از منابع بیان اشاره فراهم کرده، مبنای بسیاری از پژوهش هایی قرار گرفته که بعدها درباره اشعار رودکی انجام شده است. هرچند وی کوشیده است اشعار منسوب به رودکی و دیگر شاعران را از هم جدا کند، هنوز ابیاتی در دیوان رودکی وجود دارد که از لحاظ سبکی به دوره های بعدی شعر فارسی و شعر دیگر شاعران مانندتر است. در این پژوهش با بررسی تاریخی و سبک شناسی درباره رد انتساب قطعه ای از رودکی با مطلع زیر بحث می شود: مرا ز منصب تحقیق انبیاست نصیب چه آب جویم از جوی خشک یونانی قطعه ای که در دیوان و مجموعه شعرهای رودکی به کوشش نفیسی (1341)، دانش پژوه (1374)، احمدنژاد (1375)، قادر رستم (1391) و دهقانی (1394) جزء اشعار رودکی و در مجموعه های امامی (1387) و شعار (1389) جزء اشعار منسوب به رودکی ذکر شده است. نخجوانی (1333) آن را در «دیوان قطران» آورده و رواقی (1399) نیز شاعرآن را قطران نوشته است. براساس نتایج پژوهش، قدیمی ترین منابعی که این قطعه در آن ها به رودکی و قطران نسبت داده شده، مربوط به پس از قرن یازدهم است. از لحاظ سبکی استفاده زیاد از واژه های عربی، فراوانی واژه ها و تصاویر انتزاعی، وجود عبارت های دینی، شرع گرایی و فلسفه ستیزی و تفاخر، انتساب آن را به رودکی و قطران رد می کند. این ویژگی ها نشانگر سبک شعر در قرن ششم است.
Au 19e siècle, le nombre de femmes occidentales qui s’aventurent sur les routes du monde ne cesse d’augmenter : l’amélioration des moyens de transport favorise le goût des voyages et les femmes qui entreprennent de longs périples, seules ou avec leur époux, ne sont plus rares. Celles dont nous connaissons les aventures sont celles qui ont pris la plume pour écrire le récit de leur voyage et n’ont pas hésité à le publier. Parmi elles, et dans le cadre des récits de voyage en Perse, nous relèverons Adèle Hommaire de Hell et Carla Serena, auteures de récits qui eurent beaucoup de succès en leur temps. A reprendre ces textes à la lumière des récits de voyage masculins, une question se pose, à laquelle tentera de répondre cet article : ces récits de voyage ont-ils une spécificité, ou reprennent-ils les poncifs des récits masculins de l’époque ? Pour ce faire, nous analyserons brièvement et successivement les contenus des textes de ces deux auteures, dont l’un écrit sous le couvert du nom de son époux, tandis que l’autre signe hardiment de son nom.
بزرگ علوی و غلامحسین ساعدی از نویسندگان برجسته ایرانی هستند که رمان هایی نوشته اند که با اقبال عموم مواجه شده است. داستان های «چمدان» و «سالاری ها» از بزرگ علوی، «عزاداران بیل» و «شب نشینی باشکوه» از ساعدی در این پژوهش، از نظر شخصیت های زن، نقش و امکان حضور آنان در جامعه بررسی شده است. با توجه به پیشرفت های جامعه ایرانی و حضور پُررنگ زنان در جامعه امروز ضرورت دارد نویسندگان نیز با این موج نو خود را هماهنگ کنند و همچنین کمبودها و مشکلات زنان جامعه را در آثار خود بیان کنند. همچنین ضرورت دارد که رگه ها و پیشینه این ساختارشکنی (حضور زنان در جامعه و خویشکاری ایشان) نیز در آثار نویسندگان گذشته بررسی شود و تأثیر آن نیز برآورد شود. این تحقیق که با مطالعه کتابخانه ای و رویکرد توصیفی تحلیلی انجام گرفته است، نشان داد در آثار بزرگ علوی نقش و حضور زنان در زمینه های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی پر رنگ تر از آثار ساعدی است. در آثار ساعدی زنان نقش بسیار فرعی و جزئی دارند و بیشتر خرافه پرست و بی پناه به نظر می رسند، شاید تنها در کتاب شب نشینی باشکوه (داستان مسخره نوانخانه) یک زن مقتدر دیده می شود و بس اما او نیز در پیشبرد داستان نقش چندانی ندارد.
جستار پیش رو بر آن است که نقش ابن قیسرانی را در دفاع از تصوف و تثبیت جایگاه آن از رهگذر سماع تبیین کند. با استفاده از روش تحلیلی-توصیفی ابتدا گزارشی مختصر از دو روایت ابن قیسرانی در صفوه التصوف و کتاب السماع، ارائه، سپس اسلوب وی در اثبات اباحت سماع تبیین شده است. در ادامه، نگاه غزالی به سماع در احیای علوم دین بررسی گردیده و شباهت ها و تفاوت های آن با دیدگاه ابن قیسرانی نشان داده شده است. اهمیت این بحث در آن است که هردو، از علمای برجسته دین و از بزرگان حدیث بودند که برای فتاوی خود در قرآن و سنت، ریشه ای می جستند و برای تمام حرکات و سکنات صوفیان در نظام خانقاهی، راهی به سنت رسول و صحابه می یافتند. اینان با آگاهی بر دو علم اصول و فروع یا همان علم کلام و فقه و نیز کتاب و سنت، برخلاف صوفیان محافظه کار با استفاده از شگردهای محدثان و فقها و با تکیه بر آیات و احادیث و روایات، حکم به اباحت سماع دادند.
این جستار طی خوانش تطبیقی با در پیش گرفتن روشی توصیفی – تحلیلی به دنبال بررسی همسانیها و ناهمگونیهای این دو متن از دو فرهنگ و زبان متفاوت از حیث نوع تصویر شخصیت هاست. ترسیم بعد حماسی و انقلابی شخصیت امام در دودفتر، نگاه فرازمانی دو شاعر به ایشان وپیوند با عصر و جامعه حاضر، گرایش به پیچیدگی و پرهیز از صراحت گویی از اشتراکات دو دفتر بوده،در عین حال، تنوع و گستردگی ابعاد شخصیت، آمیختگی تصویر برخی شخصیتها با مفاهیم حزن و اندوه وتعدد از ویژگیهای دفتر شعر عربی است.
مبحث اشتغال در زبان عربی عبارت است از این که اسمی مقدم شود و بعد از آن عاملی واقع شود که در ضمیر راجع به آن اسم عمل کند. هرچند در منابع دستور زبان فارسی مبحثی مشابه اشتغال عربی مطرح نشده است اما نظیر این نوع کاربرد در زبان فارسی نیز وجود دارد؛یعنی در آغاز جمله اسمی می آید و بعد از آن فعلی قرار می گیرد که ضمیری به آن فعل متصل است ومرجع این ضمیر همان اسم مذکوراست.با توجه به این که در تحلیل نحوی چنین جمله هایی میان دستورنویسان اختلاف نظر وجود دارد،در این مقاله با بررسی اقسام ضمیر متصل به فعل که مرجع آن در جمله مذکور است - بویژه در متون ادبی و نیز ترجمه های قرآن کریم - جایگاه اشتغال و کاربرد مشابه آن در دستورزبان فارسی تحلیل و تأثیر بلاغی آن از منظر علم معانی تبیین شده است.
جریان های مهم ادبی، در طول تاریخ به واسطه نام هایشان هویت یافته اند. دوران معاصر به دلیل رخدادهایی چون: ارتباطات در سطح جهانی، ترجمه، مطالعه تاریخی ادبیات و آگاهی از برخی دانش های ادبی تازه، با جریان های جدیدی مواجه شده است. یکی از این جریان ها، شعر کوتاه آزاد است که به جرأت می توان پدیدار آن را در ایران تحت تأثیر عوامل بالا، به علاوه دنیای اختصار مدرن و ذایقه مخاطبان دانست. شتاب انتشار این جریان در بین شاعران معاصر باعث طرح نام گذاریهای پراکنده شد. برخی شاعران گمنام یا کم شهرت نیز توانسته اند در مسیر تکوین این جریان، گامهای خوبی بردارند تا جایی که در یک نگاه کلی می توان ادعا کرد که این جریان می تواند در سطح جهانی خودش را تعریف کند. اما مهمترین آسیب برای طرح جهانی این جریان، همان تشتت آراء، عدم تعریف ثابت و مانیفست ادبی است . این مقاله می کوشد، ضمن نقد وتحلیل نامهای مطرح شده، نام جدیدی که همه زیر مجموعه های این جریان را دربر بگیرد، پیشنهاد کند و در نهایت با توجه به اشعار برجسته، فارغ از نام و شهرت شاعران، طرح کلی ساختار این نوع ادبی را ارائه کند.
آداب الحرب و الشجاعه اثری ارزشمند به زبان فارسی با موضوع نظامی و آداب جنگاوری است که در اوایل قرن هفت به نثری ساده و روان به رشته تحریر درآمد. این کتاب هم ازنظر قدمت متن و هم از دید زبان شناسی اعتباری برجسته دارد و کهن ترین متن فارسی شناخته شده در موضوع نامبرده است؛ نیز با توجه به اینکه در شبه قاره هند تألیف شده است، واژه ها و اصطلاحات هندی دارد؛ بنابراین بدیهی است که توجه ویژه به این کتاب ازنظر واژه شناسی و معنی شناسی ضرورتی انکارناپذیر دارد. با مطالعه کتاب با رویکرد واژه شناسی مشخص شد که بسیاری از واژه ها تاکنون ناشناخته باقی مانده و در هیچ منبعی درباره آنها توضیحاتی نیامده است؛ ولی به دلیل گستردگی اصطلاحات ناشناخته این کتاب، ثبت و بررسی همه آنها کاری زمان بر و دشوار است؛ بنابراین در این پژوهش، برخی از واژه های نظامی، استخراج، بررسی، معرفی و تحلیل می شوند. روش کار در مرحله اول، مطالعه آداب الحرب و الشجاعه و استخراج واژه های ناشناخته و ثبت نشده در حوزه مسائل گفته شده است. در مرحله بعد به روش مطالعه کتابخانه ای و جست وجو در پیکره ها و نرم افزارهای گوناگون مرتبط و با ابزار یادداشت برداری، شواهد موجود گردآوری شد. در مرحله نهایی، برخی از واژگان، بررسی و تحلیل شدند که درباره آنها توضیحاتی بیان می شود و هویّت شان آشکار خواهد شد. برخی نیز به دلیل آشکاربودن معانی آنها یا نبود اطلاعات کافی، که بیش از پنجاه واژه است، فقط معرفی شدند. درکل، همه این واژه ها نویافته هستند و تاکنون هیچ یک در فرهنگ لغتی ثبت نشده اند و در اینجا برای نخستین بار معرفی می شوند.
در این پژوهش که پس از معرّفی فرهنگ های فارسی و فرهنگ نویسان شاخص، به تطوّر مفهوم «فرهنگ» و نقد فرهنگ نویسان از یکدیگر در فرهنگ های فارسی به فارسی پرداخته، بیست وسه فرهنگ براساسِ بازه زمانی تألیف از لغت فرس تا بهار عجم بررسی شدند و دلایلی از کاربرد واژه «فرهنگ» در معنی «کتاب لغت» بیان شد؛ نتیجه اینکه تطوّر مفهوم «فرهنگ»، به صورت هایِ «نیاوردن مدخل فرهنگ»، «آوردن مدخل فرهنگ با معانی گوناگون از جمله کتاب لغت» و «مدخل سازی های گوناگون از این واژه و معانی آن» بوده است. تطوّر «نقد کردن» نیز در فرهنگ های فارسی به فارسی از ساختار به محتوا و به عبارتی از صورت به معنا بوده است؛ در این بررسی که براساس بازه زمانی تألیف فرهنگ هاست و شامل نقد دوازده فرهنگ نویس از یکدیگر می شود مشخّص شد که فرهنگ نویسان پس از پرداختن به مواردی مانند شیوه تنظیم واژگان، شیوه تنظیم باب ها و فصل ها و کمّ و کیف شواهد شعری، به درستی یا نادرستی واژگان و در مرحله نهایی به درستی یا نادرستی معنا پرداخته اند و از کلّی گویی به جزئی نگری رسیده اند. برجسته ترین فرهنگ نویس منتقد، لاله تیک چند بهار مؤلّف فرهنگ بهار عجم است که با سه روشِ «آوردن آرای منتقدانه خود»، «آوردن آرای منتقدانه دیگران بدون داوری خود» و «آوردن آرای منتقدانه دیگران با داوری خود» علاوه بر پرداختن بیشتر به مقوله نقد نسبت به دیگران، همراهی خود را با جریان های نقد شبه قاره در قرن دوازدهم نشان داده است.
آشوب و نظم از تقابل های دوگانه تولید معنا در نشانه شناسی فرهنگی یوری لوتمان هستند. نظم امری ایجابی و سازنده است که با قرار گرفتن در تعامل آشوب که امری سلبی و ویرانگر است، باعث تولید معنا و خلق مفاهیمی پیچیده می گردد. این پژوهش با رویکردی توصیفی – تحلیلی و با خوانشی تطبیقی رمان چاه بابل رضا قاسمی و واحه غروب بهاء طاهر بر پایه الگوی آشوب و نظم یوری لوتمان انجام شده است. دستاورد پژوهش حاکی است که آشوب ازلی و حرکت بال پروانه ای باعث شده تا رخدادها در این رمان ها به صورت غیر خطی و پیشامدها مبتنی بر عدم قطعیت باشند؛ در واقع هر پدیده پیچیده مانند ترس و نابه سامانی از رخدادهایی دیگر تأثیر می پذیرد. این رخدادها مواردی مانند: آشوب ازلی، آشوب پیش از نظم و آشوب پس از نظم است که باعث تغییرات و آشفتگی های در دل متن و شخصیت های داستانی می شود. آنچه در دو رمان بسیار شبیه است، آشوب ازلی است که بنیان اصلی آن، ترس و سرگردانی است و حرکت بال پروانه ای تفاوت عمده این دو رمان است که در رمان چاه بابل به دلیل دوره های زمانی مختلف بسامد بیشتری یافته است.
رضا قلی خان هدایت، ملقب به لله باشی، ادیب، شاعر و تذکره نویس سده سیزدهم در دوران حکومت محمدشاه و ناصرالدین شاه قاجار بود. گذشته از کتاب های ریاض العارفین ، مجمع الفصحا و اصول الفصول ، سه مجلد کتاب روضه الصفای ناصری او در تاریخ قاجار مشهور است. این کتاب درواقع ملحقات روضه الصفا خوانده می شود که به دنبال کتاب روضه الصفا ی خواندمیر نگاشته شد. رساله ایراد، نوشته میرزا فتحعلی آخوندزاده، گفت و گویی انتقادی است میان رضاقلی خان هدایت و آخوند زاده درباره متن تاریخی روضه الصفای ناصری و بعضی مسائل تاریخ نگارانه آن. عمده انتقادهای آخوندزاده به هدایت متوجه رویکرد و روشِ تاریخ نگاری اوست. در این گفت و گوی جدلی، به سبب شاعر بودن رضاقلی خان هدایت و استفاده از شعرهای خود در روضه الصفای ناصری ، از نوع ادبی پوئزی (شعر) سخن به میان می آید. تنش جدلی شکل گرفته میان آخوندزاده و هدایت در رساله ایراد ، از حیث در بر گرفتن بعضی گزاره های بنیادین، از مهم ترین تنش های جدلی در تاریخ نقد ادبی و نقد تاریخ نگاری در ایران است. از طرف دیگر رساله ایراد ارتباط شگفت انگیزی با دیگر آثار آخوندزاده دارد که بنا به ضرورت به آن ها پرداخته ایم. مقاله حاضر ضمن تحلیل چگونگی رویارویی ژنریک شعر و تاریخ در ساحتی نظری و عملیِ، نشان داده امکانات درونی این جدل ژنریک تا چه اندازه در شناخت بنیادهای نقد ادبی و نقد تاریخ نگاری فارسی راهگشا و سودمند است.
مقاله حاضر، نقد و تحلیل بر شرح و تعلیقات استاد امیر حسن یزدگردی بر کتاب نفثهالمصدور است. با وجود دقّت نظر و تحشیه عالمانه استاد فقید، هنوز ابهاماتی هرچند محدود در این کتاب به چشم می خورد، که این مختصرنوشتار به روشنگری ابهامات اختصاص دارد. در پاره ای موارد، مفردات فارسی و عربی کتاب نفثهالمصدور به درستی تبیین نشده است؛ گاهی ترجمه ابیات عربی و در برخی موارد ترجمه آیات قرآن به خوبی آورده نشده است. پس از طرح عبارات بحث انگیز، نظر استاد یزدگردی ذکر می شود؛ سپس به روش توصیف و تحلیل و با کمک منابع موثّق و ادلّه لازم به روشنگری راجع به ابهامات یادشده به عنوان هدف اصلی این مقاله پرداخته می شود و در نهایت، وجه درست هر کدام می آید. از علل برخی از نارسایی ها، عدم التفات به معنای دقیق و درست واژه ها و جملات در موقعیّت های خاصّ آن است. ضرورت انجام این تحقیق، اهمّیّت کتاب نفثهالمصدور به عنوان یک اثر مهم ادبی-تاریخی برای ادب دوستان و محقّقان است؛ به ویژه این که کتاب یادشده، یکی از منابع درسی در مقطع تحصیلات تکمیلی رشته زبان و ادبیات فارسی است.