امیر نجم الدین حسن بن علاء سجزی دهلوی از پارسی گویان ممتاز دیار هند است. این شاعر و نویسنده برجسته اندکی پس از سعدی ظهور کرد. تاثیر پذیری امیرحسن از سعدی شیراز- به ویژه در غزل- تا بدان پایه است که با وجود شاعر برجسته ای چون امیرخسرو دهلوی (طوطی هند) به «سعدی هند» شهرت می یابد. در حقیقت تاثرات امیرحسن از شیخ شیراز جنبه های مختلف: واژگانی، ترکیب سازی، زیباشناختی، عروضی، اشتراک در اندیشه، عاطفه، مضامین و بن مایه های شعری آنان را دربر می گیرد. اگرچه غزل روشن، روان و گرم امیرحسن غزل طربناک، دلاویز و شورانگیز سعدی را فرایاد می آورد با این حال غزل سعـدی از نظر رسایی، روانی، شیرینی، انسجام کلام و سلامت ترکیب بر غزل امیرحسن رجحان دارد. شوقی که از غزل امیرحسن زبانه می کشد نشانگر این معناست که او نیز چون سعدی از شراب عشق و عرفان سرمست است و عشق همچون خون در رگ های غزل امیرحسن جاری است و این رمز و راز ماندگاری سخن اوست. این مقاله بر آن است تا رگه های خویشاوندی ذوق و زبان امیرحسن و سعدی را هم در غزل هایی که بر یک وزن و ردیف و قافیه سروده اند و هم در مضامین و بن مایه های مشترک شعرشان نشان دهد.
نوشتار حاضرتحلیلی است، از نمایشنامه نمادین «پرنده آبی» اثر موریس مترلینگ نویسنده بلژیکی قرن نوزدهم و بیان مفاهیم نمادین حوادث و رویدادهای ذکر شده در این نمایشنامه و مقایسه طرح کلی و مفاهیم نهایی آن با «منطق الطیر» از آثار برگزیده عرفانی شیخ فریدالدین عطار نیشابوری شاعر بزرگ قرن ششم هجری. روح کلی موجود در این آثار که همان جستجو برای درک حقیقت و یافتن مطلوب مورد نظر، از جنبه های مشترک این دو اثر است که در نهایت قهرمانان هر دو داستان پس از سیر و سلوک بسیار، مطلوب خود را نزد خود می یابند و بررسی روند طرح این موضوع و پرورش این روح کلی یکسان در دو نوع ادبی متفاوت در این دو اثر، مطلبی است که در این نوشتار به آن پرداخته شده است.
برخی از محققان با استناد به بعضی از سخنان و داستانهایی که از صوفیه نقل می شود، این ایراد را برآن ها وارد می سازند که آنان نسبت به گناه و گناهکاران حساسیت چندانی ندارند و اهل اباحی گری هستند، درحالی که نگاه صوفیه به گناه متفاوت با نگاه دیگران است. آنها گناه را ضرورت و لازمه زندگی می دانند اما هدف آن نمی دانند، همانطوری که افتادن لازمه راه رفتن است اما هدف آن نیست.امکان ارتکاب گناه توسط انسان نتایجی را در پی دارد که عبارتند از:1- دوری از عجب و خود پرستی 2- توبه و بازگشت به سوی حق 3-امکان برخورداری از لطف حق 4- دلسوزی نسبت به گناهکاران و تسامح به آن ها 5- امکان ارتکاب به عنوان عاملی برای رسیدن به کمال برتر.در این مقاله تلاش شده است تا با مراجعه به آثار صوفیه خصوصا کشف الاسرار و عده الابرار رشید الدین میبدی این نوع تلقی گناه و آثار و نتایج مترقب بر آن مورد بررسی قرار گیرد.
اقلیم گرایی در داستان نویسی معاصر ایران به طور جدّی از دهة هزار و سیصد و سی شمسی آغاز می شود و در دهه های چهل و پنجاه به اوج خود می رسد. داستان های اقلیمی غالباً بازتاب دهندة ویژگی ها و عناصر مشترکی چون فرهنگ، باورها، آداب و رسوم یک منطقه جغرافیایی اند. با توجّه به خاستگاه نویسندگان و ویژگی های اقلیمی بازتابیده در آثارشان، پنج حوزه یا شاخة داستان نویسی اقلیمی شمال، جنوب، غرب(کرمانشاه)، شرق(خراسان) و آذربایجان، در داستان نویسی معاصر ایران قابل تشخیص است. این مقاله پس از دادن تعریفی از داستان اقلیمی و برشمردن ویژگی های آن- که خود مستخرج از داستان های اقلیمی پنج حوزة مذکور و مشترک در میان همة آن هاست به معرّفی انتقادی داستان های اقلیمی و روستایی خراسان و برشمردن ویژگی های آن ها با ارائة شواهد و نمونه های متنی، می پردازد.
در این نوشتار بر آنیم تا طرز تلقی سنائی، عطار و مولانا، به عنوان سه نقطه عطف در تاریخ شعر عرفانی، را از مفهوم کلیدی عشق بررسی کنیم. مبنای نظری مقاله نظریه استعاره های شناختی است. ابتدا به پیشینه تحقیق پرداخته ایم و سپس بحث را در چهار بخش اصلی گزارش استعاره ها، بررسی سابقه استعاره ها در منابع پیش از سنائی، تحلیل شناختی استعاره ها و سیر تطور استعاره های مفهومی عشق از سنائی تا مولانا دنبال کنیم. این تحقیق هم میزان نوآوری و تقلید سه چهره مذکور را در استفاده یا ساختن استعاره های عشق را نشان می دهد و هم در عین نشان می دهد که مفهوم عشق به عنوان کلیدی ترین اصطلاح عرفان در طول تاریخ چه تغییراتی را از سر گذرانده است. سه چهره مذکور سه شخصیت اصلی در تاریخ شعر عرفانی هستند، عشق کلیدی ترین اصطلاح عرفانی است و نظریه استعاره های شناختی یا مفهومی در میان نظریات مربوط به استعاره برای تحلیل چنین متونی مناسب تر به نظر می رسد.
نظریه نظم عبدالقاهر جرجانی از جمله نظریات زبانی ارزشمند در میراث اسلامی ماست که در بسیاری از مبانی و مفاهیم، ارتباط تنگاتنگی با جدید ترین نظریات زبانی و نقدی معاصردارد. از جمله این نظریات، نظریه نقش گرای هلیدی می باشد آنجا که ما شاهد نقاط اشتراک فراوانی میان مفاهیم و اصول به کار رفته از جانب جرجانی و هلیدی می باشیم. پژوهش حاضر بر آن است تا با روشی توصیفی – تحلیلی، در سه بخش اساسی به بررسی برخی از این اشتراکات پرداخته تا با درنوردیدن بعد زمانی بین دو اندیشه زبانی متعلق به دوران قدیم و معاصر، برخی جوانب نقش گرایانه نظریه نظم را آشکار ساخته و ثابت کند زبان به مثابه پدیده ای بشری، زمان و مکان و قومیت خاصی نمی شناسد. این سه بخش عبارتند از: نظریه نظم و دستور نظام مند، نظریه نظم و بافت، نظریه نظم و ساخت متنی. از یافته های پژوهش می توان به موارد ذیل اشاره کرد: تقارب بین مفهوم نظم (اراده معانی نحوی) نزد عبدالقاهر و مفهوم دستور نظام مند نزد هلیدی، اهتمام هر دو نظریه پرداز به بافت (زبانی و غیر زبانی) و نقش ویژه آن در تبیین معنای متن، اتفاق نظر هر دو نظریه پرداز در نقش بی بدیل متکلم و مخاطب بر چینش کلمات و تأثیری که این چینش بر بار اطلاعاتی کلام دارد.
شعر زهد فارسی از آغاز در سه محور فکری اخلاق و شریعت و طریقت جلوه گر شده است. هم شعر زهد و هم تعاریف گوناگونی که از زهد ارایه شده است پیوند آیین های دیگر با زهد اسلامی و نفوذ آنها را در زهدیات نمودار می سازد. با این حال به نظر می رسد که زهد اسلامی مبتنی است بر قرآن، حدیث، و سیره رسول اکرم صلی اله علیه و آله و سلم و صحابه و خلفا. زهد تعاریف متعددی دارد: گاهی، به اعتبار کف نفس، عین ورع شمرده شده و به جای آن به کار رفته با این تفاوت که در زهد از توجه به امور دنیوی و در ورع از گناهان پرهیز می شود. به عبارت روشن تر، اهتمام در دو جهت زهد نامیده می شود: روی گردانی از دنیا برای به دست آوردن آسایش عقبی؛ بسنده کردن به ناچیزترین بهره از حلال برای جلب خشنودی الهی. هدف زهد زدودن بدی ها و کژی ها از نفس و پرورش درون از طریق مجاهدات خاص است. زهد، در عین آنکه از مراحل تصوف است، به دلیل تاثیری که در تمرکز قوای نفسانی برای نیل به اهداف روحانی دارد، به طور عام در عرصه های اخلاقی جایگاه شاخصی یافته است. من باب مثال، در رساله «فتوت» سلمی (وفات: (412، آنجا که سخن از آداب آیین فتیان است، مطالبی مشابه روش زهد یا نزدیک به آن آمده است. (سلمی 2، ج 2 ، ص (209
اسب؛ برای خاندا نهای پهلوانی و جنگاوران هندواروپایی از ارزش توتمی دیرپایی برخوردار بوده، به همین دلیل در شاهنامه که اثری حماسی است، پرتکرارترین نمادینه جانوری را ب هوجود آورده است که نمادینگی آن را تنها باید در ارتباط با که نالگوی قهرمان بررسی کر د. این نماد جانوری که در پیوند با آب و دریا (ارتباط با نیروی سرشار زمین و طبیع ت) کامل م یشود، در حقیقت،تجسم قدرت غریزی ناخودآگاه اوست که که نالگوی قهرم ان، با را مکردن آن (مهار غریزه خو د)، مسیر پیکار برای کمال و پیروزی را پش تسر م یگذار د. از این دیدگاه نمادینگی اس بهای شاهنامه را در ارتباط با که نالگوی قهرمان میتوان به چهار بخش تقسیم کرد:
1. تفسیرهای اساطیری از را مکردن اسب؛ 2. توتم اسب در خاندا نهای پ هلوانی؛
3. شخصیت انسا نگونه اس بهای پهلوانان و نقش مکمل آ نها در تکوین قهرمان؛ 4. اس بهای نمادین هکننده فره.
داستان کوتاه دفاع مقدس در یک دهه اخیر، تحول چشمگیری در عرصه کاربرد تکنیک و سازه های نوین داستان نویسی داشته است. با واکاوی عناصر منفرد پیکره این داستان ها می توان جنبه های هنری آنها را نشان داد. در این پژوهش با نگاهی ساختاری به کارکرد کشمکش، به عنوان یکی از مهم ترین وابسته های عنصر پیرنگ، الگوی «رابرت مک کی» در باره سطوح سه گانه کشمکش بررسی شده است. پس از آن، سه مشخصه مشترک روایی کشمکش، شامل کشمکش جسمانی،کشمکش عاطفی و کشمکش زمان و مکان، به منظور نشان دادن شگردهای به کار رفته در سه داستان کوتاه دفاع مقدس به نام های «هانیه» نوشته مهدی نور محمدزاده، «دریا قلی» نوشته زهرا مشتاق و «شب نشینی در جهنم» نوشته داوود امیریان، از مجموعه داستان های برگزیده مسابقه سراسری داستان نویسی کوتاه یوسف (1385 ه.ش) مورد بررسی قرار گرفته است.
نتایج این پژوهش نشان می دهد که نویسندگان داستان های مورد بررسی، در کاربرد عنصر کشمکش برای نشان دادن عدم تعادل نخستین در روایت داستان از شگرد تعلیق در سه سطح کشمکش درونی، فردی و فرا فردی بهره گرفته اند. نویسندگان این آثار با کاربرد وجوه سه گانه کشمکش، ضمن بیان نمایشی داستان به توصیف جزئیات و تحول شخصیت ها پرداخته اند.
هدف از تحقیق حاضر بررسی ساخت کلان دوبیتی های باباطاهر همدانی (عریان) می باشد. از دیدگاه نظری این تحقیق بر پایه تجزیه و تحلیل ساخت کلان رباعیات و چهار پاره های خیام در بر گیرنده سه سازه «توصیف»، «توصیه» و «تعلیل» استوار است. (یارمحمدی، 1374) نتایج به دست آمده از این تحقیق نشان داد که: 1. سازه ی توصیف، سازه ی محوری و اصلی در دوبیتی های باباطاهر همدانی است، به طوری که از مجموع 437 سازه ی به دست آمده در این بررسی291 سازه، یعنی 59/66 درصد از کل سازه ها به این سازه اختصاص یافته است. 2. در بررسی حاضر سازه ی توصیف به چهار زیر سازه تقسیم شده که از این میان سازه ی «شرح حال خود» 57/85 درصد از کل سازه های توصیف را به خود اختصاص داده است. بنابراین، 3. همچنان که نتایج مطالعه کینیوی (1971، نقل شده در سویلز،1990) در طبقه بندی انواع گفتمان بر اساس مرکزیت اجزای سیستم ارتباطی نشان داده است، نتایج تحقیق حاضر موید آن است که چون در سیستم ارتباطی دوبیتی های باباطاهر، جزء فرستنده در مرکزیت و کانون توجه قرار دارد، از این نظر گفتمان دو بیتی-های باباطاهر از نوع توصیفی است. بالاخره، 4. علاوه بر سه سازه ی پیشنهادی یارمحمدی (1374) برای توصیف رباعیات خیام، در ساخت کلان دوبیتی های باباطاهر دو سازه «گله و شکایت» و «آرزو و تمنا» نیز قابل تشخیص است.
بسیاری ا ز آثار ادبی، بالقوه یک نمایشنامه یا یک فیلمنامه است. یکی از این شاهکارهای ادبی " شیخ صنعان" اثر "فریدالدین عطار نیشابوری" است. این داستان منظوم از برخی ظرفیتهای دراماتیک مانند "ساختار نمایشی" برخوردار است. طرح داستانی "شیخ صنعان" می تواند با خط سیر داستان در فیلمنامه مقایسه شود زیر از جایی آغاز می شود، در مسیری جریان می یابد و در نقطه ای به پایان می رسد. افزون بر این، روایت بر یک شخصیت و حادثه اصلی تکیه دارد و با بهره گیری از شخصیتها و حوادث دیگر به آفرینش ماجراهای جدید می پردازد. همچنین با اطلاعات جدیدی که از شخصیتها به دست می دهد به هیجان بیشتری دست می یابد و افکار و عواطف مخاطب را نشان می رود. با تشخیص خطوط داستانی "شیخ صنعان" و خط سیر فیلمنامه می توان به گونه های همانندی و تمایز میان ساختار فیلمنامه و ساختار این حکایت پی برد و به دورنمایی از ظرفیتهای دراماتیک "شیخ صنعان " دست یافت.
شناخت انسان در عرفان اسلامی با جلوه های متعدد خود، کلید درک بسیاری از مفاهیم عرفانی ادب فارسی است. در نگرش عارفان مکتب عاشقانه، محبت (عشق) صفت ذات حق است. که با آن، ابتدا به خود تجلی نمود و ذات اقدسش جلوه ی تمام نمای هستی گردید و سپس آن را به روح محمدی تجلی نمود و به واسطه ی او، عالم و آدم را آفریده محبت خود را در وجود تمام ذرات کائنات، تعبیه کرده است و از بین همه ی موجودات، انسان را به صورت خود آفرید و به او عشق ورزید و آینه ی دل او را مجلای ذات و صفات خود دید. به همین سبب، وی را خلیفه ی خود نمود و بار امانت معرفت خویشتن را بر دوش وی گذاشت. انسان هم باید با خودشناسی، به خودسازی روی آورد تا به نقش تجلی نموده ی حق در آینه ی وجود خود، معرفت حقیقی (شهودی) یابد.در بینش عرفای سلسله ی کبرویه، نزدیک ترین راه برای وصول به حق، طریق اهل محبت است؛ زیرا آنان بر اثر غلبه ی محبت و عشق و شور و حال، از خود و قوت خود تهی شده اند و در ابتدای راه، حق با کمند جذبه آنان را به سوی خود عروج می دهد. (نجم الدین کبری،1363 :36) در این سلسله، تخلیه ی دل از ماسوی الله و تصفیه ی آن به ذکر حق، و نیز تهذیب نفس در سایه ی شریعت و طریقت، از جمله طرق دستیابی به حقیقت معرفت است.
"رمان گنجشک ها بهشت را می فهمند مطابق با آموزه های پسامدرنیستی نوشته شده است. توجه به آشفتگی در روایت و به تبع آن زمان داستان، ویژگی های فراداستانی، ایجاد دور باطل با استفاده از شخصیت های تاریخی در کنار شخصیت های داستانی و حضور نویسنده در داستان برای به هم ریختن مرز میان واقعیت و خیال از جمله ویژگی هایی است که این رمان را در زمره رمان های پسامدرنیستی قرار می دهد. با این همه گاه مواردی در آن دیده می شود که تناسبی با آموزه های پسامدرنیسم ندارد. این مقاله ضمن اشاره به ویژگی های پسامدرنیستی رمان، به نقد عناصری می پردازد که با این ویژگی ها همگن نیستند و نشان می دهد که استفاده از شیوه های مربوط به این جریان در رمانی که یکی از وظایف اصلی خود را شناساندن شخصیتی قرار می دهد که نمادی از رزمندگان دوران جنگ می تواند باشد، بجا نمی نماید؛ زیرا نوع نگاه تفکر پسامدرن به انسان و زندگی با نگاه موجود در رمان همخوانی ندارد. طبیعی است با وجود تاکید همه شخصیت ها بر ترسیم شخصیتی آرمانی در رمان و همنوایی و همصدایی آنها، با رمانی چندصدایی نیز روبرو نباشیم.
"