در این مقاله، نگارنده بر آن است که سخنی هر چند کوتاه در احوال و آثار حضرت شیخ بهایی در قلم آورد و جمال دلارای عروس شعر و کلام بهایی، آن فرزانه را در ترازوی موسیقی کلام برسنجد و هنر شاعریِ فقیهی را که مقام شیخ الاسلامی دربار شاه عباس صفوی را برعهده داشت در حوزه ی گزینش واژگان و تلفیق آنها با پرده های موسیقی در آیینه ی خیال بنگرد و آفرینش معانی رنگین دلپذیر وی را در اوزان عروضی، مورد بررسی قرار دهد.
خرد مقوله ای است که علاقه به آن در حوزه روان شناسی به سرعت رو به فزونی است و در طول دو دهه گذشته، پژوهش های روان شناسی پیرامون خرد به شدّت از نظر کمیّت رشد یافته است. مدل های علمی خرد و پژوهش های انجام گرفته در مورد ویژگی های خردمندان همگی بر وجود یک عامل شناختی و یک توازن فکری در همه خردمندان توافق دارند و ضعف و کاستی در هر یک از عوامل را منجر به رفتار بی خردانه می دانند. با وجود اینکه مفهوم خرد، خردمندی و خردمند واژه های شناخته شده در میان مردم فرهنگ های مختلف هستند و هر یک از افراد فرهنگ های مختلف براساس جهان بینی خود به توصیف خرد می پردازند، همچنان مشاهده می کنیم که بسیاری از افراد جوامع در مسائل سیاسی، اجتماعی، روان شناختی و به طور کلی در زندگی، مسیرهای نادرست را طی کرده و زمینه آسیب پذیری را برای خود و دیگران فراهم می کنند. تاریخ مملو از بی خردی رهبران است و انسان در حکومت بیش از هر رشته دیگر از فعالیت های بشری از خود بی کفایتی و بی خردی نشان داده است. پژوهش حاضر با هدف بررسی مؤلفه های کم خردی در شخصیت سلطان مسعود غزنوی، در تاریخ بیهقی و براساس نظریه سه بعدی خرد آردلت صورت گرفته است. این پژوهش براساس تحلیل محتوا و منابع کتابخانه ای و در چارچوب رویکرد کیفی انجام شده است و جامعه آماری آن کتاب «تاریخ بیهقی» می باشد که از طریق نمونه گیری هدفمند، شخصیت سلطان مسعود به عنوان فرد کم خرد براساس نظریه خرد سه بعدی آردلت، برگزیده شده است.
مقاله حاضر به چگونگی توصیف بوها درداده های منتخب از متون ادبی زبان فارسی می پردازد. به این منظور نمونه های کاربرد واژه «بو» و وابسته های آن از دو پیکره نوشتاری (شامل متون خبری و داستانی) با حدود نه میلیون واژه استخراج شدند و بر اساس ویژگی های ساختاری و معنایی دسته بندی و توصیف شدند. بررسی داده ها نشان می دهد بوها در زبان فارسی بیشتر با ساختهای اضافی توصیف می شوند تا ساختهای وصفی (82% در مقابل 18%). در مورد شیوه توصیف بوها نیز مشخص شد فارسی زبان ها ترجیح می دهند بوها را با اشاره به منشا ان توصیف کنند تا با استفاده از صفات. علاوه بر اینها مشخص شد در ترکیب های اضافی ای که بو با یک واژه انتزاعی همراه می شود بو کاربردی استعاری می یابد و مجازاً به معنی«اثر و نشانه» به کار می رود. در مورد ویژگی های صفاتی که برای توصیف بوها به کار گرفته می شوند نیز روشن شد که از یک سو صفات محدودی برای توصیف بوها وجود دارند و از دیگر سو این صفات را می تواناز نظر معنایی به سه دسته صفات مطبوع، صفات نامطبوع و صفاتی که بر خاص بودن بو تأکید می کنند دسته بندی کرد. علاوه بر اینها مقایسه دو دسته داده نشان داد که در داده های مستخرج از متون خبری، نسبت کاربرد استعاری بو و در داده های مستخرج از متون داستانی، نسبت توصیف بو با منشا آن بیشتر است که با توجه به تنوّع ماهیت متونی جامعه آماری پژوهش، قابل توضیح است.
Автор статьи ставит себе цель объяснить универсалии мировой литературы, а именно такие понятия как гамлетизма и персонаж Гамлета в отношении к избранным произведениям русского романтизма, в частности − начала реализма и символизма как выдающегося течения Серебряного века. Объектом сопоставительного анализа становятся произведения Михаила Лермонтова («Демон» и «Маскарад»), избранные поэтические тексты Александра Блока. В статье автор пытается показать функционирование Гамлета и понятие гамлетизма ссылаясь как на самих избранных творцов, их авторский код, так и на общие тенденции усвоения шекспировских универсалий на русской почве, особо в эпоху романтизма, формирования реализма и символизма. В статье показаны художественные трансформации в их представлении, ссылающиеся прежде всего на прием амплификации у Лермонтова и использование ролевой лирики и лирики маски в поэтике Блока. В обоих случаях Гамлет как литературный персонаж и само понятие гамлетизма насыщается дополнительно новым содержанием, часто автобиографического характера, которое особо характерно для Блока.
یکی از راه های شناخت عمق و غنای غزل حافظ می تواند استفاده از نظریات نوین باشد ؛ بنابراین در جستار حاضر مجموعه غزل های طنز و حسب حال حافظ با استفاده از نظریه ی «زبان شناسی نظام مند نقش گرای هالیدی» که در تجزیه وتحلیل متون گفتاری، نوشتاری، ادبی و سبک شناسی کاربرد فراوانی دارد، بررسی و تحلیل شده است. در این غزل ها و براساس تئوری ارزیابی که یکی از سه نظام تشکیل دهنده ی نقش بینافردی است و در ریزنظام نگرش، سه حوزه ی احساسی «تأثیر، قضاوت و قدردانی» قابل طرح است، بیشترین بسامد صفت ها به ترتیب در حوزه ی داوری، تقدیر و انفعال کاربرد دارند. این نکته نشان می دهد که حافظ در این غزل ها از واژه هایی که بیانگر احساسات و فرایند ذهنی واکنش ها باشد، کمتر استفاده کرده و درمقابل، بیشترین استفاده را از واژه های بیانگر ارزیابی رفتار بشری برده است. ازسویی بسامد صفاتی که در نقش های غیرتوصیفی به کار رفته اند، بیشتر از صفاتی است که نقش توصیفی دارند و علت این امر، بزرگ نمایی، تأثیرگذاری و بلاغت بیشتر است. نتیجه ی فوق بیانگر این است که کاربرد صفات در غزل های حافظ، با فرانقش بینافردی در دستور نقش گرای هالیدی انطباق دارد؛ بنابراین با استناد به بسامد دقیق نقشِ استخراج شده از این غزل ها، اطلاعات مفید و ارزنده ای در قالب جدول و نمودار ارائه شده است.
سبک هندی یا اصفهانی سرشار از مضامین متنوع وتصویرهای رنگارنگ است. یکی از این شاعران توانمند تصویر پرداز مضمون ساز این سبک صائب تبریزی است که از پدیده های مختلف طبیعی و غیر طبیعی به عنوان موتیو برای مضمون سازی بهره گرفته است. صائب در بسیاری از موارد، از این مضمون ها وتصاویر براساس نقش ترغیبی زبان برای تشویق مخاطب به ترک ضد ارزش ها وترغیب به انجام کارهای ارزشی وتربیتی استفاده کرده است. هدف از نگارش این مقالهکه به شیوه توصیفی- تحلیلی و با کمک منابع کتابخانه ای انجام شده،اثبات این مسئله است که صائب غیر از اهداف توصیفی وبیان موضو ع های غنایی، حکمی و...اهداف تربیتی و تعلیمی را هم مد نظر داشته است. شاعر با استفاده از انواع موتیوها و مضمون پردازیها، مخاطب خود را به خاموشی، دل نورانی داشتن، گردنکش نبودن ، به دنبال هوا و هوس نگشتن ، ترک گناهکاری و تردامنی،تشویق و ترغیب به سحرخیزی و عبادت ، همت بلند داشتن ، عدم توجه به ظواهر دنیوی و.... دعوت کرده است که این مقاله به بخشی از آنها پرداخته است.
طنز و طنزپردازی یکی از شیوه های خاصّ برای بیان مسائل انتقادی جامعه است . از این رو،طنزآور پاسدار ارزش های انسانی است و با حربه بیان از تزلزل و تباهی معنویات در روزگار خود دفاع می کند. طنز بیش از هر چیز انسان را به ما می شناساند و هم آنان را که مورد طنز قرار گرفته- اند. از نظر اهل ادب، طنز شیوه خاص بیان مفاهیم تند اجتماعی و انتقادی و سیاسی و طرز افشای حقایق تلخ و تنفّرآمیز ناشی از فساد و بی رسمی های فرد یا جامعه است. عنصری که بیش از همه در بیان مسائل طنز کارآمد است، خود کلمه است که دردهای درونی را نشان می دهد. کلمه در طنز، هم ظرف معنی شاعر است و هم برانگیزنده خیال. در طنز باید کلمات دقیق و کم و با بیش ترین مفهوم انتخاب شود. عوامل ایجاد طنز، علاوه بر خنده که پایه و اساس آن است، عبارتند از: زبان خاص که با توجّه به انواع طنز و مقتضای حال فرق می کند ضرب المثل ها، گوشه و کنایه ها، تعریض ها، بهره جویی از انواع آرایه های لفظی و معنوی و بیانی چون ذمّ شبیه به مدح، تشبیهات، استعارات، مجازها، اغراق، تمثیل، کاربردهای عامیانه ای و لهجه ای و کنار هم قرار دادن دو چیز نامناسب در کنار هم که ایجاد خنده کند. همچنین هدف طنز استفاده از ترکیبات بجا و مناسب و درخور مقام و مقتضای حال برای شخصیت بخشی به مردمی است که در طی سال های طولانی در عرصه سیاسی و ... به بازی گرفته نشده اند.
هدف این پژوهش، مقایسه ی قصه ی خیر و شر در هفت پیکر نظامی، با روایت بازنویسی شده ی آن در فرهنگ بختیاری از نظر روایتمندی است تا نشان داده شود با توجه به دیدگاه نیکولایوا درباره ی روایتمندی داستان های کودکان، روایت بازنویسی شده چه ویژگی هایی یافته و همچنین نوع نگرش به کودک و انتظارها از وی در فرهنگ بختیاری، چه تأثیری بر بازنویسی داشته است. براساس این، عناصر داستانی در این دو قصه مانند شروع، تعلیق، گره افکنی، پایان، شخصیت، زاویه ی دید، زمان و مکان بررسی شد. نتایج پژوهش، نشان می دهد بسیاری از عناصر داستان، تغییر داده شده است تا روایت بازنویسی شده، با فهم مخاطب کودک متناسب شود. همچنین نوع نگرش به کودکان در فرهنگ بختیاری، باعث تغییرهایی در قصه ی بازنویسی شده گردیده است. پذیرش از سوی خانواده و شیوه ی اعتماد به دیگران، ازجمله ارزش ها و هنجارهایی هستند که در فرهنگ بختیاری، کودکان باید بیاموزند و در قصه ی بازنویسی شده نیز بر آن ها تأکید شده است. نگرش منفی به خشونت، باعث شده است تا داستان پایان خوشی داشته باشد. نامناسب دانستن موضوع عشق برای کودکان، موجب شده تا این صحنه در قصه ی بازنویسی شده بسیار خلاصه روایت شود. اهمیت دادن به تجربه ی زیستی کودکان و اصل همذات پنداری، سبب شده است تا زمان و مکان داستان، به منطقه ی عشایری بختیاری تغییر داده و در سن و نقش شخصیت ها تغییرهایی ایجاد شود. با توجه به این مسئله که در فرهنگ بختیاری، کودکان باید در حل مشکلات زندگی نقش آفرین باشند، در روایت بختیاری، برخلاف نگرش جبرگرایانه در روایت نظامی، شخصیت ها نقش فعّال تری یافته اند. واژه های کلیدی: بازنویسی، روایت مندی، فرهنگ بختیاری، قصه ی خیر و شر، نظامی، نیکولایوا.
The present paper is an attempt to study Randa Abdel-Fattah’s novel, Ten Things I Hate about Me (2006) from Judith Butler's performative perspective. The main question of the research is whether the diasporic subjectivity of the Muslim protagonist of the novel is innate, static, and finalized or rather performatively constructed. It is argued that Jamilah, as a diasporic Muslim woman, is not a being with an essentialized identity; rather she is a becoming whose identity is constructed in diaspora. It is contended that Jamilah is a discursive subject, hailed by the dominant Lebanese, Australian, and Islamic discourses. Butler's attestation of the infelicity of some performances leaves space for the resignification and reappropriation of the discourses, which attempt to interpellate the subject. The study seeks to demonstrate that Jamilah as the diasporic doer, who is constituted as a result of the performative linguistic, corporal, culinary, and artistic deeds, is not determined by any of the discourses she is immersed in, and thus becomes a hybridized liminal subject who negotiates the discourses of home and host cultures through evading the dualistic logic.
Posthumanist themes are usually worked in speculative genres such as biotechnological science fiction. This paper demonstrates the potentiality of realistic young adult autism fiction for exploring posthumanist ideas. By highlighting the parallels between autistic sense of self and the posthumanist conception of subjectivity, we argue that autism young adult novels have the potentiality to re-conceptualize adolescence and subjectification in ways that diverge from the dominant humanistic paradigm of traditional young adult novels. Unlike traditional young adult novels, these autism novels depict adolescence as the period in which the individual leaves the illusion of autonomy behind, and becomes aware of his status as relational and inextricably tied to other subjectivities. These novels demonstrate that subjectification is a collective process whereby the individual emerges as an agential subject only in relation to other subjectivities. In order to illustrate our point we analyze Nothing is Right and Imaginary Friends, two novels by the autistic writer Michael Scott Monje, Jr. This paper proposes that this process relies on posthumanist premises of relationality, deconstruction of self/other binary and acknowledgment of difference as a constituent of selfhood.
ز دیدگاه روان شناسی تحلیلی، بر اساس نظریات کارل گوستاو یونگ، کهن الگوها عناصر مشترک در ضمیر ناخودآگاه انسان ها هستند و اسطوره ها از تجلّی گاه های کهن الگوها به شمار می روند. پری، از جمله کهن الگوها یا میراث روانی مشترک بشر است که در بخش غنایی داستان های حماسی وجود دارد. هدف این جستار، شناسایی و بازشناخت پری و ویژگی های آن در روایات رستم و سهراب، برزونامه، بانوگشسپ نامه، فرامرزنامه، شهریارنامه و جهانگیرنامه است. قهرمانان اصلی این روایات، شامل رستم و دیگر پهلوانان که همگی از نسل اویند، در بخش غنایی داستان ها، درتقابل با پری قرار می گیرند. این پژوهش، به روش تحلیلی-توصیفی گرد آمده است. با واکاوی کهن الگوی پری در این داستان ها، آنچه دریافت شده آن است که پری، صورتی دوگانه دارد؛ گاهی نقش آنیمای پهلوان را به صورت مثبت و سازنده برعهده دارد و موجب تثبیت شخصیت و کمک به او در رسیدن به کمال یابی می شود و گاهی به صورت زن جادو، بازتابی از آنیمای منفی پهلوان و سایه است که مانع از رسیدن به فردیت یابی می شود و باید کنترل شود. همچنین به این نکته پرداخته شده است که چگونه کهن الگوی پری که دارای نقش مثبت در ایران باستان است، به زن جادو در ادبیات مزدیسنایی تبدیل شده است.
مفهوم خردمندی در متون فلسفی، دینی و ادبی نظیر اوستا ، مینوی خرد ، شاهنامه ، گلستان ، بوستان ، کلیله ودمنه ، دیوان ناصرخسرو ، تاریخ بیهقی و... قدمتی دیرینه دارد. پیچیدگی مفهوم خرد بر اساس فرهنگ ها به این منجر شده که تاکنون تعریف جامعی از سوی نظریه پردازان بیان نشود؛ با وجود این، در این زمینه که خردمندی مشتمل بر دانش، بینش، تأمل و تلفیق منافع فرد با رفاه دیگران است، نوعی توافق کلی وجود دارد. از آنجا که ادبیات به دلیل ماهیت و حوزه گسترده اش، با سایر رشته های علوم انسانی همچون روان شناسی، تناسب موضوعی دارد و بافت فرهنگی جوامع نقش مهمی در شکل گیری مفهوم خرد و خردمندی ایفا می کند، این پژوهش به بررسی تطبیقی ویژگی های رفتار خردمندانه در شخصیت سلطان مسعود غزنوی در کتاب تاریخ بیهقی بر اساس مدل سه بعدی خرد آردلت، به منظور رسیدن به تعریفی از خرد بر اساس فرهنگ ایرانی پرداخته است. این پژوهش در چهارچوب رویکرد توصیفی و تحلیل کیفی و با توجه به منابع کتابخانه ای انجام شده است. حوادث و ماجرا های تاریخ بیهقی با روش تحلیل محتوا و با استفاده از سه فرایند پیاده سازی، کُدگذاری باز و کُدگذاری انتخابی مورد ارزیابی قرار گرفته است و مشخص شده که در نظر نکته سنج بیهقی، سیاست یا اداره خردمندانه و تدبیرآمیز مُلک و مؤلفه هایی که برای خرداندیشی عملی پادشاه برمی شمارد، با نظریه های جدید روان شناسی و از جمله نظریه خرد سه بعدی آردلت منطبق است.
عطار تجربه والای عشق، خودیابی، خودشناسی و معرفت الهی را در کتاب های خود در اختیار همگان قرار داده است. او راه رسیدن به کمال را عبور از وادی طلب، عشق، معرفت، استغنا، توحید، حیرت، فقر و فنا می داند، او با خودشناسی و نشان دادن وجوه مختلف آدمی، کمال انسانی و رسیدن به سرچشمه عشق را برای انسا ن ها تضمین می کند. مزلو با تعیین سطوحی برای نیازهای آدمی در تلاش است تا انسان خود شکوفا را معرفی نماید. عطار می کوشد تا جام وجود را از می صافی لبریز کند و از جامعه خود نیز غافل نمی ماند، با توجه به بیان خواست های آدمی از زبان پرندگان در منطق الطیر و شاهزادگان الهی نامه، بررسی تحلیلی - تطبیقی نظریه نیازهای مزلو و دو کتاب الهی نامه و منطق الطیر پرده ای دیگر از علم و شخصیت عطار و را برای ما بازگو خواهد کرد. عطار پس از تجربه های خود و رسیدن به من برتر، جامعه خود را نیز آگاهانه به رشد هرچه بیشتر و همه جانبه تر فرا می خواند، مزلو نیز با مطالعه بر روی اشخاص موفق در پی یافتن مفهوم کمی برای انسان کامل است. اشعار عطار، نمودار عملی و نظری او در رشد نیازها است.
آشنایی زدایی (غریب سازی) یکی از شگردهای آفرینش شعر و از مباحث مهم نقد ادبی معاصر است که نخستین بار توسط فرمالیست ها (صورتگرایان) روس مطرح شد. آنها اعتقاد داشتند استفاده مکرر از واژگان و ترکیبات کهن در شعر، از ارزش و زیبایی متن کاسته و انگیزه مخاطبِ شعر نیز از آن سلب خواهد شد. به همین دلیل آنها بحث آشنایی زدایی را مطرح کردند و هدف اصلی آن را جلوگیری از تکرار و ابتذالِ واژگان، ترکیبات و تصاویر کلیشه ای در متون ادبی دانستند. آشنایی زدایی یکی از عوامل تعیین سبک شاعران نیز به شمار می رود. نصرت رحمانی و علی موسوی گرمارودی در آثار خود به شیوه های گوناگون آشنایی زدایی توجه داشته و از همین رهگذر، واژگان، ترکیبات و تصاویر تازه ای خلق کرده اند که در این مقاله به بخش هایی از آنها خواهیم پرداخت.
نفوذ علم کلام و اندیشه های کلامی در ادب فارسی مسئله ای انکارناپذیر است به گونه ای که می توان غالب موضوعات کلامی را در آثار عرفانی مشاهده کرد. در این پژوهش به دیدگاه های کلامی عطّار در مثنوی هایش پرداخته شده است. ازجمله مباحث مطرح شده در این پژوهش می توان به توحید و اعتقاد به جبر رفتاری، باور به نارسایی عقل در فهم معارف، اعتقاد به حسن و قبح نقلی، تنزیه مطلق و توفیق الهی و معاد که از مهم ترین مفاهیم کلامی عطّار در مثنوی هایش است اشاره کرد؛ اما آنچه قابل توجه است اینکه عطّار به طور مطلق همه اندیشه های کلامی فرق را نمی پذیرد؛ به عبارت دیگر دیدگاه های عطّار تلفیقی از دیدگاه عرفانی و نظریات کلامی است؛ مثلاً در زمینه توحید، عطّار اعتقاد به خدایی محبوب، لطیف و معشوق دارد درحالی که اشاعره بیشتر خداوند را جبّار و قهّار می دانند که هرچه انجام دهد عدالت محض است. به طورکلی می توان گفت که اگرچه عطّار در بسیاری موارد دیدگاهی نزدیک به دیدگاه اشاعره دارد اما در مواردی هم می توان اندیشه هایی متفاوت با اندیشه های اشاعره را در آثارش مشاهده کرد.