ارمغان نظریه های ادبی تحلیل نظام مند ماهیّت ادبیات است. نخستین مرحله از تکامل فرمالیسم روسی «فرمالیسم مکانیکی» یا «فرمالیسم تقلیل گرایی» نام دارد. این نظریه در ژرف ساخت اندیشگانی خود برای تبیین ماهیت ادبیات از اسم انگاشت «ادبیات ماشین است» بهره می برد. هر چندتبیین ماهیّت ادبیات از طریق استعارهماشین زمینه بروز خلاقیت و تسهیل در توضیح و تبیین نظریه را برای نظریه پرداز فراهم می کند ولی پژوهش های معاصر نشان می دهد که استعاره ها فرایند ادارکی نظریه پرداز و در نتیجه فرایند مطالعه موضوع و فرمول بندی نهایی نظریه را نیز تحت تأثیر قرار می دهند و به نوبه خود در بحث انتقال نظریه ادبی به سایر فرهنگ ها، کژکارکردهایی نیز خواهند داشت. چرا که ادراک هستی شناختی، معرفت شناختی و روش شناختی همه فرهنگ ها از حوزه مفهومی استعاره «ماشین» یکسان نیست. ازین رو، شاهد ظهور نوعی مطالعات فرمالیستی در زبان های مقصد، مانندزبان فارسی هستیم که تلقی خاصی از روش شناسی فرمالیستی دارند. بنابراین این نوشتار در صدد است با رویکرد توصیفی تحلیلی کارکردها و کژکارکردهای استعاره ماشین را در تبیین ماهیت اثر ادبی در فرایندنظریه پردازی فرمالیسم مکانیکی و نیز انتقال آن بررسی کند. برای این منظور ضمن بررسی ریشه های فکری و اندیشگانی اندیشه جهان ماشینی به نقش تقلیل گرایی دکارتی در شکل گیری سطوح مختلف نظریه فرمالیستی می پردازیم و سپس بر پایه علل اربعه ارستویی به مقایسه ماشین و ادبیات می پردازیم و تفاوت های ادراکی «ماشین» را در زبان های روسی، انگلیسی و فارسی به شکل مختصر بررسی می کنیم. بررسی ها نشان می دهد که تبیین ماهیت ادبیات بر مبنای استعاره مکانیکی، در مرحله نظریه پردازی موجب شده است نظریه پرداز در فرمول بندی نظریه برای رسیدن به یک روش شناسی خلاق و سازگار با اثر ادبی ناکام بماند، و در مرحله انتقال نیز تفسیر و کاربست آن با نوعی بدفهمی مواجه شود.
یکی از روش های مؤثر در جلب توجه مخاطبان، خطاب قرار دادن مستقیم یا غیرمستقیم آن ها است که در قرآن کریم نیز از این شگرد برای تأثیر در مخاطب استفاده شده است. پژوهش حاضر به بررسی روشی می پردازد که قرآن عامه مردم را با واژه های «ناس»، «بنی آدم» و «انسان» مخاطب قرار می دهد و می کوشد با بهره گیری از روش توصیفی–تحلیلی، سازوکار این تخاطب را بر اساس نظریه ارتباطی[1] یاکوبسن[2] مشخص کند. پس از بررسی قرآن، بیست و یک آیه با خطاب «الناس»، پنج آیه با خطاب «بنی آدم» و دو آیه با خطاب «الانسان» یافت شد و تلاش برای دستیابی به پاسخ این پرسش ها آغاز شد که: کدام یک از عوامل ارتباطی یاکوبسن در این آیات پررنگ تر است؟ شیوه بیانی قرآن در انتقال معنی به مخاطبان عام خود چگونه است و این شیوه چه رابطه ای با ساختار جملات دارد؟ نتایج نشان می دهند که در هشتاد ودو درصد از این خطاب ها، جهت گیری پیام به سوی شنونده است که بیانگر نقش ترغیبی آیات است. برای ندا به مخاطبان عام در هفتاد و هشت درصد آیات از شیوه بیان مستقیم استفاده شده است و بسامد شیوه بیان مستقیم دوبرابر شیوه بیان غیرمستقیم است. در بیان مستقیم بیشتر جمله ها با ساختار انشایی بیان می شوند و در بیان غیرمستقیم، جملات معمولاً ساختار خبری دارند.
بررسی فرهنگ عامه در آثار ادبی، از جمله رویکردهایی است که می تواند در مطالعات میان رشته ای، همچون علوم اجتماعی، قوم شناسی، پژوهش های فرهنگی و... سودمند افتد. این قبیل پژوهش ها، افزون بر بازنمایی فرهنگ پیشین هر سرزمین، تفاوت ها و فاصله های جامعه امروز را با گذشته نیز آشکار می سازد. بازتاب آداب و سنن، دانش ها و باورهای مردمی را در متون ادبی نیز می توان دید. شاعران و نویسندگان که برآمده از فرهنگِ پایه سرزمین خویش اند، فرهنگ غالب اجتماع خود را در آثارشان بازتاب می دهند. از این رو، متون ادبی می توانند این گزاره های فرهنگی و اجتماعی را به خوانندگان نسل های بعد منتقل کنند. در این پژوهش تلاش بر آن بوده است تا رباعیات مولوی، از منظر غلبه و نفوذ باورهای عامیانه در آن، بررسی شود. هدف، تعیین بسامد و نیز چگونگی به کارگیری این قبیل عقاید در رباعیات مولوی بوده است. پژوهش در دو حوزه «بازتاب آداب و رسوم و باورهای اجتماعی در رباعیات مولوی» و «بازتاب باورها و عقاید مردمی در رباعیات مولوی» سامان یافته است. حاصل بررسی، بیانگر بسامد بالای این آیین ها و باورها در رباعیات مولوی است. همچنین، پژوهش حاضر نشان می دهد شاعر تنها روایتگر برخی آداب و آیین ها و باورهای عصر خویش نبوده و عمدتاً با دست مایه قرار دادن این اندیشه ها و رسوم و آداب و عقاید، به مضمون پردازی هنری یا ملموس ساختن اندیشه های عرفانی، مذهبی و انسان شناسانه خویش، برای مخاطب پرداخته است.
Le théâtre d’Eugène Ionesco est connu chez la critique contemporaine pour une dramaturgie de la “contradiction” au sens général du terme. Ionesco, en tête d’un courant littéraire dit nouveau théâtre – dont le nom des auteurs comme Beckett, Adamov et Genet - a remis en cause les conventions de la tradition dramatique qui ne traduisait plus la condition humaine. L’homme, à la suite d’extrêmes violences des années 40, coupé de ses racines socio-humaines, a l’impression que la vie n’a plus de sens et que le monde est absurde. Tel est le souci du théâtre avant-gardiste d’Ionesco qui s’efforce de redéfinir l’homme contemporain qui dit “non ” au non-sens de l’existence, en renouvelant la conception du genre dramatique. Ce qui est du nouveau chez Ionesco, c’est que sur le plan philosophique-linguistique la négativité et l’esprit du contradictoire lui servent de moyen langagier bien efficace pour s’opposer à la banalité du quotidien et l’insignifiance du monde. Nous allons étudier dans l’espace de cette recherche la question de la contradiction ionescienne qui engendre au bout de son cheminement, dans La Cantatrice chauve et La Leçon, l’incohérence, l’insolite, la dispute, le vide sémantique et enfin l’incommunicabilité entre les êtres scéniques.
تنسیق صفات، آوردن صفات متوالی با نظمی خاص برای یک موصوف است. استفاده از تنسیق صفات در نثرهای مصنوع، کاری رایج است و نویسندگان این متون به دلایلی چون ایجاز یا اطناب، ایجاد موسیقی، خیال انگیز کردن متن و القای مفاهیم تازه، آن را به کار می برند. استفاده فراوان از این صنعت در تاریخ وصاف ، آن را به ویژگی سبکی تبدیل کرده است. ارزش تنسیق صفات در تاریخ وصاف ، به ساخت صفات مرکب و بدیعی است که نویسنده با خلاقیّت خود، هم بر غنای واژگانی زبانی متن افزوده و هم موسیقی و خیال را وسعت داده است. هدف از انجام این پژوهش، نمایش زایایی کلام در تنسیق صفات مرکب، شیوه های ساخت صفات، ارزش های بلاغی این صنعت و تأثیراتی است که بر متن و خواننده آن می گذارد. روش پژوهش، مطالعه کتابخانه ای و توصیفی تحلیلی است. نتایج پژوهش مبنی بر آن است که ساخت صفات به کار رفته در تنسیق صفات تاریخ وصاف بیشتر از ترکیب دو واژه ساده (اسم/ صفت/ بن)+ اسم شکل گرفته اند و وصاف الحضره با این ساختار، واژه سازی های فراوانی کرده است. بیشتر تنسیق صفات آمده در این کتاب، عینی و در وصف انسان ها و حیوانات اهلی، با موضوع مدح هستند که در بیشتر موارد با کسره به هم وصل شده اند و بیشتر صنایع ایجادشده در آن ها، مراعات نظیر، واج آرایی، تضمین المزدوج، تشبیه و نماد است.
برای شناخت موقعیت و جایگاه متن و ارتباط با دنیای درون اثر، عنوان انتخاب شده، یکی از ابزارهای مهم برای ارزیابی اولیه و نقد و تحلیل متن است؛ ازاین رو دلالت «عنوان به متن» و «متن به عنوان» بیشتر یک دلالت دوسویه است؛ البته گاه این دلالت دوسویه به سبب وجود عوامل فرامتنی در عنوان ها خدشه دار می شود؛ ازاین رو شناخت اصول و الگوهای حاکم بر این دلالت ها یکی از اهداف این پژوهش است. این مقاله الگوهای به کاررفته در نامگذاری کتاب های نظم و نثر عرفانی را از جنبه های مختلف بررسی و تحلیل می کند؛ البته با تأکید بر این نکته که در انتخاب یک عنوان، عواملی ازقبیل موضوع، شرایط زمانیِ تولید متن و جنبه های زیبایی شناسی دخیل است. در این مقاله با انتخاب حدود صد اثر نظم و نثر عرفانی به شناخت الگوهای حاکم بر نامگذاری آثار عرفانی ازنظر زبانی، بلاغی و معنایی و عوامل مؤثر در این نامگذاری ها پرداخته شود. براساس یافته های این پژوهش، ترکیب های اضافیْ الگوی ساختار زبانی غالب است؛ زیرا برای بیان استعاری که بیشترین کاربرد را در این متون دارد مناسب است؛ همچنین عوامل درون متنی و محتوایی بیشترین تأثیر را در انتخاب عنوان داشته است. گفتنی است استفاده از واژگانی با بار عاطفی و ایدئولوژیک، استفاده از اصطلاحات مربوط به فرهنگ و آیین های پیش از اسلام نیز جایگاهی ویژه در متون عرفانی دارد. در پایان به نقش های عنوان در متون عرفانی و آسیب شناسی اشکالات موجود در انتخاب عنوان ها اشاره شده است.
«گشتاسب» پادشاه کیانی شرط واگذاری قدرت به فرزندش «اسفندیار» را دستگیری «رستم» اعلام می کند. رستم در نبردی اسفندیار را می کشد. اسفندیار پیش از مردن سرپرستی پسرش «بهمن» را به رستم می سپارد تا به او آداب شاهی و رزم و بزم بیاموزد. مدتی بعد، بهمن نزد نیایش باز می گردد و گشتاسب در چنین زمانی، وزیرش «جاماسب» را فرا می خواند و به او می گوید که قصد دارد از شاهی کناره گیری کند و آنگاه می میرد. هدف از نوشته حاضر بررسی چگونگی انتقال قدرت از گشتاسب به بهمن می باشد. در این مقاله با بررسی اتفاقاتی که پس از کشته شدن اسفندیار رخ می دهد و در منابع مختلف به ثبت رسیده، نشان داده شده که گشتاسب در یک خیزش عمومی که از درون خاندان شاهی و به رهبری بهمن شروع شده بوده از شاهی برکنار شده است. برای شاهان ساسانی که نسب خود را به بهمن کیانی می رساندند و حکومتشان به طور گسترده از دین زرتشت حمایت می کرده و همچنین پیشوایان دینی نیز از آنان حمایت می کردند، خوشایند نبوده است که مردم سرگذشت کودتای علیه گشتاسب را بخوانند. به همین خاطر به طور آگاهانه ای سعی کرده اند که انتقال قدرت را مسالمت آمیز نشان دهند.