حکیم حاج ملا هادی سبزواری متخلّص به «اسرار»، فیلسوف بنام قرن 13 در سال 1212 هجری در سبزوار چشم به جهان گشود. او ازجمله حکیمانی است که در عصر خود مراتبی را در حکمت نظری و عملی کسب کرد. در شهود و عرفان به مرحله ای عالی دست یافت و در عالم عرفان و معرفت خوش درخشید. آثار فراوانی در فلسفه و حکمت تألیف و تصنیف کرده است و نیز دیوان شعری از خود به جای گذاشت که دربردارنده نکته های ظریف و زیبای عرفانی، فلسفی، حکمت و وجد و شور و حال است. دیوان اشعار او تاکنون چند بار به چاپ رسیده، اما هیچ یک با معیارهای علمی تصحیح انجام نشده است؛ درواقع در هیچ یک از این چاپ ها، روش کار مشخص نیست و بر خواننده و پژوهشگر مبهم است که مصحّحان براساس کدام نسخه یا نسخ، کار تصحیح را انجام داده اند؛ بعضی از این چاپ ها (همانند چاپ حسن امین) نیز کاملاً ذوقی است. نگارندگان در این مقاله که تصحیح را بر مبنای نسخه اساس انجام داده اند، برآن اند تا مطابق سه دست نویس یکی از آنها نسخه ای نویافته است چاپ های دیوان را بررسی کنند و نواقص و نارسایی های هرکدام را نشان دهند. نویسندگان می کوشند تا اثبات کنند آنچه تاکنون با نام تصحیح دیوان حاج ملّا هادی سبزواری چاپ شده است، درخور اعتماد نیست؛ زیرا اشکالات فراوانی دارد که در متن به آن اشاره می شود؛ درنتیجه لزوم تصحیح دوباره دیوان گریزناپذیر است. بدیهی است با تصحیح و چاپ دوباره این اثر، متنی منقّح و نزدیک به متن منظور شاعر، در اختیار خوانندگان و پژوهشگران قرار خواهد گرفت.
Для романтиков Восток и восточная образность привлекательны своей экзотичностью, яркостью красок. Эта линия получает свое дальнейшее развитие в творчестве создателей русского исторического романа, в частности – в повести Д.Л. Мордовцева «За чьи грехи?». Это произведение сочетает в себе противоположные тенденции: стремление к реалистичности изображения неизбежно сочетается с ощущаемой тягой к мелодраматичности (любовная линия Стенька – персидская полонянка). В то же время писатель искусно вводит читателя в неведомый последнему мир Востока, знакомит с психологией женского гаремного воспитания (образ персиянки), косвенно сопоставляет русские и персидские обычаи и традиции.
هدف این پژوهش، تحلیل مبانی، اشکال، اهداف و ساختار آزمون های مختلف در <em>شاهنامه</em> است. این پژوهش به شکل بنیادی، بر پایه مطالعات کتابخانه ای و به روش توصیفی تحلیلی انجام شده است. آزمون (ور) گذر از آتش برای اثبات بی گناهی در داستان سیاوش، آزمون فرو رفتن در خون برای رهایی از سرنوشت شوم در داستان ضحاک، آزمون انتخاب پادشاهی برای تعیین پادشاه جدید در داستان پادشاهی کیکاووس، آزمون انتخاب همسر برای زال، فرزندان فریدون و گشتاسب توسط موبدان، شاه یمن و قیصر روم، آزمون سنجش قهرمان در داستان هفت خان رستم و اسفندیار، از مهم ترین آزمون های موجود در <em>شاهنامه</em> فردوسی به شمار می روند که قهرمانان برای رسیدن به هدف خود، باید آنها را پشت سر بگذارند. قهرمانانی که از فرّ ایزدی و حمایت خداوند برخوردارند و در پی گسترش پاکی و خوبی هستند، به آسانی از این آزمون ها می گذرند و پیروز می شوند؛ اما ضحاک که نمودار بدی است، در آزمون خود شکست می خورد. تمامی آزمون ها ساختاری مشابه دارند؛ به گونه ای که در ابتدا وضعیت متعادل برقرار است، سپس با بروز حادثه ای دچار تغییر می شود و درنهایت، با اقدام قهرمان و انجام آزمون، تعادل دوباره برقرار می شود.
در دین زردشت، اهورامزدا نورالانوار با جلوه های متعدد موسوم به امشاسپندان است. وظیفه ی امشاسپندان به عنوان مظاهر اهورامزدا توسعه ی اصل «اشه» و آبادانی است. فرامین اهورایی به دستیاری این شش فرشته ی مقرب جاودان اجرا می گردد. اساس این اندیشه ی ایرانی در دین ودایی سابقه دارد که زرتشت صورت نوین و اساسی دیگری بدان بخشید. در دین زردشت، تعداد اصلی امشاسپندان شش فرشته است، حال آنکه عموماً از هفت امشاسپند سخن به میان می آید. تأمل در اوستا نشان می دهد که در هیچ جای گات ها به واژه ی امشاسپندان برنمی خوریم؛ اما در اوستای متأخر و متون پهلوی نام جمعیِ امشاسپند بر آنان اطلاق شده است. این یاریگران در گات ها، جلوه های اهورامزدا و مظهر آفرینندگی به شمار می آیند، درحالی که اوستای جدید و متون پهلوی آنان را ایزدانی مِهین و متشخص و مستقل از اهورامزدا با خویشکاری معین معرفی می کنند. فردوسی نیز در شاهنامه با یادکرد پیام آوری زردشت و کتب اوستا و زند، بی آنکه واژه ی امشاسپندان را به کار برد، از جلوه-های اهورایی بهمن، اردیبهشت، شهریور، سپندارمذ، خرداد و امرداد سخن می گوید.